پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1812
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1306 بازدید
تاریخ و گفتمان اسلام سیاسی در تونس(1)

اسلام سیاسی تونسی، از برخی منابع فکری و سیاسی متأثر بوده است که میراث اخوان المسلمین، مهم ترین منبع فکری اسلام سیاسی تونسی به شمار می آید. در این جامعه که به شوک فرانسوی سازی برخورده بود با بازگشت راشد غنوشی در 1969م به تونس و فعالیت های او همراه گروه کوچکی از دوستانش نشانه هایی از جنبشی اسلام گرا بروز کرد که تشابه فراوانی با اخوان المسلمین داشت.


اذا الشعب یوما اراد الحیاة
فلابد ان یستجیب القدر
و لابد للیل ان ینجلی
و لابد للقید ان ینکسر
بالاخره مردم تونس توانستند بعد از نیم قرن، شعر شاعر بزرگشان، «ابوالقاسم الشابی» را به زبانی بلیغ و قابل فهم برای همه بیگانگانی که به رغم سر دادن شعارهای دموکراتیک و فلسفه پردازی هایشان برای دموکراسی، نگذاشتند این ملت پس از استقلال حتی یک روز طعم دموکراسی را بچشد ترجمه کنند. روزی که ابوالقاسم الشابی انتظارش را می کشید دیر از راه رسید اما دروغ نبود.
تاریخ جنبش اسلامی در تونس، تاریخ موازی یا متضاد بورقیبه و یا در چارچوبی بزرگتر، خود غرب است. «حبیب بورقیبه» در میان رهبران عرب در بیان شیفتگی خویش به غرب بی پرواتر و صریح تر بود. گاه نیز دست به اقداماتی می زد که به صراحت مایه اهانت به باورهای دینی مردم بود. او چندان در غرب گرایی اش پیش رفت که حتی به ناسیونالیسم عرب نیز که در دهه شصت میلادی قرن بیستم به ایدئولوژی حاکم در جهان عرب تبدیل شده بود روی خوشی نشان نداد و حتی گاه پس ماندگی ملت تونس را به عروبت آن نسبت داد.
برای تقریب به ذهن می توان گفت که ایران «رضا شاه» و ترکیه «کمال آتاتورک» و تونس حبیب بورقیبه در یک افق فرهنگی و سیاسی قرار می گیرند؛ هر چند افق زمانی تونس با آن دو یکی نبوده است. در هر سه مورد جریان نوسازی (مدرنیزاسیون) در جهتی متضاد با سنت و به ویژه دین به راه افتاد و در هر سه مورد به شکست انجامید. تنها در ترکیه تصویری بی روح از کمال دیکتاتوری را می بینید که بالای سر نخست وزیر و رئیس جمهوری قرار دارد که تمام عمر سیاسی اشان را در مبارزه با میراث لائیسیته او گذرانده اند.

