شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 4093
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

216 بازدید
نظریه مردم‌سالاری از اندیشه تا عمل

مصطفی ملکوتیان که هم‌اکنون بر کرسی استادتمامی و معاونت آموزش و تحصیلات تکمیلی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران تکیه زده، قائل به این است که نظریه مردم‌سالاری دینی در خود چنان ظرفیت و موقعیتی دارد که به راحتی می‌توان آن را به عنوان یک ساختار کارآمد در سطح جهان معرفی کرد. برای آشنایی با این ظرفیت ها شما را به مطالعه متن گفت و گو با ایشان دعوت می کنیم.




• اگر جامعه و حکومت ایران را ذیل مردم‌سالاری دینی در نظر بگیریم، تحقیق‌های علوم انسانی و اجتماعی در چنین فضایی از حیث روش مستلزم چه اقتضائاتی است؟

در پاسخ به این سؤال لازم است به سه نکته اشاره کنیم؛ نکته اول اینکه نظریه‌پردازان و صاحب‌نظران در علم جامعه‌شناسی سیاسی معتقدند که رابطه‌ای مستقیم بین جامعه و حکومت وجود دارد یا به عبارت دیگر هر جامعه‌ای مقتضی یک نوع حکومت است. البته این نکته حائز اهمیت است که گروه‌های مرجع در هر جامعه در شکل دادن افکار عمومی و اینکه آن جامعه چه حکومتی را درخواست کند و به آن اعتقاد داشته باشد، نقش مهمی ایفا می‌کنند. گروه‌های مرجع امروزه شکل‌های متفاوتی با گذشته دارند؛ به‌طور مثال، در غرب رسانه‌ها و نخبگان دارای نقش کلیدی و تأثیرگذار هستند. نقش این گروه‌ها در هر جامعه‌ای باید به‌طور دقیق بررسی و بازبینی شود. نکته مهم در اینجا این است که بین جامعه و نوع نظام سیاسی یک ارتباط تنگاتنگ وجود دارد؛ مستقل از اینکه دینی باشد یا غیردینی. همچنین نباید از این موضوع غافل شد که ممکن است افکار سیاسی خاصی در یک جامعه وجود داشته باشد اما آن جامعه خواستار تحقق و شکل دادن به آن افکار نباشد. گاهی اتفاق افتاده است که به‌صورت بالقوه اندیشه‌ای در یک جامعه وجود داشته، ولی در شرایط خاص به منصه ظهور رسیده که در اینجا پای گروه‌های مرجع در میان است.

نکته دوم اینکه مردم‌سالاری اساسا متنوع است، از گذشته در تاریخ ملل مختلف وجود داشته و امروزه هم شاهد انواعی از مردم‌سالاری هستیم؛ به‌طور مثال کشورهای شمال اروپا و حوزه اسکاندیناوی از یک نوع مردم‌سالاری برخوردارند که متفاوت از مردم‌سالاری رایج در اروپای غربی است و در امریکا گونه متفاوتی نسبت به دو مورد قبلی از مردم‌سالاری حاکم است. هرچند به ظاهر ممکن است این موارد با هم مشابه باشند، ولی به هر حال از لحاظ روندهای حکومتی، قوانین اساسی و همچنین نتایج حاصل از این مردم‌سالاری‌ها، این سه با هم متفاوت‌اند. ضمن اینکه انواع دیگری از مردم‌سالاری که به ظاهر لیبرالیسم غربی را قبول ندارند، ولی به نوعی در پارادایم غربی قرار می‌گیرند نیز وجود دارند؛ مثلا برخی کشورهای مارکسیستی هم به نوعی خود را دارای حکومت مردم‌سالاری می‌دانستند و برخی ابزارهای حاکم در دموکراسی‌ها را در کشورهایشان به‌کار می‌گرفتند. با در نظر گرفتن این مطالب، بایستی تصریح کنیم که مردم‌سالاری دینی (یعنی مردم‌سالاری بر مبنای دین) در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که دین را در مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خودش، مبنا قرار می‌دهد.

