دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷
بر خط: 2203
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

912 بازدید
جلوه اهل بیت درقم

آنچه در پی می آید بیانات حضرت استاد علامه جوادی آملی است پیرامون مقام ومنزلت اهل بیت پیامبر (ع) وجایگاه حضرت معصومه (س) و اهمیت مرقد ایشان در شهرقم که منشأ خیر وبرکات فراوان برای اسلام ومسلمین بوده است. با هم آن را از نظر می گذرانیم.


وجود مبارک امام عسکری (ع) فرمود: ب سم الله الرّحمن الرّحیم أقرب لی اسم الله الأعظم م ن سواد العین لی بیاض ها (1). یعنی اگر اسم أعظمی شنیده اید، کلمه طیّبه ب سم الله الرّحمن الرّحیم به اسم أعظم، نزدیکتر از سیاهی چشم به سفیدی چشم است. وقتی گفتند نزدیکتر، نظیر دنی فتدلّی فکان قاب قوسین أو ادنی (2)، یعنی لفظ رسا نیست. آنقدر این کلمه طیّبه به اسم أعظم نزدیک است که در فضای مردمک چشم، سیاهی به سفیدی نزدیک است.
کسانی که راهیان این راهند، می گویند: مؤمن خالص با » ب سم الله الرّحمن الرّحیم » کاری می کند که ذات أقدس له با » کن » همان کار را انجام می دهد.
یعنی اگر کسی عبد محض خدای سبحان شد، به اذن خدای سبحان چونان عیسای مسیح، هم از گ ل به صورت پرنده می سازد به اذن او و هم در او می دمد به اذن او و هم آن طائر پر می کشد به اذن او: و ذ تخلق م ن الط ین که یئه الطیر ب ذن ی، فتنفخ ف یها ب أذن ی فتکون طیراً ب ذن ی(3). به اذن خدا، مرده را زنده می کند؛ تحیی الموتی ب ذن ی(4). به اذن خدا پرنده می آفریند، به اذن خدا کار نفخت ف یه م ن روحی (5) را انجام می دهند، مانند آن. لذا گفتند: ب سم الله الرّحمن الرّحیم از عبد محض، به منزله کن از ذات أقدس له است. یعنی همان کار را خلیفه خدا به اذن خدا انجام می دهد.
طرح این مسائل برای این است که روشن شود وضع اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) و این کریمه اهل بیت که همه ما در کنار مائده و مأدبه آن ذات مقدّس ایم، حساب جدائی دارد.
مطلب بعدی آن است که ذات أقدس له درباره کار این ذوات قدسی نهایت حرمت را رعایت می کند و مهم ترین آیات قرآن را درباره سیره و سنّت اهل بیت نازل می کند. راز نزول برجسته ترین آیات درباره کارهای این ذوات مقدّس چیست؟ اینها مگر چه کردند و چه می کنند؟

اخلاص علی(ع) درمبارزه با عبدود
در جریان خاتم بخشی وجود مبارک علی بن أبیطالب، یک راز است. همان راز در اطعام یتیم و مسکین و اسیر مطرح است و همان راز در جریان جنگ خندق مطرح است. همان طوری که آیات قرآنی: یفسّ ر بعضها بعضاً ؛ احادیث اهل بیت هم به شرح ایضاً؛ اعمال آنها هم به شرح ایضاً. یعنی عمل آنها، سیره آنها، مفسّر یکدیگر است.
چه جور می شود که کسی انگشتر عطا می کند، ولایت الهی نازل می شود، آیه: نّما ول یّکم الله(6) نازل می شود و همگان را طرد می کند؟! چه طور می شود که کسی سه شب مسکین و یتیم و اسیر را سیر می کند، آیات با جلال و شکوه هل أتی نازل می شوند؟! چه داده اند، مهم نیست. چه جور داده اند، مهم است. ما از کجا بفهمیم که این انگشتر فقط برای رضای خدا بود؟ از کجا بفهمیم که اطعام یتیم و مسکین و اسیر فقط برای خدا بود؛ آن را از زبان خود علی (ع) در جریان جنگ خندق می فهمیم.
