جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶
بر خط: 3988
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

951 بازدید
زنان با بال سیمرغ‏ها پر گشودند

برگزارى جشنواره‏هاى فیلم، تئاتر، موسیقى و اخیراً شعر فجر، فرصتى است تا هنرمندان آثار خویش را در جشنواره‏اى بین‏المللى به نظاره داوران، منتقدان، دیگر هنرمندان و صد البته تماشاگران عام بگذارند تا هنرشان امکان ظهور و بروز در دهه فجر را بیابد.
جشنواره فیلم فجر نیز پس از پشت سر گذاشتن دوره‏هاى متفاوت و سیاست‏گذارى‏هاى متفاوت‏تر هنوز معتبرترین جشنواره ملى و بین‏المللى کشورمان است. هر چند بیست و پنجمین دوره این جشنواره در سال پیامبر اعظم (ص) برگزار شد، ولى متأسفانه در هیچ کدام از فیلم‏هاى به اکران در آمده، اشاره‏اى به شخصیت والاى رسول اکرم (ص)، گفتار ایشان و یا حتى الگوبردارى درست از سیره‏شان و... نشده بود.
اما زنان همان طور که کم کم نام‏شان در تیتراژ فیلم‏ها از عرصه بازیگرى به دیگر عرصه‏هاى سینمایى، مشاهده مى‏شود، در بیست و پنجمین فیلم فجر هم ثابت کردند که مى‏توانند در سینماى ایران قدم‏هاى استوارى بردارند.
علاوه بر حضور چهار کارگردان و نویسنده زن، نام «پوران درخشنده» و «رخشان بنى‏اعتماد» در جرگه تهیه‏کنندگان سینمایى از جمله این اتفاقات خوب سینمایى بود و همچنین حضور سه زن به عنوان مدیر تولید، در فیلم‏هاى «اقلیما»، «سنتورى» و «میناى شهر خاموش».
در عرصه تدوین نیز «نازنین مفخم»، «ژیلا ایپکچى»، «مستانه مهاجر» و جوان‏ترین زن تدوین‏گر کشور «سپیده عبدالوهاب»، تدوین چندین اثر سینمایى را به عهده داشتند.
در رشته طراحى صحنه و لباس «ژیلا مهرجویى»، «بهارک کشایى»، «سحر شهامت»، «آتوسا قلمفرسایى»، «کى‏نوش ایزدى» و «شیرین شازده احمدى» و در طراحى چهره‏پردازى نیز «مهرى شیرازى»، «سودابه خسروى»، «لیلا موسوى»، «الهام صالحى»، «پرستو معینى» و «الهام اطیابى»، طراحى صحنه، لباس و گریم فیلم‏هاى بسیارى را انجام داده بودند؛ هر چند بودند زنان بسیارى که به عنوان مجرى، این طراحان را در اجراى طرح‏شان یارى کرده بودند.
علاه بر حضور چشمگیرتر بانوان در عرصه‏هاى یاد شده، «بیتا بهشتیان» اولین آهنگساز زنى بود که در این دوره از جشنواره براى فیلم «روز باران» موسیقى متن ساخته بود.
در ادامه با توجه به فهرست الفبایى نگاهى خواهیم داشت به فیلم‏هاى اکران شده در بخش‏هاى مختلف بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر و نقش زنان در این فیلم‏ها.

بخش سوداى سیمرغ‏

آدم‏
فیلمنامه: عبدالرضا کاهانى، حسین مهکام‏
کارگردان: عبدالرضا کاهانى‏
بازیگران: مهتاب کرامتى، فرشته صدر عرفایى، حامد بهداد و...
«آدم» هر آدمى را میخکوب موضوع خودش مى‏کند. اهالى روستایى به عنوان «عیش‏آباد» که البته روستایشان استعاره‏اى از دنیاست زندگى بسیار شادمانه‏اى را سپرى مى‏کنند و کارشان نوازندگى است. «آدم» یکى از اهالى آن روستاست که در قالب پیامبرى، پیر و مرشد مردم است و همه از او پیروى مى‏کنند. در این مکان چندین سال است که کسى نمرده و با حضور معماگونه زنى سبزپوش که به دنبال آدم مى‏گردد، اهالى به تکاپو مى‏افتند و در نهایت زن که فرشته مرگ است در هیبتى سپیدپوش آدم را سوار ماشین خود مى‏کند و مى‏برد.
کارگردان در اولین فیلم بلندش با تکیه بر جغرافیایى خاص و فرهنگ فولکوریک روستایى، زنى زیبا را به عنوان فرشته مرگ تصویر مى‏کند که هر از چند گاهى به میان آدمیان مى‏آید و یکى از آنها را با خود مى‏برد. هر چند پیش از این «بهمن فرمان‏آرا» نیز در فیلم «یک بوس کوچولو» فرشته مرگ را در قالب یک زن زیبا ترسیم کرده بود. زندگى روزمره و فرار مردمان از این زن و پنهان کردن «آدم» از او با وجود اصرار زن به دیدن وى، از جمله المان‏هایى است که مخاطب را به یاد روز مرگ مى‏اندازد و اینکه هر کجا که باشى، کسى هست که بالاخره پیدایت مى‏کند و تو را با خود به جهان آخرت مى‏برد و چه چیز بهتر از اینکه قبض کننده روح یک زن زیبا باشد!

