پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1271
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

2202 بازدید
گفت و گوی بین دینداران و غیردینداران در جهان معاصر


«دینداری در جهان معاصر» عنوان گفت‌وگویی بود که ساعت 4:30 دوشنبه 4 خرداد 1394به همّت گروه فلسفه و دین دانشگاه امیرکبیر در این دانشگاه برگزار شد.


به گزارش باشگاه اندیشه، در این گفت‌و‌گو که درباره امکان و شرایط گفت و گو میان دینداران و غیردینداران بود، آقایان حجت الاسلام خسروپناه، نویسنده، استاد دانشگاه و پژوهشگر فلسفه دین، و مصطفی ملکیان، نویسنده، مترجم و پژوهشگر اخلاق، به پرسش های مجری برنامه و سپس شرکت کنندگان در جلسه پاسخ دادند.
«با توجه به اینکه معرفت از انحصار دین درآمده و دیگر امری دینی نیست، آیا ظرفیت درون دینی برای گفت و گوی میان ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی با دیگر منابع معرفت بشری وجود دارد و آیا می توان از منظری عقلانی از معرفت بخشی، هویت بخشی و معنابخشی ادیان دفاع کرد؟» این پرسشی بود که مجری برنامه پس از عرض خیرمقدم به حضور دو استاد بزرگوار و حاضران در جلسه، مطرح و گفت و گو را با آن آغاز کرد.

استنباط های متعدد از دین
استاد مصطفی ملکیان، که نخستین پاسخ دهنده به این سؤال بود، پیش از بیان نظر خویش، به نکاتی درباره تمایل نداشتن خویش به مناظره و نیز دیدگاه شهید مطهری درباره آینده وضعیت گفت و گوی میان دینداران و غیردینداران اشاره کرد و سپس این گونه وارد بحث اصلی جلسه شد: «پرسش این بود که با توجه به اینکه امروز خاستگاه معرفتی انسان ها فقط دین و مذهب نیست و منابع دیگری هم به عنوان بدیل و رقیب به میدان آمده اند، آیا ادیان در برابر بدیل‌ های خودشان می توانند سخن عقلانی بگویند و با تکیه بر استدلال عقلی از معنابخشی خویش دفاع کنند. برای پاسخ به این پرسش باید به سه نکته اشاره کنم: نکته نخست این است که واقعاً استنباط واحدی از دین و مذهب وجود ندارد».
ایشان در توضیح سخن خویش به استنباط ملاعمر و طالبان و... اشاره کرد و با بنیادگرایانه خواندن آنها، چنین استنباط هایی را مختص دین اسلام ندانست و به وجود آنها در ادیان مسیحیت و یهودیت نیز اذعان کرد. افزون بر این، نویسنده کتاب «مهر ماندگار» استنباط ها از ادیان را به بنیادگرایی منحصر نکرد و برای نمونه از اسلام مولانا، شمس تبریزی و عین القضات همدانی اشاره نمود و گفت: «استعداد این نوع استنباط برای دفاع عقلانی از اسلام بیشتر از استنباط ملاعمر و طالبان و... است».

