سه‌شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1882
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

1875 بازدید
پاشنه آشیل نظام سرمایه‌داری

آیا اطلاعات رسانه‌ای ما برای شناخت و قضاوت در مورد جنبش «وال استریت» کافی است؟
به نظر می‌رسد داوری و شناخت علمی از رهگذر این اطلاعات ممکن نباشد. در مورد این مسئله و ماهیت این جنبش با دکتر سید جواد میری به گفت و شنود پرداخته‌ایم. دکتر میری دارای دکترای جامعه‌شناسی از دانشگاه بریستول انگلستان است و کتب متعددی در رابطه با آرای بزرگانی چون علامه اقبال لاهوری، دکتر شریعتی، امام موسی صدر، شهید بهشتی، علامه جعفری و شهید مطهری دارد. او عضو پژوهشکده علوم اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ایران و مرکز مطالعات ادیان در امریکا است.


*جنبش‌های اجتماعی به چند دسته تقسیم می‌شوند و چگونه می‌توان آنها را از هم باز شناخت؟
**جنبش‌های اجتماعی نوعی از مشارکت عمومی یا همان «گروپ اکشن» است. متفکرین در حوزه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی درباره انواع جنبشهای اجتماعی بحث کرده‌اند. به عنوان مثال در برخی تحقیقات علوم سیاسی، رابطه‌ای بین جنبش‌های مردمی و تشکیل احزاب سیاسی جدید قائل می‌شوند. همچنین در مورد عملکرد جنبش‌های اجتماعی در رابطه با تنظیم دستور کار و نفوذ بر حوزه سیاست نیز تحلیل و بحث صورت پذیرفته است.

*واژه «جنبش اجتماعی» از کجا آمده و چه کسی مبدع آن است؟
**این واژه به نظر می‌رسد در سال 1850 توسط یک جامعه‌شناس آلمانی به نام «لورنس ون اشتاین» در کتاب «تاریخ جنبش اجتماعی فرانسه از 1789 تا امروز» به کار رفته است. یکی از نظریه‌پردازان در حوزه جامعه‌شناسی به نام «سیدنی تروو» در این باره می‌گوید: «یک جنبش اجتماعی چالش‌های جمعی علیه نخبگان یا حاکمیت و گروههای دیگر ذی نفوذ در جامعه یا سنن فرهنگی حاکم بر جامعه است که توسط مردم با اهداف مشترک صورت می‌گیرد و در تعامل مداوم با نخبگان، مخالفان و حاکمیت است». او تمایزی بین جنبش‌های اجتماعی و احزاب سیاسی و گروه‌های حمایت کننده قائل است.

