سه‌شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1922
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1421 بازدید
آشنایی بی واسطه با مولانا

نوشتار حاضر، متن سخنرانی دکتر «غلامرضا خاکی» با موضوع «نقد و بررسی کتاب ابتدانامه، اثر سلطان ولد» است که سه شنبه 11/8/89 در شهر کتاب مرکزی ایراد شد.


ابتدا می کنم به نام خدا
موجد عالم فنا و بقا
نی زکس زاد و نی کسی از وی
همه می روند و او بماند پی
صفتش لم یلد و لم یولد
ذات او را نبود به کفر احد
آن که پیوسته آشکار و نهان
می کند جلوه بر کهان و مهان
عرش و فرش است از او به برگ و نوا
پر ز نور ویند ارض و سماء
زنده از وی زمین و هفت فلک
آدمی و پری و دیو و ملک
نور و چشم و دل و عقل و نهان
نیست چیزی از او تهی به دهان
در همه جان ها چو جان در تن
نور او می زند ز جان بر تن
نشست امروز ما در مورد کتاب «ابتدا نامه» سلطان ولد است که به تازگی با تصحیح دکتر «محمد علی موحد« و زنده یاد «علیرضا حیدری» به همت انتشارات خوارزمی منتشر شده است
آثاری که در این سال ها از دکتر موحد در مورد مولوی پژوهی و شمس پژوهی و شناخت بیشتر زندگی مولانا و شمس و رابطه آن دو منتشر شده، کمک شایانی به بحث مولوی پژوهی و شمس پژوهی کرده است. کتاب ها و مقاله های قبلی نیز بسیار به این جریان فکری کمک کرده است. این جلسه نیز به مناسبت انتشار کتاب جدید دکتر موحد است. بسیاری از دوستان با سلطان ولد آشنایی دارند. اسم اصلی او بهاءالدین محمد است که ولد تخلص می کرد. فرزند مولوی است و در 623 هجری متولد و در 712 هجری در قونیه وقات یافت. مادر او گوهر خاتون، فرزند شرف الدین سمرقندی و سلطان ولد فرزند بزرگ مولوی است.
فرزند بزرگ مولوی ابتدا نزد پدر خود به کسب علم پرداخت. سپس به همراه برادرش به دمشق رفت و در آن جا دانش های فراوانی آموخت و به قونیه بازگشت.
مصاحبت سلطان ولد با بزرگان زمان خود و یاران مولوی مانند «شمس تبریزی»، «صلاح الدین زرکوب» و «حسام الدین چلبی» باعث شد که زندگی او و خصوصاً زندگی خود مولوی دگرگون شود. سلطان ولد با دختر صلاح الدین زرکوب که همان «فاطمه خاتون» است ازدواج کرد. او همان طور که در کتاب ها آمده است بیشترین بهره را از شمس برد و همچنین بیشترین احترام را به شمس قائل بود؛ بطوری که زمانی که از سفر قونیه باز می گشت به احترام شمس با او این راه را پیاده پیمود و در رکاب او ماند.
پس از درگذشت مولوی در سال 672، حسام الدین چلبی نزد سلطان ولد رفت و از وی خواست تا جایگزین پدر شود اما سلطان ولد نپذیرفت. البته سلطان ولد بعد از مرگ پدر، طریقت مولویه را بنیان گذاشت و بیش تر طریقت مولویه از حوزه سلطان ولد و به او منسوب است. او در کتاب خود، تمام این ماجرا ها و درخواست حسام الدین چلبی را مفصل شرح می دهد. او بعد از در گذشت حسام الدین چلبی جانشین شد و خلفایی را به نقاط مختلف فرستاد. تمام این ها را هم توضیح می دهد. بسیاری، او را در طریقت مولویه بنیان گذار می دانند.
در مورد اشعارش هم نکته جالب این جاست که اشعار زیادی به زبان ترکی دارد و او را بنیان گذار شعر ترکی می دانند. در کارهای او تبعیت از مولوی بسیار به چشم می خورد. او قدرت شاعری زیادی ندارد. عده ای هم اشعارش را ضعیف می دانند. می توان گفت اشعارش تقریباً درون مایه های خوبی ندارند. او هرگز در حد مولوی و دیگر شاعران نیست. پس از درگذشت هم، او را در کنار آرامگاه پدر در قونیه به خاک سپردند.
