یک‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2406
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1656 بازدید
قدرت و فضیلت

متن حاضر، سخنرانی دکتر سروش دباغ است که با عنوان «قدرت و فضیلت» در تاریخ 2 اسفند 1388 در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ایراد شد.


وقتی که از رابطه میان قدرت و فضیلت که عنوان بحث امروز است سخن می گوییم شاید بهتر است آن را فضیلت و سیاست بنامیم. اما با توجه به مجموعه مباحثی که عرضه شده و دارای مؤلفه قدرت بوده است این عنوان انتخاب شده است.
اگر شما با شاخه‌های مختلف فلسفه اخلاق، آشنایی داشته باشید می‌دانید که یک شاخه مهم آن اخلاق کاربردی است. در جامعه امروز، ما همه با مباحثی که معطوف به حوزه اخلاق پزشکی است کم و بیش آشنایی داریم. این که آیا زوجینی که صاحب فرزند نمی‌شوند اخلاقاً روا و مجاز است که از رحم شخص دیگری برای این کار استفاده کنند یا خیر؟ مسأله‌ای که در ادبیات اخلاق پزشکی به رحم جایگزین و مادری جایگزین موسوم است. این که آیا کسی که باردار است ولی بچه‎اش را نمی‌خواهد، مجاز به سقط جنین است یا خیر؟ این که بیماری که مراحل آخر حیات خود را می‎گذراند و با دردها و رنج ها دست و پنجه نرم می‌کند و با توجه به روش‌های پزشکی و داروهای رنج‌آور آیا رواست که قبل از این که به مرگ طبیعی از دنیا برود با رضایت خانواده و مداخله پزشک، دار فانی را وداع گوید یا خیر؟
این مثال‌ها را برای این بیان کردم که بگویم در حوزه اخلاق کاربردی که یکی از شاخه‌های فلسفه اخلاق است کاری که ما می‌کنیم اتخاذ راهکارهای هنجاری و تجویزی برای مسائلی است که آن ها را علوم تجربی به ما می‌دهند؛ اعم از علوم تجربی انسانی و علوم تجربی غیر انسانی. در مثالی که عرض کردم مسائل را علوم پزشکی به ما می‌دهد. این که سقط جنین چیست؟ این که کشتن مشفقانه و قتل از روی ترحم چیست؟ این حدود را علم پزشکی به ما می‌دهد. اما اتخاذ راهکار هنجاری در این میان کار متخصص اخلاق است و یک داوری هنجاری است. بر همین سبک و سیاق وقتی شما از رابطه اخلاق و سیاست خبری می‌گیرید این هم موضوعی در حیطه اخلاق کاربردی است.
به غیر از رابطه اخلاق و سیاست که یک شاخه از شاخه‌های اخلاق کاربردی است. اخلاق محیط زیست هم داریم که اخلاقی است مبتنی بر راهکارهایی که در تناسب و تعامل با محیط زیست از جانب کنش‌گران اتخاذ می‌شود. شاخه دیگری هم داریم به نام اخلاق کسب و کار و شاخه‌های دیگری هم هست. این مسائل را طرح کردم تا روشن شود که ما وقتی در مورد اخلاق و سیاست سخن می‌گوییم در واقع به دنبال چه هستیم؟ صورت مسأله را این گونه می‌شود عنوان کرد که آیا رفتار سیاست‌مداران به عنوان کسانی که کنش از آن‌ها صادر می‌شود مقید به قیود اخلاقی است؟ و اگر قرار است که مقید به قیود اخلاقی باشد آیا لزومی دارد که سیاست‌مدار از آن حیث که سیاست مدار است فضیلت‌مند باشد یا خیر؟
