شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 2144
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1263 بازدید
روز فیلسوف‌ها

به همت موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، همزمان با روز جهانی فلسفه همایش «فلسفه و علوم پایه» و بزرگداشت علامه طباطبایی روز یکشنبه 29 آبان‌ماه برگزار شد. همایش فلسفه و علوم پایه با سخنرانی حجت‌الاسلام دکتر عبدالحسین خسروپناه، رئیس موسسه‌پژوهشی حکمت و فلسفه ایران آغاز به‌ کار کرد. برپایی 3 نشست تخصصی فلسفه، منطق و ریاضیات با سخنرانی دکتر ضیاء موحد و دکتر نصرالله موسویان، فلسفه و زیست‌شناسی با سخنرانی دکتر حسن میانداری، دکتر غلامحسین ریاضی و دکتر علی مسعودی‌نژاد از عناوین نشست‌های این برنامه بود. سومین نشست با عنوان فلسفه و فیزیک با سخنرانی دکتر امیراحسان کرباسی‌زاده، دکتر محسنی و دکتر رسول رکنی‌زاده ادامه یافت. اکنون خلاصه‌ای از برخی سخنرانی‌های ارائه شده در این همایش را با هم می‌خوانیم.

خسروپناه: فلسفه ضرورت زندگی است
روز جهانی فلسفه بهانه‌ای برای گردهمایی اهالی فلسفه است. در زمینه ارتباط فلسفه با علم و بویژه علوم پایه نباید به ایام خاصی چون روز جهانی فلسفه بسنده کرد؛ فلسفه ضرورت زندگی است و هیچ انسانی بدون فلسفه زندگی نمی‌کند. نگاه هر انسانی به آدم و عالم، فلسفه اوست و حتی مخالفان فلسفه نیز با فلسفه زندگی می‌کنند. فلسفه هوایی است که با آن زندگی می‌کنیم و نگاه کلان هر انسانی به هستی فلسفه او را تشکیل می‌دهد؛ ولو این‌که اصطلاحات فلسفی چون هستی و نیستی و وجود و ماهیت را نداند.
هدف از همایش فلسفه و علوم پایه تبیین ارتباط فلسفه با این علوم، تاثیر فلسفه بر علوم و رابطه علوم با فلسفه است. در عمده آثار فلسفه اسلامی، فلاسفه در مقدمه آثار خود، قبل از ورود به مباحث فلسفی به تبیین برخی از مفاهیم و مباحث علوم طبیعی و ریاضیات مانند حرکت و سکون، عدد و مقدار، هندسه و... می‌پردازند.
در آثار فلاسفه کمتر از تبیین تاثیر علم بر فلسفه سخن به میان آمده است، با این‌ حال متفکران اسلامی در این زمینه کارهایی کرده‌اند؛ از جمله آنها می‌توان به ملاصدرا اشاره کرد که مفهوم حرکت و زمان را که تا قبل از وی، بحثی طبیعت‌شناختی بود، وارد فلسفه کرد و از حرکت جوهری سخن گفت. علوم جدید متاثر از فلسفه و تاثیرگذار بر آن است. امیدوارم همایش فلسفه و علوم پایه آغازی بر یک استمرار باشد و با حضور اساتید متخصص و طرح بحث‌های جزئی‌تر به قرابت فلسفه و علوم پایه یاری رساند. رایزنی‌هایی با انجمن جامعه‌شناسی و انجمن‌های دیگر انجام شده و موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران درصدد است تا با برگزاری نشست‌هایی خاص درباره ارتباط فلسفه با علوم انسانی ـ بویژه علوم رفتاری اجتماعی ـ ارتباط بین اساتید فلسفه و علوم انسانی را تقویت کند.