از آثار به جا مانده از وی می توان به دیوان اشعار و رباعیات و بیش از دوازده هزار بیت اعم از قصیده و غزل اشاره کرد که با تصحیح «حامد ربانی» و مقدمه «سعید نفیسی» در سال 1338 به چاپ رسید. بیشتر اشعار او را تقلید از اشعار مولوی می دانند. او سه مثنوی دارد که «ابتدا نامه»، «رباب نامه» و «انتها نامه» نام دارد. ابتدا نامه بر شیوه حدیقه سنایی است و تقریباً اولین مثنوی است که در شرح مولوی آورده شده است. به واقع نخستین کتابی است که در شرح زندگانی مولوی و یارانش آورده شده است. او ادعا می کند که در سال 690 هجری، اشعار این کتاب را در چهار ماه سروده است. اشعار این کتاب بالغ بر ده هزار بیت است که اگر بخواهیم محاسباتی کوچک انجام دهیم در می یابیم او در هر روز تقریباً یکصد بیت سروده است در حالی که این به واقع غیرممکن می نماید. به هر حال، این کتاب به تصحیح استاد همایی در سال 1315 به چاپ رسید که تقریباً هفتاد و چهار سال از آن می گذرد. کتاب دوم سلطان ولد، رباب نامه است که هفت هزار و نهصد و پنجاه بیت دارد و در سال 1359 به تصحیح استاد سلطانی گرد فرامرزی به چاپ رسید. انتها نامه هم در سال 1376 به چاپ رسید که هفت هزار بیت است.
در مورد زندگی مولوی غیر از کتاب ابتدا نامه، ما منابعی هم در دست داریم که البته به پای کتاب سلطان ولد نمی رسند. چنان که یکی از بزرگان ادب فارسی هم گفته است، همانطوری که که نماز بدون حمد نمی شود کنکاش در مورد مولوی هم بدون مطالعه ابتدا نامه امکان ندارد. گفته شده است که سلطان ولد از لحاظ ظاهر و اخلاق بسیار شبیه به مولوی بوده است. چنان که اگر کنار هم می نشستند انگار که دو برادرند. تصحیح ابتدا نامه اکنون در اختیار ماست. نسخه هایی را که جناب دکتر موحد فراهم کرده اند جامع و گیرا هستند. قبل از آن هم ایشان قصه قصه ها را که در مورد روابط شمس و مولانا بوده است به کتابت در آورده اند. تمام این ها را به عنوان مقدمه ای خدمت شما عزیزان مطرح کردن تا شما از ارزش اثر جاودان سلطان ولد و نقش او در ادبیات فارسی مطلع شوید. ما در ادبیات فارسی شاعران بزرگ بسیاری داریم و اگر بخواهیم در مورد آنها صحیت کنیم قطعاً شاعران بسیار بزرگتری از سلطان ولد داریم و نوبت به او نمی رسد. اما مسأله ارزش شعری این کتاب نیست. گرچه قطعاً ارزش شعری این کتاب هم پایین نیست. چرا که این اثر تنها در برابر آثار بسیار بزرگ و قدری چون آثار سعدی و حافظ و فردوسی کم رنگ به نظر می رسد.
عده ای سلطان ولد را با عطار قیاس کرده اند و او را هم ردیف عطار می دانند. در حالی که از نظر بنده، این کار اشتباه است؛ چرا که سلطان ولد، سلطان ولد است و با عطار تفاوت دارد. آن چه در این جا اهمیت می یابد این است که این کتاب شناخته شده نبود و توسط جلال همایی که شیفته این کتاب می شود مورد پژوهش قرار گرفت. جلال همایی این کار را در سال 1315 انجام داد و این کتاب را به عنون مقدمه ای برای مولوی پژوهی بررسی کرد. این کتاب به عنوان مقدمه مولوی پژوهی، از دو جنبه اهمیت دارد: اول این که راجع به زندگی نامه مولانا است و دیگر این که این کتاب از لحاظ فیزیکی همه جوانب را مورد بررسی قرار می دهد؛ مثلاً مولوی و شمس چگونه به هم می رسند و دیگر موارد. این مسائل بسیار مهم است. روایت دست اول از این قبیل جریانات زیباست و این کار جز از سلطان ولد که فرزند اوست و همچنین یار وفادار اوست برنمی آید. سلطان ولد همچنین شمس را از شام تا به قونیه همراهی می کند و این باعث می شود تا او بیش تر با شمس آشنا شود. اولین بار که شمس با مولانا برخورد داشت به گفته سلطان ولد دوسال باهم در منزل مولوی زندگی کردند. البته نقل قول دیگری هم هست که می گوید آن ها شش ماه با هم در خانه شیخ صلاح الدین و نه در منزل مولانا سکنی گزیدند. شیخ صلاح الدین از قبل با شمس آشنایی داشته و شمس برای او بسیار احترام قائل بوده است.
