جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2543
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1288 بازدید
نگاهی حقوقی به تکاپوی کشور شدن فلسطین


مهدی دانش یزدی، کارشناس مسائل حقوق بین‌الملل و معاون سابق نمایندگی ایران در سازمان ملل در نشست دیپلماسی ایرانی با موضوع "فلسطین در تکاپوی کشور شدن" طی سخنانی به بررسی تلاش فلسطینی‌ها برای طرح این موضوع در سازمان ملل از بعد حقوق بین‌الملل پرداخته است.
هرچند در این گفتار سعی شده جنبه‌های حقوقی مورد کنکاش قرار گیرد ولی نتیجه‌گیری آن ممکن است با نظرات موافق و مخالفی مواجه باشد که روزنامه جمهوری اسلامی آمادگی انعکاس این دیدگاهها را دارد.
متن گفتار آقای دانش یزدی چنین است:
من در این بحث تلاش می‌کنم بحث فلسطین که بحثی به شدت سیاسی و احساسی است را از نگاه حقوقی مورد بحث قرار دهم. در ابتدا نیاز است در مورد برخی اصطلاحاتی که در این بحث به کار می‌برم توضیحاتی بدهم. یکی از این اصطلاحات واژه State در زبان انگلیسی و یا etate در زبان فرانسه است. این اصطلاح در زبان فارسی به صورت‌های مختلف ترجمه شده است: عده‌ای نوشته‌اند "حکومت"، عده‌ای صحبت از "دولت" کرده‌اند و برخی نیز آن را به "کشور" ترجمه کرده‌اند. ما در زبان محاوره وقتی از کشور سخن می‌گوییم در ذهن ما صرفا مفهوم یک قلمرو محدود جغرافیایی شکل می‌بندد. یا وقتی در زبان محاوره سخن از دولت به میان می‌آید صرفا قوه اجرایی کشور به ذهن متبادر می‌شود. در حالی که در حقوق بین الملل این گونه نیست. در کنوانسیون‌های بین‌المللی که ما به آنها پیوسته‌ایم و به زبان فارسی ترجمه شده است، برخی برای واژه state واژه دولت و برخی کلمه کشور را به کار برده‌اند. یعنی ترجمه واحد و همگونی در این باره وجود ندارد. بین حقوقدانان هم در این خصوص اتفاق نظر وجود ندارد. به هر حال به دلیل همین زبان محاوره و عادت، اگر از لغت کشور استفاده کردم منظورم صرفا یک قلمرو محدود جغرافیایی نیست یا اگر از کلمه دولت استفاده کردم منظورم قوه اجراییه نیست. بلکه منظور ما از این مفهوم یک واحد سیاسی است که دارای قلمرو و جمعیت است و از توانایی اعمال حاکمیت بر جمعیت آن قلمرو برخوردار باشد. این تعریف سنتی حقوق بین الملل از دولت یا کشور است.
نکته دیگری که باید در مقدمه عرض کنم این است که تلاش من در این بحث بر این است که به تببین واقعیت تاریخی و بیان وضعیت حقوقی موضوع بپردازم. بنابراین در گفتار خود می‌کوشم از قضاوت و داوری به دلایل متعدد دوری کنم.

* تاریخچه بحث
اگر بخواهم به تاریخچه موضوع فلسطین از دیدگاه حقوق بین الملل و سازمان ملل بپردازم،‌باید بگویم این بحث در سازمان ملل از بدو تاسیس این سازمان به صورت کنونی وجود داشته است. البته پیش از تشکیل سازمان ملل یعنی بعد از جنگ جهانی اول و از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی، در سال 1922 (1301 ش) بر اساس تصمیم جامعه ملل(1) قیمومت (2) سرزمین فلسطین به انگلیس واگذار شد. لکن به دلیل مشکلاتی که انگلیس در خلال سال‌های بعد در این نقطه از جهان با آن روبرو بود و جنگ‌هایی که در در داخل فلسطین جریان داشت و انگلیس همواره در اعمال حاکمیت بر این سرزمین با مشکل مواجه بود، در بدو تاسیس سازمان ملل تلاش کرد خود را از این موضوع کنار بکشد. البته کنار کشیدن به این معنا نیست که در این منطقه نفوذ مستقیم و غیر مستقیم نداشته باشد. به همین دلیل انگلیس موضوع تعیین تکلیف سرزمین فلسطین را در دستور کار سازمان ملل قرار داد و قطعنامه 181 (مشهور به قطعنامه تقسیم) در مجمع دوم سازمان ملل (1947) به تصویب رسید. البته پیش از آن نیز انگلیس تلاش کرده بود موضوع کشور مستقل فلسطینی را مطرح کند که طی فشارهای بسیاری که وارد آورد قطعنامه 106 را توانست به تصویب اعضای مجمع برساند. بر اساس این قطعنامه کمیته‌ ویژه‌ای تشکیل می‌شد که باید به این منطقه یعنی سرزمین فلسطین آن روز می‌رفت و تعداد یهودی‌ها، قلمرو آنها، تعداد اعراب، قلمرو آنها و ترکیب جمعیتی‌شان را شناسایی و بررسی می‌کرد و بر اساس یافته‌های خود به مجمع عمومی گزارش می‌داد. در واقع پایه قطعنامه 181 گزارشی بود که توسط کمیته‌ای ارائه شد که براساس قطعنامه 106 شکل گرفته بود. این کمیته یازده عضو داشت که یکی از آنها نماینده وقت ایران یعنی آقای نصرالله انتظام بود که بعدا به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل منصوب شد. این کمیته به فلسطین رفت و با افراد و گروه‌های مختلف ملاقات کرد و پس از بررسهای خود گزارش مبسوطی به مجمع عمومی ارائه کرد.