نسبت میان فضیلت و سیاست را این گونه می‌توان صورت‌بندی کرد که آیا کسی که در وادی سیاست، سیاست‌مدار است و کنش سیاسی از او بروز می‌کند لزومی دارد که فضیلت‌مند باشد یا خیر؟ به تعبیر دیگر آیا ارزیابی اخلاقی سیاست‌مدار صرفاً در ترازوی فضیلت توزین می‌شود یا خیر؟
برای روشن شدن مراد از فضیلت یک مثال می‌آورم. ساده زیستی یک فضیلت اخلاقی است. قناعت و خوش‌رو بودن نیز از فضائل است. وقتی شما از فضائل اخلاقی سخن می‌گویید انسان فضیلت‌مند دارای این گونه خصوصیات است. اگر شما دیده باشید که در محصولات دینی ما و عرفانی تمامی ادیان، وقتی که در مورد سنخ آرمانی سخن گفته می‌شود سخن در مورد کسانی است که فضایل اخلاقی را در خودشان نهادینه کرده‌اند و به عبارت دیگر فضیلت ‌مند هستند. مثلاً در آیین مسیحیت اگر قدیس را در نظر بگیریم، یا حتی در آیین عرفانی خودمان مثل ابوسعید ابوالخیر آن‌چه مطرح بوده این است که برایشان رسیدن به قله‌های فضیلت مهم بوده است و انسان اخلاقی، انسانی است که فضیلت‌مند است. حال پرسش اساسی این جاست که اگر ما درباره رفتار سیاست مداران صحبت می‌کنیم و قرار است در ترازوی اخلاق، رفتار یک سیاست مدار توزین شود آیا باید مقید به قید فضیلت باشد یا این که در وادی سیاست ورزی شخص حتماً باید فضیلت‌مند باشد یا خیر؟
این مراد بحث امروز ما است و باید راهکارهایی برای روشن گری آن ارائه شود. بنا بر یک نگاه کلان تاریخی، اگر ما به کتاب هایی که به اندرزنامه موسوم هستند توجه کنیم مثلاً سیاست نامه‌ای را که سیاست مداری چون خواجه نظام‌الملک نوشته است یا نصایح و اندرزهایی که علما و عرفای ما به پادشاهان می‌کرده‌اند، تماماً از این زاویه بود که شما پادشاه باش اما پادشاه عادل باش. آن‌ها با ساز و کار سیاسی کار نداشتند فقط توصیه می‌کردند که پادشاهی باش که آراسته به فضایل اخلاقی باشی، به زیردستان رحم و مروت داشته باشی، مهربان باشی، گشاده روی باشی و الی آخر. بنابر این سیاق بود که این نظام سلسله مراتبی و هرمی بر جای خود باقی ماند و این نسبت و مناسبت و روابط سیاسی بر همین سبک و سیاق می‌ماند. توصیه‌ای که به پادشاهان می‌شد این بود که در حوزه روابط کاری خود فضائل اخلاقی را رعایت کن یا حداقل رذایل اخلاقی را از خود پاک کن. این همان نُرم زمان بود. و از این منظر به کنش سیاست‌مداران و توزین آن در ترازوی اخلاق توجه می‌کردند.
از زمان تولد سیاست مدرن و صورت‌بندی آن، نکته‌ای که مورد توجه بوده این است که به یک معنا مناسبات و روابط سیاسی اساساً سبک و سیاق دیگری می‌یابد. این به چه معنا است؟ اگر به تعبیری که ویل در کتاب «افسانه زنبوران» آورده است توجه کنیم می بینیم که تمامی آن‌چه که به مشتهیات نفسانی موسوم است اعم از حب مال، حب جاه، حب شهرت و تمامی آن‌چه که در سیاست‌ورزی ممکن است مورد نظر سیاست‌مداران باشد به رسمیت شناخته می‌شود. اما آن‎چه که مورد تأکید است این است که این‌ها باید مدیریت شود.
بنا بر یک تقسیم‌بندی مهم در حوزه فلسفه اخلاق و اخلاق هنجاری سه مکتب مهم را می‌توان جدا کرد:
1) اخلاق وظیفه‌گرایانه،
2) اخلاق منفعت‌گرایانه،
3) اخلاق فضیلت‌گرایانه.