آفتاب بر همه یکسان مى‏تابد
نویسنده و کارگردان: عباس رافعى و...
بازیگران: مریلا زارعى، لاله اسکندرى، احمد مهران‏فر
این فیلم که در بخش مسابقه سینماى معناگرا نیز شرکت داشت به تقابل میان مذاهب مى‏پرداخت. «ژانت» دوست مسیحى «نگار» از اصفهان به تهران مى‏آید تا همراه وى، «رضا» شوهر دوستش را از بیمارستان برباید و براى شفا گرفتن به مشهد ببرد.
«رضا» جانباز شیمیایى است و پدر وى براى سوء استفاده از موقعیت پسرش اجازه عمل جراحى را نمى‏دهد و مدام پست و مقامش به خاطر وجود پسرى شیمیایى بالاتر مى‏رود. اما «نگار» که همسرش را به خاطر خودِ وى دوست دارد به مدد عشق و ایمانى که دارد به کمک دوست پزشکش، «رضا» را مى‏رباید تا با عبور از مسیرى سبز که نمادى از راه نجات و سیر و سلوک عرفانى است، همسرش را از جاده‏هاى سبز شمال به مشهد برساند.
این فیلم داستان رویى دارد که همان ماجراى سفر است و داستانى نیز در لایه‏هاى زیرین فیلم شکل مى‏گیرد که همانا رهایى «ژانت» از چنگال افسردگى و رسیدن به باور خداوند است. این پزشک مسیحى در طول سفر با هدایت عوامل ماورایى و چندین معجزه کوچکى که باعث آگاهى و توجه وى به محیط اطرافش مى‏شود، در مى‏یابد که این سفر با وجود مخالفت وى در تقدیر او مقدر شده بود و دستى از غیب او را در رسیدن به آرامش و ایمان کمک کرده است.
سفر این سه نفر در وادى واقعیت و خیال و دیدن رؤیاهاى صادقه با بهبودى «رضا» و کامل‏تر شدن ایمان دو زن به پروردگار به پایان مى‏رسد.

اخراجى‏ها
فیلمنامه: مسعود ده‏نمکى، پیمان قاسم‏خانى‏
کارگردان: مسعود ده‏نمکى‏
بازیگران: کامبیز دیرباز، اکبر عبدى، امین حیایى، محمدرضا شریفى‏نیا، نیوشا ضیغمى، نگار فروزنده و...
اولین فیلم بلند «ده نمکى» این روزنامه‏نگار جنجالى مطبوعات در سال‏هاى گذشته، حکایت از عشق زمینى و رسیدن به عشق الهى در جبهه نبرد دارد.
هر چند دیگر فیلم‏هاى عرصه دفاع مقدس در این جشنواره چون «اتوبوس شب»، «مثل یک قصه» و «پاداش سکوت» پا را از مضامین تکرارى فیلم‏هاى جنگى سال‏هاى گذشته فراتر گذاشته و نگاهى گاه انتقادى داشتند، اما فیلم «ده نمکى» پا را یک قدم از آن فیلم‏ها هم بالاتر گذاشته و حتى صداى برخى منتقدین را در آورده بود. هر چند خودِ وى اعلام کرد براى اینکه تا به حال کسى از این دید به جنگ نپرداخته است، خود وارد گود شده و به عرصه فیلمسازى روى آورده است تا این داستان واقعى را که خودش در جبهه دیده بوده به تصویر در آورد.
«مجید سوزوکى» جوانى لات و خلافکار است که پس از آخرین آزادى‏اش از زندان اعلام مى‏کند که به سفر حج رفته بوده تا به این طریق دل میرزاى عارف ملک را به دست آورد و وى به ازدواج او با «نرگس» رضایت دهد. اما میرزا که روشن‏تر از این است که فریب «مجید سوزوکى» را بخورد همچنان به وى اعلام مى‏کند تنها راه رضایت وى با ازدواج او با دخترش، سر به راه شدن «مجید» است و لات محل چاره‏اى ندارد که به دروغ خود را براى اعزام به جبهه آماده کند و در نهایت واقعاً به خط مقدم برود و شهید شود.
اینها همه در حالى است که مسئول ثبت نام جبهه که ظاهراً رزمنده‏اى باایمان است، از جنگ مى‏ترسد و به دروغ به دیگران اعلام مى‏کند در خط مقدم تا مرز شهادت پیش رفته است.
فیلم پر از شوخى با تابوهاى جنگ چون نخوردن شربت - شربت شهادت - و حضور سیما و میناخانم که همان سیم‏هاى خاردار و مین‏ها هستند و... مى‏باشد و آدمیانى که به اسم جنگ به نان و نوایى مى‏رسند ولى در عوض «مجید» به همراه دسته اراذل به جبهه مى‏رود و به قول روحانى محل آدم مى‏شود.
«اخراجى‏ها» که قصه اخراج مکرر «مجید» و دوستان دزد و معتادش از جبهه است، سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را براى خود کسب مى‏کند و نشان مى‏دهد چگونه یک جوان لات به خاطر عشق دخترى پاک مراحل انسان‏سازى را خواسته و ناخواسته در جبهه پشت سر مى‏گذارد و در نهایت به جاى اینکه لاف شجاعت بزند واقعاً به خاطر خدا مى‏جنگد و همراه برخى از دوستانش شهید مى‏شود، ولى کسانى که لاف دفاع از وطن را مى‏زنند در پشت سنگرها پنهان مى‏شوند تا مبادا خطى روى آنها بیفتد.

اقلیما
فیلمنامه: محمدرضا گوهرى‏
کارگردان: محمدمهدى عسگرپور
بازیگران: پانته‏آ بهرام، حسین یارى و...
«اقلیما» که وام‏دار سینماى وحشت و تعلیق و همچنین سینماى معناگراست به زندگى زنى باایمان به نام «سارا» مى‏پردازد که سابقه مشکلات روانى دارد و شوهرش «عماد» که دل در گروى زنى دیگر دارد با توجه به بیمارى همسرش و با کمک زن دلخواهش، «سارا» را تا مرز جنون مى‏کشاند. «سارا» تسبیحى دارد که بسیار مورد علاقه اوست و از مادرش به وى یادگار رسیده است. این تسبیح بارها در طول فیلم گم شده و پاره مى‏شود. «سارا» به عبادت و دعا روى مى‏آورد ولى اشیاء خانه وى دایم در حال جابه‏جایى و یا گم شدن هستند تا اینکه «سارا» به دست معشوقه همسرش به قتل مى‏رسد و «عماد» که ظاهراً دچار عذاب وجدان شده است زن قاتل را به بیابان مى‏برد و او را رها مى‏کند.
قصه مکرر خیانت مرد به همسرش این بار در شکلى دیگر و در ژانر مذهبى حکایت مى‏شود ولى اى کاش این زن مذهبى مدرن کمى بیشتر از آنچه که در فیلم مشهود است به دین و ایمان پاى‏بند بود تا رفتارهاى وى بیشتر بر دل بیننده مى‏نشست.

