پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1849
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2201 بازدید
احساس ناامیدی و ناتوانی در مردم آمریکا موج می‌زند

به گزارش فارس به نقل از "گرس لافت‌ویکلی"، نوام چامسکی، استاد زبان شناس و فعال سیاسی معروف آمریکایی در مراسم اشغال بوستن در تاریخ ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱ به سخنرانی پرداخت. این مراسم با سالگرد یادبود "هاوارد زین" استاد تاریخ و مبارز معروف آمریکایی همزمان بود. متن کامل سخنرانی در ادامه می‌آید:


سخنرانی در مراسم یادبود هوارد زین در تظاهرات تسخیر بوستن بسیار مشکل است. احساسات متفاوتی در درون انسان وجود دارد که لزوماً در راستای یکدیگر قرار می‌گیرند.
قبل از هر چیز، باعث تاسف است که هوارد زین دیگر اینجا نیست که در این مراسم تسخیر شرکت کند و تا به نحو تقلیدناپذیر خود به این مراسم روح ببخشد. جنبش اشغالی چیزی بود که رؤیای زندگی او بود.
ثانیا به وقوع پیوستن این رؤیا بسیار هیجان‌آور است. این رویایی بود که او بسیاری از ارکان اساسی آن را انجام داد. برای او اینجا بودن در این مراسم به واقعیت پیوست یک رؤیا بود.
ظهور این جنبش بسیار و به شدت هیجان‌آور است. در واقع، این جنبش بسیار تماشایی و بی‌سابقه است- این جنبش چیزی نیست که من بتوانم شبیه آن را بخاطر بیاورم.
اگر ارتباطات و سازمان‌هائی که در این رویدادهای بی‌نظیر ایجاد می‌شود بتواند در دوران طولانی و مشکل پیش‌رو (چرا که پیروزی‌ها به سرعت به چنگ نمی‌آیند) پابرجا بمانند، آنوقت این سازمان‌ها و تشکل‌ها می‌توانند به یک لحظه واقعا تاریخی و مهم در تاریخ آمریکا بدل شوند.
این واقعیت که جنبش تسخیر بی‌سابقه است بسیار مهم است. چرا که در دورانی بی سابقه قرار داریم و منظورم لحظه حاضر نیست بلکه دورانی است که از سال‌های دهه ۱۹۷۰ آغاز می‌شود.
در سال‌های دهه ۱۹۷۰، چرخشی بسیار مهم در تاریخ آمریکا اتفاق افتاد. از زمانی که آمریکا و جامعه آمریکا متولد شد جامعه‌‌ای در حال توسعه و تحول بود - نه فقط همواره در راه‌های درست بلکه جامعه‌ای در حال تحول بود که بالا و پائین داشت، ولی در مسیر کلی ترقی به سوی دست‌یابی به سوی ثروت صنعتی شدن و توسعه بود. سال‌های اولیه یعنی در اوائل دهه ۳۰ با وجودی که اوضاع به طور عینی بسیار سخت‌تر از اوضاع امروز می‌بود ولی روحیه حاکم بر مردم بسیار متفاوت بود و مردم عموما احساس می‌کردند که بالاخره از آن بحران خارج خواهند شد- حتی در میان بیکاران نیز این احساس وجود داشت.
آن زمان حرکتی بزرگ برای سازماندهی جنبش مبارز کارگری رئیس کنگره سازمان‌های صنعتی وجود داشت. این جنبش تا حد اعتصابان نشسته (در محل کار و کارخانجات) جلو رفت که واقعا برای جهان تجارت و تولید هراسناک بود. چرا که اعتصاب نشسته فقط یک قدم با اشغال کارخانجات و بدست گرفتن کنترل آن توسط کارگران فاصله داشت. این همان چیزی است که، اتفاقا، بسیار امکان دارد در دستور کار جنبش امروز قرار گیرد.