در جریان جنگ خندق که آن مدال پر افتخار نبوی به عنوان: ضربه علی یوم الخندق تعد ل ع باده الثقلین (7) درباره حضرت امیر صادر شد که همه اعمال و عبادات در کنار این برکت تعبیه شد؛ در آنجا اخلاص بود، مثل سایرکارها.
امّا یک وقت اخلاصی است بدون رهزن و کمین، یک وقت اخلاص است با رهزن و کمین ! یک وقت کسی شجاع است، دشمنی را از بین می برد، امّا نه دشمنی که عمرو بن عبدود باشد ! یک وقت یک دشمن قهار و قدری را به خاک می مالد. آن دشمن قهار و قدر، عمرو بن عبدود نبود؛ آن دشمن دیگری بود که علی بن أبی طالب او را خاک مال کرد، بعد بر عمرو مسلّط شد و آن صحنه را همگان شنیده ایم.
آن عمرو وقتی به خاک افتاد، آن نقطه حساس و نفس گیر شروع شد که لحظه ای غفلت از آن حال، ممکن بود آن عمرو برخیزد، شمشیر بگیرد و حمله کند؛ یا یاران را طلب کند و علی را از پا در بیاورد. همه دیدند علی بن أبیطالب از سینه عمرو بن عبدود برخاست و کنار نشست. خود عمرو تعجّب کرد که چرا برخاستی؟ الآن وقت برخاستن نبود ! الآن مهم ترین لحظه است که باید سر جدا کنی. مگر الآن کسی که رقیب را خاک کرد، از صحنه فاصله می گیرد؟
حضرت فرمود: من یک عمرو بن عبدود قهار دیگری دارم، او را باید به خاک بمالم، بعد تو را !! من تا کنون جز برای رضای او کاری نکردم. الآن که تو به صورتم تف انداختی، من غضبناک شدم. اگر سر عمرو بن عبدود را در آن حال قطع می کرد، این خلطوا عملاً صال حاً و آخر سیّ ئاً (8) بود. این، هم برای رضای خدا بود، هم برای تأمین نفس و رضای درون !
فرمود: من از سینه توی عمرو برخاستم، کنار نشستم، تا این خشمم فرو برود و غضب نفسانی رخت بر بندد و غضب الهی ظهور کند و لا غیر و فقط برای رضای او سرت را جدا کنم. این می شود توحید سره. این می شود عبد محض. این می شود الا لله الد ین الواص ب. ان اعبد الله مخل صاً له الدّین (9). خال صاً ل وجه الله. هم دین واصب، یعنی همه دین. هم دین خالص، یعنی سره دین. کلّ دین خالصاً ل وجه الله بشود تا شایسته آن حدیث نبوی بشوم که: ضربه علی یوم الخندق تعد ل ع باده الثقلین.
وگرنه جنگ بدر که آغاز نبردهای بی امان و نابرابر کفر علیه اسلام بود، خطر در آن روز بیشتر بود. اینکه قرآن از جنگ بدر نام می برد، از روز حنین نام می برد؛ فرمود: خدای سبحان شما را یاری کرد: ب بدر و أنتم اذ لّه (10). و یوم حن ین ذ أعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم کثرتکم ش یئاً (11). این مضمون در جریان جنگ بدر و حنین نازل شده است و در جریان جنگ خندق به این صورت نبود ! ولی جایزه یوم خندق حساب دیگری دارد که در روزهای دیگر نبود !
اگر در آن روزها هم پیش می آمد، علی همان علی بود، ولی پیش نیآمد. این کمین کننده و این رهزن، این که: لقد أضلّ م نکم ج ب لّاً کثیراً أفلم تکونوا تعق لون (12)، این کسی که همه را، حتّی آدم را از بهشت به در کرد، این در کمین نبود آن روز، یا نتوانست، یا موقعیّت نیافت و مانند آن.
نتیجه اینکه آن اخلاص ل له محض که در جنگ خندق ظهور کرد، باعث صدور این حدیث می شود که: ضربه عل یّ یوم الخندق تعد ل ع باده الثقل ین. همان اخلاص باعث شد که آیه: نّما ول یّکم الله نازل شد.