باز هم سیب دارى‏
نویسنده و کارگردان: بایرام فضلى‏
بازیگران: ذبیح افشار، لیلا موسوى و...
اولین فیلم «فضلى» داستان جنگجویانى فرضى به نام داس‏داران است که اهالى روستاهاى مختلفى را به سلطه کشیده‏اند و مردم نیز براى نجات خود تلاشى نمى‏کنند تا اینکه در این وادى بى‏زمان و مکان، مردى ساده‏لوح و شکم‏باره با راهنمایى‏هاى دخترى که داس‏داران خانواده‏اش را کشته‏اند، تبدیل به قهرمانى مى‏شود که مردمان روستاها را نجات مى‏دهد. این قوم خفته با عقل این دختر و عمل مرد پى به موقعیت خود مى‏برند و باعث رهایى خویش از دام داس‏داران مى‏شوند.
«باز هم سیب دارى» در فضایى سوررئالیستى از عشق مرد به سیب و دخترى که آرزوى همسرى‏اش را دارد، حکایت مى‏کند و اینکه زنى جنگ‏دیده مى‏تواند با ترفندهاى خود باعث نجات مردان و زنان بسیارى از چنگال ستمگرى داس‏داران باشد.

بچه‏هاى ابدى‏
نویسنده و کارگردان: پوران درخشنده‏
بازیگران: شهاب حسینى، الهام حمیدى، آهو خردمند، پانته‏آ بهرام و...
«پوران درخشنده» فیلمش را به همه آنهایى که کفش‏هاى کودکى‏شان هنوز به پایشان مى‏رود تقدیم مى‏کند؛ فیلمى که چون دیگر آثارش به نوجوانان معلول جسمى و ذهنى مى‏پردازد. در «بچه‏هاى ابدى» نیز قهرمان معلول فیلم، مبتلا به سندرم داون است و برادر وى به پدر متوفایش قول داده است که تا پایان عمر مراقب برادرش باشد اما این تعهد از نگاه همسر آینده مرد چندان خوشایند نیست و «نگار» براى ازدواج با مرد مورد علاقه‏اش چاره‏اى جز پذیرش برادر عقب‏مانده او ندارد؛ برادرى که ناخواسته مى‏تواند قاچاقچى مواد مخدر شود و یا در خیابان‏ها آواره گردد.
این فیلم تلاش و همراهى «نگار» با نوجوان عقب‏مانده و گرفتن رضایت از والدینش براى ازدواج است و تلاش یک قاچاقچى زن که وقتى پى مى‏برد چنین نوجوانى امکان دارد به راحتى پا جاى او بگذارد و یک معتاد و قاچاقچى حرفه‏اى شود، وى را از خود مى‏راند. فداکارى این دو زن به همراه مادر مهربان این نوجوان باعث مى‏شود که قهرمان معلول ذهنى سرانجامى نیکو بیابد.
این فیلم جایزه بهترین موسیقى فیلم و بهترین بازیگر نقش مکمل زن - پانته‏آ بهرام - را نصیب خود مى‏کند.

پارک وى‏
نویسنده و کارگردان: فریدون جیرانى‏
بازیگران: رعنا آزادى‏ور، نیما شاهرخ‏شاهى، بیتا فرهى و...
«جیرانى» که هنوز شیفته قهرمان‏هاى «مشرقى» خود است این بار «سیمین مشرقى» روانشناس را درگیر یک ماجراى جنایى مى‏کند.
این روانشناس که خود در انتخاب همسر موفق نبوده و مردى الکلى نصیبش شده است، ولى با این وجود مى‏تواند پى به روانى بودن داماد همسرش ببرد. وى که نامادرى «رها»ست در مورد داماد و مادر او تذکراتى به دختر و پدرش مى‏دهد، ولى مرد الکلى بسیار خوش‏بین است و دختر بسیار عاشق؛ تا اینکه چند روز پس از ازدواج، «رها» متوجه حساسیت‏هاى بى‏مورد شوهرش شده و پى به جنون وى مى‏برد و جالب‏تر این است که در ادامه مشخص مى‏شود جناب داماد با نام «کوهیار» قبلاً ازدواج کرده و همسرش را تا حد مرگ شکنجه داده است و مادر وى که سابقه بسترى شدن در آسایشگاه را داشته پسرش را در این امر یارى کرده است و حال مادر و پسر طعمه‏اى دیگر یافته‏اند تا وى را شکنجه دهند.
سراسر فیلم پر از خشونت و ترس و وحشت است. «رها» که بازیگر تئاتر است به خواسته «کوهیار» فقط اجازه دارد در خانه‏شان در صحنه‏اى که مرد درست کرده است با صورتى ورم کرده و چشمى که از شدت ضربات بسته شده است، براى مردش تئاتر بازى کند و شاهد تهاجمات بعدى همسر بسیار عاشقش باشد. در نهایت وقتى پدر و نامادرى «رها» متوجه غیبت چندین روزه او مى‏شوند و به خانه وى مى‏روند تنها نتیجه‏اى که عایدشان مى‏شود قتل پدر «رها» با تبر «کوهیار» است تا وقتى که پاى پلیس به ماجرا کشیده شده و «رها» آزاد مى‏شود، اما «رها» که خود تبدیل به یک بیمار روانى شده است با ساتور انگشتان شوهرش را قطع مى‏کند، ولى «کوهیار» هنوز دیوانه‏وار همسرش را دوست دارد و مى‏گوید «عشق آن است که هرگز نگویى متأسفم. »
جالب‏تر از همه اعترافات خدمتکار لال خانه است که با زبان بى‏زبانى اعلام مى‏کند در خانه‏اى که خبرى از دین و ایمان نباشد بهتر از این نمى‏توان انتظار داشت و همین مستقیم‏گویى صداى منتقدان را در مى‏آورد.
این فیلم که به نوعى ادامه «قرمز» و ازدواج‏هاى زنانى با مردان مجنون است، مهم‏ترین نکته‏اش این است که والدین حتماً در انتخاب همسر آینده دخترشان دقت کنند چرا که گاه این عاشق‏هاى سینه‏چاک دیوانه‏هایى از آب در مى‏آیند که کمر به قتل دخترشان مى‏بندند.