از زمان بنتام به این طرف و بعد از آن، کسانی مانند هاجسون و هیوم تلاش کردند که این مقوله تئوریزه شود. در اخلاق هنجاری آن‌چه که تئوریزه شد قوام‌بخش سیاست مدرن هم بود و به عبارتی هست. حال اگر توضیح ما در مقام نگاه هنجاری به حوزه اخلاق یک نگاه موجه باشد دیگر تکیه بر فضائل اخلاقی در حوزه سیاست، چندان موجه نیست. مطابق با آموزه‌های فایده‌گرایی در واقع آن‌چه که قوام‌بخش اخلاق است عبارتست از بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج. تئوری فایده‌گرایی دو اصل دارد: 1- اصل نتیجه و 2- اصل فایده. اصل نتیجه به ما می‌گوید آثار و نتایج افعال است که قوام‌بخش روایی و ناروایی است و به میزانی که فایده را بیشینه می‌کند و درد و رنج را می‌کاهد آن فعل از منظر اخلاقی روا است. این امری است که شما در آثار متخصصان فایده‌گرایی می‌بینید. در واقع آثار و نتایج فعل آن است که قوام‌بخش ساز و کار اخلاقی است و در اصل نتیجه بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج محوریت دارد. مفهوم لذت و خوشبختی هم از مفاهیمی است که در ذیل آموزه‌های این اصل آمده است. البته می‌دانید که تقسیم‌بندی‌هایی هم در این اصل آمده است. مکتب فایده‌گرایی لذت محور بنتام یکی از آنهاست. فایده‌گرایی سعادت محور میل از آن جمله‌‌است. آنچه که به نظر می‌آید در همه این رویکردهای فایده‌گرایانه مهم باشد این است که اولاً به انسان و تمامی امیال و آرزوهای او ارج داده می‌شود و ثانیاً بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج در آن‌ها محوریت دارد. در این‌جا مراد از بیشینه شدن فایده برای اکثریت افراد است وگرنه اگر مراد خود انسان به صورت مفرد بود که صبغه خودمحورانه می‌یافت. فایده‌گرایی یعنی بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج برای اکثریت افراد در یک جامعه. اما انسان‌های متوسط که به تعبیر حافظ خرقه‌شان تر دامن و سجاده‌شان شراب آلود است و اکثریت جامعه هستند در مکتب فایده‌گرایانه به رسمیت شناخته می‌شوند و برای این گونه افراد است که تئوری پردازی اخلاقی و به تبع آن سیاسی صورت می‌گیرد و نه نخبگان و فضیلت مندان.
اگر شما هرم پراکندگی کنش‌گران اخلاقی را در جامعه در نظر بگیرید می‌بینید که قاعده هرم را انسان‌های متوسط تشکیل داده‌اند. این تنها در مورد انسان های امروزی و یا حتی ایرانی نیست بلکه مراد کلیت انسانی و جهانی است. اکثریت انسان های همه ادوار انسان‌های متوسط بوده‌اند و این انسان‌ها در پی کسب سود و دفع ضرر خود هستند. به میانه هرم که نگاه می‌کنید می‌بینید که تنظیم مناسبات و روابط اخلاقی افراد براساس مفهوم وظیفه است. یعنی تعداد کمی از کنش‌گرانی که مناسبات خود را براساس مفهوم فایده تنظیم می‌کنند در میانه هرم براساس وظایف اخلاقی عمل می‌کنند. مراد از وظیفه‌گرایی عمل براساس وظایف اخلاقی عقلانی ماست. اخلاق سکولاری که کانت در مورد آن سخن می‌گفت و در واقع معتقد بود که آن‌چه که قوام‌بخش اخلاق است وظایف اخلاقی است که در قالب امر مطلق صورت‌بندی می‌شود. یک مورد از آن امر مطلق، اصل غایت‌مند بودن انسان است که در منظومه کانتی به چشم می‌خورد. مورد بعدی آن نیز جهان شمول‌پذیری است. این‌ها در اصل وظیفه‌گرایی کلاسیک هستند که بعداً موارد زیادی را شامل شد.
اخلاق وظیفه‌گرایانه هم به نوعی نخبه‌گرایانه است. یعنی معطوف به نُرم اجتماع نیست و اکثریت افراد از آن تبعیت نمی‌کنند. بالأخره به رأس هرم می‌رسیم که اخلاق فضیلت‌گرایانه است. کسانی که روابط و مناسبات اخلاقی خود را براساس مفهوم فضیلت و فضیلت‌مندی تعیین می‌کنند در رأس هرم هستند. این‌ها البته تعداد نادری هستند که قدیسان و عرفا از آن دسته‌اند. در واقع در این هرم رأس کنش‌گران فضیلت‌مند هستند. حال این پرسش مطرح می‌شود: حال که این گونه است ما چه نیازی به دیگر تئوری‌هایی که متناسب با اکثریت افراد ندارد داریم؟ به نظر می‌آید که ما گزیر و گریزی از این تئوری‌ها نداریم. در واقع تئوری‌ها و آموزه‌های افراد فضیلت‌گرا مانند گرده‌های گل که در فضا پخش هستند در سپهر اخلاقی افراد پخش هستند و افراد می‌توانند آن‌ها را استنشاق کنند. وقتی ما به هرم پراکندگی کنش‌گران اخلاقی در جامعه می‌نگریم به نظر می‌آید که انسان های متوسط که اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند اخلاق متوسطان را هم می‌خواهند. اخلاق متوسطان عبارت است از تنظیم مناسبات براساس کسب سود و دفع ضرر. البته اگر هیچ قید و بندی در برابر انسان نباشد که فایده‌گرایی همان خود محوری می‌شود. منظور از فایده‌گرایی این نیست که انسان خود به سود برسد اما دیگری آزار ببیند. اگر قرار است درد و رنج کم شود و سود زیاد شود این باید در کل جامعه قوام یابد. به همین دلیل است که متخصصان فایده‌گرایی هم بر این نکته تأکید دارند.