با همان اخلاص، صدیقه کبری (س)، امام حسن «کریم اهل بیت » (ع)، حسین بن علی « الشهید ب کربلا » (ع)، درجریان یطع مون الطّعام، می فرمایند: نّما نطع مکم ل وجه الله (13). نه چون شما یتیمید؛ آه شما، عاطفه ما را تحریک کرد ! در جنگ خندق، غضب ل له بود؛ نه ل له و ل لنفس. در اطعام سوره هل أتی، آن اکرام ل له بود؛ لا ل له و ل لعاط ف ه و ل ضعف النّفس و ل ر قّه النّفس و مانند آن. آنجا عواطف حضوری ندارد. آنجا گرایش های نفسانی ظهوری ندارد. اگر چنین شد، آیات، مرتب برای کسی نازل می شود که همسایه دیوار به دیوار اسم أعظم است. اگر امام عسکری فرمود: ب سم الله الرّحمن الرّحیم همسایه دیوار به دیوار اسم أعظم است، آن طوری که سیاهی چشم همسایه تنگاتنگ سفیدی چشم است، اینها با اسم أعظم کار می کنند.

ناچیز بودن علوم مراجع وعلماء دربرابر وحی
حالا برسیم به اینکه چه طور یک بانو به نام فاطمه معصومه آنچنان می درخشد که همه مراجع با جلال و شکوهی که داشته و دارند، در پیشگاه یک بانو مثل سها(ستاره) هستند در برابر شمس !
مستحضرید که هیچ حکیم و متکلّم و عارفی از یک سو و هیچ فقیه و اصولی از سوی دیگر، علوم خود را با وحی انبیاء همتا ندانستند؛ یک و خود را با انبیاء و اولیاء هم سنگ ندانستند؛ دو. فرمودند: وحی، سلطان معارف و علوم است، علوم دیگر بندگان وحی اند. انبیاء و اولیاء و معصومین، امام اند؛ دیگران رعیّت و امّت اند. به طوری که الآن که جهان شاهد هفت میلیارد بشر است، اگر همه این هفت میلیارد در حدّ مرحوم فارابی و بوعلی و شیخ انصاری و شیخ طوسی باشند، باز صادق است که خدا بفرماید: هو الّذ ی بعث ف ی الامیّین رسولاً (14).
درست است یکی شیخ انصاری است و یکی شیخ طوسی است و یکی شیخ رئیس است، امّا در برابر وحی، همه شان امّی اند ! این سخن نغز حکیم سنائی، همه حکماء و سرایندگان بعدی را وادار کرد که به همین روال سخن بگویند تا هیچ کس خود را در برابر وحی ودر برابر معصوم قرار ندهد. هر کس، هر چه دارد و هر چه هست، ریزه خوار این مائده و این سفره است. آن بزرگوار می گوید:
مصطفی اندر جهان، آنگه کسی گوید که عقل؟! آفتاب اندر سما، آنگه کسی گوید سها (15) ؟!
با بودن وجود مبارک رسول گرامی (ص)، کسی اسم عقل را می برد؟! با بودن آفتاب، کسی اسم سها را می برد؟! » سها » آن ستاره ضعیفی است که در سابق برای اینکه مشخّص بشود کی سلیم الباصره است و نیست، می گفتند: اگر شب ستاره سها را ببیند، معلوم می شود چشم او سالم است. چرا که آن، جزء ضعیف ترین ستاره هاست.
شما می بینید وقتی میلاد رسول گرامی (ص) فرا رسید، همین ها که بعد از حکیم سنائی آمدند، گفتند: مبادا کسی خیال کند عقل در برابر وحی است !
جامه سیه کرد کفر، نور محمد رسید
طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
دوش در استارگان غلغله افتاده بود
کز سوی نیک اختران اختر اسعد رسید
عقل در آن غلغله، خواست که پیدا شود
کودک هم کودکست گر چه به ابجد رسید
(دیوان شمس)
یعنی در میلاد وجود مبارک رسول گرامی که همه فرشته ها و آسمانی ها به غلغله افتادند، عقل خواست خودش را نشان بدهد، گفتند: تو گرچه عقلی، ولی ابجدی ! ابجد را که در پیشگاه سلطان علوم راه نیست ! این حرف حکماست.