تک‏درخت‏ها
فیلمنامه: سعید ابراهیمى‏فر، هوشنگ مرادى کرمانى‏
کارگردان: سعید ابراهیمى‏فر
بازیگران: سعید پورصمیمى، مهدى احمدى، پریوش نظریه و...
این فیلم برگرفته از مجموعه داستان «لبخند انار» از مرادى کرمانى است و همین کافیست تا بدانیم مکان وقوع داستان در کرمان است و با شاعرى گمنام به نام «روشن» طرف هستیم.
این شاعر بسیار به فرزندانش علاقه دارد و براى نوه‏هایش که در فرانسه هستند کلى نقل و حکایت دارد تا اینکه پس از اعتراضى به انجمن شعرا فوت مى‏کند و دخترش «فخرى» که بسیار به پدر علاقه‏مند است همراه برادرش «ایرج» که از فرانسه آمده، در ادارات مختلف کرمان سرگردان مى‏شود تا به همه ثابت کند پدرش شاعر است و باید در قطعه هنرمندان دفن شود. محبت و صداقت ساده این دختر شوهر مرده در برآوردن آرزوى پدر و معرفى وى به عنوان شاعرى نامدار به مردم شهرش، از جمله نکات بسیار بارز فیلم است.

خون بازى‏
فیلمنامه: رخشان بنى‏اعتماد، فرید مصطفوى، محسن عبدالوهاب، نغمه ثمینى‏
کارگردان: رخشان بنى‏اعتماد، محسن عبدالوهاب‏
بازیگران: باران کوثرى، بیتا فرهى و...
«خون بازى» جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را به طور مشترک همراه با فیلم «روز سوم» نصیب «باران کوثرى» مى‏کند. همچنین جایزه بهترین فیلمنامه، بهترین تدوین، بهترین چهره‏پردازى و بهترین تجربه هنرى در عرصه فیلمبردارى نیز به این فیلم مى‏رسد.
«بنى‏اعتماد» در دهمین فیلم خود که همچنان در حول و حوش مسائل اجتماعى است به معضل اعتیاد در میان جوانان مى‏پردازد. خون بازى اصطلاحى در میان معتادان تزریقى است و «سارا» که درگیر این خون بازى شده است نامزدى در تورنتوى کانادا دارد و تنها یک ماه و اندى فرصت دارد تا دور از چشم نامزدش، اعتیاد خود را ترک کرده و بر سفره عقد بنشیند.
«خون بازى» حکایت بى‏هویتى نسل جوان است و برخوردهاى متفاوت والدین با فرزندان معتادشان. «سیما»، مادر این دختر معتاد، زنى منفعل است که هر حقارتى را تحمل مى‏کند و ترجیح مى‏دهد فرزندش جلوى چشمان وى مواد مخدر مصرف و تزریق کند اما بلایى بدتر از آن بر سرش نازل نشود.
کارگردان چنین برخوردى را نشانه تحصیلات بالاى «سیما» و زندگى توأم با رفاه وى و همچنین عذاب وجدان او مى‏داند. گویا بچه‏هاى معتاد بالاى شهر تهران باید از سوى خانواده حمایت شوند و بچه‏هاى پایین شهر از خانه رانده شوند و یا به جرم اعتیاد توسط والدین‏شان به قتل برسند!
در واقع گویا کارگردان قصد دارد چنین عنوان کند که اعتیاد بسیار ساده شروع مى‏شود و هیچ مصرف‏کننده‏اى فکر نمى‏کند که روزى اسم معتاد بر او بگذارند ولى این اعتیاد در بدن معتاد ماندگار مى‏شود و حتى عشق مادرى در مقابل آن ناتوان مى‏گردد.
«سیما» که از همسرش جدا شده است دلیل اعتیاد دخترش را زندگى «سارا» با پدرش در خارج از کشور مى‏داند و مرد، همسر سابقش را مقصر مى‏داند که در نگهدارى از دخترشان کوتاهى کرده است ولى با این وجود هر دو با هم کنار مى‏آیند تا «سارا» بتواند در آسایشگاهى در شمال کشور ترک کند؛ هر چند «سارا» بارها و بارها در طول سفر به فکر تهیه مواد است و در مقابل اعتراض مادرش، او را تهدید مى‏کند و حتى در میان گنداب‏هاى کنار جاده به دنبال مواد مخدر مى‏گردد.
هر چند بر کسى پوشیده نیست طلاق و بى‏توجهى عاطفى به نسل جوان یکى از علل گرایش جوانان به اعتیاد است، ولى دیگر علل نیز باید شناسایى شده و راه مقابله با آنها به جوانان معرفى شود.
در «خون بازى» علت اعتیاد هر چه باشد «بنى‏اعتماد» با مهارت خود در کارگردانى و «کوثرى» با حس‏گیرى خوب یک معتاد، به طور حتم به جوانان نشان مى‏دهند کسى که خود را درگیر مواد مخدر مى‏کند در تنهایى و خلوت خود چه زجرهایى مى‏کشد و مجبور به انجام چه کارهایى مى‏گردد.