نکته سوم که به‌طور مستقیم به پاسخ سؤال شما بازمی‌گردد، این است که بایستی اقتضائات، مختصات و ویژگی‌های جامعه اسلامی را به‌طور دقیق و موشکافانه بشناسیم و امتیازهای این‌گونه جوامع را نسبت به سایر جوامع مورد توجه قرار دهیم. در اینجاست که می‌توانیم از علوم انسانی اسلامی و بومی سخن بگوییم؛ به این دلیل که غربی‌ها، انسان را بدان‌گونه که خودشان می‌خواستند، تعریف کردند و اومانیسم را مبنای کار خودشان قرار دادند (البته اومانیسم به معنای انسان‌گرایی است، ولیکن نگاه غربی‌ها به انسان یک نگاه واقعی نیست)؛ لذا ساختمانی که بنا کردند و تمدن و علم غربی را شکل دادند، بر مبنای همان برداشت‌ها از انسان، تاریخ و موضوع‌های دیگر بود. علم و نظام فکری رایج در غرب نیز بر اساس همان انگاره‌ها شکل گرفته است. حال اگر معتقد باشیم که انسان را نباید تک‌بعدی و مادی نگریست، بلکه انسان ابعاد معنوی و روحی اساسی نیز دارد و حتی همان وجه مادی وجود انسان نیز در همان چهارچوب معنوی بایستی تعریف شود، در اینجا می‌توانیم علوم انسانی دیگری را تعریف کنیم و نظریه‌هایی بر مبنای شناخت کامل‌تری از انسان به‌وجود بیاوریم.

یکی از اشتباه‌هایی که غربی‌ها در علوم انسانی، اجتماعی و رفتاری خود مرتکب شدند، این بود که جوامع خودشان را بررسی کردند و بر اساس آن، دست به تعمیم، آینده‌پژوهی و آینده‌نگاری زدند و نتایج تحقیقات خودشان را که حاصل الگویی برگرفته از اندک جوامع غربی بررسی‌شده بود، در جوامعی که هیچ شباهتی به الگوهای غربی نداشتند، تسری دادند. به همین دلیل بسیاری از نظریه‌هایی که آنها در علوم انسانی پدید آوردند، با جوامع دیگر همخوانی ندارد. حتی بالاتر بگوییم، این نظریه‌ها با خیلی از جوامع غربی کنونی نیز همخوانی ندارد؛ مثلا تحلیل‌ها و تحقیق‌های بسیاری در خصوص انقلاب فرانسه صورت گرفته است، ولی آن تحلیل‌ها و چهارچوب‌های نظری نمی‌توانند برخی دیگر از انقلاب‌هایی را که در غرب اتفاق افتاده است، تبیین و بازشناسی کنند؛ به دلیل اینکه بسیاری از این تحقیق‌ها، حتی در انقلاب فرانسه نیز با دقت صورت نگرفته است.

• نظریه مردم‌سالاری دینی، یک نظریه تازه محسوب می‌شود. سؤالی که وجود دارد این است که این نظریه در چه حوزه‌هایی دارای خلأ است و باید در چه فضاهایی مورد توجه و تدقیق بیشتری قرار گیرد؟

در حال حاضر می‌توان گفت که مردم‌سالاری دینی یک واقعیت است و فراتر از یک نظریه معمولی محسوب می‌شود. علت آن هم این است که مبنای مردم‌سالاری دینی، وحی و نبوت است، بنابراین با اندیشه‌های این‌جهانی و نظریه‌هایی که ما به‌طور معمول با آن مواجه هستیم، کاملا متفاوت است، ولی باید به این نکته اشاره کنیم که به واقعیت پیوستن نظریه مردم‌سالاری دینی در عصر کنونی، امری جدید است. در واقع، با انقلاب اسلامی ایران رخ داده و نیازمند کار علمی و تحقیقاتی عمیق و گسترده‌ای است.

توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که اندیشه مردم‌سالاری دینی دارای سابقه‌ای بسیار طولانی است. در واقع، عقبه نظری و منابع اصلی مردم‌سالاری دینی، به قرآن و سیره و سنت معصومین(ع) برمی‌گردد. در طول تاریخ اسلام نیز اندیشمندان، علما و فقها این مطلب را به‌گونه‌های مختلف مطرح کرده‌اند. البته شرایط زمانی به‌گونه‌ای بوده است که آنان زمینه برای تحقق این نظریه را در اختیار نداشتند، ولی با وقوع انقلاب اسلامی ایران، این مسئله امکان تحقق یافت و از اندیشه به واقعیت تبدیل شد.