اکنون بسیار با آن زمان تفاوت دارد. حالا یک احساس ناامیدی، ناتوانی و گاه یاس و بیچارگی رواج دارد و به نظر من این احساس در تاریخ آمریکا بسیار جدید است و پایه و اساس عینی و مشخصی دارد.
در سال‌های ۱۹۳۰، کارگران بیکار می‌توانستند به نحو واقع‌بینانه‌ای پیش‌بینی کنند که بالاخره کار مجدداً ایجاد و باز خواهد گشت. ولی چنانچه امروز شما یک کارگر کارخانه باشید، و می‌دانید که سطح بیکاری در کارخانجات تقریبا در سطح دوران بحران و کسادی بزرگ است، اگر روال برخورد ادامه یابد آنوقت آن کارها و مشاغل باز نخواهد گشت.
این تغییر و دگرگونی در سال‌های دهه ۱۹۷۰ اتفاق افتاد. برای این دگرگونی دلایل بسیاری وجود دارد. یکی از دلایل آن که توسط تاریخ‌دان اقتصاد رابرت برنر مطرح شده سقوط نرخ سود است. عوامل دیگری نیز وجود دارند که باعث این دگرگونی عمده در اقتصاد کشور ما شدند.
در واقع یک حرکت معکوس در روند صدها ساله پیشرفت در مسر و بسوی صنعتی شدن و توسعه ایجاد شد و در واقع روند صنعت زدائی و ضد توسعه آغاز شد.
البته تولید کارخانه‌ای ادامه یافت، ولی در ماوراء بحار. این اقدام بسیار سودآور بود ولی برای نیروی کار عاقبت خوبی نداشت.
همراه با این چرخش دگرگونی بسیار مهمی در اقتصاد روی داد. شرکت‌ها از شرکت‌های تولیدی - تولید چیزهائی که ما نیاز داریم و می‌توانیم مصرف کنیم- به شرکت‌های مالی تغییر یافتند. مالی شدن اقتصاد، واقعا، در آن دوران آغاز شد.
پیش از دهه ۱۹۷۰، بانک‌ها همان بانک‌ها بودند. آنها همان کارهائی را می‌کردند که مکلفند در یک نظام اقتصادی سرمایه‌داری انجام دهند. آنها وجوه بلااستفاده موجود، مثلا، در حساب شما را جمع می‌کردند و به یک کار و هدف بالقوه مفید اختصاص می‌دادند.
آنوقت، هیچ بحران مالی وجود نداشت، بلکه دورانی حاکی از رشد فوق‌العاده‌ای بود. بالاترین میزان رشد در تاریخ آمریکا در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اتفاق افتاد - و تا حدی مساوات‌طلبانه بود. بنابراین پائین‌ترین گروه (۲۰ درصد) درآمدی جامعه حدوداً همان میزان در‌آمدشان رشد کرد که بالاترین گروه (۲۰ درصدی) درآمدی جامعه.
بسیاری از مردم به سطح قابل قبولی از زندگی دست یافتند- همان گروهی که امروز در آمریکا "طبقه متوسط" نامیده می‌شود ولی در کشورهای دیگر به آنها «طبقه کارگر» می‌گویند.
فعالیت واقعی در دهه ۱۹۶۰، پس از یک دهه غمگین و مایوس‌کننده بود که واقعا کشور را از بسیاری از جهات متمدن کرد. و این دستاوردها و تغییرات بسیار ماندی است. اینها تغییر نمی‌کند، بلکه ماندنی هستند.
تغییرات دهه ۱۹۷۰ ادامه یافت. تغییرات بزرگی حادث شد- صنعت زدائی، تولید در ماوراء بحار و روی آوردن به ایجاد مؤسسات مالی (که به نحو فوق‌العاده‌ای بزرگ شدند)
باید بگویم که در سال‌‌های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، پدیده‌ای ظاهر شد که چند دهه بعد به اقتصاد فن‌آوری سطح بالا معروف شد. کامپیوتر، اینترنت و انقلاب آی تی اکثرا در سال‌های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ اختراع شدند- و عمدتا در بخش دولتی. بیست سالی طول کشید تا اینکه بالاخره این اختراعات از زمین بلند شدند و کارشان بالا گرفت. ولی، در هر حال، در بخش دولتی ابداع شدند.