به هر حال آن ها شش ماه با هم بودند و کسی را هم راه نمی دادند. به طوری حتی اطرافیان مولانا از آمدن شمس ناراحت شدند و با کنایه های خود این نکته را نمایش دادند. این کنایه ها سبب می شود تا شمس از آن جا برود در نتیجه مولانا آزرده خاطر می شود و به طورکلی باب رفت و آمد و معاشرت با مردم را مسدود می کند. دست آخر هم اطرافیان مولانا از رفتارهای خود ناراحت می شوند و نزد مولانا می روند و اظهار پشیمانی و ندامت می کنند. مولانا هم پس از دریافت نامه شمس، عده ای را از جمله پسر خود، به همراه یک دعوت نامه منظوم نزد شمس فرستاد. این نکته را هم سلطان ولد در کتاب خود و هم سپهسالار در رساله خود و هم خود شمس در مقالات خود می گوید که پسر مولانا دو ماه در رکاب شمس بود.
اهمیت کتاب سلطان ولد در شناخت آن ارتباطات و رفت و آمد ها و صحبت ها است. امروزی ها به امثال این کتاب زندگی نامه می گویند که البته در مورد این کتاب صدق نمی کند؛ چرا که در این کتاب نوع نگاه با نگاه های امروزی در زندگی نامه ها تفاوت دارد. برای آن ها ماه و روز مهم نبوده و مهم وقوع رویداد بوده است. بهه ر حال این کتاب و امثال آن برای ما که بعد از هفتصد سال داریم آن را مطالعه می کنیم بسیار مهم و جالب است. برای دستیابی به علم مولانا از منابع گوناگون می توان سود جست. دو فایده ای که این کتاب برای این منظور دارد، یکی این است که اصلاً شمس که بود از کجا آمد و به چه منظور آمد؟ چه اتفاقاتی در پی آشنایی او با مولانا افتاد و چه حرف و حدیث هایی پیش آمد. ما از این کتاب به تمام این نکات پی می بریم. دومین نکته ای که مهم است این است که ما می بینیم پس از مولانا و با رفتن او از این دنیا یک سلسله ای به وجود می آید که تا همین اواخر نیز ادامه می یابد. این جریان تا آمدن آتاتورک بر سر کار کاملا ادامه داشت. عده ای هم گمان کردند که این نهضت تمام شده است به مانند انقلاب شوروی که گمان کردند بساط دین جمع شده است. اما این طور نبوده است و نه تنها در خود ترکیه بلکه در آن سوی دنیا هم ادامه می یابد. آن چه برای ما مهم است این است که این سلسله که هنوز پس از هفتصد سال ادامه دارد چگونه هنوز پایدار است؟ بعد از مولانا چگونه هنوز راه و روش او ادامه می یابد و امروزیان از احوال او آگاه می شوند؟ سپهسالار مدعی است که چهل سال سر بر آستان مولانا داشته است. حالا او چگونه مولانا را شناخته است؟ مولانا برای اشخاص مختلف چگونه بوده است؟ ما در مورد بزرگان خود اطلاعات کمی داریم. مثلاً ما حتی در مورد حافظ هم اطلاعات ناقصی داریم. نمی دانیم او فرزند چه کسی بوده است؟ همسرش که بوده است و غیره. سعدی هم همین طور و دیگران هم به همین منوال بوده اند. اما تنها کسی که در این میان در مورد او اطلاعات کامل تری داریم مولانا است. ما تمام این ها را از طریق نوشته های خودشان و نوشته های معاصران و نوشته های دست اول می دانیم. به هر حال اطلاعات دست اول جایگاه خاصی دارند؛ اگرچه نمی توان بصورت صددرصد اعلام کرد که واقعیت دارند اما به واقعیت نزدیک ترند.
