دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 2404
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

948 بازدید
نقدی از غربزدگی فلسفی اومانیسم

به نام خدای پریروز و پس فردا، خدایی که با ظهورش وقت جدیدی پیدا می‌شود، اعم از وقت حضوری یا حصولی، که بشر از آن رها می‌شود و از چاله زمان فانی درمی‌آید.

خودبنیادی اومانیسم
وقت امروز اگر حضوری باشد و حصولی، جهت اشتراکش وقت خودبنیادانه است، انسان در متن وقت خودبنیادانه و زمان خودبنیادانه و نیست‌انگاری است. نیست‌انگاری با یونان شروع می‌شود. یونان تماسی که با وقت پیدا می‌کند نیست‌انگارانه است، ولی هنوز خودبنیادانه نیست. یونان بنیاداندیش طاغوت زده است، ولی این طاغوت که خدای یونانی است با زئوس یکی است. طاغوت برای آنها ظاهر و خودشان مظهر آنند، اما خود این خدای یونانی یعنی خدای آخرالزمان، با سقراط شروع می‌شود. در دوره جدید این طاغوت یونانی وارونه می‌شود، انسان طاغوت می‌شود و طاغوت مظهر انسان. وجود انسان اصالت پیدا می‌کند، وجود طاغوت تابع وجود انسان می‌شود، این یعنی اومانیسم.
اومانیسم غربی یعنی اصالت وجود انسانی و اصالت طاغوت، از این جهت که انسان طاغوت است. در تمام تاریخ غرب من این را می‌بینم. این طاغوت‌زدگی و غفلت است که کلمه اومانیسم را ترجمه می‌کنند به انسان دوستی، اصلاً اومانیسم عین کین‌توزی است. آنها که اومانیسم را به بشردوستی ترجمه می‌کنند اطلاع ندارند و این از طاغوت‌زدگی و بی‌سوادی آنهاست. بشردوستی به فرانسه می‌شود فیلآنتروپی. فیلوس یونانی یعنی دوستی و آنتروپوس یعنی انسان. میزآنتروپی یعنی مردم‌گریزی و دشمنی نسبت به انسان. در عصر اومانیسم که اصالت به انسان داده می‌شود، دشمنی با انسان آغاز می‌شود، افراد با هم دشمن‌اند، افراد نسبت به هم گرگ پویی پیدا می‌کنند. ما امروز در پایان میزآنتروپی هستیم.

بشریت و انسانیست
ممکن است انسانیت انسان را دو قسم کنیم، یکی بشریت و یکی انسانیت. مولانا انسانیت را گمگشته خود می‌داند:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
که از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتم یافت می‌ نشود جسته‌ایم ما
گفت آنچه یافت می‌ نشود آنم آرزوست
بشریت انسان «وجود» اوست و انسانیت انسان «ماهیت» اوست. این انسانیت انسان متعالی از بشریت است، انسان دیگر نمی‌تواند بین بشر و انسان فرق بگذارد. انسانیت انسان «عین ثابت» اوست، انسانیت انسان حقیقت اوست. عین ثابت انسان است که وجود بشری پیدا کرده، بدین معنی اصالت با ماهیت است. عین ثابت انسان قدیم است و بعد بشریت انسان حادث است. امروز بشر تنها به بشریت اصالت می‌دهد، عین ثابت خود را فراموش کرده است. این «عین» که حافظ به آن اشاره دارد، یا چشم همان انسانیت انسان است. چند مورد عین و «چشم» را حاظ به معنی انسان آورده است.
آنچه یافت نمی‌شود انسانیت انسان است و بشریت انسان آن چیزی است که یافت می‌شود، چون یافت نمی‌شود بشر زمان باقی را فراموش کرده، از بین رفته، او اصالت را به زمان فانی می‌دهد و به یک معنی غربزده مضاعف دم از اصالت وجود می‌زند. انسان یادش می‌رود و کل مطلق را فراموش می‌کند. کل مطلق، عین ثابت ماست، کل مطلق ما انسانیت ماست. کل مطلق ما ماهیت ماست.
بدین ترتیب است که در فلسفه اگزیستانسیالیسم گفته‌اند اصالت با ماهیت و انسانیت انسانی است و ما فراموش کرده‌ایم. پرسش از انسانیت انسان را فراموش کرده‌ایم و این اصالت بشر باعث فراموشی پرسش از انسانیت انسان شده است. در قرن هجدهم تمام شده و جریانی که اکنون از اصالت بشر دفاع می‌کند، همان انجمن نهانروشی و فراماسونری است و در این چند صد ساله در ممالک اسلامی همه کاره شده‌اند. اینها امروز از فیلسوفان گذشته دفاع می‌کنند، ولی همه مدافع جدی و سرسخت وضع موجود جهان امروز هستند. اینها همه مخالف مونیسم و طرفدار پلورالیسم‌اند.

تاریخ انتشار در سایت: -۱۱۰ فروردین -۶۵۸
نقش ها
نویسنده : سید احمد فردید
عناوین
رسته: 2