حال به نظر می‌آید در حوزه سیاست از آن حیث که متضمن سود برای اکثریت افراد جامعه و تنظیم مناسبات و روابط برای اکثریت جوامع است با همان مؤلفه‌ها و قیودی باید عمل شود که مؤلفه‌ها و قیود اخلاق متوسطین است، چراکه جامعه از انسان‌های متوسط و افرادی که قاعده هرم را تشکیل می‌دهند پر شده است. انسان‌های متوسط هم در خور اخلاق متوسطین است. اخلاق متوسطین هم همان فایده‌گرایی است. به همین جهت است که در دنیای مدرن که امیال و مشتهیات انسانی به رسمیت شناخته می‌شود و انسان متوسط اساساً سلسله‌گردان می‌شود بر مفهوم فضیلت زیاد تأکید نمی‌شود و قرار نیست که ما بر فضائل و رذائل شخصی آن‌ها تأکید کنیم.
کسی مانند تونی بلر را در نظر بگیرید که سالیان سال نخست وزیر انگلستان بود. حال یک سؤال می‌پرسم. آیا مادامی که بلر نخست وزیر بود حتی او را با مارگارت تاچر مقایسه می‌کنند و معتقدند که در پنجاه شصت سال اخیر انگلستان شخصی با قابلیت و درایت او به خود ندیده است؛ چه شد که بر سر کار آمد و چه شد که بر کنار شد؟ آیا برای این که کسی بر کرسی صدارت تکیه بزند لزومی دارد که به این معنا فضیلت‌مند باشد؟ یا قرار است بر اساس منافع ملی حرکت کند؟ و اگر کارهایی را که او انجام می‌دهد متضمن بیشینه شدن فایده و اموری است که منفعت ملی انگلستان را به همراه دارد و درد و رنج کمینه و منفعت بیشتر انگلستان در آن دیده می‌شود، پس این شخص لیاقت این را دارد که بر مسند صدارت تکیه بزند. بله اگر انتخاب شد به این دلیل نبود که بر او بردبار بود، خوش خلق بود یا این که خانواده دوست بود. این‌ها هیچ دلیلی بر این که او سیاست‌ورز خوبی نباشد، نیست. آن‌چه که از طریق آن می‌توان اخلاق و رفتار او را توزین کرد این است که آیا کارنامه بلر در راستای منافع ملی انگلستان است؟ البته اگر کسی کارنامه‌اش در راستای منافع ملی کشوری باشد اخلاق او مطابق قیود اخلاقی می‌شود. چرا که با آموزه‌های فایده‌گرایانه اخلاق او متضمن بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج برای اکثریت افراد جامعه است. خوب در یک برهه زمانی بلر این کار را انجام می‌داد؛ تا زمانی که مسائل جنگ عراق و چند موضوع دیگر باعث شد که از محبوبیت او کاسته شود و عموم شهروندان انگلیسی و یا حتی هم حزبی‌های او به این نتیجه رسیدند که اعمال او مطابق منافع ملی انگلستان نبوده است.
البته ما قصد نداریم تحلیل کنیم که آیا این کار او درست بوده است یا خیر؟ بلکه تنها زاویه ورود به بحث را در نظر می‌گیریم. کار به جایی رسید که نه تنها حزب های رقیب بلکه هم‌حزبی‌های او ازش خواستند که مسند نخست وزیری را ترک گوید و به این معنا می‌توان مجموعه اقدامات او را در حوزه ‌سیاست خارجی و سیاست داخلی نقد کرد. می‌توان کنش‌های او را در مقام صدارت از حوزه فایده‌گرایانه مورد بحث قرار داد.