ما راجع به مولانا سه منبع دست اول داریم. اول همان کتاب پسرش است. سلطان ولد سه مثنوی دارد. مولانا یک مثنوی داشت که با آن دنیا را گرفت. اما پسرش سه مثنوی می نویسد و پا را فراتر از پدر می گذارد و می خواهد خود را فرزند لایقی برای پدر معرفی کند. نوشته دیگر، نوشته سپهسالار است. حالا ما کاری نداریم که آیا او واقعاً چهل سال با مولانا آشنایی داشته است یا نه، ولی آن چه که پیداست این است که او کاملاً با احوال مولانا آشنایی داشته و مدت زیادی با مولانا بوده است. کتاب سوم، کتاب افلاکی است. افلاکی خود، مولانا را ندیده و کتابش را زمان نوه مولانا شروع کرده است. او دو تحلیل هم از مولانا دارد. شاید بتوان گفت حدود 85 درصد از نوشته های او جنبه تاریخی ندارند و فقط 15 درصد از نوشته هایش تاریخی هستند که البته بسیار مهم به نظر می رسند. در کتاب او ما تاریخ دقیق ورود شمس به قونیه نزد مولانا را داریم که در هیچ کتاب دیگری از جمله دو منبع قبلی وجود ندارد. این که اسم پدر شمس چه بوده است را ما در هچ کتاب دیگری نمی بینیم. این که شیخ محمد که شمس بارها او را می ستاید کیست را در هیچ کجا نمی یابیم جز در کتاب افلاکی و آن جا در می یابیم که شیخ محمد، همان ابن عربی است ما تمام این موارد را مدیون افلاکی هستیم.
این اطلاعات ویژه ای که ما از طریق افلاکی به دست می آوریم بسیار مهم و کاربردی هستند. حال به دو منبع اصلی مورد بحثمان بر می گردیم که همان ابتدانامه و دیگری کتاب سپهسالار است. به نظر شما کدام یک مقدم تر است؟
از جمله تفاوت های اولیه این دو کتاب یکی موضوعات و مطالب تکراری است که در رساله سپهسالار بسیار به چشم می خورد. دیگری این است که سپهسالار بارها از سلطان ولد و کتابش نقل می کند که این از اهمیت بالای کتاب سلطان ولد حکایت دارد و هم این که سپهسالار این کتاب را در اختیار داشته است. البته ما امروز تحلیل اولیه ابتدا نامه را در اختیار نداریم.
از نظر این جانب ابتدا نامه ارجحیت دارد و کتاب سپهسالار بعد از آن قرار می گیرد. البته رساله سپهسالار هم نکات خوبی را شامل می شود. از جمله آن نکات این است که ما در کتاب سلطان ولد از برادر او اثری نمی بینیم در حالی که در اثر سپهسالار به آن پرداخته شده است. همچنین سپهسالار آورده است که مولانا و شمس در خانه شیخ صلاح الدین سکنی می گزینند که در کتاب سلطان ولد این طور نیست.
در مورد داستان شمس و کیمیا هم تفاوت هایی بین رساله سپهسالار و نوشته های دیگران دیده می شود. افلاکی داستان مجعولی را به میان می کشد که اصلاً درست نیست. ما واقعیت این ماجرای طلاق شمس و کیمیا را در رساله سپهسالار می بینیم. هر سه این کتاب ها در جای خود اهمیت به سزایی دارند و مرجعیت خاص خود را دارند.
گفتم که مولانا و سلطان ولد شباهت های ظاهری بسیار داشتند. به طوری که آن ها را برادر خطاب می کردند. این پدر و پسر، 19 سال با هم اختلاف داشتند. مولانا ابتدا شمس و سپس صلاح الدین زرکوب و سپس حسام الدین چلبی را به ارشادی پذیرفت. سلطان ولد هم 11 سال به حسام الدین چلبی دست ارادت داد و پس از مرگ وی هفت سال به «کریم الدین بکتمور» روی آورد که چندان مشهور نبوده است. اما پیداست که از شاگردان مطرح مولانا بوده است و حسام الدین چلبی هم به او علاقه داشت.