*به لحاظ جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی به چند دسته تقسیم می‌شوند؟
**معمولاً جامعه‌شناسان از چهار نوع جنبش اجتماعی، سخن به میان آورده‌اند. یکی «جنبش اجتماعی آلترناتیو» است که جنبش‌های اجتماعی است که یک جایگزین را مطرح می‌سازند. جنبش اجتماعی دیگر «جنبش اجتماعی اصلاحگرانه» است که همان جنبش‌های «اصلاح‌طلبی» است. نوع دیگر جنبش، جنبش‌هایی است که به آن «جنبش اجتماعی رهایی بخش» گفته می‌شود. و سرآخر جنبش دیگر «جنبش‌های انقلابی» است.
این چهار جنبش در دو گروه عمده قرار می‌گیرند. دو نوع اول جنبش‌های غیر رادیکال هستند و جنبش‌های گروه دوم چون جنبش انقلابی، رادیکال هستند.
بنابراین هر یک از این جنبش‌ها مخاطبین خاص خود را دارا است. به عنوان مثال جنبش‌های «آلترناتیو یا اصلاح‌طلب» قشر خاصی از جامعه را مخاطب قرار می‌دهد اما جنبش‌های انقلابی تقریباً اکثریت جامعه را مخاطب و تحت تأثیر خود قرار می‌دهـد. جنبش‌هـــای اصلاحی که سعی در تغییر قوانین و هنجارها و نرم‌ها دارند (چون جنبش‌های سندیکای کارگری یا جنبش‌های حمایت از محیط زیست)، خواستار اصلاح بنیادین نیستند و به دنبال تغییر یک قانون یا جایگزینی یک تفسیر به جای تفسیری دیگر از قانون هستند.
اما در جنبش‌های بنیادین تصمیم به براندازی و از بین بردن سیستم‌های ارزشی حاکم بر جامعه وجود دارد. به عنوان مثال جنبش «حقوق مدنی» در امریکا یا انقلاب اسلامی ایران از این جمله‌اند.
آیا با توجه به اطلاعات موجود می‌توان جنبش «وال استریت» را تجزیه و تحلیل کرد و درباره آن به داوری و پیش‌بینی پرداخت؟
پرسشی که اینجا مطرح است، این است که برای مطالعه این جنبش که مخاطبین زیادی پیدا کرده، اطلاعاتی که در ایران وجود دارد از چه نوع اطلاعاتی است؟ با نقبی به کتاب آقای «آلکسیس توکویل» در قرن نوزدهم که به تشریح جامعه امریکا از دید یک فرانسوی می‌پردازد می‌توان دید که او با بررسی میدانی و حضور در امریکا موفق می‌شود تحلیل موفقی از جامعه امریکا در آن روز به دست دهد که یکی از اسناد و متون کلاسیک برای شناخت این جامعه می‌شود. پس برای شناخت این جنبش ابتدا نیاز است که جامعه‌ای که این جنبش در آن رخ داده شناخته شود. برای این کار نیازمند مطالعات میدانی هستیم و متأسفانه در علوم اجتماعی و کسانی که در این زمینه ابراز عقیده می‌کنند از مطالعات میدانی دوری می‌گزینند.
برای فهم ابعاد چنین جنبشی نیاز به کارهای بسیار قدرتمند میدانی است و گروهی مطالعاتی باید به محل جنبش اعزام شده و با کسانی که در حال ساختن این جنبش هستند به پرسش و پاسخ و بررسی میدانی بپردازند. به نظر می‌رسد بیشتر اطلاعات ما و اظهار نظرهایی که شاهد آن هستیم وابسته به اطلاعات «رسانه‌ای» است و به هیچ وجه علمی نمی‌نماید.

*آیا حضور کارشناس در متن جنبش برای فهم تمامیت آن کافی است؟ این فهم چگونه صورت می‌گیرد؟
**برای مطالعه میدانی همه‌جانبه جامعه‌شناسانه کافی نیست که فردی حتی دانشمند در مرکز جنبش قرار داشته باشد بلکه باید رفت و سنجید و مطالعه کرد که افرادی که در این جنبش فعال هستند از چه طیف‌ها و گروه‌ها و نژادها و ملیت‌هایی هستند. طیف مذهبی و سیاسی و اجتماعی نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. نکته دیگر این است که باید این بحث را به دو قسمت تقسیم کرد. یکی تحلیل‌های علمی است و دیگر اظهار‌نظرهای رسانه‌ای است.
اظهار نظرهای کلی که در ایران وجود دارد را در چند جمله می‌توان خلاصه کرد که این جنبش نشانه بیداری امریکائیان است و نظام سرمایه‌داری در حال فروریزی است. ممکن است واقعاً اینگونه باشد زیرا نظام سرمایه‌داری نظامی ابدی نخواهد بود و نظامی است که اگر نتواند خود را بازسازی کند مثل هر نظام دیگری به نقطه پایان می‌رسد. اما اگر این به این معنا گرفته شود که جامعه امریکا در حال افول است، اتفاقاً خود این فریادها و حرکت‌ها نشان از نشاط جامعه دارد و کاملاً برعکس است.
اگر در جامعه‌ای نسبت به ظلم و تعدی و بی‌عدالتی حرکت و جنبشی صورت گیرد نشان از سلامت جامعه دارد و جامعه‌ای که نسبت به ظلم ساکت است، جامعه‌ای مرده است. باید دید برای شناخت جامعه امریکا از چه منظر تئوریکی نگاه می‌شود. بسیاری ممکن است از منظر تئوری مارکسیسم به آن بنگرند که اتفاقاً اشتباه است.
مارکس برای شناختن جامعه پست مدرن مناسب نیست. باید دید فردی چون «میشل فوکو» چه نظری راجع به این جامعه دارد. چون قدرت، تقسیم و اعمال آن و صورت‌های مختلف آن در جامعه امروز امریکا و انگلیس با صد سال پیش بسیار فرق کرده است. ظرافتی که آنها در ابراز قدرت و ابعاد و لایه‌های مختلفی که به کار می‌گیرند را باید آنچنان که «فوکو» تشریح می‌کند فهمید و بعید می‌نماید که بتوان این جامعه و روش‌های اعمال قدرت در آن را از منظر تئوری‌های «مارکس» فهمید.
بخش دیگر بحث این است که این جنبش در زمره کدام یک از چهار نوع جنبشی است که جامعه‌شناسان مطرح می‌کنند.
آیا ایدئولوژی یا مرامی که این جنبش ارائه می‌دهد، ایدئولوژی بنیادین و انقلابی است یا اصلاح‌طلبانه است؟ یا این جنبش بر آن است که «جایگزینی» برای نظام سرمایه‌داری تعریف کند؟ هر کدام از اینها ما را به سمت و سویی دیگر گونه خواهد برد.
اگر این جنبش همانند جنبش دانشجویی 1968 باشد، ممکن است نتواند همه طیف‌های جامعه را در بر بگیرد. بنابراین برای بررسی علمی و منظم این جنبش چاره‌ای نداریم تا متخصصان در بستر قرار گیرند و به بررسی طیف‌ها و مرام‌ها و قصد و نیت جنبش و «آلترناتیوی» که ارائه می‌دهد بپردازند.