دست‏هاى خالى‏
نویسنده و کارگردان: ابوالقاسم طالبى‏
بازیگران: خسرو شکیبایى، مریلا زارعى، فاطمه گودرزى و...
هر چند این فیلم در مسابقه سینماى معناگرا نیز شرکت دارد ولى مى‏توان آن را جزو فیلم‏هاى ژانر جنگ دانست.
دخترى که پدرش شهید شده ناگهان در اثر تلفن‏هاى مشکوکى، غیرتى شده و مادرش را تعقیب مى‏کند تا اینکه متوجه مى‏شود او به دیدار مردى مى‏رود و این امر را از وى پنهان مى‏کند. در ادامه دختر متوجه مى‏شود که مرد مذکور پدر وى است پدرى که شهید نشده و سالیان سال در عراق اسیر بوده و به خاطر وضعیت نامناسب روحى و جسمى‏اش چند ماهى است که پس از آزادى در آسایشگاهى بسترى است و ترجیح مى‏دهد تا بهبودى نسبى، دخترش او را نبیند.
اما تماس‏هاى تلفنى که هنوز قطع نشده و بر خیانت زن تأکید دارد در نهایت موجب آشوب دختر شده و وى را ناخواسته درگیر زد و خوردى مى‏کند و یک نفر در این نزاع به قتل مى‏رسد و طى توطئه‏اى دختر به عنوان قاتل معرفى مى‏شود.
آزاده فیلم که از ارزش‏هاى سیاسى کارى و دست‏کارى شده دلگیر است و اینکه وقتى فهمیده‏اند زنده است اسم خیابانى را که به نام او بوده عوض کرده‏اند، پى مى‏برد درگیر یک انتقام شخصى شده است. مزاحم تلفنى مردى است که عنوان مى‏کند تنها پسر او در جبهه زیر نظر سردار جنگیده و کشته شده است و حال او مى‏خواهد همسر و فرزند وى را از او بگیرد.
سردار به کمک دوستانى که معتقد است همه آنها یا زیر خاک هستند و یا حافظ خاک در پى نجات دخترش از قصاص اعدام است و تنها راه، رضایت گرفتن از پدر مقتول است که از غم فلج شدن یکى از فرزندانش الکلى شده و دیگر نمى‏تواند قاتل فرزند دیگرش را ببخشد؛ اما سردار با دستان خالى به امام حسین (ع) پناه مى‏برد و شفاى پسر افلیج را خواستار مى‏شود تا مرد رضایت بدهد.
جداى از داستان اثر که با داستان‏هاى فرعى دیگرى آمیخته شده است، شخصیت مادر و دختر فیلم بسیار تأثیرگذار است؛ آنان که در نبودِ مرد خانه‏شان خاطرات وى را براى خود زنده نگه داشته‏اند بعد از آزاد شدن مرد تمام تلاش‏شان را براى بهبودى وى به کار مى‏گیرند و با مزاحمینى که زندگى جدید آنها را نشانه گرفته‏اند مى‏جنگند حتى دختر اعتراض مى‏کند که چرا چادر گلدار که همیشه بوى عبادت و عاطفه مى‏دهد باید بر سر زنان زندانى بیفتد و به جاى حجاب برتر، پوشش قاتلان شود!

روز بر مى‏آید
فیلمنامه: سعید شاهسوارى‏
کارگردان: بیژن میرباقرى‏
بازیگران: داریوش فرهنگ، یکتا ناصر، امیر آقایى و...
این فیلم برگرفته از نمایشنامه «دوشیزه و مرگ» اثر «آریل دورفمان» است. «فروغ» و همسرش «جلال» پس از پیروزى انقلاب براى استراحت به شمال کشور مى‏روند تا اینکه در همان شب اول همسایه ویلاى آنها به دیدارشان مى‏آید و زن متوجه مى‏شود که وى شکنجه‏گر او در ساواک بوده است.
«جلال» با توجه به سخنان مهندس میهمان‏شان که ادعا مى‏کند سال‏ها در خارج از کشور بوده و اصلاً کارى به ساواک نداشته، متقاعد مى‏شود که همسرش در اثر پنج سال زندانى شدن به خاطر رهاندن وى از ساواک، دچار توهم شده است ولى زن که مطمئن مى‏باشد، با اسلحه همسرش که سِمتى دولتى در دستگیرى شاه‏پرستان دارد، به مهندس حمله مى‏برد و چندى بعد مهندس به بهانه ناراحتى قلبى از دست زن رها مى‏شود و «فروغ» را طناب‏پیچ کرده و اعتراف مى‏کند که وى شکنجه‏گر ساواک بوده و سپس به زن شلیک مى‏کند. در نهایت «جلال» سر مى‏رسد و میهمان ساواکى را به قتل مى‏رساند و همسر مجروحش را که امیدى به زنده ماندن وى نیست راهى بیمارستان مى‏کند.
زن این فیلم با وجود شکنجه‏هاى روحى و جسمى بسیارى که متحمل شده و پزشکان تشخیص داده‏اند دچار بحران‏هاى روحى است، مى‏تواند با توجه بر صدا و تکیه کلام‏هاى مرد پى ببرد که وى مأمور ساواک بوده، لذا تا پاى جان در مقابل مرد و حتى همسرش که به او شک دارد، مى‏ایستد و از خود دفاع مى‏کند، زنى عملگر که به خاطر فرار شوهرش از دست ساواک پنج سال زندان را تحمل کرده و دم نزده است. اما مرد تازه در انتهاى فیلم متوجه فداکارى و صحت گفتار همسر درد کشیده‏اش مى‏شود.
«روز بر مى‏آید» در بخش «تجلى اراده ملى» جایزه بهترین فیلم را از سوى امور بانوان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به خاطر توجه ویژه به شخصیت زن نصیب خود مى‏کند.

