جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2286
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

111 بازدید
آیا تفکر غربی است؟

برای رسیدن به اینکه تفکر به کجا تعلق دارد یا اصلا به جایی تعلق دارد یا نه، و اینکه «آیا تفکر غربی است؟» بیش از هرچیز باید به خود تفکر پرداخت. افلاطون عقیده داشت که تفکر سخن روح با خودش است بر سر موضوعاتی که روح با خودش گفت و گو می کند. بعد می آید در کتاب سوفسطایی اندکی تغییر می دهد و می گوید تفکر یک سخن درونی است. می گوید: روح در سکوت با خودش گفت و گو می کند؛ یعنی اگر به ذهنیت افلاطونی نگاه کنیم، آنچه سرشت تفکر را مشخص می کند این است که تفکر یک امر انعکاسی یا بازتابی است.
عالی ترین تجلی تفکر هم فلسفه است و این اصطلاحی است که یونانیان در سده چهارم پیش از میلاد از ترکیب دو واژه ساخته اند؛ فیلوس به معنای عشق و سوفیا به معنای خرد؛ فیلسوف یعنی دوستدار خرد. جالب اینکه سقراط که باز هم به او باز می گردیم به این نکته اشاره دارد که دوستدار عقل و دانش لزوما عاقل و دانشمند نخواهد شد، در حالی که دوستدار خرد فیلسوف به طور ذاتی فیلسوف نیست.

مگر اینکه کسی به تئوری های برتری نژادی و قومی و ملی و... باور داشته باشد، و گرنه خرد نمی تواند مختص یک نژاد باشد. خرد باید به همه نژادها تعلق داشته باشد. اگر قرار باشد تفوق و برتری را حاصل خرد بدانیم و بعد به تاریخ نگاه کنیم، هیچ قوم و نژاد و قبیله ای را پیدا نمی کنیم که تفوق ازلی و ابدی داشته باشد. آنچه می بینیم جا به جایی تفوق هاست. گویی در هر دوره ای شکلی از خرد دشواری های خاص آن دوره را بهتر پاسخ می دهد. قطعا کشورگشایی های مغول به دلیل تفوق نظامی اش و بی خردی حاکمان کشورهایی بود که مغول ها فتح می کردند، اما مسلم این است که شکل گیری امپراتوری مغول را نمی توانیم پیروزی توحش و بی خردی در تمدن بشری بدانیم. چون حاصل شکل گیری امپراتوری مغول دست کم این بود که بزرگ ترین امپراتوری تمام تاریخ را تشکیل دادند و توانستند این امپراتوری را یک صد سال حفظ کنند و در سراسر آسیا قدرت داشتند، به گونه ای که یک قرن تمام در سراسر آسیا هیچ جنگی اتفاق نیفتاد و حاصلش این شد که آسیا ثروتمندترین قاره جهان آن روز شد، پس نمی توان گفت بی خردی بوده است. نتیجه ای که می خواهم از این مثال بگیرم این است که چه بسا پرسش «آیا تفکر غربی است؟» خودش فی نفسه پرسش دیگری را مستتر دارد که البته شاید مهم تر است و آن اینکه آیا سیطره تفکر غرب نوعی سیطره تفکر به معنای دقیق کلمه است؛ یعنی نوعی تفکر بوده است که به سیطره رسیده یا توهمی است که از یک تفوق نظامی، سیاسی و اقتصادی ایجاد شد و به غرب اجازه داد در سه قرن گذشته بخش های بزرگی از سیاره زمین را به زیر استعمار خودش بکشاند. آنچه مسلم است اینکه تفوق سیاسی و اقتصادی و نظامی و علمی چند سده پیش غرب سبب شده است که متفکران، چه غربی و چه شرقی، این اجازه را به خودشان بدهند که تفوق را به همه حوزه ها و از جمله حوزه فکری و فلسفی هم تسری بدهند. در سده هیجده و نوزده کم نبودند متفکران اروپایی که تنها ملاک تفکر را خردورزی می دانستند و فلسفه را براساس سهم خردورزی در تفکر می شناساندند. فلسفه را شکل برتر تفکر می دانستند و تفکرهای شرقی را دسته ای از حکمت و معرفت قلمداد می کردند و حتی تفکرات افریقایی و سرخپوستی را اگر مودب بودند می گفتند پیش خردورزانه است و گرنه می گفتند بدوی است. در سده نوزده هگل تاریخ تفکر را می نویسد و دوره های متفاوت تفکر را شرح می دهد؛ هندوئیسم، تائوئیسم، یهودیت، یسوعیت، اسلام و الی آخر. او به این نتیجه می رسد که تفکر آلمان روزگار خودش کامل ترین شکل تفکر را پیدا کرده است و خبر ندارد که دو سده قبل لایب نیتس بذر بزرگ ترین انشعاب را در تفکر غربی پاشیده است و کمتر از یک سده بعد از خودش انشعاب در تفکر غربی چنان گسترده خواهد شد که چیزی به عنوان فلسفه و تفکر و خردورزی غربی وجود نخواهد داشت. اما اکنون فلسفه غرب چیست؟ تفکر هگل و فیخته و مارکس و اینهاست یا فلسفه هوسرل و هایدگر و اینهاست یا فلسفه تحلیلی دیگران است؟ وقتی از فلسفه غربی صحبت می کنیم به یاد چه چیزی می افتیم؟ دنیای اینها بسیار متفاوت است. یک نکته جالب در تقسیم بندی هگل از دوران های مختلف تفکر وجود دارد. هندوئیسم پرداخته شاهزاده ای هندی است، پردازنده کنفوسیوسیسم متفکری چینی است و تائوئیسم را هم احتمال می دهند متفکری به نام لائوتسه ساخته باشد. جالب این است که این سه متفکر بزرگ سده پیش از میلاد هیچ یک حتی یک سطر مکتوب هم از خودشان باقی نگذاشته اند و هرچه هست نوشته شاگردانشان است. هیچ چیز درباره آیینشان ننوشته اند. تقریبا هم زمان با اینها در یونان باستان یک فیلسوف آتنی وجود دارد که سقراط نام دارد. جالب است که از سقراط هم چیزی وجود ندارد. هیچ نوشته ای از سقراط نیست و حتی به اعتبار نوشته یکی از شاگردانش، یعنی افلاطون، سقراط کتابت را این قدر بی منزلت می دانست که می گفت اگر از مکتوب بپرسی چیزی بیش از آنچه در آن نوشته شده است نخواهد داشت. انگار مسیح هم مرید سقراط است؛ چون هیچ کتابی از خود باقی نگذاشت و اناجیل را مریدانش نوشته اند. باید از این مشاهده تاریخی نتیجه گرفت که رواج کتابت از زمان باستان کار متفکران نبوده است و کار مریدان متفکران بوده است. تفکر به کتابت ربطی نداشته است و کتابت مریدان فقط یک کارکرد داشته است؛ اینکه تفکر متفکران شکلی پیدا کند وگرنه تفکر فلسفی در همه اشکال خودش همیشه و همه جا وجود داشته است. فقط مشروط به اینکه موضوع تفکر شکی در بدیهیات باشد، پرسش از چیزهای ظاهرا بدیهی باشد و شکل هایی از جهان بینی را بپردازد که بیش از آنکه درصدد پاسخدهی باشند بر مبنای تفکر باشند؛ یعنی اصول عقیدتی بنا نکند، دگم بنا نکند. خردورزی حاصل مجموعه ای از شرایط خاص تاریخی است؛ شرایطی که قطعا تکرارپذیر است؛ چون بارها تکرار شده است، اما شرایطی خاص است که هربار که تکرار می شود با ویژگی های خاص خودش تکرار می شود.

