پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1256
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1614 بازدید
فلسفه مجال بحث است

در صحبت همه میهمانان تجلیل و قدردانی از مؤلف، و اشاره به اهمیت کتاب وجود دارد. رونمایی کتاب دیگری از دکتر رضا داوری اردکانی است و نشست با حضور نویسنده، دکترغلامرضا اعوانی، حجت الاسلام علی اکبر رشاد و دکتر حمیدرضا آیت اللهی برگزار می شود. کتاب «ما و تاریخ فلسفه اسلامی» را پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر کرده است. گزارش برنامه را بخوانید:


نزاع فیلسوفان و فقیهان؛ نه فقه و فلسفه
حجت الاسلام رشاد در ابتدای سخن خود می گوید: «از یک شخصیت برجسته و جامعی چون استاد داوری نیز توقع می رود که تاریخ فلسفه بنویسند. تاریخ فلسفه تاریخ نگاری نیست، نوعی فلسفیدن است. و از هر کسی هم بر نمی آید تا در مقام تدوین تاریخ و نگارش تحولات و تطورات معرفتی، که در فرآیند تاریخ فلسفه رخ داده و در مکاتب بروز کرده و در آرا ظاهر شده برآید. کسی می تواند که جامع و مشرِف باشد».
او نکته ای را طرح می کند که به نظر او با «بی دقتی» مشتغلان به فقه و فلسفه همراه بوده و «نیازمند توضیح» است: «نکته ای هست که من احساس می کنم با کمی بی دقتی در میان ما طلبه های فلسفه و فقه مطرح می شود و باید درآن باره توضیح داده شود. گاه برخی از ما در جایگاه دفاع از فقه یا دفاع از جایگاه فلسفه مطالبی را مطرح می کنیم که گویی یک نزاع تاریخی ریشه دار و آشتی ناپذیر بین فلسفه و فقه ما وجود دارد. به نظرم علمی و دقیق به این مسئله پرداخته نشده است. گاه تصور می شود که این مسئله ماهیتاً یک مواجهه ی ایدئولوژیک است. گاهی نیز مسئله به یک نزاع صنفی بین فقیهان و فیلسوفان تنزل داده می شود؛ گاهی نیز تصور می شود که اگر نزاعی هست نزاعِ منحصر و بلامشابهی است. شاید نزاع نظری و چالش های جدی که بین آرا و سلایق و مشرب های مختلف فلسفی جریان دارد بین فلسفه و فقه وجود ندارد. ما به اشتباه این را برجسته می کنیم و یک برداشت نادرست از میان آن متولد می شود که مسئله ی نزاع بین فلسفه و دین است».
رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه به بعضی از «کارکرد»های عقل در فقه اشاره می کند: «در فقه ما در عرض وحی و در عرض سنت ــ که فعل و کلام معصومان است ــ عقل در مقام تولید و حل مسئله نقش آفرین است. ولی عقل نقش خاصی دارد که حتی وحی آن نقش را ندارد و آن ‘حجت سازیِ’ دیگر منابع است. عقل به مثابه ی منبع، تولید معرفت می کند. همچنین عقل کارکردی ابزاری هم دارد که دیگر منابع را استنطاق می کند؛ به عقل است که ما کتاب را می فهمیم، و احیاناً در مقام سنجش، [عقل است که] سنجه های معرفتی تولید می کند، ضمن آنکه حجّیت کتاب را عقل «اثبات» می کند، درحالی که حجّیت عقل را نمی توانیم با کتاب اثبات کنیم و این کارکرد دیگری برای عقل است که مختص به اوست».
او در پایان سخنان خود پیشنهادی هم نمود: «استاد دکتر داوری، که الحق فیلسوف فرهنگ هستند، با تدوین این اثر عمیق و دقیق، خلأی را پر کردند و من فکر می کنم این اثر می تواند متن بسیار خوبی برای تدریس تاریخ فلسفه ی اسلامی قلمداد شود و دانشگاه ها از آن به مثابه ی متن درسی استفاده کنند و شاگردان ایشان و طلاب اهل فلسفه پیرامون آن کار کنند و احیاناً بخش هایی از آن را بسط بدهند».