روز سوم‏
فیلمنامه: مهدى سجاده‏چى‏
کارگردان: محمدحسین لطیفى‏
بازیگران: پوریا پورسرخ، باران کوثرى، حامد بهداد و...
«روز سوم» روایت سه روز مقاومت خرمشهر در سال 59 و سپس سقوط شهر است.
این فیلم که به طور مشترک جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن را به همراه «خون بازى» نصیب «باران کوثرى» کرد؛ جایزه بهترین فیلم، بهترین کارگردانى و بهترین طراحى صحنه و لباس را هم از آن خود کرد.
«سمیره» در مدرسه عراقى‏هاى خرمشهر تدریس مى‏کند و «فؤاد» که یک عراقى ساکن خرمشهر مى‏باشد و در همان مدرسه معلم است، عاشق «سمیره» مى‏شود؛ اما بعدها معلوم مى‏شود که این عاشق عراقى جاسوس بوده و مسئول بمب‏گذارى خرمشهر قبل از آغاز جنگ بوده است و حال در مقاومت سه روزه شهر به عنوان یکى از فرماندهان عراقى انجام وظیفه مى‏کند.
«سمیره» که به علت یکى از همین بمب‏گذارى‏ها پایش شکسته، در محاصره دشمن است و نمى‏تواند از خانه فرار کند و برادرش چاره‏اى ندارد جز اینکه گودالى در باغچه خانه‏شان حفر کند و «سمیره» را در آنجا دفن کند تا شب هنگام براى نجات وى برگردد. اما «فؤاد» که خانه را به خاطر «سمیره» زیر نظر دارد تا کسى خانه عشق او را غارت نکند مانع ورود «رضا» و هم سنگرانش به آن خانه مى‏شود و «سمیره» دو روز پنهان در گور مى‏ماند تا اینکه پس از شهید شدن چند نفر از دوستان «رضا» و خود وى، مى‏تواند از حلقه محاصره دشمن و مهم‏تر از همه دست «فؤاد» که مى‏خواهد او را به اجبار به عراق ببرد و با وى ازدواج کند، بگریزد. اما «فؤاد» که مارى زخم خورده است همچنان از زمین و آسمان در پى «سمیره» است تا اینکه به دست وى به قتل مى‏رسد. سمیره نیز توسط یکى از همرزمان «رضا» که به وى علاقه‏مند است، به شط مى‏زند و در زلال آب، پاکى و معصومیت خویش را از دست دشمن مى‏رهاند.
«سمیره» که در این فیلم سمبلى از خاک و وطن است، دو روز همنشین همان خاک مى‏شود و جوانان کشور براى نجات او جان مى‏دهند و در نهایت از دست دشمن نجاتش مى‏دهند. «رضا» و رزمنده‏اى که در انتهاى فیلم «سمیره» را مى‏رهاند نیز نمادى از دیگر مردان با غیرتى مى‏شوند که هر دو، روى خواهران‏شان غیرت دارند و مى‏گویند دختر صاحب دارد و باید آنها را از صاحبش خواستگارى کرد. در نهایت آنها با توجه به همان غیرت، «سمیره» را از دست «فؤاد» و دیگر عراقیان نجات مى‏دهند؛ هر چند دیگر جوانان از جمله دو برادر «سمیره» پس از سکانس طولانى وصیت کردن توسط بیسیم شهید مى‏شوند.
«روز سوم» نجات زن را بهانه‏اى براى نجات میهن و ناموس کشور قرار داده و نشان مى‏دهد جوانان با تمام آرزوهایى که داشتند، براى رهایى کشورشان از دست متجاوزین از جان خود مى‏گذرند و اعتراضى هم نمى‏کنند.
«لطیفى» که این فیلم را بر اساس واقعیت ساخته است با اولین فیلمش در عرصه دفاع مقدس نشان داد که لیاقت دریافت جوایز مختلف را براى آخرین اثرش دارد.

سنتورى‏
فیلمنامه: داریوش مهرجویى، وحید محمدى‏فر
کارگردان: داریوش مهرجویى‏
بازیگران: بهرام رادان، گلشیفته فراهانى و...
«سنتورى» یک تراژدى مدرن و موزیکال از پدیده شوم اعتیاد است.
«مهرجویى» که بر اساس زندگى واقعى فردى به نام «على سنتورى» این فیلم را کارگردانى کرده است به همراه «اخراجى‏ها» جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را از آنِ خود مى‏کند. همچنین «بهرام رادان» جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را نصیب خود مى‏کند.
این فیلم نیز چون «خون بازى» خانواده را مقصر اعتیاد جوانان معرفى مى‏کند، اما والدین قهرمان نه تنها از هم جدا نشده‏اند بلکه افرادى بسیار با ایمان هستند که به دلیل علاقه مفرط پسرشان به موسیقى او را از خود طرد کرده‏اند. «على» با وجود خانواده‏اى مرفه و مذهبى از خانه گریزان شده و به عشقش موسیقى پرداخته و با ایجاد کنسرت‏هایى زندگى‏اش را مى‏گذراند تا اینکه با «هانیه» یکى از شاگردان کلاس سنتورش آشنا شده و با وى ازدواج مى‏کند. «هانیه» که تحمل اعتیاد و مشکلات اخلاقى همسرش را ندارد، «على» را ترک مى‏کند و طرح دوستى و همکارى با نوازنده دیگرى را مى‏ریزد و در نهایت از «على» جدا مى‏شود. «على سنتورى» که کاملاً خود را باخته و هیچ پولى ندارد به جمع معتادان ولگرد مى‏پیوندد و از میان زباله‏هاى کنار خیابان سد جوع مى‏کند تا اینکه پدرش او را مى‏یابد و در آخرین نفس‏هاى وى وادار به ترکش مى‏کند.
«على» پس از آزادى از چنگ اعتیاد براى معتادان بسترى در آسایشگاه کنسرت اجرا مى‏کند و جاى خالى صندلى «هانیه» را مى‏بیند.
حس مى‏شود این فیلم تمام تقصیرها را به گردن والدین و همسر «على» مى‏اندازد که با بى‏توجهى به وى او را تنها گذاشته‏اند. خود «على» هم به دلیل لجبازى و عدم اعتماد به نفسى که در اثر اعتیاد پیدا کرده است به کارتن خوابى تن داده و حاضر نیست به آغوش خانواده برگردد و از مادرش به عنوان فرشته‏اى سیاهپوش حکایت مى‏کند که او را به خاطر علاقه به موسیقى از خانه رانده است.
گویا «مهرجویى» هدفش این بوده که نباید والدین با دیدگاههاى سنتى خود باعث فرار فرزندان‏شان از خانه و افتادن آنان در ورطه اعتیاد شوند.

سنگ، کاغذ، قیچى‏
نویسنده و کارگردان: سعید سهیلى‏
بازیگران: امین حیایى، اندیشه فولادوند، نیلوفر خوش‏خلق و...
«جهان» به خاطر درگیرى با صاحب کارخانه‏اى که به نامزدش نظر دارد به زندان مى‏افتد و پس از دو سال حبس درمى‏یابد که صاحب کارخانه به عمد بلایى بر سر همسرش آورده که بدون هیچ حس و خاطره‏اى، براى همیشه در صندلى چرخدار خاموش و بى حرکت مانده است.
«جهان» براى انتقام‏گیرى از مرد کارخانه‏دار که پسر یک حاجى دولتى است و پدرش به راحتى همیشه او را از مهلکه مى‏رهاند، ناخواسته پایش به آسایشگاه جانبازان مى‏رسد و با گروگانگیرى آنان و در نهایت احساس همذات پندارى جانبازان با جهان، توسط همان سرداران جنگ که به قول خودشان اسقاطى شده‏اند، دادگاه مرد کارخانه‏دار را برگزار مى‏کند. مرد خاطى به مرگ محکوم مى‏گردد و در نهایت نیز به دست پلیس به قتل مى‏رسد.
این فیلم که به طور مستقیم و گاه غیر مستقیم نگاهى به دفاع مقدس دارد از درد دل جانبازان فراموش شده مى‏گوید که حتى یک گروگان‏گیرى براى آنان جذابیت پیدا مى‏کند و هنوز هم مى‏توانند با توجه به معلولیت‏هایى که دارند بر اساس عشق و انسان دوستى حکم بدهند و تقاص «جهان» را از مردى که همسرش را بدبخت کرده است، بگیرند.