نتایج گفت و گو با اتوریته
نکته دومی که جناب آقای ملکیان آن را مبنایی تر از نکته اول خواند موضوع اتوریته داشتن در گفت و گو بود. ایشان در این باره گفت: «وقتی دو فرد رقیب بخواهند از مواضع خود دفاع کنند این موضوع که یکی از آن دو اتوریته داشته باشد و دیگری از این ویژگی بی بهره باشد اهمیت دارد». این پژوهشگر اخلاق در توضیح سخن خویش به این مثال اشاره کرد که یکی از دو رقیب، سخنگوی یک دین باشد و دیگری سخنگوی یک مکتب فلسفی و سخنگوی دین درباره تعداد دروازه بانان جهنم سخن گوید و آن را نوزده نفر اعلام کند، اما در برابر سؤال سخنگوی مکتب فلسفی، به جای دلیل عقلی برای این مدعای خود، آن را به کتاب آسمانی یا گفتۀ خدا و پیغمبر نسبت دهد و بگوید: چون در قرآن، عهد عتیق یا عهد جدید این مسئله را عنوان کرده، صادق است. مصطفی ملکیان چنین گفت‌وگویی را که در آن طرف مقابل (یعنی سخنگوی مکتب فلسفی) برخلاف سخنگوی دین، براساس فهم و تشخیص خودش سخن می گوید بی نتیجه خواند و گفت: «به نظر من، بحث زمانی پیش خواهد رفت که دو طرف اتوریته نداشته باشند».
این روشنفکر ایرانی با بیان نکته سوم، سخنان خویش را ادامه داد: «ممکن است عده ای بگویند که ما برای تعداد دروازه بانان جهنم دلیل نداریم و به استناد سخن پیامبر آن را بیان می کنیم، اما با استدلال عقلی به اینجا رسیده ایم که هر چه بنیان گذار دین و مذهب ما بگوید حق است». ایشان این گزاره را که «هرچه بنیان گذار دین و مذهب ما بگوید حق است» مقدمه اولی نامید و مقدمه ثانی آن را چنین برشمرد: «بنیان گذار دین ما گفته که جهنم نوزده دروازه بان دارد». او نتیجه این دو مقدمه را چنین دانست: «پس جهنم نوزده دروازه بان دارد».
نویسنده کتاب «اخلاق باور» پس از توضیح این دیدگاه و در پاسخ بدان گفت: «این ادعا نشان می دهد که آنها متوجه شده اند اتوریته دارها نمی توانند با بی اتوریته ها بحث کنند و اتوریته دارها نخست باید بی اتوریته شوند و استنباط کنند که کتاب آسمانی شان حق است». ایشان کلام خویش را در این بخش چنین پایان داد که «کدام استدلال عقلی می تواند استنباط کند که همۀ یک کتاب آسمانی یا همۀ سخنان یک پیامبر حق است».
سخنران بعدی این جلسه حجت الاسلام و المسلمین عبدالحسین خسروپناه بود که سخنان خویش را با تبریک اعیاد شعبانیه آغاز کرد و برای پاسخ به پرسش مطرح شده، وضوح بخشیدن به پرسش را در اولویت نخست قرار داد. ایشان برای آنکه پرسش از وضوح بیشتری بهره مند شود ذکر چند نکته را لازم شمرد. این چند نکته در ادامه بیان شده است.

تفاوت ادیان و قرائت ها از آن
نویسنده کتاب «جریان های فکری ایران معاصر» نکته نخست را چنین شرح داد: «ادیان در معنابخشی، هویت بخشی و معرفت زایی یکسان نیستند و نباید گمان کنیم که همه ادیان در این سه ساحت و در سطح یکسانی فعالیت می کنند. ممکن است دینی اصلاً دغدغه معرفت زایی نداشته باشد و معرفت گریز یا حتی معرفت ستیز باشد. با این اوصاف، پرسش از توانایی دین در انجام دادن این سه وظیفه (معنابخشی، هویت بخشی و معرفت زایی) در دنیای معاصر و با وجود رقبا درست نیست».
ایشان سخن خویش را چنین ادامه دادند که «نه تنها ادیان یکسان نیستند، بلکه قرائت ها از دین نیز یکسان نیستند. قرائت هایی در دین مسیحیت و اسلام وجود دارند که عقل ستیزند؛ بنابراین باید پرسید منظور شما از این پرسش، کدام دین و کدام قرائت از دین است».

دلیل علاقه هیتلر به نیچه و فروید
آنچه در بالا گفته شد دلیل نخست خسروپناه بر ناقص بودن پرسش نخست این گفت و گو بود، اما دلیل دومی که ایشان برای این تقریر خویش بیان کرد چنین بود: «ظهور دلالت التزامی و واضح این پرسش چنین است که رقیب های دین عقلانی هستند و حال که دین رقبای عقلانی پیدا کرده است، آیا جا دارد که از دین سخن بگوییم، اما نکته اینجاست که رقبای دین نیز یکسان نیستند. مکاتب مختلف فلسفی و اجتماعی وجود دارند که ضد عقلانیت اند؛ برای نمونه می توان به مکاتب فاشیسم و نازیسم اشاره کرد که هر دو ضد عقلانیت اند. دلیل علاقه هیتلر به نیچه و فروید نیز همین بود».
این استاد دانشگاه براساس آنچه گفته بود نتیجه گرفت که «نه تنها نگاه ما به دین، بلکه نگاه ما به رقبای دین نیز باید دقیق شود؛ پس باید سؤال کرد که کدام دین و کدام قرائت از دین در مقابل کدام مکتب با کدام تبیین از آن مکتب موضوع پرسش هستند».