مؤلفه های مؤثر بر اسلام گرایی در تونس

غرب گرایی فرانسوی
شاید بتوان گفت که غرب گرایی، شاخص اصلی جامعه تونسی در قرن بیستم بوده است. این غرب گرایی با پایان استعمار رخت بر نبست و این کشور نیز مانند دیگر کشورهای شمال افریقا در معرض شیوع فرهنگ اروپایی فرانسوی قرار گرفت و گویی استعمارگران در پی آن بودند که کاری را که با چکمه پوشان خود نتوانستند از پیش ببرند با ترویج فرهنگ خویش به پیش ببرند.«فرانسوا بورجا» بر آن است که شدت این فعالیت فرهنگی در شمال افریقا بسیار بیش از کشورهای شرقی بوده است. با استقلال تونس در 1956م، روند غرب گرایی شدت بیشتری یافت. بورجا می گوید: «در رأس جریان سیاسی استقلال طلبی که رهبری جریان استقلال را بر عهده داشت و از لحظه استقلال، زمام امور به دستش بود نخبگان شهری ای قرار داشتند که به هر دو زبان عربی و فرانسوی نطق می کردند. ... حقیقتا مسخره است که این نخبگان عصری ای که توانستند مبارزه اشان را تا پیروزی بر حاکمیت استعماری فرانسه ادامه دهند در واقع مناسب ترین گروهی بودند که می توانستند ضامن استمرار این سلطه زبانی و فرهنگی فرانسوی باشند. این نخبگانی که به دو زبان سخن می گفتند خود را مفصل و پیوندی موفق و دستاوردی هماهنگ از عناصر فرهنگی متعارض می نمودند در حالی که در حقیقت اسیر ارزش های غربی بودند و احساس پست بودن خود و برتری دیگری را در خود نهفته داشتند.»
بورقیبه در زیر شعار جنبش آزادی بخش ملی دست به اقداماتی زد که جایگاه مؤسسات کهن دینی و اداری و آموزشی را سست کرد. وی اقدام به ملی کردن اوقاف و تغییر بسیاری از قوانین برآمده از شریعت کرد. جامع زیتونه را به بهانه غیر دینی کردن نهاد آموزش بست و تمام احزاب مخالف را منحل و یا متوقف کرد. رضاخان و آتاتورک نیز همین روش را در پیش گرفتند؛ هرچند رضاخان موفق به نابودی حوزه علمیه قم نشد. دو نمونه دیگر از نظام های استبدادی در دو طرف تونس قابل توجهند؛ یکی مصر است و دیگری مغرب که وضعی به مراتب بهتر از تونس دارند؛ زیرا آزادی های قابل توجهی آن هم نه در شرائط اضطراری و دقیقه نود بلکه به شکل نهادینه و از دیرزمان در آن ها جریان دارد. مشابه جامع زیتونه و بلکه مهم تر از آن در مصر جامع الازهر است که نه تنها درش بسته نشد بلکه گسترش و رونق یافت و احزاب هم به رغم فراز و نشیب هایی، همواره فعال بوده و هستند و مطبوعات نیز از نصاب بالایی از آزادی برخوردارند. در کشور مغرب (مراکش) نیز جامع قرویین از قدیم الایام وجود داشته که منحل نشد و جایش را دانشگاه های جدید نگرفتند.
سکولاریسم بورقیبه از بالا و نوسازی اش ناقص و تقلیدی و توسعه اش وابسته و ناعادلانه بود. به رغم نوسازی و به تعبیر بهتر سکولاریزه شدن نهاد آموزش باز سرکنگبین سودا فزود و با برخورداری جوانان طبقات فرودست روستایی به فرصت آموزش عالی به جای این که فرهنگ غربی همراه زبان فرانسوی توسعه و شیوع یابد بازگشت به خویشتن و خود آگاهی دینی به صورت موجی عظیم در میان جوانان تحصیل کرده به راه افتاد. نخستین حرکت اسلام گرا که در دهه شصت به راه افتاد (الحرکة الیوسفیة) با سرکوب شدید مواجه شد. از این رو اسلام گرایان منتظر فرصت مناسبی ماندند که در وضع ضعف اقتصادی دولت و آزادی نسبی دست به تحرکی بزنند. در سال 1968م، ایده تشکیل انجمن ملی حفظ قرآن کریم را به مرحله اجرا در آوردند که در ابتدا با کمک های دولتی مواجه شد؛ زیرا دولت از این راه در صدد بهره گیری از احساسات دینی مردم بود. رهبران جنبش اسلام گرا در 1971م، از این انجمن به عنوان پوششی قانونی برای فعالیت های خود بهره گرفتند. در رأس اینان «راشد غنوشی»، «عبدالفتاح مورو» و «احمیده نیفر» قرار داشتند.