این که می بینید همه مراجع به منزله سهایند و این بانو به منزله شمس است، برای این است که او وصل به همان اخلاص محض است. وصل به همان نّما یرید الله(16) است. وصل به هل أتی است. وصل به نّما ولیّکم الله است. وصل به آیه مباهله است و مانند آن. مبادا کسی علوم حصولی و مفاهیم را که احیاناً ممکن است در پایان امر از انسان گرفته شود، با صاحبان علومی که می گویند: نّی ب طرق السّماء أعلم م نّی ب طرق الأرض (17) قیاس کند !
در بیانات نورانی حضرت امیر (ع) که در نهج البلاغه است، سوگند یاد کرد؛ فرمود: قسم به خدا من اگر بخواهم، سرنوشت و آغاز و انجام تک تک شما را می گویم: والله لو ش ئت أن اخب ر کلّ رجل م نکم ب مخرج ه و مول ج ه و جمیع شأن ه لفعلت و لک نّی اخاف أن تکفروا ف یّ ب رسول الله (18). اینکه همیشه می گوید: سلون ی قبل أن تفق دون ی، الآن پیامش این است که: قبل أن تموتوا از من سؤال کنید. او که نمی میرد!
یک وقتی است که به اصحابش می گوید: قبل از اینکه من از دست شما بروم از من سؤال کنید. این معنای ظاهری سلون ی قبل أن تفق دون ی است. امّا به ما چه خطاب می کند؟ به ما خطاب می کند: قبل از اینکه بمیرید به نهج البلاغه من مراجعه کنید: سلون ی قبل أن تموتوا. این کتاب من به طرق آسمانی أعلم و أعرف از طرق زمین است. قبل از اینکه از بین بروید، از من سؤال کنید. بنابراین، اینها در آن محدوده اند. امّا وقتی به زمین آمدند، گرچه زمینی اند، امّا آن استثناء سر جایشان محفوظ است.

شرافت چهارده معصوم
توضیح مطلب اینکه زیارت جامعه را که همه ما می خوانیم، این یک توضیحی می خواهد. در زیارت جامعه می خوانیم که: قبورکم ف ی القبور، اسمائکم ف ی الأسماء، أنفسکم ف ی النّفوس (19)، اینها را می خوانیم. این یک توضیحی می خواهد، یعنی چه. وجود مبارک رسول گرامی (ص) فرمود: من یک بدنی دارم، مثل شما. جسمی هستم و غذائی می خورم، یأکل و یمش ی ف ی الأسواق(20) است که می بینید؛ نّما أنا بشر م ثلکم (21). این مال بدن من است. امّا تمام مزیّت من در آن استثناء به بعد است؛ لا أنّه یوحی لیّ أنّما لهکم له واح د (22) و معارف دیگر نسبت به من وحی می شود. شما از این خبری ندارید. شما فقط با بدن من هستید.
شما در آن خطبه نورانی حضرت امیر در هنگام تودیع، فرمود: کنت جاراً لکم جاورکم بدن ی ایّاماً قلائ ل (23). شما چند صباحی همسایه تن علی بودید، علی را که نمی دیدید ! من هم با بدنم همسایه شما بودم، نه با جانم. من آن جائی که می گویم: نّی ب طرق السّماء أعلم م نّی ب طرق الأرض که همسایه ندارم. شما این یأکل و یمش ی ف ی الأسواق را دیدید و همسایه او بودید. کنت جاراً لکم جاورکم بدن ی ایّاماً قلائ ل. نه جاورکم روح ی ! پس شما با تن علی سروکار داشتید، نه با جان علی.
وجود مبارک رسول گرامی (ع) فرمود: شما با جسم من کار دارید: لا أنّه یوحی لیّ. با روح من که نیستید! اگر توقّع دارید چیزی که من یافتم، نصیب شما بشود؛ این زهی خیال محال ! یوحی لیّ کذا و کذا. ما یک حقیقتی داریم، آن حقیقت تنزّل کرده آمده در بین شما.
حالا برویم به سراغ زیارت جامعه تا برسیم به سراغ کریمه اهل بیت تا روشن بشود که چگونه شرف مراجع در این است که در کنار سفره این ذات مقدّسه باشند !
در زیارت جامعه می گوئیم: شما نوری بودید، محد ق به عرش. عرشی بودید و هم اکنون هم آنجا هستید. به نحو تجلّی پایین آمدید، نه تجافی ! خدا شما را مثل قرآن کریم آویخت، نه انداخت. خدای سبحان، باران را نازل کرده، یعنی باران را انداخت. قرآن را نازل کرده، یعنی قرآن را آویخت نه انداخت !