زمانی که این کمیته گزارش خود را با جزئیات کامل مورد تقاضای سازمان ملل به مجمع عمومی ارائه داد، دو جریان یکی اقلیت و دیگری اکثریت در داخل این کمیته شکل گرفت که هر کدام پیشنهاد جداگانه‌ای برای حل موضوع فلسطین ارائه دادند. جریان اکثریت که هشت عضو را در بر می‌گرفت پیشنهاد تقسیم سرزمین فلسطین را مطرح کرد و اقلیت یعنی سه نفر دیگر پیشنهاد یک فدرالیسم برای اداره آن منطقه ارائه نمود. یعنی کشور فدرالی در آن منطقه شکل بگیرد که در این فدرالیسم اعراب و یهودی‌ها در کنار هم زندگی کنند و حاکمیت مشترک داشته باشند و تلاش کنند مشکلاتشان را با مساعی مشترک حل کنند. نماینده وقت ایران نیز جزء گروه اقلیت بود. آقای منصور السلطنه عدل رئیس هیات نمایندگی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی مفصلی انجام داد و از پیشنهاد گروه اقلیت حمایت کرد و صراحتا گفت که طرح تقسیم فلسطین نه تنها مشکلات بین اعراب و یهودی‌ها را حل نمی‌کند بلکه نزاع بین آنها را بیش از پیش دامن می‌زند. اما طبیعی بود که پیشنهاد گروه اقلیت به تصویب نرسد. نهایتا پیشنهاد اکثریت طی قطعنامه 181 در تاریخ 29 نوامبر 1947 (1326 ش) به تصویب مجمع عمومی رسید. کشورهای عربی و مسلمان به شدت با طرح تقسیم مخالفت کردند و ایران نیز به همراه سایر کشورهای مسلمان به این قطعنامه رای منفی داد.
اگر به طرح تقسیم دقت شود مشخص می‌گردد که این طرح از همان زمان مشکل آفرین بود. بر اساس این طرح، منطقه عرب نشین متشکل از 12 هزار کیلومتر مربع با 650 هزار سکنه عرب و 11 هزار نفر سکنه یهودی، منطقه یهودی نشین با مساحت 14200 کیلومتر مربع و 540 هزار نفر یهودی و 460 هزار نفر سکنه عرب، قید شده بود. بیت المقدس را نیز به عنوان یک شهر بین‌المللی جدا کرده بودند که باید تحت نظارت و قیمومت سازمان ملل اداره می‌شد. قطعنامه 181 قطعنامه مفصلی است که با نقشه و جزئیات به مسئله می‌پردازد. این طرح در آن زمان برای اعراب و فراتر از آن مسلمانان قابل پذیرش نبود. در یک کلام، در این قطعنامه مقرر شده بود که سرزمین فلسطین به دو قسمت عربی و یهودی نشین تقسیم شود و بدین ترتیب دو کشور از این دو منطقه به وجود آید و بیت المقدس به عنوان یک شهر بین‌المللی تحت نظارت و اداره سازمان ملل قرار گیرد. اندک زمانی بعد از تصویب طرح تقسیم سرزمین فلسطین توسط سازمان ملل، اسرائیل نیز از موقعیت کاملا استفاده کرد و اعلام ایجاد کشور یهودی یعنی اعلام استقلال کرد. به قول حافظ:
حاشا که من به موسم گل ترک می‌کنم من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم
به گفته حافظ، عاقل در موسم گل ترک می‌نمی‌کند. اسرائیل نیز از موسم گل استفاده کرد و اعلام استقلال کرد. اعلام استقلال اسرائیل در 14 می‌1948 (1327 ش) صورت گرفت که متعاقب آن اسرائیل درخواست عضویت در سازمان ملل کرد.اسرائیلی‌ها دو بار در آن سال تلاش کردند که به عضویت سازمان ملل در آیند ولی هر دو بار به علت درگیری نظامی با همسایگان عرب خود تقاضای آنها در شورای امنیت و مشخصا با مخالفت شوروی رد شد. اما بار سوم پس از امضای قرارداد آتش‌بس با همسایگان عرب خود موفق شدند که موافقت شورای امنیت را با عضویت خود در سازمان ملل به دست آورند و متعاقب آن مجمع عمومی سازمان ملل عضویت اسرائیل در این سازمان را در تاریخ 11 می‌1949 (1328ش) تصویب کرد. شوروی که تا شش ماه قبل از آن مخالف شدید عضویت اسرائیل در سازمان ملل بود در مجمع عمومی حمایت قاطع از عضویت آن به عمل آورد. و نکته جالب این است که شوروی ازاولین کشورهایی بود که به نفع اسرائیل در مجمع عمومی‌سخنرانی کرد. نماینده شوروی در سازمان ملل در آن زمان‌آندره گرومیکو بود که بعدها قریب سی سال وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی بود و قبل از بازنشستگی رئیس‌جمهور آن کشور شد. حمایت قوی شوروی از عضویت اسرائیل در سازمان ملل در آن زمان تعجب بسیاری را برانگیخته بود.