مردم‌سالاری دینی همه نقاط مثبت سایر اندیشه‌ها را داراست و از نقاط منفی آنها مبراست و یکی از دلایلی که غربی‌ها نتوانستند بر این اندیشه غلبه کنند و روز‌به‌روز در برابر آن احساس ضعف بیشتری می‌کنند، همین استحکام اندیشه‌ای و جامع‌بودن است. به‌طور مثال مکاتب و انقلاب‌های غربی، هر کدام بر یک بُعد تاکید داشتند، ولیکن مردم‌سالاری دینی، همه ابعادی را که مکاتب غربی به نوعی به آن اشاره کردند و بر آن تأکید می‌ورزیدند، در خود جمع کرده است. استقلال، آزادی، برابری و پیشرفت که در آرمان‌های انقلابی معاصر به‌صورت انفرادی دیده می‌شوند، مفاهیمی است که در مردم‌سالاری دینی در یک کل هماهنگ و جامع یافت می‌شود. بر همین اساس است که بازتاب‌های انقلاب اسلامی ایران و نظام مردم‌سالاری دینی دارای نفوذ گسترده‌ای در کشورهای منطقه و جهان بوده است.

حال اگر بخواهم به بحث اصلی خودمان بازگردم، باید تصریح کنم که اندیشه مردم‌سالاری دینی، یک اندیشه تاریخی است. در واقع، واقعیت آن در زمان ما امری جدید است، اما مبانی آن ریشه در سال‌های دور و صدر اسلام دارد.

در هر نظریه‌ای ابتدا، به مبانی فکری و فلسفی پرداخته می‌شود، سپس مبانی داخلی آن به‌گونه‌ای که با یکدیگر هماهنگ بوده و متناقض نباشند، بیان می‌شود و اینکه چه جامعه‌ای، مستعد چه نوع حکومتی است و چه نتایجی مترتب تشکیل آن حکومت می‌شود، همگی به دنبال مطالب فوق مطرح می‌شود. مردم‌سالاری دینی در یک جامعه دینی امکان ظهور دارد. این نظام و حکومت به تشکیل یک جامعه دینی ایدئال می‌اندیشد که سبک زندگی خودش را از رفتارهای فردی و اجتماعی گرفته تا انواع هنر و معماری از متون دینی استخراج می‌کند. در مقابل نظام جهانی مستقل است، به دیگران زور نمی‌گوید، سعی می‌کند عدالت را در صحنه‌های داخلی و بین‌المللی و پیشرفت را در همه جنبه‌های زندگی مبنای عملش قرار دهد. اینها نکاتی است که در تبیین مردم‌سالاری دینی به طور حتم باید مورد توجه قرار گیرد.

در واقع ما باید این نکته را مدّ نظر قرار دهیم که یک نظریه از چه اجزایی تشکیل شده است و بعد همان اجزا را به طور جداگانه مورد بررسی قرار دهیم تا بتوانیم به غنای آن کمک بیشتری کنیم. همان‌طور که گفتیم، اندیشه مردم‌سالاری دینی وجود دارد اما بیان آن به‌گونه‌ای که در دانشگاه‌های دنیا، مورد اقبال بیشتری قرار گیرد و تبدیل به متن علمی و درسی شود، باید حالتی مثل نظریه‌های علوم انسانی پیدا کند تا بهتر بتوانیم آن را تبلیغ و در اذهان عمومی جهانیان وارد کنیم.

• از منظر حقوق اساسی، چه نسبتی میان مردم‌سالاری دینی و جمهوری اسلامی وجود دارد؟ اگر جمهوری اسلامی را ظرف تحقق مردم‌سالاری دینی بگیریم، این نظام چه ظرفیت‌هایی برای بهسازی خود، متناسب با همین مبنای نظری دارد؟

حقوق اساسی در هر نظامی، خودش را در قالب قانون اساسی آن نظام نشان می‌دهد و قانون اساسی، شکل‌دهنده رفتارهای سیاسی و بازگوکننده حقوق افراد و اصول کلی حاکم بر سیاست‌ها در یک کشور است. در یک نظام مردم‌سالار دینی، ظرفیت‌های درخور توجهی برای بهسازی و تکامل وجود دارد، از جمله بر مبنای اصل نفی سبیل، به حفظ استقلال کشور در مقابل تلاش‌های نظام سلطه جهانی تأکید می‌شود و استقلال می‌تواند زمینه‌های پیشرفت کشور در همه زمینه‌ها را فراهم سازد.