این‌جا فضیلت‌های شخصی مهم نیست. ممکن است که حتی او الآن که مقامی ندارد بسیار خوش خلق و قانع و حتی گشاده‌رو باشد اما در این‌جا این فضائل محوریت ندارد. از نظر قدمای ما همان‌طور که ذکر شد البته این فضائل اخلاقی بسیار به سیاستمداران توصیه می‌شد اما در سیاست جدید و مدرن که مختصات سیاست عوض شده است و اساساً منشأ مشروعیت و ساز و کار سیاسی چیزهای دیگری است و انسان متوسط به رسمیت شناخته شده است، ترازوی اخلاقی ما هم ترازوی متوسطین است و در این ترازو ما مناسبات و روابط اجتماعی را توزین می‌کنیم. این گونه است که ما کار و بار سیاسی را می‌توانیم بنگریم. البته این بدین معنا نیست که ما در سیاست، سیاست‌مدار فضیلت‌مند نداشته‌ایم. چند مثال می‌آوریم:
همه شما احتمالاً نام احمدشاه مسعود را که شیر دره پنج شیر نامیده می‌شود را شنیده‌اید. گاندی هم نمونه دیگری است که سیاست‌مدار فضیلت‌مندی است. ماندلا هم همین طور است. خیلی خوب است که یک سیاست‌مدار فضیلت‌مند باشد اما آن سقف مناسبات و روابط اخلاقی در حوزه سیاست است و نه کف آن. گاندی می‌توانست کاری کند که منفعت هندوستان در آن باشد اما در عین حال وی فضیلت‌مند نباشد و یا احمدشاه مسعود که سالیان سال با طالبان مبارزه کرد شخصاً فضیلت‌مند بود وگرنه این فضیلت‌مندی او قوام‌بخش سیاست‌مداری او نبود. پس وقتی می‌گوییم نسبت سیاست و فضیلت و یا قدرت و فضیلت این گونه است که لازم نیست قدرتمند فضیلت‌مند باشد در واقع در مورد شرط لازم و حداقلی سخن می‌گوییم و نه شروط حداکثری و این کف مناسبات و روابط اخلاقی در حوزه سیاست است. این کف ملاک عینی است که کنش‌گر سیاسی را و رفتار او را از منظر اخلاقی مورد نقد قرار می‌دهد. از این منظر است که وقتی به مناسبات و روابط اجتماعی یک سیاست‌مدار می‌نگرید و کنش او را در منظر دیگران قرار می‌دهید و نقد می‌کنید نباید از این مؤلفه چشم بپوشید. به نظر می‌آید در جهان جدید صرف تکیه بر مفهوم فایده و فایده‌گرایی کافی نیست. تعبیر دیگری که می‌توان بیان کرد فایده‌گرایی لجام گسیخته است. یعنی فایده‌گرایی که فقط بر مفهوم فایده تأکید دارد اما مقید به قیود بشری نیست.
اتفاقی که در قرن بیستم و پس از اعلامیه جهانی حقوق بشر رخ داد این بود که مفهوم کرامت انسانی هم به آن‌چه مد نظر فایده‌گرایان بود اضافه شد. یعنی اگر ما ناظر به اخلاق متوسطین سخن می‌گوییم و آن‌چه که قوام بخش مناسبات و روابط اجتماعی افراد است باید در خاطر داشته باشیم که این قیود که مبتنی بر فایده‌گرایی است باید مقید به قیود حقوق بشری نیز باشد وگرنه از یک فایده‌گرایی لجام گسیخته سر در می‌آورد که حتی پاس حقوق اقلیت را هم نخواهد داشت.
در نوشته‌های راسل، یکی از فلاسفه اخلاق انگلستان، در مقام نقد فایده‌گرایی کلاسیک چنین آورده شده است. او می‌گوید که فرض کنیم که انسان سالمی از کنار یک بیمارستان عبور می‌کند و نه موقعیت و مقامی و نه جاه و مالی دارد و به قول خودمانی آس و پاس است. در سوی دیگر پنج بیمار را در بیمارستان بستری می‌بینیم که پنج فرد مهم هستند و یکی وکیل سرشناسی است و مشکل قلبی دارد به طوری که اگر به او پیوند قلب نشود از دنیا می‌رود یکی دیگر کلیه‌اش خراب است دیگری کبدش و الی آخر.