از تاریخچه که بگذریم به نظر من در این بحث سه موضوع وجود دارد که ضمن این که به هم پیوسته هستند باید هنگام تبیین موضوع از هم تفکیک شوند و به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند. یکی بحث دولت یا کشور شدن، دوم بحث شناسایی و سوم بحث عضویت در سازمان ملل است. این سه بحث در عین حال که در مقاطعی به هم پیوسته است سه بحث مجزا است.

* دولت شدن
بحث اول با این سوال شکل می‌گیرد که چه شرایطی برای این که یک واحد جغرافیایی یا سیاسی به یک دولت تبدیل شود باید احراز شود؟ آنچه که برای ملاک دولت بودن در حقوق بین الملل کلاسیک یعنی حقوق بین‌المللی که از سالها پیش وجود داشته و کماکان ساری و جاری است وجود دارد و مورد قبول است، در کنوانیسون 1933 مونته ویدئو به روشنی قید شده است. یعنی برای این که یک واحد جغرافیایی دولت تلقی شود معیارهایی در حقوق بین الملل وجود دارد که این معیارها در کنوانسیون 1933 مونته ویدئو پیش‌بینی شده است. گرچه این کنوانسیون جهانی نیست و یک کنوانسیون منطقه‌ای مرتبط با کشورهای امریکایی است و 19 کشور قاره امریکا عضو آن هستند ولی تعریف و معیارهایی که برای دولت شدن یک واحد سیاسی ارائه کرده، جنبه حقوق بین الملل عرفی یافته و همواره مورد استناد قرار گرفته است. هرچند از این معیار‌ها در سالهای بعد تفاسیر بهتر و روشن‌تری ارائه شده است. در این کنوانسیون برای تشکیل یک کشور (دولت) چهار معیار در نظر گرفته شده است. اول این که آن واحد باید یک قلمرو مشخص و تعریف شده(3) داشته باشد. دوم، اینکه دارای جمعیت دائمی(4) باشد. سوم، آن قلمرو از حکومت(5) برخوردار باشد و چهارم، آن حکومت توانایی و ظرفیت لازم برای برقراری ارتباط با ملل دیگر را داشته باشد یعنی آن دولت بتواند اعمال حاکمیت کند. در حقوق بین الملل به دولتی که نتواند اعمال حاکمیت کند و اختیار خود را ندارد و دیگران برای آن تصمیم گیری می‌کنند، به آن دولت دست نشانده(6) می‌گویند.

* شناسایی
بحث شناسایی، بحثی است در روابط دو جانبه بین کشورها که یک کشور توسط کشور دیگری مورد شناسایی قرار بگیرد. هیچ دولتی در جهان مقبولیت پیدا نمی‌کند مگر این که از سوی سایر دول مورد شناسایی قرار بگیرد. در بحث شناسایی دو نوع شناسایی وجود دارد یکی شناسایی غیر رسمی یا عملی (De facto) و دیگری شناسایی رسمی‌(De Jure) که معمولا برای این که دولتی قابلیت دولت شدن و مقبولیت در دنیا پیدا کند شناسایی رسمی است که مد نظر است نه شناسایی غیر رسمی. طبق آمار موجود تاکنون 122 کشور فلسطین را رسما به عنوان دولت به رسمیت شناخته‌اند. یعنی این کشورها بیانیه صادر و اعلام کرده‌اند که دولت فلسطین را شناسایی کرده‌اند. چرا که در این بحث شناسایی غیر رسمی‌ملاک نمی‌باشد. اینکه شما در کشوری دفتر تجاری یا دفتر جذب توریست یا خانه فرهنگ دائر کنید ممکن است به عنوان شناسایی غیر رسمی‌محسوب شود ولی شناسایی رسمی‌نیست و اصولا روابط دیپلماتیک بدون شناسایی رسمی برقرار نمی‌شود.