تفاوت عقل و عقلانیت
حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه در ادامه نقد سؤال گفت: «ما نباید در مقابل دین به طور علی الاطلاق مکاتب فلسفی یا اجتماعی را قرار دهیم؛ چون بعضی از این مکاتب در ذیل دینی تعریف می شوند؛ برای مثال شلایر ماخر یک مسیحی پروتستان بود که با عقلانیت و تفسیری از پروتستان، کلام جدید را مطرح کرد. در حوزه اسلام نیز فلسفه مشاء یا اشراق در مقابل اسلام قرار ندارند، بلکه صبغه دینی دارند».
ایشان از این مقدمه نتیجه گرفت که بین عقل و عقلانیت باید تفاوت گذاشت و افزود: «اگر جز مکتب رئالیسم باشیم، عقل را نیرویی مشترک در همه انسان ها می دانیم، اما عقلانیت صبغه خاصی پیدا می کند؛ از همین رو عقلانیت واحد نیست، بلکه می توان از عقلانیت های متعدد سخن گفت. عقلانیت اسلامی، یهودی، مسیحی، لیبرالیستی، سوسیالیستی و... نمونه ای از این عقلانیت هاست».

آیا می توان مکتبی بدون اتوریته یافت؟
نویسنده کتاب «آسیب شناسی جامعه دینی» پس از نقد سؤال و ناقص خواندن آن، به نقد سخنان آقای ملکیان وارد شد و گفت: «همه مکاتب بحث خود را بر یک سلسله اصول موضوعه ای آغاز می کنند. حال شما می خواهید آن را «آکسیون» یا اتوریته بنامید. هیچ مکتب بدون اتوریته ای وجود ندارد». ایشان برای روشن ساختن این اصول موضوعه چنین مثالی را بیان کرد: اگر از مسلمانی سؤال شود که چرا به فلان سخن باور دارد می گوید: چون قال صادق(ع)؛ اگر از فردی لیبرال هم سؤال شود که چرا فلان سخن را می گوید، چنین پاسخ خواهد داد: من به مالکیت خصوصی اعتقاد دارم؛ چون به آزادی فرد قائلم. حال اگر از او سؤال شود که چرا به آزادی فرد قائل است، جواب خواهد داد که چون فرد اصالت دارد.
عبدالحسین خسروپناه پس از بیان مثال یادشده، این سؤال را مطرح کرد که «آن لیبرالیست برای اصالت فرد چه دلیل و منطقی دارد؟!» و در ادامه گفت: این نمونه ای از مبانی موضوعه مکتب لیبرالیسم است، اما نه فقط این مکتب، بلکه مکاتب دیگر نیز اصول موضوعه ای دارند که گاه معلل است تا مدلل».
بخش بعدی نقد این استاد دانشگاه ناظر به روش گفت و گو بود. ایشان در این باره اظهار کرد: «چه کسی گفته است ما برای هر ادعایی با روش منطقی قیاس اقترانی و استثنایی پیش رویم؟! هر بحثی روش و متدولوژی متناسب با خود را می طلبد؛ از همین رو هر مسئله ای را باید سنجید تا مشخص شود که روشش عقلی است یا شهودی یا نقلی».

بنیادگرایی یا اسلام سلفی؟
این نویسنده و پژوهشگر فلسفه دین با تأکید بر اینکه اصطلاح «بنیادگرایی» سیاسی است و نه فلسفی افزود: «من اسلام را این گونه تقسیم می کنم: اسلام کلامی، اسلام فلسفی و اسلام عرفانی. اسلام کلامی خود دارای سه شاخه اسلام سلفی، اعتزالی، اشعری و امامی است».
ایشان با اشاره به این موضوع که کاربرد اصطلاحاتی همچون بنیادگرایی در بحث، بار منفی دارد و مانع پیشروی بحث به شیوه منطقی می شود، مسئله اسلام صوفیانه را که در کلام آقای ملکیان با عنوان اسلام مولانا مطرح شده بود پیش کشید و گفت: «درست است که اسلام سلفی، اسلام عقلی نیست، اما آیا اسلام صوفیانه عقلانی است؟ در اسلام صوفیانه رگه هایی از عقل ستیزی مشاهده می شود».
عبدالحسین خسروپناه با بیان اینکه عقل مطرح شده در اسلام صوفیانه با عقلانیت مدرن تفاوت دارد تأکید کرد: اگر فردی در پارادایم عقلانیت مدرن قرار گیرد، امکان ندارد عقلانیت مولانا و حافظ را بپذیرد.