«نسبت» ما با فلسفه ی اسلامی
«نسبت ما با فلسفه ی اسلامی چیست؟ و نسبت فلسفه با ما چیست؟ چون نسبت امری دوطرفه است».
این مطلبی است که دکتر اعوانی در اشاره به عنوان کتاب می گوید و ادامه می دهد: «بنابراین کتاب را نباید از نگاه صِرف تاریخ فلسفه بررسی کرد، همچنان که خود دکتر داوری بارها تذکر داده اند. برخی از مطالب کتاب در کتب رسمی تاریخ فلسفه مطرح نمی شود، اما درباره ی نسبت ما با تاریخ فلسفه مطرح است. این کتاب تاریخ فلسفه هست و تاریخ فلسفه نیست. فقط بیان مسائل فلسفی مطرح نبوده، بلکه سؤال مهم این است که «نسبت» ما با فلسفه ی اسلامی چیست؟»
او در ادامه در ادامه بخش هایی از کتاب را ذکر می کند و سعی می کند در فرصت کوتاهی که در اختیارش قرار گرفته است هم آنها را توضیح دهد و هم نظر خود را بازگو کند: «نظریه ی مدرنیسم و دیدگاه متجددان و متجددمآبان، چه در شرق و چه در غرب درباره ی فلسفه ی اسلامی چیست؟ و آنان تا چه حد می توانند و تا چه حد نمی توانند ما را در فهم گذشته مان و فلسفه مان یاری کنند؟ و خطی که تمام فلاسفه را از فارابی تا زمان ما پیوند می دهد چیست و این پیوند چگونه است؟ دو نظر مختلف درباره ی فلسفه هست؛ یک دید از غرب آمده که فلسفه ی اسلامی را فلسفه ی التقاطی می داند و می گوید فلسفه ی اسلامی بن و اساس ندارد؛ و اگر اساسی داشته باشد، مربوط به گذشته است و زمان آن سپری شده است. این دید را بیشتر شرق شناسان آورده اند».
از موارد دیگری که اعوانی در فرصت خود به آن می پردازد، مقایسه ی فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی مسیحی از نظر دو دانشمندی است که در کتاب هم از آنان مطالبی نقل شده است: «ژیلسون مسیحی بودنِ فلسفه ی مسیحی را اثبات کرده است، اما در اسلامی بودنِ فلسفه ی اسلامی تردید کرده، یعنی آن را انکار نکرده است. نقل قولی هم از لوی اشتروس در کتاب آمده که گفته است فرق بین فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی مسیحی در این نکته است که در قرون وسطی مسیحیت از خودش در برابر فلسفه دفاع کرده است، اما در اسلام برعکس بوده و این فلسفه بود که باید از خود در برابر دین و شریعت دفاع می کرد، و این نکته ی مهمی است».
او در ادامه به وجه انکار «اسلامی بودن» فلسفه اسلامی در بین متفکران غربی را مطرح می کند: «دلیل انکار غربی ها درباره ی فلسفه ی اسلامی هم وجود ابن رشد بوده است. مکتب ابن رشد مکتبی بود که وحدت و آشتی دین و فلسفه را تقریباً غیرممکن تلقی کرد و همان طور که دکتر داوری به درستی اشاره فرمودند، ابن رشد در کتاب ‘تهافت تهافت فلاسفه’ بیشتر از آن، یا به همان اندازه که به غزالی حمله کرده است به گرایش های ابن سینا، که در جهت حکمت الهی و غیرارسطویی است، حمله کرده است».
رئیس انجمن حکمت و فلسفه چند ویژگی کتاب را هم فهرست وار بیان می کند: «استفاده ی فراوان از منابع گذشته، طرح طیف وسیعی از مسائل و پاسخ به آنها، نگارش کتاب از جانب کسی که فلسفه ی غربی کار کرده است. نکته ی اخیر باعث شده ایشان نکاتی را متذکر شوند که کسانی که فقط فلسفه ی اسلامی خوانده اند نمی توانند به آن توجه کنند؛ چرا که ایشان به سابقه ی مسائل و بحث های تطبیقی نیز اشراف داشته اند».