تغییراتی که از نظر اقتصادی در سال‌های دهه ۱۹۷۰ روی داد، در واقع به ظهور یک دور باطل، انجامید. این تغییرات به تراکم و تمرکز ثروت، به طور افزاینده‌ای در دست‌های بخش مالی منجر شد که ابداً به نفع اقتصاد نیست. بلکه احتمالا به اقتصاد و جامعه آسیب هم می‌رساند.
تمرکز ثروت باعث تمرکز قدرت سیاسی می‌شود، و این، به نوبه خود، به تصویب قوانینی می‌انجامد که دور باطل را تشدید می‌کند. منظور قوانین مربوط به سیاست‌های مایل، تغییر مالیات، مقررات حاکم بر شرکت‌ها و مقررات‌زدائی از شیوه اداره شرکت‌ها.
درست در کنار این تغییرات، هزینه‌های انتخاباتی کاندیداها نیز به شدت افزایش یافت. و این احزاب سیاسی را - حتی عمیق‌تر از گذشته - در جیب بخش خصوصی جای داد.
تمرکز فوق‌العاده ثروت عمدتا و به نفع، یک دهم یک درصد جمعیت روی داد. در همین حال، برای کل مابقی جمعیت کشور دورانی از رکود، عدم رونق و حتی نزول در میزان ثروت اکثریت جامعه آغاز گشت.
مردم با این وضع روزگار می‌گذراندند، ولی از راه‌های کاذب و غیر طبیعی مردم به شدت به وام گرفتن روی آوردند. در نتیجه قرض زیادی بالا آوردند. شیفت بلندتری کار کردند، در نتیجه بزودی شیفت‌کاری آنها به بالاترین سطح در میان کشورهای صنعتی رسید.
همواره مابین سیاست‌ها و خواست مردم تفاوتی وجود دارد، ولی این تفاوت در کشور ما سر به آسمان سائید.
برای شهروندان عادی کشور - این ۹۹ درصد که جنبش تسخیر تصور می‌کند - زندگی بسیار سخت بود و می‌توانست سخت‌تر هم بشود. این دورانی که نزول سطح زندگی برگشت‌ناپذیر بود.
برای آن یک درصد در واقع یکدهم یک درصد وضع بسیار هم خوب بود. آنها ثروتمندتر از همیشه هستند. آنها قدرتمندتر از همیشه هستند. آنها نظام سیاسی کشور را کنترل می‌کنند. آنها به مردم اعتنائی نمی‌کنند.
بانک سیتی گروپ (citygrup) را در نظر بگیرید. یکی دو سال پیش بروشوری برای سرمایه‌گذاران بالقوه چاپ کردند. آنها از سرمایه‌گذاران خواستند که پول خود را در آنچه که "شاخص پلوتونمی" می‌نامیدند بگذراند و آنها گفتند که جهان به پلوتونومی و غیر آن تقسیم شده است. اقتصاد پلوتونومی اقتصادی است که توسط ثروتمندان کنترل می‌شود و این اقتصاد همان جائی است که حرکت و عملیات و شاخص صورت می‌گیرد.
آنها اعلام کردند که شاخص پلوتونومی آنان است که در واقع بازار بورس را اداره می‌کند و در دست دارد. پس بهتر است پول خود را در آن بگذارید.