*همانگونه که می‌دانید سیستم سرمایه‌داری بر اساس «نظام پولی» است. آیا قرار است این نظام از بین برود؟ یا صحبت از این است که عدالت اقتصادی و اجتماعی باید برقرار شود؟
**در نظام‌های دموکراتیک بر محور بازار، پاشنه آشیل، عدالت اقتصادی است. پرسش این است که آیا این جنبش در حال دنبال کردن پروژه عدالت محوری است که منجر به عدالت اقتصادی در کشورهایی چون امریکا می‌شود؟ این مرزها باید مشخص شود و مشخص شدن این مرزها فقط به شکل تئوریک در مورد این جنبش بعید می‌نماید. متأسفانه صحبت‌های رسانه‌ای ما نیز آن را نشان «افول جامعه امریکا» می‌داند که بسیار ناپخته می‌نماید.

*تلقی فروپاشی «سرمایه‌داری و نظام لیبرالیسم» از این جنبش به نظر شما چگونه می‌نماید؟ آیا قضاوت دقیقی است؟
**ایدئولوژی «لیبرالیسم» به صورت کهن و دست نخورده امروز دیگر وجود ندارد و تعدیل شده و بسیاری از ایده‌های چپ به آن اضافه شده و به تدریج سعی کرده خود را با واقعیت کنونی جامعه غربی مطابق سازد. بنابراین این‌که کل این نظام را در شرف به هم ریختگی بدانیم به نظر دور از واقعیت می‌رسد. سخن دیگر ضعف‌های کشورهایی چون انگلستان است که مسئله «ایرلند شمالی» هنوز در آن حل نشده است. این خشونت توسط رسانه‌های ما رصد نشده و پوشش داده نمی‌شود.
در اسپانیا نیز مشکلاتی شاید عمیق‌تر از این جنبش وجود دارد که اگر مسئله، «خشونت» باشد، خشونت شدیدتری در منطقه «باسک» در جریان است. اما این معنا که این جنبش به سرعت بتواند لایه‌های مختلف جامعه را تحت تأثیر قرار داده و به فروپاشی بینجامد بعید می‌نماید زیرا هنوز عرصه عمومی امریکا این قابلیت را دارد که مخالفین را در رسانه به بحث و جدل برانگیزد و تا زمانی که عرصه نقد خاموش نشده و در ملأ عام انجام می‌شود، توانایی باز تولید سیستم سرمایه‌داری را می‌رساند و این نکته مهمی است که منتقدان امریکا و سیستم سرمایه‌داری از آن غافل هستند و ما نیازمند بحث پیرامون این معادله هستیم. به عبارت دیگر، نظم اجتماعی (به زبان آنتونی گیدنز) چگونه امکانپذیر می‌گردد و نظام‌های اجتماعی (به زبان ابن خلدون) به چه صورتی ادوار زایش و بلوغ و مرگ را طی می‌کنند؟


تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ آذر ۱۳۹۰
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۹۰/۹/۱۰
نقش ها
گفت و گو شونده : سید جواد میری
عناوین
رسته: 0