او در پایان سخن خود پیشنهاد می کند کتاب هرچه سریع تر به زبان عربی و سایر زبان ها ترجمه شود.

نگاه تاریخی به فلسفه ی اسلامی
دکتر آیت اللهی از بحثی درباره ی عنوان کتاب به ذکر رویکردهای گوناگون فلسفی می رسد: «به نظر می رسد عنوان کتاب نشان نمی دهد کسی که در فضای فلسفه ی قاره ای یا اروپایی زندگی می کند نسبت به فلسفه ی اسلامی نظر کرده است. رویکردهای مختلف در فلسفه وجود دارد که عبارت اند از تحلیلی، قاره ای و پراگماتیستی امریکایی. در رویکرد قاره ای، نگاه به فلسفه از منظر تاریخ است، و تاریخ و جریان تاریخیِ اندیشه اهمیت دارد، در صورتی که در رویکرد تحلیلی چنین چیزی مطرح نیست».
رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در توضیح نگاه مولف می گوید: «در برخورد با فلسفه ی اسلامی رویکردهای مختلفی وجود داشته است. برخی از این رویکردها پدیدارشناسانه است، که اغلب شرق شناسان با فلسفه اسلامی این گونه برخورد کرده اند، برخی دیگر رویکردشان روان شناسی گری است، برخی دیگر تحلیلی و منطقی با فلسفه ی مواجه می شوند. عده ای دیگر نوع رویکردشان به فلسفه تاریخی نگری است؛ یعنی تاریخ فلسفه را مورد توجه قرار می دهند و خود تاریخ و جریان تاریخی فلسفه در نزد آنان هویت دارد. به نظر می رسد کتاب این رویکرد را طی کرده است و فضای فکری استاد را از جهتی می توان در اثر مشاهده کرد. شاید نیاز داشته باشیم فلسفه ی اسلامی از یک رویکرد تحلیلی هم مورد ارزیابی قرار بگیرد».
دکتر داوری اردکانی سخن خود را با اشاره به «وجه» سرعت در نگارش کتاب آغاز می کند: «من بیش از چهل سال و از زمانی که شاگرد مرحوم عصار بودم با این مسئله روبه رو هستم. این امر از زمانی جدی تر شد که کربن یک سخنرانی درباره ی جایگاه فلسفه ی اسلامی ایراد کرد. یکی از خواندنی ترین آثار کربن ــ لااقل برای ما ــ همان سخنرانی است. اما چه می شود که کسی چهل سال فکر و مطالعه می کند و بعد در عرض شش ماه کتاب می نویسد؟ این حتماً نیاز به وجهی دارد. من مثل دونده ای هستم که وقتی به آخر راه نزدیک می شود بر سرعت خودش اضافه می کند».
دکتر داوری مضمونی از کتاب یک نویسنده ی عرب درباره ی فلسفه ی اسلامی نقل می کند و مطلب خود را با نقد آن نظر بیان می کند: «ازجمله چیزهایی که محمد عابدالجابری در کتاب ‘نحن و التراث’ (منظور از تراث فلسفه است) نوشته است این است که این میراث گذاران (من دوست ندارم فلسفه را تراث بخوانیم) همه دردِ قومیت داشته اند و فلسفه را با قومیت ایرانی تفسیر و منحرف کردند. می بینید که او متأثر از ابن رشدی است و بر مذاق ایدئولوژی های جدید حرف می زند. من اهل تعصب نیستم و در این کتاب هم با تعصب از فلسفه ی اسلامی دفاع نکرده ام. اما باید گفت اگر می گویید اینها عرب اند، چرا می گویید قومیت ایرانی داشتند؟ اصلاً این قومیت ایرانی چیزی است مربوط به عهد جدید. البته که ابن سینا بخارایی است و زبانش هم فارسی است. می گوید ابن سینا چون قومیت ایرانی داشته به نفوس فلکی قائل شده است. اگر قول به نفوس فلکی را رد می کنید، رد بکنید، اما اینکه شما انجام داده اید پریشان گویی است. این چه ردی است؟»
او به دفاع خود از فلسفه ی اسلامی، که در کتابش آمده است، اشاره می کند و می گوید: «من از ابن سینا دفاع کردم. کسی به من گفت که در یک کتاب تاریخ فلسفه ی اسلامی از ابن سینا سی صفحه مطلب می نویسند؟ من گفتم همه ی کتاب، ابن سینا است. من از حقیقت فلسفه ی اسلامی دفاع کردم. اما اگر بپرسند ابن سینا دینی است؟ چه کار دارند که ابن سینا دینی است یا نه؟ ابن سینا، ابن سینا است. اگر نظر دینی دارد یا با نظر دینی یا کلامی فلسفه را تفسیر می کند و کسی نظرش را قبول ندارد، بحث کنند، فلسفه مجال بحث است. فیلسوف با فیلسوف این طور بحث می کند. من و الجابری باید بیاییم به ابن سینا بگوییم که تو با دین چه سروکاری داری؟ او که جواب داده: در دهر چو من یکی و آن هم کافر/ پس در همه دهر یک مسلمان نبود».