در اوّل سوره مبارکه زخرف فرمود: حم والک تاب المبین. نّا جعلناه قرآناً عربیّاً لعلّکم تعق لون و نّه ف ی امّ الک تاب لدینا لعلیّ حکیم (24). هم اکنون هم لدینا است، هم اکنون علیّ حکیم است. شما فقط قرآن مبین را دارید که دنباله این حبل مستحکم است. آغاز این حبل مستحکم که علیّ حکیم است، پیش من است. کسانی که ع دل این قرآنند، آنها هم به شرح ایضاً. این چهارده نفر هم با این قرآن آویخته شدند، نه انداخته شدند! با بدن اینها شما سر و کار دارید، نه با جان اینها ! این چهارده نفر پیش ما علیّ حکیم اند. هم اکنون علیّ حکیم اند. همیشه بودند و همیشه هستند.
در زیارت جامعه دارد که: کنتم محد قین ب نور عرش. آنجا بودید، محد ق بودید، محیط بودید، مطیف بودید، عرشی بودید. ذات أقدس له منّ الله علینا شما را تنزّل داد، نازل کرد، به این عالم آورد. مانند دیگران زندگی کردید، یأکل و یمش ی ف ی الأسواق بودید و رحلت کردید و مردید. در بین مردم بودید، با مردم بودید، برای مردم سخن می گفتید، برای مردم امامت می کردید و رحلت کردید و دفن شدید: أنفسکم ف ی أنفس، أرواحکم ف ی الأرواح، ابدانکم ف ی الأبدان، قبورکم ف ی القبور (25) ؛
امّا و صد امّا؛ فما أحلی اسمائکم. اماچقدر نام شما شیرین است ! این فما أحلی، آن مستثنی را نشان می دهد. با ما هستید. از نظر بدن هستید. مراجع ماضین ما در کنار مضجع ملکوتی این کریمه هستند، امّا فما أحلی ا سمها !! فما أحلی قبرها ! فما أحلی کنیتها ! فما أحلی ع لمها ! فما احلی شأنها ! فما احلی ع صمتها ! فما احلی ع زّتها ! این کجا، مراجع کجا ! این کجا، حکما کجا ! این کجا، عرفا کجا ! این کجا، علماء کجا !
این استثنائی که در زیارت مبارکه جامعه است، نظیر همان استثنائی است که وجود مبارک رسول گرامی (ص) که همه عالم در آن استثناء غرق است، فرمود. فرمود: من با شمایم. لا أنّه یوحی لیّ. ما هم به اینها عرض می کنیم: قبورکم ف ی القبور؛ الآن هم در کنار این مضجع ایم. قبرها ف ی القبور، امّا فما أحلی قبرها !!

توصیه آیت الله محمد تقی آملی
قبل از پنجاه سال، وقتی خواستم از حوزه علمیه تهران به قم مشرّف بشوم، رفتم خدمت استادمان، مرحوم آقای آشیخ محمّد تقی آملی؛ گرچه همه اساتید، حشرشان با انبیاء و اولیای الهی باشد، بزرگوارندامّا بعضی از اینها یک خصیصه ای داشتند که دردیگران کمتر دیدیم.
مرحوم آقای نائینی (رض) در تقریظ مکاسبشان که تقریراتشان چاپ شده، درباره ایشان فرموده: صفوه المجته دین الع ظام، حالا این گونه از مقامات علمی در دیگران هم بوده و هست. امّا دیدن محضرآیت الله قاضی و با عالمان دیگر رابطه داشتن و شاگرد رؤیاهای صادق بودن و آن خاطره شیرینی که در همین شیخان دید؛ او رادر جایگاه برجسته ای قرار داده. ایشان می فرمود : من یک روز عاشورائی بود، خسته بودم، آمدم حرم، بعد از زیارت رفتم قبرستان شیخان فاتحه خواندم، دیدم این مؤمنین روی قبور نشسته اند. این جور آدم ها کم هستند.