* عضویت در سازمان ملل
موضوع سوم عضویت در سازمان ملل است که در این بحث بیشتر به آن می‌پردازم. در ماده 4 منشور سازمان ملل شرایط عضویت در سازمان ملل قید گردیده که این شرایط بدین قرار است؛
1- تنها دولت‌ها می‌توانند عضو سازمان ملل شوند. یعنی اگر یک واحد سیاسی یا جغرافیایی هنوز شرایط دولت بودن را احراز نکرده است، نمی‌تواند عضو سازمان ملل شود.
2- کشور خواستار عضویت در سازمان ملل باید صلح دوست(7) باشند. دولتی که جنگ جو است و سیاست خارجی خود را بر اساس جنگ پیش می‌برد نمی‌تواند به عضویت سازمان ملل درآید. توجه کنید که سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و در فضایی این منشور نوشته شده بود که جهان از جنگ جهانی تازه سر بر آورده بود. در مذاکراتی که جهت تدوین منشور صورت گرفت و "متحدین" آن زمان خصوصا آمریکاییها پایه گذار این مذاکرات بودند،‌یکی از شرایط حضور در این مذاکرات این بود که کشورها رسما اعلام کنند که با "دول محور" در حال جنگ هستند. دولت ایران نیز زمانی توانست در مذاکرات شرکت کند که به دول محور اعلام جنگ کرد. اما بعد از آن زمانی که قرار بود منشور تصویب شود اعلام کردند که کشورهایی می‌توانند به عضویت سازمان ملل درآیند که صلح دوست باشند.
3- دولتی که درخواست عضویت به سازمان ملل داده است باید متعهد به تعهدات منشور و تصمیمات سازمان ملل باشند.
بر اساس همین ماده، دولتی که متقاضی عضویت در سازمان ملل است درعین حالی که باید دارای شرایط فوق باشد، باید درخواست عضویت خود را به شورای امنیت بدهد و در صورتی که شورای امنیت موافقت کند عضویت آن کشور یا دولت را به مجمع عمومی توصیه [8] می‌کند که مجمع موضوع عضویت آن کشور یا دولت را مورد بررسی قرار دهد. متعاقب توصیه شورای امنیت، مجمع عمومی به بحث و بررسی موضوع پرداخته و در صورت رای دو سوم اعضای حاضر و رای دهنده (129 کشور)، عضویت کشور متقاضی در سازمان ملل تحقق می‌یابد. بنابراین برای "عضویت" کشوری در سازمان ملل، اولا مجمع عمومی بدون توصیه شورای امنیت نمی‌تواند اقدامی به عمل آورد، ثانیا رای دو سوم اعضای مجمع عمومی مورد نیاز است.
در اینجا بحثی حقوقی وجود دارد که در کلمه "توصیه" که در این ماده اشاره شده، "الزام" نهفته نیست. اما در رابطه با شورای امنیت این موضوع متفاوت است. طبق ماده 25 منشور سازمان ملل تمامی تصمیمات شورای امنیت الزام‌آور است. لذا توصیه این شورا که در ماده 4 آمده است نیز جنبه الزامی دارد. بنابراین تا زمانی که مجمع عمومی‌ای این توصیه را نداشته باشد اساسا نمی‌تواند به بحث در مورد عضویت کشور متقاضی بپردازد. بر اساس منشور ملل متحد تصمیمات شورای امنیت در موضوعات و موارد محتوایی(9) باید برخوردار از رای مثبت 9 عضو از 15 عضو شورای امنیت باشد که در این میان آرای مثبت اعضای دائم نیز باید وجود داشته باشد. بنابراین کشورهایی که عضو دائمی‌شورای امنیت هستند نباید به مخالفت با این موضوع اقدام کنند. اگر یکی از اعضای دائم شورای امنیت رای منفی داد این امر وتو تلقی شده و موضوع مورد نظر به تصویب نمی‌رسد. اما در مورد موضوعات شکلی(10) رای منفی یکی از اعضای دائم شورا وتو تلقی نمی‌شود. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که بر اساس یکی از آرای دیوان بین‌المللی دادگستری رای ممتنع یکی از اعضای دائم به معنای وتو تلقی نمی‌گردد. یعنی اگر در تصمیمات محتوایی یکی از اعضای دائم شورای امنیت رای ممتنع دهد اگر 9 رای مثبت احراز شود آن موضوع تصویب می‌شود. بنابراین فقط نباید عضو دائم مخالفت کند،‌مخالفت هر عضو دائم در مورد یک مسئله محتوایی به معنای وتو تلقی می‌شود. تشخیص این که چه موضوعی محتوایی و چه موضوعی شکلی است همواره کار آسانی نبوده و در عمل اعضای دائم شورای امنیت همه موضوعات را محتوایی تلقی می‌کنند تا بتوانند از امتیاز حق وتو در صورت لزوم استفاده نمایند.