او ادامه می دهد: «ما اهل فلسفه، خوب است که به بزرگان تفکر که نگاه می کنیم حرمت آن بزرگان را نگاه داریم. حرمت تفکر را نگاه داریم. هر کس حرمت تفکر را نگاه ندارد اهل تفکر نیست. البته ما که تکلیف دیگران را معلوم نمی کنیم، اما به هر حال نگاه ایدئولوژیک به فلسفه برای ایدئولوگ منعی ندارد و اساسأ این کار، فلسفه نیست».
دکتر داوری با اشاره به سخنان حجت الاسلام رشاد در ابتدای جلسه می گوید: «در فلسفه ی اسلامی خط و گشتی هست که آن را از خط فلسفه ی یونانی متفاوت می کند. فلسفه ی اسلامی آن چنان که مستشرقان می گویند نیست که کسانی آمده باشند در عالَم اسلام، عالِم دین باشند و بخواهند فلسفه ی اسلامی را تطبیق بر شریعت اسلام بدهند. حتی اگر این کار صورت گرفته باشد، در عالم تفکر صورت گرفته نه در طرح فردی مانند محمد فارابی که او ‘قصد’ کرده باشد چنین التقاطی بکند. حاشا و کلّا. چنان که ما در زمان خودمان می بینیم کوشش های این چنینی که می شود تصنّع است و به هیچ جا نمی رسد».
او در اشاره به سخنان دکتر آیت اللهی، «تاریخی بودن» نظر خود را تأیید می کند و می گوید: «آقای دکتر آیت اللهی درست تشخیص دادند که من نظر تاریخی داشته ام. این یک تاریخ مهم است؛ این بخت ما بوده (بخت به معنی وقت) که تفکر بر اثر اسلام به عالم ما آمده است. در کتاب فارابی این را تقریباً به شرح نوشته ام؛ چون باید پرسید که چرا ششصد سال از یونان چیزی به اینجا نیامد و بعد آمد. آنجا بیان کردم که این تاریخ بسط خودش را پیدا کرده است؛ چیزی در حالت اجمال بوده و تفصیل پیدا کرده است».
رئیس فرهنگستان علوم به نسبت ما با فلاسفه ی مسلمان هم اشاره کوتاهی می کند: «ما با اینها زندگی می کنیم و با اینها ناگزیر فکر می کنیم. اگر ما فیلسوف می شویم از این چشمه نمی توانیم چشم برداریم و دل بکنیم. لازم نیست که هرچه مثلاً ابن سینا گفت قبول بکنیم و بگوییم همین است، اما این تفکر است. ما از ملاصدرا درس تفکر بگیریم. شما سری بزنید به کتابی که آقای دکتر اعوانی اشاره کردند؛ یعنی ‘شرح اصول کافی’، آن وقت می فهمید که ‘ما الملاصدرا’ و ‘ما ادراک ما الملاصدرا’ من نه از روی تعصب، بلکه صمیمانه دفاع کردم. اگر نظری به کتاب انداختید و دیدید، هرجا حرف بی دلیل و گزافه زده ام تذکر بدهید، اگر کتاب به چاپ بعدی رسید، آن مطلب را حذف می کنم».


تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ آذر ۱۳۹۰
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۹۰/۹/۱۰
عناوین
رسته: 0