موحد: فلسفه، منطق و ریاضیات
آیا قواعد منطق دلیل می‌خواهد؟ قواعد منطقی را باید توجیه کرد. کارل پوپر تلاش کرد قواعد استنتاجی طبیعی را پایه‌گذاری کند که در این راستا معتقدم قواعد منطقی را باید توجیه کرد، چون قواعدی داریم که از مقدمات درست به نتایج غلط دست می‌یابیم. برای همین باید ثابت کنیم قواعدی که می‌آوریم تناقض‌آور نیست. توجیه قواعد منطقی برای قدما مطرح نبود، علت این امر آن است که قدما بر بدیهیات تکیه می‌کردند. بنابراین می‌گفتند دلیل ندارد که از بدیهیات به تناقض برسیم، اما بنده معتقدم تکیه به بدیهیات کار خطرناکی است و ما در منطق و ریاضیات دیگر این کار را انجام نمی‌دهیم و باید برای آن دلیل و توجیه آورد.
آیا همه ما یک منطق را به کار می‌بریم یا افراد می‌توانند منطق‌های مختلف داشته باشند؟ در این مورد اختلاف‌نظر وجود دارد، اما من نظر کسانی را که می‌گویند تمام ما منطق مشترک داریم، می‌پسندم و درباره منطق یک قول این است که همه ما یک منطق داریم و آن منطق 2 ارزشی است و اختیاری در انتخاب آن نداریم و معتقدم در منطق چند‌ارزشی، موجهات و... از منطق کلاسیک استفاده می‌کنند، حتی منطق شهودی نیز بر منطق کلاسیک مبتنی است.

موسویان: رویای لایب‌نیتس
در یک مجموعه آثاری که اخیرا از لایبنیتس به همت دانیل گارور منتشر شده، قسمتی از نوشته‌هایی که تاکنون منتشر نشده بود و به زبان لاتین بود به انگلیسی ترجمه شد، لایب‌نیتس می‌گوید که اگر ما یک مشخصه جامع را داشتیم، می‌توانستیم در فلسفه و اخلاقیات آنچنان استدلال کنیم که در هندسه و آنالیز انجام می‌دهیم، اگر مناقشات می‌خواهد در میان باشد واقعا هیچ نیازی به نزاع میان 2 فیلسوف نبود، مانند چیزی که بین دو حسابدار است، برای این‌که می‌توانستند قلم‌هایشان را بردارند و بگویند که حساب می‌کنیم.
لایب‌نیتس در پی آن بود تا زبانی درست کند که حقایق الهیات را در آن با اعداد بیان کرده و استدلال‌های مناقشه‌انگیز را با حساب تبیین کند. رویای لایب‌نیتس آن‌گونه که بنده می‌فهمم و در برخی از نوشته‌هایش به آن اشاره کرده، چیزی شبیه زبان است که به شما اجازه می‌دهد متافیزیک، فلسفه و اخلاق را در آن بیان کنید، همچنین چیزی به نام حساب تعقل و چیز دیگر مانند حساب داریم که اعداد در این بین به ما کمک می‌کنند و نتایج را به دست می‌آوریم، برای استدلال‌های عقلانی چیزی شبیه به این داریم، اگر خیلی نسبت به این رویا خوشبین باشیم و همچنین زبان و چنین حسابی داشته باشیم آن وقت دیگر به جای مناقشه با یکدیگر محاسبه می‌کنیم، حتی لایب‌نیتس فکر کرده چگونه چنین زبانی را بسازد و توضیح آن این است که تصور او این بوده که نظام منطق ارسطو را در اجناس و فصول داریم.
مفاهیم را در نظر بگیرید به طور مثال انسان جنسی مانند حیوانیت و فصلی مانند عاقل و ناطق بودن دارد، لایب‌نیتس فکر می‌کرد که اگر اینها را بتوانیم با اعداد به صورت کد درآوریم، بعد قادر خواهیم بود جملات را با اعداد کد کنیم و یا قادر خواهیم بود استدلال‌ها را با اعداد کد کنیم، اگر این کارها را بتوانیم انجام دهیم، کافی است حساب را به کار ببرید تا آن زبان را به وجود آورید. بعد برای این‌که این کار را انجام دهد مقداری از الهیات استفاده کرده و به طور خاص فکر می‌کرده مفاهیم یک قسمت مثبت و یک قسمت منفی دارند. رویای لایب‌نیتس در یک عبارت کوتاه این بوده که ما زبانی درست کنیم که تمام حقایق الهیات را در آن زبان با اعداد بیان کنیم و حسابی درست کنیم که بتوانیم تمام استدلال‌های مناقشه‌برانگیز را در آن زبان با حساب انجام دهیم.