* عضویت فلسطین در سازمان ملل
از چند سال قبل بحث عضویت فلسطین در سازمان ملل مطرح بود. فلسطینی‌ها سال‌ها است از این موضوع به عنوان یک ابزار فشار در مذاکرات استفاده ‌کرده‌اند. قریب بیست سال است که مذاکرات صلح(11) ادامه دارد و اگر بخواهیم واقع بینانه به موضع نگاه کنیم این مذاکرات به جایی نرسیده است.
از آنجایی که طرح و بحث عضویت فلسطین در سازمان ملل نقطه ضعف اسرائیلی‌ها محسوب می‌شود، فلسطینی‌ها در دو سه سال اخیر خواسته‌اند که از این موضوع به عنوان یک اهرم فشار علیه اسرائیلی‌ها استفاده کنند. با توجه به نگرانی‌ها و حساسیت‌های اسرائیلی‌ها نسبت به این موضوع، این مسئله همواره آنها را در موضع تدافعی قرار داده است. به دنبال شکست تلاش‌های امریکا برای متقاعد کردن اسرائیل به اجرای تعهدات خود و پیشرفت در مذاکرات به اصطلاح صلح، که این شکست در سال جاری با پایان یافتن ماموریت جورج میچل محرز گردید، فلسطینی‌ها تصمیم گرفتند که تلاش خود را برای شناسایی و عضویت در سازمان ملل در مجمع شصت و ششم سازمان ملل متمرکز کنند. در همین راستا محمود عباس، رئیس حکومت خودگردان فلسطینی یادداشتی را در نیویورک تایمز در ماه می‌نوشت که در آن گفت، فلسطین می‌خواهد درخواست عضویت در سازمان ملل به پایتختی بیت المقدس شرقی و بر اساس مرزهای 1967 (1346ش) در اجلاس مجمع عمومی ارائه بکند.
این یادداشت بسیار حساب شده بود و موجب شد که این موضوع از حالت مذاکرات پشت پرده خارج شود. این یادداشت گرچه کلام اول نبود و قبلا فلسطینی‌ها در مقاطع مختلف این موضوع را مطرح کرده بودند مع هذا (با ارائه رسمی این درخواست در روز جمعه اول مهر 90) سر و صدایی بسیاری در مجامع جهانی به پا کرد. امریکا با این درخواست فلسطینیان به شدت مخالفت کرده است. به گونه‌ای که اوباما در جلسه "ایپک" امسال در 22 می،‌جمله بسیار تندی به کار برد و گفت که هیچ کشوری از طریق سازمان ملل نمی‌تواند استقلال به دست بیاورد. همچنین قطعنامه‌های مجلس نمایندگان آمریکا و سنای آمریکا از دولت آمریکا خواسته‌اند که اگر فلسطینی‌ها به دنبال این کار بودند، نه تنها کمک‌های مالی آمریکا به فلسطینی‌ها را قطع کند بلکه در صورت تصویب تشکیل کشور مستقل فلسطینی توسط سازمان ملل، حمایت‌های سیاسی و مالی آمریکا از سازمان ملل را مورد تجدید نظر قرار دهد.
در همین زمینه خانم "سوزان رایس" نماینده آمریکا در سازمان ملل سخنرانی کرده و جمله جالبی بیان کرده است. او گفت که در حال حاضر برای من به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل هیچ چیز خطرناک‌تر از این نیست که آمریکا دیگر نتواند کمک مالی و سیاسی به سازمان ملل بکند. این سخن به این معناست که اگر شما به دنبال این کار باشید ما کمک‌های خود را قطع می‌کنیم.