قاعده بازى‏
نویسنده و کارگردان: احمدرضا معتمدى‏
بازیگران: داریوش ارجمند، جمشید هاشم‏پور، اکبر عبدى، گوهر خیراندیش، الناز شاکردوست و...
«قاعده بازى» فیلمى بسیار شلوغ و پر از بازیگران حرفه‏اى سینماست. فیلمى کمدى کلاسیک و پر از انواع شوخى‏هاى تکرارى و غیر تکرارى در مورد مردى دو زنه. این مرد که خانه‏اى بسیار مرفه در شمال شهر دارد، همسر و فرزندانى هم در جنوب شهر تهران دارد که به همراه آنان به دزدى و کلاهبردارى مشغول است!
این کمدى هجوآمیز وقتى به اوج خود مى‏رسد که نوه پسرى همسر فقیر مرد، عاشق نوه دخترى همسر پولدار او مى‏شود و واقعیت از پرده برون مى‏افتد و مرد اعلام مى‏کند که با وجود همسر و فرزندانى که چشم به ثروت او دوخته‏اند وى ترجیح داده که با خانواده فقیرش در جنوب شهر زندگى کند که فقط به خاطر خودش او را دوست دارند.
اما فرزندان فقیر مرد که تازه پى برده‏اند چه پدر پولدارى دارند به خانه اعیانى پدرشان در شمال شهر مى‏آیند و خانه پدر را تصاحب مى‏کنند و فیلم تبدیل به جنگى میان دو دسته دارا و ندار مى‏شود که از هر موقعیتى براى خنده استفاده مى‏کنند و در نهایت همسر فقیر مرد رضایت مى‏دهد که از آن خانه جهنمى به خانه فقیرانه خودشان در جنوب شهر بروند و مرد هنوز هم با توجه به آن خانواده خلافکار و صد البته مهربانش ترجیح مى‏دهد همراه آنان شود و ثروتش را به فراموشى بسپارد، چرا که پول هرگز برایش خوشبختى نیاورده است.
از نکات قابل توجه این فیلم وجود دو فرزند دو جنسى این مرد است که یکى در دسته داراها و یکى در دسته ندارهاست. فرزندى که در زندگى مرفه بوده توانسته با عمل جراحى به ظاهر مردى موفق شده و به زندگى‏اش ادامه دهد اما «اقدس مرده» که در خانواده فقیر مرد بوده و مثلاً امکان عمل جراحى نداشته، همچنان به عنوان یک دو جنسى بدبخت از چشم دیگران مخفى بوده و نتوانسته زندگى عادى داشته باشد.
کارگردان در میان اینهمه بزن و بکوب میان این دو خانواده، خواسته به گونه‏اى به مشکل دو جنسى‏ها و نداشتن پول عمل جراحى و مشکلاتى که در آینده براى آنها به وجود مى‏آید هم اشاره‏اى بکند. هر چند نقش زن فقط در وجود همسر و دختر فقیر زن خلاصه مى‏شود که مرد با توجه به علاقه‏اى که آنان به وى دارند حاضر نیست در خانه مرفه‏اش زندگى کند.

قفل‏ساز
نویسنده و کارگردان: غلامرضا رمضانى‏
بازیگران: فاطمه خدادادى، امین محمدى، پروین عبدى و...
این فیلم داستان «قاسم قفل‏ساز» است که به جرم کودک‏آزارى شبى را در زندان سپرى مى‏کند و شاکیان وى کسانى نیستند جز فرزندانش که به تحریک عمه و مادربزرگ خود علیه پدر شوریده‏اند.
پیرزنى سنتى که پسرش را دوست دارد ولى به خاطر رفتار بسیار بد شوهرش و همچنین پسرش با نوه‏هایش، گویى تصمیم به انتقام مى‏گیرد و همراه نوه‏اش به کلانترى مى‏رود تا پسرش را گوشمالى دهد، ولى وقتى پسر زندانى مى‏شود از ترس شوهرش کتمان مى‏کند که در این نقشه، نقشى داشته است.
مادر، خواهر، و دختر قفل‏ساز هر کدام در سه نسل مختلف زنانى هستند که از سوى همسر، برادر و پدر مورد آزار و بى‏احترامى قرار گرفته‏اند و دست آخر وقتى جرئت پیدا کرده‏اند از یکى از این مردان انتقام بگیرند از ترس عقب‏نشینى کرده و رضایت مى‏دهند و حاضرند همچنان مورد آزار و اذیت مردها قرار بگیرند چرا که از موقعیت پیش آمده در خانه و از بلایى که پس از آن بر سرشان خواهد آمد، هراسناکند.
این فیلم راهى است براى عمومى کردن فرهنگ مبارزه با کودک‏آزارى و نشان دادن راهى به دخترانى که با وجود سن کم، هم درس مى‏خوانند و هم وظایف خانه‏دارى مادر مرحوم‏شان را برعهده دارند، اما مزدشان فقط کتک است و کتک، هر چند در پشت پرده آن کتک‏ها، مهر پدرى خفته باشد که روزى از خواب برخواهد خواست.