نظیر این حال از وجود مبارک حضرت امیر در جریان بعد از صفین نقل شده که فرمود: دیدم اینها روی قبور خودشان نشسته اند منتظر طلب مغفرت و رحمت اند. این را مطمئن باشید، آنچه یافت می نشود، آنم آرزوست. از آدم کاسب اینها بر نمی آید. از کسی که دنبال نان و نام است، اینها بر نمی آید. ولی حیف است آدمی که می تواند با این خاندان رابطه داشته باشد، خودش را مفت از دست بدهد. این علم ها ممکن است خدای ناکرده یک وقتی به جائی برسد که فراموش شود: و م نکم من یردّ لی أرذل العمر ل کیلا یعلم م ن بعد ع لم ش یئاً (26). این هم نکره در سیاق نفی است. در آخر عمر همه چیز را از دست آدم می گیرند. حیف است آدم عمری زحمت بکشد و با دست خالی برود ! مرحوم آشیخ محمّد تقی از این سنخ آدم ها بود.
من دوبار ودر دو حال ایشان را زیارت کردم؛ این را عرض می کنم تا معلوم بشود که وقتی می خواستم ازایشان خدا حافظی کنم، بروم قم؛ به من چه گفت. دوبار در عالم رؤیا، دو حادثه برای ایشان پیش آمد. فرمود: من یک وقتی دیدم دشمنی سخت به من حمله کرد. من هیچ چاره نداشتم. دیدم جانم در خطر است. دستش را گاز گرفتم که از دستش نجات پیدا کنم. از شدّت درد بیدار شدم، دیدم دستم در دهان خودم است. به من گفتند: آقا ! مواظب باش در این عالم هیچ کسی با تو کار ندارد، مگر خودت: أعدی عدوّ ک نفسک الّت ی ب ین جنبیک (27). کسی کاری با ما ندارد!
چگونگی پیروزی در جنگ نابرابر با شیطان
این همه آسمان و زمین را خدا مسخّر کرده برای ما. به همه فرشته ها گفت: در برابر انسانیّت خضوع کنید. فقط یک ابلیس است با باندش.
در سور ه مبارکه کهف واعراف، در بخش های فراوانی ذات أقدس له فرمود: این جنگ نابرابر است. دشمن، شما را می بیند. شما او را نمی بینید: نّه یراکم هو و قبیله م ن حیث لا ترونهم (28). در جنگ نابرابر، وقتی دشمن قدر، شما را ببیند، شما او را نبینید، مسلما شکست می خورید.
خدا غریق رحمت کند ابن طاووس را ! اینها چه قدر شیرین فهم اند ! ایشان یک رساله ای نوشته ودرآن فرمود: دین به ما یک راه حل نشان داد که ما می توانیم این جنگ نابرابر را صد و هشتاد درجه به نفع خودمان تغییر دهیم. یعنی کاری بکنیم؛ ما او را ببینیم، او ما را نبیند و آن این است که برویم در قلعه خدا. اگر رفتیم، کل مه
لا له لا الله ح صن ی شد (29)، اگر و لایت علیّ بن أبیطال ب (ع) ح صن ی شد(30)، این حصن است، دژ است، دژبانش خداست ودژبان فرعی اش علیّ بن أبیطالب است.
آدم وقتی وارد این قلعه شد، دشمنش را می بیند، اما دشمن، او را نمی بیند. آن وفت أنتم ترونه و لا یراکم. فعلاً نّه یراکم هو و قبیله م ن ح یث لا ترونهم. اگر وارد آن قلعه شدید، نّکم ترونه و لا یراکم می شوید. این همان است که نّ الّذ ین آمنوا واتّقوا ذا مسّهم طائ ف م ن الشّ یطان تذکّروا فذا هم مبص رون (31). شما می بینید، او نمی بیند. این را طرد می کند.
بار دیگر مرحوم آشیخ محمّد تقی آملی (رض) گفت: در عالم رؤیا دیدم دشمنی به من حمله کرده. من هیچ چاره نداشتم. دست آوردم به چشم او که آسیبی به چشمش برسانم. از شدّت درد بیدار شدم. دیدم دستم در چشم خودم است ! آنجا هم ایشان به من فرمودند: مواظب باش. کسی کاری به تو ندارد. این خودتی. به دنبال چه می گردی؟ به دنبال نخود سیاه می گردی؟ می خواهی دین و آخرت را یکجا هدر بدهی؟ دنبال چه می گردی؟
وقتی رفتم از شیخ محمّد تقی آملی اجازه بگیرم تا به قم بروم فرمود: برو، آنجا کریمه اهل بیت است. فرمود: این قبر، قبر عادی نیست. بزرگان، مراجع، حکماء، علماء، فقهاءو اصولیون آنجا دفن اند. آنجا قبر دختر موسی بن جعفر است. این قبر منشأ هزارها برکت است.