اما فلسطینی‌ها در این مدت چند اقدام هوشیارانه انجام داده‌اند. تقریبا همزمان،‌یعنی با یک فاصله زمانی دو ماهه سه ارگان رسمی و مهم گزارشی درباره نحوه حکومت دولت خودگردان فلسطین ارائه داده‌اند که فلسطینی‌ها توانستند از آن نهایت استفاده را ببرند. بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و کمیته سازمان ملل برای هماهنگی مسائل فلسطین هر سه گزارشی را ارائه دادند که بعدا مورد تایید اروپا و کوارتت (گروه چهارگانه شامل سازمان ملل،‌آمریکا، ‌روسیه و اتحادیه اروپا) نیز قرار گرفت. در این گزارش‌ها تاکید شده است که عملکرد حاکمیت خودگردان فلسطینی‌در کرانه غربی نشان می‌دهد که آنها به مثابه یک دولت عمل کرده‌اند یعنی توانسته‌اند خدمات لازم را که یک دولت به مردم ارائه می‌کند ارائه کرده و به تنهایی خود را اداره کنند. به عبارت دیگر، آنها می‌توانند یک دولت مستقل باشند. پس از این گزارش فلسطینی‌ها گفتند آنها که انتقاد می‌کنند که ما هنوز به مرحله دولت شدن نرسیده‌ایم به این گزارش‌های مجامع رسمی‌بین المللی توجه کنند.
دلایلی که فلسطینی‌ها برای این اقدام به صورت علنی ارائه می‌کنند چیست؟‌اول این که فلسطینی‌ها می‌گویند ما در مذاکرات صلح پیشرفتی مشاهده نکرده ایم. ما 20 سال مذاکره کرده‌ایم و تا کی قرار است مذاکره کنیم. در حالی که تا کنون همه مذاکرات شکست خورده است. آنها بیان می‌کنند که هر قدر که این مذاکرات طولانی‌تر می‌شود اسرائیل ما را بیشتر در مقابل "عمل انجام شده" قرار می‌دهد. اسرائیل به طور مستمر به شهرک سازی مشغول است و حتی آمریکا نتوانسته است که اسرائیل را به توقف شهرک سازی‌ها مجبور کند. دولت اوباما فقط در یک مدت کوتاه 9 ماهه توانست اسرائیل را به توقف شهرک سازی‌ها قانع کند اما بعد از آن نتانیاهو به فشارهای اوباما توجهی نکرد و به شهرک سازی‌ها ادامه داد.
دومین نکته‌ای که فلسطینی‌ها اشاره می‌کنند این است که می‌گویند ما را بیش از 120 کشور جهان به رسمیت شناخته‌اند اما برای ما شناسایی جهانی اهمیت دارد. در بحث شناسایی باید به این نکته توجه داشته باشیم که شناسایی یک بحث دوجانبه است. یعنی کشوری،‌کشور دیگر را به رسمیت می‌شناسد. بنابراین سازمان ملل وظیفه شناسایی ندارد. چنین چیزی اساسا وجود خارجی ندارد که یک سازمان بین‌المللی کشوری را به رسمیت بشناسد. سازمان ملل خود مرکب از دولت‌هاست. اما فلسطینی‌ها می‌گویند اگر شناسایی ما توسط مجمع عمومی‌سازمان ملل طی قطعنامه‌ای صورت بگیرد ما یک شناسایی دسته جمعی(12) به دست آورده‌ایم که شناسایی جهانی محسوب می‌شود و این موجب پشتگرمی‌و قوت ما در مذاکرات خواهد شد.
نکته دیگری که فلسطینی‌ها می‌گویند این است که تاکنون هر بار که اسرائیل بر سر میز مذاکره آمده است با ما به عنوان یک سازمان برخورد کرده است. خصوصا این که بین فلسطینی‌ها اختلاف وجود داشته است. اسرائیل همواره گفته شما سازمانی هستید که حتی در منطقه خود نیز کنترل ندارید. بنابراین اسرائیل فلسطینی‌ها را در یک موقعیت برابر نمی‌بیند. پس بهتر است به سازمان ملل برویم و ضمن به رسمیت شناخته شدن، خود را به عضویت آن در آوریم. بعلاوه اگر بتوانیم توسط سازمان ملل به شناسایی جمعی دست پیدا کنیم قطعا به عنوان یک کشور می‌توانیم از موقعیت برابر در مذاکرات با طرف دیگر بهره‌مند شویم.
نکته دیگری که عباس در مقاله خود در نیویورک تایمز به صراحت به آن اشاره کرده، این است که می‌گوید که اگر ما به عنوان یک کشور توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شویم می‌توانیم مطالباتمان را به ویژه در بحث‌های حقوق بشر دوستانه و حقوق بشر در سازمان ملل و ارگان‌های ذی‌ربط آن از جمله دیوان دادگستری بین‌المللی و دیوان کیفری بین‌المللی پیگیری کنیم و به نتیجه برسیم. چرا که بسیاری از مجامع بین‌المللی از جمله دیوان دادگستری بین‌المللی صرفا دارای صلاحیت رسیدگی به دعاوی بین دولتها می‌باشند و سازمان‌ها و افراد نمی‌توانند در این ارگانهای بین‌المللی اعلام شکایت کنند.