منفذ دومی که برای اسلام گرایان سیاسی باز شد در سال 1972م و از طریق مجله المعرفه بود. دهه هفتاد میلادی دهه آزادی های سیاسی نسبی اسلام گرایان در تونس بود و البته موضع منفی دولت نسبت به جریان های چپ و تضعیف توان اقتصادی دولت در این گشودگی بی تأثیر نبوده است. در 1978م، کنگره زیرزمینی اسلام گرایان در حاشیه شهر منوبه در غرب پایتخت برگزار شد و در طی آن دو جریان از هم منشعب شدند: جریانی که خود را امتداد اخوان المسلمین می خواست به رهبری راشد غنوشی و عبدالفتاح مورو و جریانی که جریانی که خواهان استقلال بود به رهبری «صلاح الدین جورشی» و احمیده نیفر که این جریان دوم، جریان اسلام گرایی ترقی خواه یا اسلام آینده گرا را تشکیل دادند. با این حال در این کنگره جریان نخست، برتری یافت و رهبری جنبش را در دست گرفت و غنوشی به امارت این جنبش رسید. در 1981م، نیز امارت او تداوم یافت و وی اعلام کرد که جنبش را به حزبی سیاسی با نام «الاتجاه الاسلامی» تغییر داده است. این حزب از وزارت کشور تقاضای پروانه فعالیت رسمی کرد ولی به جای به رسمیت شناخته شدن و علنی شدن وارد برخورد با نظام سیاسی شد. به ویژه زمانی که برخی از اسلام گرایان به رفتارهای خشونت باری روی آوردند که بهانه سرکوب را به دولت داد. رهبران جنبش به زندان افکنده شدند و تا سال 1987م که بورقیبه کناره گیری کرد در زندان ماندند و با روی کار آمدن بن علی آزاد شدند و این بار نام حزبشان را به «حزب النهضة» تغییر دادند و عنوان اسلامی را هم از آن حذف کردند تا حساسیت برنینگیزد. اما دولت بن علی به بهانه این که این حزب دینی است آن را منحل کرد و رویارویی بین دو طرف ادامه داشت تا در جریان انتخابات 1989م، شدت یافت و غالب رهبران این حزب پراکنده شدند. بن علی با برخورداری از دستگاه سرکوب گستره هرگونه مخالفتی را در نطفه خفه کرد و جریان توسعه را به شکلی که با فرهنگ و سنت تونسی تعارض داشت به پیش برد و اگر چه بنا به معیارهای مؤسسات جهانی موفقیت هایی کسب کرد اما این موفقیت ها به قیمت دور شدن بخش های بزرگی از مردم از برخورداری و رفاه ضروری شد و بالاخره نظامی که توسعه را در مسیری متضاد با اقتضائات فرهنگ و سنت جست و جو می کرد و به پیش می برد، اکنون در اثر جرقه ای کوچک در آستانه نابودی قرار گرفته است.

منابع اسلام سیاسی تونسی
اسلام سیاسی تونسی، از برخی منابع فکری و سیاسی متأثر بوده است که میراث اخوان المسلمین، مهم ترین منبع فکری اسلام سیاسی تونسی به شمار می آید. در این جامعه که به شوک فرانسوی سازی برخورده بود با بازگشت راشد غنوشی در 1969م به تونس و فعالیت های او همراه گروه کوچکی از دوستانش نشانه هایی از جنبشی اسلام گرا بروز کرد که تشابه فراوانی با اخوان المسلمین داشت. خود غنوشی در ایام تحصیل در قاهره و سپس دمشق با اندیشه اخوان آشنا بود. در سال 1973م، کتاب های اخوان المسلمین که به تازگی در مصر و با روی کار آمدن «محمد انور سادات» اجازه انتشار یافته بود در سطحی گسترده در میان اسلام گرایان تونسی رواج یافت. افزون بر این نمی توان تأثیر گفتمان انقلاب اسلامی ایران را در آن نادیده گرفت.

ادامه دارد...



تاریخ انتشار در سایت: ۲۳ بهمن ۱۳۸۹
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۹/۱۱/۲۳
نقش ها
عناوین
رسته: 1