نقد دلیل مستلزم نقد مدعا نیست
موضوع سخنان پایانی این پژوهشگر فلسفه دین در بخش اول این جلسه، دلیل آوری برای حق بودن قرآن بود که مصطفی ملکیان در بخشی از سخنان خویش آن را مطرح کرد. حجت الاسلام خسروپناه در این باره به استدلال خواجه نصیرالدین طوسی اشاره کرد و گفت: «ممکن است فردی ادعا کند که کل فرایند استدلال خواجه نصیر را مطالعه و تمام مقدمات او را بررسی کرده است و چون درنتیجۀ این بررسی، به بعضی از مقدمات او نقد دارد، نتیجۀ استدلال را باطل می داند. اما آیا نقد دلیل مستلزم نقد مدعاست؟! یعنی اگر شما دلیل خواجه را نقد کردید حقانیت قرآن را نقد و در نتیجه آن را رد کرده اید؟!»
ایشان با بیان مثالی گفت: «نقد دلیل نشانه نقد مدعا نیست؛ چه رسد به اینکه اثبات ضد آن باشد» و سپس افزود: «به فرض هم که فردی دلیل های خواجه نصیرالدین طوسی را نقد کرد، باید این نکته را در نظر گرفت که نقد او هم نقد دارد».

شرایط گفت و گوی بین دینداران و غیردینداران
«اگر ما همزیستی اجتماعی دینداران و غیردینداران را به عنوان واقعیت اجتماعی بپذیریم و قبول داشته باشیم که دینداران و غیردینداران می توانند در فضای خارج از اتوریته ها با هم زندگی کنند، شرایط گفت و گوی بین آنها با تأکید بر مسائلی مانند عدالت اجتماعی چگونه خواهد بود؟» این پرسش دوم بحث بود که جناب آقای ملکیان نخست بدان پاسخ داد.

آزادی بدون هزینه
ایشان شرط اول چنین گفت و گویی را تساوی اوضاع و احوال طرفین بحث دانست و مهم ترین رکن این تساوی را آزادی برشمرد؛ البته تأکید کرد که این آزادی باید بدون هزینه وجود داشته باشد.

استادی در عین شاگردی
این پژوهشگر اخلاق برای بیان شرط دوم چنین گفت و گویی لازم دانست به تفاوت گفت و گو با جروبحث و مناظره اشاره کند. ایشان گفت: «در گفت و گو، دو طرف باید با این فر ض وارد بحث شوند که هم نقاط قوت و ضعفی در سخنان خودشان وجود دارد و هم در طرف مقابل و در نتیجه گفت و گو بناست نقاط قوت طرف مقابل جذب و نقاط ضعفش نشان داده شود تا دفع گردد؛ بنابراین هیچ یک از دو طرف گفت و گو حق مطلق یا باطل مطلق نیستند».
آقای ملکیان افزود: «حال اگر کسی بگوید ما سخنگوی خداییم، دیگر تجسم حق می شود؛ چون خداوند جز حق نمی گوید و درنتیجه گفت و گو منتفی می شود. زمانی می توان از گفت و گوی بین دینداران و غیردینداران سخن گفت که هر دو طرف خود را طالب حقیقت ــ و نه مالک حقیقت مطلق ــ بدانند. در این صورت است که هر دو، هم استاد یکدیگر می شوند و هم شاگرد یکدیگر».
ایشان در تأکید بر لزوم رعایت این شرط، گفت: «همواره احتمال خطا باعث می شود فرد به گفت و گو وارد شود و احتمال حقانیت طرف مقابل، انگیزه او برای انجام دادن این گفت و گوست».