از این رو حکومت خودگردان طرح عضویت در سازمان ملل را پیگیری می‌کند. در این طرح آنها در نظر دارند در وهله اول درخواست‌شان را از طریق دبیرخانه سازمان ملل به شورای امنیت ارائه دهند. البته شکی نیست که در این صورت آمریکا بر اساس مواضع تندی که تاکنون اتخاذ کرده آن را وتو خواهد کرد. فلسطینی‌ها در این صورت می‌توانند به دو روش متوسل شوند.
راه اول که محتمل‌تر است این است که مستقیما به مجمع عمومی مراجعه کنند و قطعنامه‌ای ارائه نمایند مبنی بر درخواست شناسایی توسط اعضای مجمع عمومی و بخواهند که به عنوان یک کشور به رسمیت شناخته شوند. احتمال زیاد وجود دارد که این کار را بکنند. در این صورت این مصوبه نیاز به رای مثبت دوسوم اعضای حاضر و رای دهنده ندارد و رای اکثریت ساده کافی خواهد بود. اتفاقی که بر این اساس ممکن است بیفتد این است که مجمع عمومی‌سازمان ملل فلسطینی‌ها را به عنوان یک کشور می‌شناسند. اما این ربطی به عضویت فلسطین در سازمان ملل ندارد. یعنی به این واسطه آنها عضو سازمان ملل نخواهند شد.
روش دوم که راهکار سخت و پیچیده‌ای است به این صورت است که آنها بخواهند بر اساس قطعنامه 377 که در سال 1950 (1339ش) تحت عنوان اتحاد برای صلح(13) توسط مجمع عمومی سازمان ملل صادر گردید، موضوع عضویت خود را در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح نمایند. این قطعنامه در سال 1950 توسط امریکا به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه گردید و دلیل آن مخالفت شوروی با اقدام شورای امنیت در قضیه جنگ دو کره بود. بر اساس این قطعنامه هر گاه شورای امنیت نتواند مساله‌ای را که صلح و امنیت بین‌المللی را به خطر انداخته و یا موجب نقض صلح شده است مورد بررسی قرار داده و در مورد آن تصمیم گیری نماید، مجمع عمومی سازمان ملل می‌تواند طی برگزاری جلسات عادی و یا اضطراری خود موضوع مزبور را بررسی نموده و توصیه‌های لازم را جهت حل و فصل مساله مورد نظر به عمل آورد. به عبارت دیگر بر اساس این قطعنامه نقش مجمع عمومی ارتقا پیدا کرده و به مسائل صلح و امنیت بین‌المللی که در حوزه وظایف شورای امنیت است خواهد پرداخت. البته تصمیمات مجمع عمومی هر چه باشد جنبه توصیه‌ای داشته و برای اعضا الزام آور نخواهد بود. تاکنون 10 بار از فرمول قطعنامه اتحاد برای صلح استفاده شده است و جلسه اضطراری مجمع عمومی تشکیل گردیده ولی هیچ یک از این 10 مورد ربطی به عضویت کشوری در سازمان ملل نداشته است. از این گذشته استفاده از این فرمول به معنای رویارویی جدی با امریکا به حساب می‌آید و چه بسا چنان این رویارویی عملی شود مجمع عمومی در تصمیم خود برای عضویت فلسطین نتواند به اکثریتی قاطع و چشمگیر دست پیدا کند.
حتی اگر فرمول قطعنامه "اتحاد برای صلح" مورد استفاد و استناد قرار گیرد و مجمع عمومی به آن رای دهد، باز هم عضویت فلسطین در سازمان ملل تحقق نخواهد یافت زیرا نحوه عضویت در ماده 4 منشور به صورتی که گفته شد آمده و غیر از آنچه در ماده 4 آمده عضویت تحقق پیدا نخواهد کرد. دیوان بین‌المللی دادگستری در سال 1950 نظر داده است که شرایط مندرج در ماده 4 منشور در مورد عضویت کشورها در سازمان ملل قطعی بوده و هیچ شرایط اضافی را نمی‌توان برای عضویت اعمال نمود. بنابراین با این توضیحات بسیار بعید به نظر می‌رسد که فلسطینی‌ها متوسل به فرمول قطعنامه اتحاد برای صلح شوند گر چه برخی حقوقدانان طرفدار فلسطینی‌ها در ماههای اخیر این راه حل را پیشنهاد کرده‌اند.