مصایب دوشیزه‏
فیلمنامه: احمد رفیع‏زاده‏
کارگردان: مسعود اطیابى‏
بازیگران: مهدى پاکدل، بهنوش طباطبایى، پوریا پورسرخ و...
اولین فیلم سینمایى «اطیابى» چون فیلم «سینه سرخ» به گفتگوى میان ادیان و آشتى آنها و جستجوى هویت دینى در عصر حاضر مى‏پردازد.
«ژانت» عکاسى مسیحى است که قرار است با «آندره» ازدواج کند و مادر این پسر مى‏خواهد عروسش یک مسیحى واقعى و معتقد باشد. همین امر موجب مى‏شود که «ژانت» پس از سال‏ها اعتراض براى آخرین بار در مقابل خانواده‏اش بایستد و حرفش را به کرسى بنشاند. والدین «ژانت» که بچه‏دار نمى‏شدند با دیدن یک تعزیه تحت تأثیر قرار گرفته و نذر مى‏کنند تا بچه‏دار شوند و اسم او را «فاطمه» بگذارند. «آنت» که سال‏هاست مجبور شده شناسنامه‏اش را از دیگران پنهان کند و اثبات نماید که یک مسیحى واقعى است مخالف نذرى دادن براى امام حسین (ع) است ولى خانواده‏اش عهد کرده‏اند که تا پایان عمر در دهه اول محرم در خانه‏شان عزادارى بر پا کنند و نذرى بدهند. «ژانت» که مى‏ترسد «آندره» در آن روزها به خانه‏شان بیاید و واقعیت را دریابد در حال گمراه کردن همسر آینده‏اش است ولى خبر ندارد که «آندره» همه چیز را دیده و حتى غذاى نذرى هم خورده است.
در این میان چیزى که باعث مى‏شود «ژانت» تغییر عقیده بدهد آشنایى با پسرى نقاش است که با وجود مسلمان بودن تصویرى از مسیح در کلیسا ترسیم مى‏کند. «ژانت» که مى‏انگارد باعث قتل نامزد این پسر در یک سانحه رانندگى شده است با آمدنش به کلیسا مى‏خواهد نزد پسر اعتراف کند، غافل از اینکه قاتل کس دیگرى است و پسر مسلمان رفت و آمد «ژانت» را به پاى عشق او به خودش مى‏گذارد تا اینکه درمى‏یابد واقعیت چیز دیگرى بوده و «ژانت» نامزدى مسیحى دارد.
وقتى پاى صلیب مسیح نذرى امام حسین (ع) مى‏دهند عجیب به نظر نمى‏رسد که تابلوى مسیح هم در روز عاشورا تمام شود و «ژانت» دریابد که نقاش اصلى آن تابلو یک مسیحى جانباز است که همرزم پدر نقاش جوان بوده و با رو به وخامت گذاشتن حالش، از پسر دوستش خواسته تا نقاشى نیمه تمام او را در کلیسا به پایان برد. جانباز که از دیدن تابلوى زیباى مسیح به وجد آمده دچار شوک مى‏شود و هنگامى که «ژانت» قصد دارد او را به بیمارستان ببرد آمبولانس در میان عزاداران روز عاشورا گیر مى‏کند و «ژانت» چشم بر نام امام حسین (ع)، و به خاطر آوردن تابلوى مسیح، شفاى جانباز را با زبان بى زبانى طلب مى‏کند و همه چیز به خیر و خوشى تمام مى‏شود.
در واقع همه چیز دست به دست هم داده‏اند تا «ژانت» دیگر از عزادارى بدش نیاید و از بودن نام «فاطمه» در شناسنامه‏اش شرم نکند و به عنوان یک مسیحى معتقد با «آندره» ازدواج کند و نقاش جوان را به حال خود رها کند.

میناى شهر خاموش‏
فیلمنامه: امیرشهاب رضویان، آرمین هوفمان، محمد فرخ‏منش‏
کارگردان: امیرشهاب رضویان‏
بازیگران: عزت‏اللَّه انتظامى، شهباز نوشیر، رؤیا جاویدنیا و...
دکتر «پارسا» پس از سى سال زندگى در آلمان پس از جدایى از همسرش به سفارش «قناتى» دوست پدرش به ایران مى‏آید تا یک جانباز را مداوا کند. وى در ادامه با اصرار «قناتى» به زادگاهش مى‏رود و به یاد «مینا» دختر زرتشتى که دوست دوران نوجوانى‏اش بوده، به دنبال او مى‏گردد تا اینکه در پایان فیلم درمى‏یابد «مینا» چندى پیش به خارج از کشور مهاجرت کرده و «قناتى» صمیمى‏ترین دوست زندگى پدرش کسى نیست جز خواستگار اول مادرش که پدر او را از چنگ «قناتى» در آورده است.
«پارسا» که به علت بى‏مهرى‏هاى پدر و عشق او به مینا، وى را در همان نوجوانى به آلمان تبعید کرده است، با وجود «قناتى» درمى یابد که پدر مهربان دیگرى پیدا کرده که مى‏تواند غم غربت و تمام افسردگى‏هاى ناشى از جدایى وى از همسرى آلمانى را التیام دهد.
این فیلم که گویى علاوه بر داستانش تلاش دارد نوستالژى بم را در تقابل سه نسل زنده کند و به عظمت و غربت پنهان نخلستان‏هاى آن اشاره کند، نه تنها روح رنجور دکتر را درمان مى‏کند، بلکه جایزه بهترین کارگردانى را به طور مشترک با «لطیفى» براى فیلم «روز سوم» از آن خود مى‏کند.
عشق‏هاى دوران نوجوانى عامل رشد و شکوفایى عنوان مى‏شود و از دست دادن آن نشانگر سرشکستگى و حرمان و دکتر هر چه مى‏کند براى یافتن «مینا»ى دوران نوجوانیش است و زنده کردن اولین عشقش.
«پابرهنه در بهشت»، «اتوبوس شب»، «پاداش سکوت»، «رئیس»، «سبیل مردونه»، «سینه سرخ»، «فرش ایرانى»، «مثل یک قصه» و «مخمصه» از دیگر آثار بخش «سوداى سیمرغ» بودند که به دلیل نداشتن توجهى ویژه و حتى غیر ویژه به زن و شخصیت او، ذکرى از آنها به میان نیامد.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۰ دی ۱۳۸۹
نقش ها
نویسنده : مریم ‏ بصیرى
عناوین
رسته: 0