و در مورد مابقی مردم، ما به آنها کاری نداریم. مسائل آنان به ما ربطی ندارد. ما به آنها نیازی نداریم. آنها فقط به این درد می‌خورند که دولتی نیرومند سرکار بیاورند که از ما مراقبت کند، و وقتی که به زحمت می‌افتیم ما را از مهلکه نجات دهد. ولی، غیر از این کار لزوما کار دیگری از این مردم ساخته نیست.
آنها، برخی از اوقات، مردم را این روزها "خطری" می‌نامند - یعنی کسانی که زندگی‌شان در خطر است و در حاشیه جامعه زندگی می‌کنند. ولی دیگر آنها در حاشیه نیستند. آنها دارند به بخش مهم اقتصادی در آمریکا و سایر کشورها بدل می‌شوند.
و این چیز بسیار خوبی است. بعنوان مثال، (رئیس سابق بانک مرکزی آلن گرین اسپن، زمانی که اهالی اقتصاد او را بزرگ‌ترین اقتصاددان تاریخ می‌دانستند - پیش از سقوط بازار که عمدتا او مسئول آنست - هنگامی که در دوران (رئیس جمهور) کلینتون در مقابل کنگره شهادت می‌داد شگفتی‌های اقتصاد معظمی که تحت نظارت او بود را تشریح می‌کرد.
او گفت که بسیاری از موفقیت‌های این اقتصاد بر اساس چیزی به دست آمده بود که او آن را "ناامنی افزاینده کارگر" نامید. او می‌گفت که اگر کارگران احساس ناامنی (اقتصادی) کنند، اگر آنها بخشی از کسانی باشند که اکنون ما "در خطر" می‌یابیم، و از لحاظ اقتصادی زندگی در خطری داشته باشند، آنوقت آنها درخواست و تقاضائی نخواهند داشت، سعی نخواهند کرد فرد بالاتری تقاضا کنند مطالبات دیگری نخواهند داشت، اگر آنها را نخواستیم می‌توانیم آنها را با لگد بیرون بیاندازیم. و او به این سخنان خود اضافه کرد که این برای سلامت اقتصاد خوب است. و گرین اسپن برای این اظهارات خود بسیار تشویق شد.
و اکنون دنیا واقعا تقسیم شده به پلوتونومی و پریکادیات (در خطران - م). در تصور جنبش اشغال، به ۱% و ۹۹% این ارقام دقیق نیستند، ولی تصویر درستی را متجلی می‌سازند. این وضع می‌تواند به همین صورت ادامه یابد. و اگر ادامه یابد، آنوقت این دگرگونی تاریخی که در دهه ۱۹۷۰ آغاز گشت می‌تواند به چرخشی غیرقابل بازگشت بدل شود. این نقطه‌ای است که به طرف آن در حال حرکت هستیم.
و جنبش‌های اشغالی اولین واکنش واقعی و مهم مردمی است که می‌تواند این چرخش را متوقف کند. ولی، همانگونه که گفتم، لازم است که با این واقعیت روبرو شویم که این مبارزه یک مبارزه طولانی و سخت و مشکل است. شما فردا به پیروزی نخواهید رسید.
شما باید به مبارزه خود ادامه دهید. شما باید سازمان‌هائی تشکیل دهید که ساختاری بادوام داشته باشند که بتواند دوران‌های سختی را از سر بگذراند و بتواند پیروزی‌های مهمی به چنگ بیاورد.
هیجان‌انگیزترین جنبه این جنبش تسخیر از بسیاری جهات دقیقا ایجاد کانون‌ها، پیوندها، ارتباطات و سایر تشکیلاتی است که دارد در همه جا ایجاد می‌شود و اگر این تشکیلات نتواند دوام بیاورند، می‌تواند به بخش اعظمی از جمعیت کشور بسط داده شوند.



تاریخ انتشار در سایت: ۱ آذر ۱۳۹۰
منبع: / خبرگزاری / فارس ۱۳۹۰/۰۸/۲۵
نقش ها
سخنران : نوام چامسکی
مترجم : علی مفرح
عناوین
رسته: 1