ببینید این حرف مال چهار هزار سال قبل است. همه انبیاء اینطور بودند. اینها وارثان آن انبیاء هستند. اوّلین بار ما این فرمایش را از ایشان شنیدیم، بعد دیدیم حرفی است که میرداماد نقل می کند. ایشان فرمودند: ارسطو و افلاطون را وجود مبارک موسای کلیم و انبیای دیگر تربیت کرده اند. همانطوری که حکماء و فقهاء را انبیای قبلی و بعدی تربیت کردند. شاگردان ارسطو هر وقت مطلب عمیق علمی برایشان مشکل می شد، می رفتند کنار قبر ارسطو، آنجا مباحثه می کردند و برایشان حل می شد. اینها جزء موحّدان عالم بودند.
این فرمایش را شیخ آملی اوّلین بار، قبل از پنجاه سال فرمودند. بعد ما آمدیم، با قبسات مرحوم میرداماد آشنا شدیم. دیدیم، بله. این میرداماد است. در قبسات، در صفحه مشخّص، می گوید: امام رازی این حرف را زده. امام رازی هم در کتاب المطال ب العال یه گفته که بنای شاگردان ارسطو این بود؛ هر وقت مطلب علمی برایشان مشکل می شد، می رفتند کنار قبر واز آن قبر برکت می گرفتند.

نورانیت مضجع شریف فاطمه معصومه(س)
این را خود من بارها تجربه کردم؛ کتابهای عمیق؛ حالا یا جواهر بود، یا اسفاررابه روال عادی، در اینجا مطالعه می کردم؛ اماهمین کتاب را وقتی می بردم در یک شهر دیگری، می دیدم به کندی دارم پیش می روم. این را باور کنید. اینجا انسان بهتر می فهمد، خوش تر می فهمد، عمیق تر می فهمد، در آفتاب است. اینها نه تعارف است، نه مجاز است، نه خدای ناکرده خرافات است ! این نور مرتّب می آید، این ملائکه مرتّب نازل می شوند.
اگر ذات أقدس له به رسولش فرمود: لا اقس م ب هذا البلد و أنت ح لّ ب هذا البلد (32)، الآن همین طور است. اعتاب مقدّسه این طور است؛ نجف اینطور است، کربلا اینطور است، کاظمین این طور است، سامرا که متأسفانه به این وضع در آمده است؛ بارگاه ملکوتی امام دهم و یازدهم (ع) این طور است. کریمه اهل بیت، مضجعش این طور است. اینچنین نیست که انسان فقط بیاید، زیارت بکند و ثواب اخروی ببرد ! علم در اینجاست، کرامت در اینجاست، معنویت در اینجاست. حضور اینها منشاء رحمت و برکت است.
این روایت از وجود مبارک امام رضا (ع) نقل شده است، مرحوم صدوق در توحیدشان نقل کردند. شاید ائمه دیگر هم فرمودند. وجود مبارک امام عسکری فرمود: لیست الع باده ب کثره الصّلاه والصّیام و نّما الع باد ه کثره التّفکر ف ی امر الله (33). در معارف الهی، در اشکالات وشبهاتی که شده، در اسمای حسنا، در روایاتی که مربوط به معارف و اخلاق است، مربوط به مبداء و معاد است؛ این بحث معاد انسان را عوض می کند.
خدا غریق رحمت کند مرحوم آقای شاه آبادی، استاد امام (رض) را ! این دو تا آیه قرآن رادر رساله شذرات شان خیلی لطیف معنا کرده اند. در دو بخش قرآن ذات أقدس له فرمود: مواظب باشید، فشار جان دادن کار آسانی نیست. یک عدّه موقع مرگ سیلی می خورند: والملائ که یضر بون وجوههم و أدبارهم (34). این در دو جای قرآن است. فرشتگان با سیلی زدن به صورت و با مشت زدن به پشت، جان او را می گیرند.