در پایان باید به موافقان و مخالفان مطرح کردن شناسایی و عضویت کشور مستقل فلسطینی در سازمان ملل اشاره کنم. موافقان این طرح عموم فلسطینی‌ها هستند. هرچند ممکن است گروههایی در داخل فلسطینی‌ها مخالف باشند اما اکثریت موافقند. علاوه بر این بسیاری در جهان سوم و کشورهای اسلامی‌با این طرح موافقند که فلسطینی‌ها تا مرحله‌ای که می‌توانند پیش بروند حتی اگر سقف این مرحله شناسایی آنها توسط مجمع عمومی‌به عنوان یک کشور باشد و نه عضویت در سازمان ملل.
اما این موضوع مخالفینی هم دارد. به نظر می‌رسد سه گروه مخالف این طرح باشند:
گروه اول، امریکا و اسرائیل و حامیان آنها به ویژه گروه‌های ذی نفوذ یهودی و صهیونیستی مثل "ایپک". ایپک چندین ماه است که در آمریکا فعالیت‌های گسترده‌ای را آغاز کرده است تا بحث کشور شدن فلسطین را به هر نحو که شده منتفی کند.
گروه دوم برخی گروه‌های اسلامی‌و فلسطینی هستند که کشورهای غربی آنها را تندرو و افراطی می‌نامند. آنها استدلال می‌کنند که پایه توجیه و اقدام دولت خودگردان قطعنامه 1947 یعنی "قطعنامه تقسیم" است. این گروهها معتقدند استناد به این قطعنامه به معنای پذیرش کشور اسرائیل است. یعنی تمام حرفی را که در تمام این سالها مبتنی بر عدم پذیرش اسرائیل زده‌ایم حکومت خودگردان با این کار از بین می‌برد و اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد. آنها چنین طرحی را موجب تقسیم دائمی فلسطین دانسته و سرزمین‌های خود را برای همیشه از دست رفته می‌بینند.
گروه سوم کسانی هستند که اشکالات فنی مطرح می‌کنند، مثلا می‌گویند این که گفته می‌شود فلسطین دارای قلمرو مشخصی است درست نیست و محدوده جغرافیایی فلسطین تا امروز مشخص نمی‌باشد. آنها این سوال را مطرح می‌کنند که قلمرو فلسطین تا کجاست؟ آنها وجود دولت در این منطقه را زیر سوال می‌برند و می‌گویند معلوم نیست در فلسطین چه کسی در رأس حکومت است، محمود عباس یا اسماعیل هنیه؟‌یعنی می‌گویند شما از دولتی سخن می‌گویید که وسعت و مرز و حاکمیتش مشخص نیست و تخیلی و فرضی است. البته مقاله‌ای هم دیدم که این کار را توطئه دانسته بود و استدلال کرده بود که الان به دلیل جنبش‌های مردمی‌در خاورمیانه، حکام عرب تحت فشار مبارزان داخلی هستند و محمود عباس برای این که این جو بین‌المللی را که فشار را بر کشورهای دیکتاتوری عربی متمرکز کرده است تغییر دهد، این موضوع را مطرح کرده و خواسته است افکار عمومی‌را منحرف کند.
آخرین موضوعی که علاقه مندم در اینجا مطرح کنم این سوال است که پیگیری این درخواست و طرح آن در این موقعیت زمانی چه فایده‌ای دارد؟ پاسخ به این سوال دشوار نیست. اگر فلسطین با قطعنامه‌ای توسط مجمع عمومی‌مورد شناسایی قرار گیرد، شناسایی جهانی پیدا می‌کند. آنها که در سازمان ملل بوده‌اند می‌دانند که با این اتفاق، ترتیبات کار و موقعیت فلسطین در سازمان ملل فرق می‌کند. موقعیت کنونی فلسطین در سازمان ملل "یک ناظر با یک موقعیت خاص" است. در هیچ جای منشور صحبتی از ناظر به میان نمی‌آید و منشور همواره از اعضا سخن می‌گوید. بنابراین چنانچه شناسایی فلسطین به عنوان یک کشور توسط مجمع عمومی مورد تصویب قرار گیرد، موقعیت حقوقی و سیاسی فلسطین در این سازمان شاید یک قدم به جلو باشد و فلسطین به عنوان یک "کشور غیر عضو" تلقی می‌شود،‌یعنی وضعیتی پیدا می‌کند شبیه سوئیس قبل از عضویت در سازمان ملل یا وضعیتی که در حال حاضر واتیکان از آن برخوردار است.

پی نوشتها:
[1] league of Nations
[2] mandate
[3] defined territory
[4] permanent population
[5] government
[6] puppet
[7] Peace Loving
[8] recommend
[9] Substantive matters
[10] procedural
[11] Peace process
[12] Collective recognition
[13] Uniting for Peace




تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ مهر ۱۳۹۰
نقش ها
عناوین
رسته: 0