میانداری: نگاهی تاریخی به فلسفه زیست‌شناسی
یک سوال فلسفی از زیست‌شناسی این است که حدود علم زیست‌شناسی چیست، خود زیست‌شناسان به این پرسش نمی‌پردازند و این سؤال در حیطه فلسفه زیست‌شناسی قرار می‌گیرد، اما در هر صورت یکی از مباحث اصلی فلسفه علم و فلسفه زیست‌شناسی همین تعیین حدود است. روزنبرگ اعتقاد دارد علم زیست‌شناسی بعد از فلسفه انتخاب طبیعی به وجود می‌آورد و در واقع سازگاری موجودات و زنده ماندن و تولید مثل آنها بر اساس ادعای روزنبرگ نباید به الهیات مرتبط شود و در برابر این دیدگاه سوبر معتقد است علم وابسته به داده‌های فلسفی و علمی زمان خود است.
علم، باید سوال تجربی تولید کند و این تولید سوال باید به سمت جواب دادن پیش رود. این ملاک لاکاتوش برای علم است، لذا وجود خدا در تبیین‌های علمی آن حوزه را غیر علمی نمی‌کرده است. بر این اساس اولین زیست‌شناس بزرگ، ارسطو بوده است و در این راستا نه تنها فیلسوفان، بلکه بزرگان زیست‌شناس هم معتقدند ارسطو پدر علم زیست‌شناسی بوده است و بحث نسبت فلسفه و زیست شناسی ارسطو پیچیده و محل اختلاف است. باید توجه داشت ارسطو اول زیست‌شناسی را به وجود آورده و سپس متافیزیک را ایجاد کرده که در دامن آن زیست‌شناسی قرار گیرد. ارسطو معتقد است هرموجودی از ماده و صورت به وجود آمده است. این ماده و صورت هم در هستی‌شناسی و هم در معرفت‌شناسی ارسطو کاربرد دارد. تاریخ علم به ما می‌گوید دانشمندان بزرگ معمولا با فلسفه آشنا بوده‌اند. از سال‌های 1960 و 1970 میلادی فلسفه زیست‌شناسی رشد فزاینده‌ای داشته است. در مقایسه با فلسفه‌های علوم طبیعی فلسفه زیست‌شناسی در حال حاضر مورد توجه جدی‌تری است.

ریاضی: پایه آگاهی و احساسات
اگر به مغز نگاه کنیم مشاهده خواهیم کرد که از چند ناحیه تشکیل شده است؛ یکی ناحیه پیشانی است و در مجموعه مغز طبقه‌بندی شده تا بتوانیم از آن چیزی بفهمیم، بر همین اساس چهار ناحیه برای مغز عنوان می‌شود؛ یکی ناحیه پیشانی، ناحیه گیج‌گاهی، ناحیه پشتی و ناحیه آهیانه. مغز با داشتن این خصوصیات در حالی که نشان می‌دهد که یک جسم سفید رنگ است، اما قابلیت‌های شناخت را دارد و اعصاب محیطی ما که در واقع به کل بدن کشیده شده تمام ارتباط ما با محیط بیرونی را برقرار می‌کند، آنچه که ما از طبیعت می‌فهمیم توسط همین سیستم عصبی است و وسیله دیگری غیر از این وجود ندارد، که آن حواس پنجگانه ما محسوب می‌شود، اما این مغز فقط دارای طیف‌های مختلف نیست، بلکه میان مغز میلیاردها سلول عصبی وجود دارد که بین هر کدام از این سلول‌های عصبی بین 1000 تا 10000 ارتباط وجود دارد.
در مجموع پایه و اساس آن شناخت و آنچه از طبیعت می‌شناسیم و آنچه به عنوان منطق طرح می‌شود، از همین جاست. تمام احساسات ما به چند مولکول وابسته است. آگاهی و احساسات و یادگیری پایه همه این مسائل است، کسانی که مقداری از حافظه‌شان را از دست می‌دهند، برخی اوقات خودشان را هم نمی‌شناسند در نتیجه پایه آگاهی و تمام احساسات دیگر ما در واقع تعدادی مولکول و سلول است.