مرحوم آقای شاه آبادی در آن رساله گفتند: فرشتگان دنیا، مأموران و مدبّران الهی اند، در دنیا مواظبند. دیدند این آقا عمر را تلف کرده، جا پر کرده، کاری هم انجام نداده، با مشت به پشتش می زنند، او را از دنیا بیرون می برند؛ این یک. فرشته های مسئول برزخ می بینند این با دست خالی دارد می آید. به صورتش سیلی می زنند که عمری آنجا گذراندی، آخر چه آوردی اینجا؟ اینها را این خاندان به ما گفتند.
بنابراین می بینید واقع حوزه علمیه قم الآن منشأ برکاتی شده در شرق عالم و غرب عالم. اگر یک وقتی گفته می شد: اطلبوا الع لم ولو ب الصّین (35)، این تمثیل بود و نه تعیین وگرنه چین چیزی نداشت ! که لا و لابد باید انسان چینی بشود. امروز به برکت انقلاب و خونهای پاک شهداء، می گویند: اطلبوا الع لم و لو ب قم. چینی می آید، شرقی می آید، غربی می آید؛ از تاشکند تا واشنگتن شما اینجا طلبه دارید. این خون شهداء، صدور انقلاب، پیام را به مشرق برد، پیام را به مغرب برد و همه را آورد. این از برکت بی بی است !! خیلی ها می خواستند انقلاب بکنند، ولی بالأخره از قم باید برخیزد. فرمود: پیامبر. چون تو در این شهری، این شهر محترم است. این شهر می شود بلد امین: لا اقس م ب هذا البلد و أنت ح لّ ب هذا البلد. اگر چنانچه این کریمه در اینجا نبود، معلوم نبود قم به این وضع، با این برکات فراوان همراه باشد.
بنابراین بهترین فرصت این است که حوزه علمیه، کما کان بهره های فراوان خودش را ببرد. محقّقان از حداکثر فرصت استفاده بکنند، دین پژوهان به شرح ایضاً. نویسندگان، گویندگان، مبلّغان الهی، همه اینها از این مضجع ملکوتی حداکثر بهره را ببرند تا وجود مبارک ولی عصر (ارواحنا فداه) ظهورکند و این انقلاب اسلامی به دست صاحب اصلی اش برسد.
بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در کنگره بزرگداشت شخصیّت حضرت فاطمه معصومه (س) و مکانت فرهنگی قم ؛ 16/ 2/ 1385

پی نوشتها:
(1) بحار الأنوار/ 75/ 371/ باب 29 ـ مواع ظ أبی محمّد العسکری (ع) و کتبه لی أصحاب ه
(2) نجم/ 8 و 9
(3) مائده/ 110
(4) مائده/ 110 ـ با تلخیص
(5) حجر/ 29 و ص/ 72
(6) مائده/ 55
(7) بحار الأنوار/ 39/ 2
(8) توبه/ 102
(9) زمر/ 11
(10) آل عمران/ 123
(11) توبه/ 25
(12) یس/ 62
(13) انسان/ 9
(14) جمعه/ 2
(15) دیوان حکیم سنائی
(16) (آیه تطهیر) ؛ احزاب/ 33
(17) نهج البلاغه/ خ 189
(18) نهج البلاغه/ خ 175
(19) مفاتیح الجنان/ زیارت جامعه کبیره
(20) فرقان/ 7 ـ با تلخیص
(21و22) کهف/ 110
(23) نهج البلاغه/ خ 149
(24) زخرف/ 1 تا 4
(25) مفاتیح الجنان/ زیارت جامعه کبیره
(26) حج/ 5
(27) بحار الأنوار/ 67/ 64/ باب 45
(28) اعراف/ 27
(29) کشف الغمّه/ 2/ 308
(30) عیون اخبار الرضا (ع) / 2/ 136
(31) اعراف/ 201
(32) بلد/ 1 و 2
(33) مستدرک الوسائل/ 11/ 184
(34) انفال/ 50 و محمّد/ 27
(35) وسائل الشیعه/ 27/ 27


تاریخ انتشار در سایت: ۹ فروردین ۱۳۹۰
منبع: / روزنامه / کیهان ۱۳۸۹/۱۲/۲۵
عناوین
رسته: 0