یکی از متفکران قرن بیستم به نام لوی استراوس اسطوره های انگلوساکسون را بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که می توانیم میان تمام اسطوره ها ویژگی های مشترکی پیدا کنیم. او به این نتیجه می رسد که اسطوره ها در شکل ساده اش بر تقابل های دوتایی مبتنی است. لوی استراوس از نظر فکری هگلی است و این اعتقاد را دارد که اصولا تفکر در این تقابل های دوتایی ساخته می شود. او عقیده دارد که اسطوره تقابل های دوتایی آشتی ناپذیر را آشتی پذیر می کند و درنتیجه چون به نظر می رسد این تقابل حل شده است انسان هم باور می کند که این تقابل ها آشتی پذیرند. لوی استراوس کاری دیگر هم می کند و می گوید قصه شکلی از اسطوره است که تضادها در آن ضعیف شده و به شکلی اجتماعی فروکاسته شده اند. مهم تر از همه اینکه او به ساختار تفکر بشری می پردازد. این یکی از دستاوردهای مهم اوست؛ اینکه عنصرهای تفکر در کجا قرار دارد. لوی استراوس عقیده دارد که انسان همیشه به خوبی همین الان اندیشیده است. لوی استراوس ساختارگرا به جست و جوی قوانینی می اندیشد که در تفکر وجود دارد. او سعی می کند در ادامه کار خودش ذات تفکر را به دست آورد. اگر حاصل دستاوردهای او را در نظر داشته باشیم، می توانیم این گونه جمع بندی کنیم که تفکر نه در محدودیت زمانی نه مکانی، نمی گنجد و فراتر از این، تفکر ساختارهایی مشخص دارد. این یکی از راهبردهایی است که می توان در پاسخ به سوال «آیا تفکر غربی است؟» بیان کرد.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۱ شهریور ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : مدیا کاشیگر
مطالب
عناوین
رسته: 1