حال اگر بخواهیم مطابق نرم آموزه‌های فایده‌گرایانه که همان بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج برای اکثریت جامعه است رفتار کنیم باید این فرد سالم را بگیریم و از اعضای بدن او برای نجات این پنج فرد مهم که در معرض مرگ هستند استفاده کنیم. از نظر مقایسه می‌بینیم که در صورت محقق شدن این موضوع درست است که یک خانواده از مرگ عزیزشان غمگین می‌شوند اما در عوض پنج فرد مهم مثلاً یک وکیل یک پزشک یک استاد دانشگاه یک مدیر مجرب و یک کارخانه‌دار به اجتماع بازمی‌گردند و نه تنها پنج خانواده خوشحال می‌شوند حتی این می‌تواند منشأ خدمات ارزشمندی برای اجتماع باشد. از نظر آموزه‌های فایده‌گرایانه این کار روا است اما شهودات بنیان اخلاقی ما به ما می‌گویند که این کار روا نیست و گرفتن جان یک انسان حتی به قیمت زندگی دوباره پنج نفر و حتی رضایت آن فرد امری نا به جا است. حال آیا بنابر این مثال بیشینه شدن فایده و کمینه شدن درد و رنج از منظر دیدگاه فایده‌گرایی به هر قیمتی رواست؟
عموم متفکران قرن بیستم که پس از ظهور فایده‌گرایی کلاسیک ظهور کردند پس از نظریات وظیفه‌گرایان به این پرسش پاسخ منفی داده‌اند و معتقدند تکیه بر مفهوم فایده هرچند انسان متوسط را در مرکز قرار می‌دهد و کنش او را در محوریت قرار می‌دهد و به نیازهای او پاسخ می‌دهد با بعضی شهودات اخلاقی ما در تضاد است. این شهودات همان پاس‌داشت حقوق بنیادین و اولیه انسان‌هاست. همان چیزی که پس از پوششی که وظیفه‌گرایان ارائه کردند و این بحث‌ها مطرح شد در اعلامیه جهانی حقوق بشر ارائه شد. به همین خاطر است که اگر به ادبیات فلسفی اخلاقی جدید مراجعه کنیم می‌بینیم که بسیاری از در مخالفت با فایده‌گرایی در آمده اند. البته آن‌ها با مفهوم فایده‌‌گرایی مشکل نداشتند اما رمز و راز مخالفت آن‌ها چیز دیگری بود که همان به رسمیت شناختن حقوق بنیادین انسانی است.
نتیجه می‌گیریم که فایده‌گرایی مقید به قیود بشری است که قوام‌بخش روابط اخلاقی است. در واقع اگر بخواهیم مناسبات اخلاقی سیاست‌مداران را در ترازوی اخلاق توزین کنیم اولاً باید توجه کنیم که سیاست اصولاً در جهان جدید مقوله‌ای است که در منظر همگان صورت می‌پذیرد و از آن حیث که متکفل مناسبات و روابط اکثر انسانهاست و اکثر انسانهای اکثر جوامع نیز انسان‌های متوسطی هستند ساز و کار اخلاقی از این حیث هم باید طوری باشد که در تناسب با اخلاق متوسطان باشد و بعد با توضیح هرم پراکندگی کنش‌گران اخلاقی به نظر می‌آید که اخلاق فایده‌گرایی اخلاقی است که در خور متوسطان است و تکیه بر فضائل و رذائل شخصی سیاستمداران در آن جایی ندارد و محوریت و مدخلیت ندارد. ما در مورد کف مناسبات اخلاقی سخن می‌گوییم و برای جلوگیری از سوءفهم باید تحولات فایده‌گرایی در اواسط قرن بیستم را رصد کرد و از فایده‌گرایی مقید به قیود حقوق بشری باید سخن گفت. حقوقی که متضمن پاس‌داشت کرامت انسانی هستند و حقوقی که معطوف به حقوق اولیه و بنیادین انسان‌هاست. در واقع اگر فایده‌گرایی در یک سیاق مشخص حکمی صادر می‌کند که متضمن خوار داشتن انسانی و نقض کرامت او و نقض حقوق بنیادین انسانی است این حکم بر گرفتنی نیست و کنشی که سیاست‌مدار در این مورد انجام می‌دهد از این منظر یک کنش اخلاقی نیست./پایان.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ مهر ۱۳۹۰
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۹۰/۰۷/۱۴
نقش ها
خبرنگار : سعید بابایی
سخنران : سروش دباغ
عناوین
رسته: 2