آفت های حقیقت طلبی/ پدر رذایل عقلانی
این متفکر ایرانی پس از نقد دیدگاه آقای خسروپناه درباره بنیادگرایی، آفت های حقیقت طلبی را چنین برشمرد: 1. پیش داوری؛ 2. جزم و جمود (یعنی اگر بگوید الف، ب است و محال است که الف ب نباشد)؛ 3. تعصب (یعنی میزان وفاداری به یک موجود را با فرازونشیب های آن پیوند زند)؛ 4. دوری از مدارا؛ 5. آرزواندیشی (یعنی چون خوش دارم که الف ب باشد پس می گویم الف ب است)؛ 6. استدلال گریزی؛ 7. حق گریزی.
آقای ملکیان با رذایل عقلانی نامیدن این هفت ویژگی، پدر آنها را خودشیفتگی دانست و گفت: «خودشیفتگی فقط فردی نیست؛ خودشیفتگی گروهی هم وجود دارد؛ پس اگر گفته شود که هنر نزد ایرانیان است و بس یا همه عالم تن است و ایران جان، دچار خودشیفتگی گروهی شده ایم».
ایشان کلام خویش را در این بخش، با بیان پیامدهای منفی خودشیفتگی گروهی به پایان رساند.

شرط تحقق گفت و گو
حجت الاسلام عبدالحسین خسروپناه پس از پایان یافتن سخنان آقای ملکیان، به پرسش دوم این جلسه چنین پاسخ داد: «امکان گفت و گو هم بین دینداران و پیروان ادیان مختلف وجود دارد و هم بین دینداران و غیردینداران».
ایشان ضمن اشاره به این موضوع که در بعضی نکات، با آقای ملکیان مخالفتی ندارد گفت: «سه دسته بایسته وجود دارد که اگر رعایت شود این امکان گفت و گو به وقوع می پیوندد. این سه دسته عبارت اند از: بایسته های فرهنگی، بایسته های اخلاقی، بایسته های منطقی».

جزم مثبت
این پژوهشگر فلسفه دین نخستین شرط برای باز کردن باب گفت و گو را باور طرفین به گزاره ای دانست و گفت: «اگر طرفین به گزاره ای باور داشته باشند، می توانند با هم گفت و گو کنند؛ البته دو طرف در این باور خود جزم دارند، اما احتمال می دهند که از جزم (تصدیق) خویش دست بردارند». ایشان ادامه داد: «چه این جزم را خودشیفتگی بدانید و چه تعصب، من آن را منفی نمی شمارم».

برگزیدن روش منطقی هر گفت و گو
شرط دوم چنین گفت و گویی از نظر حجت الاسلام خسروپناه استفاده از روش منطقی است؛ البته ایشان بر این نکته تأکید کرد که هر گزاره ای، متدولوژی یا منطقی متناسب با خودش دارد. نویسنده کتاب «فلسفه های مضاف» افزود: «طرفین گفت و گو (چه دینداران و چه غیردینداران) باید منطق نسبتاً واحدی داشته باشند و در غیر این صورت نمی توانند به حقیقتی دست یابند».

رقیب شکنی یا رشد عقلانی
حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه غرض از گفت و گو را بسیار مهم دانست و گفت: «غرض از گفت و گو نه رقیب شکنی، بلکه باید فعالیت علمی و رشد عقلانی طرفین گفت و گو و جامعه باشد».

موانع گفت و گوی علمی
موضوع بحث بعدی نویسنده کتاب «دین شناسی» موانع تحقق گفت و گوی علمی بود. ایشان حاکمیت سیاست بر حکمت و عقلانیت را یکی از این موانع برشمرد و گفت: این مسئله امروزه فضای علمی در جامعه ما را آلوده کرده است. آقای خسروپناه با اشاره به این نکته که «احزاب سیاسی باید ذیل متفکران قرار گیرند و نه متفکران ذیل احزاب» از روحیه استبدادی در رفتار اجتماعی ما سخن گفت و آن را یکی دیگر از این موانع دانست که در رشد آن مدرنیته سهم داشته است.
نقد نگاه امنیتی و سیاسی به گفت و گو و تأکید بر جمع علم با حلم ــ که در نصوص اسلامی نیز به آن اشاره شده است ــ پایان بخش سخنان حجت الاسلام و المسلمین خسروپناه بود.

زهرا کولیوند

تاریخ انتشار در سایت: ۱۹ خرداد ۱۳۹۴
عناوین
رسته: 1