کرباسی‌زاده: رابطه فیزیک و متا‌فیزیک
موضوع بحث رابطه فیزیک و متا‌فیزیک است، متاسفانه بین فیزیکدانان با فلاسفه ارتباط خوبی وجود ندارد، اما رابطه فیزیک و فلسفه یک رابطه تنگاتنگی است، اغلب شنیده‌اید که صحبت از مبانی متافیزیکی و فلسفی نظریات فیزیکی وجود دارد، در مورد روابط فلسفه و دیدگاه‌های متافیزیکی و فیزیک در علوم نوین و بویژه در فیزیک نوین بعد از گالیله، در کتاب برنز، یعنی کتاب مبانی مابعدالطبیعه علوم نوین ادعا می‌شود که دیدگاه‌های فلسفی و پیشفرض‌های فلسفی و متافیزیکی در باب طبیعت به نوعی تاثیر می‌گذارند. اتخاذ نظریات فیزیکی، یعنی این‌که ما چه نظراتی فیزیکی را اتخاذ کنیم و چه نظریات فیزیکی را داشته باشیم مسبوق به این است که چه دیدگاه‌های فلسفی را راجع به طبیعت داشته باشیم.

رکنی‌زاده: علم و سرشت معرفت
اصلی‌ترین سوالی که فلسفه می‌تواند از فیزیک داشته باشد این است که علم برای ما معرفت تولید می‌کند، اما چگونه می‌تواند سرشت معرفت را متأثر کند. در واقع مکانیک کوانتومی مدعی یک چنین چیزی است و می‌گوید ما تنها معرفت نسبت به جهان هستی تولید نمی‌کنیم، بلکه به انسان می‌گوییم که سرشت معرفت او هم چگونه است و لذا راهکارهایی را برای تغییر نگرش‌های انسان ارائه می‌کند. وقتی از فلسفه صحبت می‌شود غالبا جواب چیزی است که از کوانتوم مکانیک نشأت گرفته است. چرا ما به رویکردهای فلسفی نیاز داریم؟، اول این‌که علوم کوانتوم مکانیک در مقابل فیزیک کلاسیک علوم تغییرپذیر است. تقریبا واژگانی که در فیزیک کلاسیک استفاده می‌شود قابل ادراک و فهم‌پذیر است، مانند سرعت، زمان، مکان، لذا تئوری‌های پیش از فیزیک کوانتومی فهم‌‌پذیرند به این معنا که قابل تصور برای انسان هستند، اما کوانتوم مکانیک این چنین نیست و حرف‌ها و مدعیاتی دارد که بر سر تعبیر آنها همیشه مباحثه وجود دارد و نه بر سر آن چیزی که در آزمایشگاه رخ می‌دهد. کوانتوم مکانیک دانشی است که هیچ علمی در طول تاریخ به اندازه آن به مسلخ و قربانگاه نرفته است، چون با تمام انگاره‌های فلسفه در تضاد است و مکانیک کوانتومی می‌تواند آزمایشگاهی برای دیدگاه‌های فلسفی باشد.



تاریخ انتشار در سایت: ۶ آذر ۱۳۹۰
منبع: / روزنامه / جام جم ۱۳۹۰/۹/۶
نقش ها
نویسنده : سید‌حسین امامی
عناوین
رسته: 0