مولانا در دفتر ششم که اواخر عمرش سروده است به حسام الدین می گوید:
ای صفا الحق حسام الدین
بیا ای ثقال روح و سلطان الهدی
مثنوی را مشرح مشروح ده
صورت امثال او را روح ده
من گفتمی از لطف تو جز وی سزد
گر نبودی طنطراق چشم بد
لیک از چشم بد زهراب دم
زخم های روح فرسا خورده ام
جز به رمز ذکر حال دیگران
شرح حالت می نیارم در بیان
این بهانه هم زدستان دلیست
که از او پاهای دل اندر گلیست
بکتمور، ظاهراً زیاد فرد دانایی نبوده است از یک رباعی سلطان ولد در می یابیم که مردم او را یک فرد عادی می دانند و این تنها بهاءالدین بوده است که برای او عظمتی قائل بوده است. او در رباعی آورده است:
گر نزد کسان کریم بن بکتموری
نزد من از دانش و بینش تو پری
یک در یتیمی تو در این جسم صدف
چه جای در و و صدف که صد بحر دری
سلطان ولد ویژگی های خاصی داشته است. مولویه از زمان مولوی پایه ریزی نشد. اگر چه آرام گاه مولوی در دوره حسام الدین چلبی ساخته شد اما صورت امروزی او در زمان سلطان ولد ساخته شد.
سلطان ولد بسیار صمیمی بود و از آن جایی که میدانست هرگز جای پدر را نمی تواند بگیرد تصمیم گرفت که از راه های دیگری وارد شود تا محبوبیت و اعتبار به دست آورد. سلطان ولد قدرت سازماندهی و کاردانی بسیاری داشت. او نکته سنج و دقیق بود.
می گویند زمانی، امیری بزرگ به دیدن سلطان ولد آمد و به او گفت: بخشیان که گروهی از علما بودند می گویند چهل خداوند وجود دارد. آیا این حقیقت دارد؟ سلطان ولد گفت آخر به قول آن ها یک خدایی واحد وجود دارد که این سی و نه مسخر اویند و هر یک خدایی از او دارند و آن خدای چهلم خدای همگان است و بالاتر از او نیست. تو می باید که طالب و عاشق او باشی که همه اینان عاشق اویند و همچنین رسولان کرام برای اکرام او آمده اند و به خدمت و مطابعت و عبادت او ترغیب می دهند. چنان که غلامان و حشم تو بندگان تو هستند و تو را خداوند خود می دانند تو نیز بنده خان خودی و آن خان مدیون خان اعظم است. آن امیر هم در جواب گفت: من این پرسش را بارها از همه علما پرسیده بودم هیچ کدام به این روشنی جواب نداده بودند.
این نمونه ها و نمونه های دیگر از مولانا دیده نمی شود و این کرامات سلطان ولد را می رساند. سلطان ولد، مانند خود مولانا پنج کتاب دارد. سه مثنوی دارد که معادل سه مثنوی مولانا است. معارف دارد که معادل فیه ما فیه مولانا است و دیوان دارد که معادل کلیات مولانا است. از مولانا مکتوباتی باقی نمانده است در صورتی که از سلطان ولد مکتوباتی می بینیم.
از مولانا یکصد و چهل و شش نامه باقی مانده است. البته به نظر بنده تعداد نامه های او بسیار بیشتر از این مقدار است. حتی شاید سه یا چهار برابر این باشد. به هر حال این تعداد نامه را که به دست خط خود مولانا است ملاک قرار می دهیم.
گفتیم که ابتدا نامه در سال 1315 نوشته شد. رباب نامه هم کتاب دوم اوست. ابتدا نامه را به این دلیل به این نام آورده اند چون مانند مولانا با ابتدا می کنم به نام خدا شروع شده است. گرچه ولد نامه هم می توان به آن گفت اما چون با والد نامه مولانا اشتباه گرفته نشود به آن ولد نامه نمی گویند. انتها نامه کتابی است در مضامین عرفانی که البته اهمیت آن از ابتدا نامه کمتر است. بدون شک، مهمترین کتاب سلطان ولد ابتدانامه است. از این جهت که دقیق ترین زندگی نامه مولانا در آن موجود است و دیگر این که اگر عناوین منثور این کتاب را جمع آوری کنیم یک کتاب عرفانی ساده و کوچک می شود که درشتناکی سخن سلطان ولد را ندارد.
با استفاده از کتاب سلطان ولد، برای اولین بار بدون وساطت کسی به رموز زندگی مولانا و شمس پی می بریم و این اهمیت بالای این کتاب را می رساند. بدون شک امروزه نیز ما مدیون سلطان ولد هستیم چرا که اوست که ما را با شمس و مولانا آشنا کرده است./ پایان.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۵ شهریور ۱۳۹۰
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۹۰/۰۶/۲۵
نقش ها
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : غلامرضا خاکی
عناوین
رسته: 1