همان‌طور که رهبر معظم انقلاب نیز فرمودند، از نظر مفهومی واژه پیشرفت، بهتر از توسعه است. توسعه مفهومی است که بیشتر در غرب رایج است و نباید فراموش کرد که غربی‌ها صدها سال است که توسعه را آغاز کرده‌اند، ولی ما تجربه مفهوم پیشرفت را تنها سه دهه است که آغاز کرده‌ایم؛ لذا آنها فرصت بسیاری در اختیار داشته‌اند و رقیب جدی هم، پیش روی خود نداشتند. حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا انسان غربی، امروزه رضایت باطنی بیشتری نسبت به گذشته دارد؟ امروزه وجود بحران‌های فکری که در میان بسیاری از مردم و به‌ویژه نخبگان غرب یافت می‌شود، پاسخ سؤال مذکور را منفی نشان می‌دهد. این بحران‌ها خودشان را به سطح جامعه نیز گسترانده‌ و در اشکال اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ظاهر شده‌اند. واضح است که چنین بحران‌هایی در جوامعی که خودشان مدعی توسعه هستند و تأکید می‌کنند که دیگران نیز همین مسیر را باید طی کنند، نشانگر مشکل‌های بسیار زیاد در اندیشه و عمل جوامع غربی است. آنان در داخل، بی‌عدالتی و در صحنه بین‌الملل، ظلم و جلوگیری از پیشرفت دیگران را دنبال کردند و در نتیجه این رفتارها به‌صورت طبیعی، آینده‌ای نامشخص و بهت‌آور را پیش روی خود قرار داده‌اند.

به هر حال، مردم‌سالاری دینی به دنبال استقرار نظام حقیقت در جهان است و می‌خواهد زندگی انسان‌ها را در هر دو جنبه مادی و معنوی زندگی بشر رشد دهد. این نظام، سیطره کمیت را که نظام‌های غربی به دنبال آن هستند، طرد می‌کند و معتقد است یافته‌های علمی را نباید وسیله‌ای برای استعمار و استحمار دیگران قرار داد و در محیط بین‌الملل باید عدالت حکم‌فرما باشد. مردم‌سالاری دینی، از یک عقیده عدالت‌طلبانه و طرف‌دار پیشرفت برخوردار است. داشتن مبانی قوی فکری ـ فلسفی از یک طرف و پذیرش نقش مردم از طرف دیگر، از ظرفیت‌های خوب مردم‌سالاری دینی محسوب می‌شود. اینها ظرفیت‌هایی است که می‌توان به‌واسطه آن، مردم‌سالاری دینی را جهانی کرد.

• چه سازوکاری برای ثبات و تحول سیاسی مبتنی بر نظریه مردم‌سالاری دینی وجود دارد؟

تحول از دو طریق صورت می‌گیرد؛ تحول انقلابی و تحول تدریجی. وقوع انقلاب اسلامی ایران، باعث وقوع یک تحول انقلابی عظیم در ایران شد که نتیجه آن استقرار نظام مردم‌سالار دینی بود.

به‌طور کلی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، راه تحول تدریجی تکاملی در چهارچوب قانون را مدّ نظر قرار داده است؛ تحولی که رشد و شکوفایی جامعه را به‌دنبال دارد و موجب بروز استعدادهاست. البته هرگونه تحولی، مفید و تکاملی نیست و مواردی هست که در نظام مردم‌سالاری دینی دستخوش تغییر و تحول نمی‌شود. باید توجه داشته باشیم که جهان در حال تغییر است و هر لحظه اتفاق‌های جدیدی پیرامون ما رخ می‌دهد؛ پس به‌صورت طبیعی، ما هم باید بتوانیم خودمان را با این تغییر و تحول‌ها وفق دهیم. در اینجاست که قانون اساسی ما، راه تحول تدریجی و تکاملی را پیش روی ما قرار داده است.

نظام‌های سیاسی برای پیشرفتشان، نیازمند ثبات هستند. اگر در اینجا از تحول صحبت می‌کنیم، منافاتی با این ثبات ندارد؛ زیرا این تحول در حقیقت مقوم ثبات است. در واقع این تحول برای ادامه ثبات لازم است؛ لذا در یک نظام مردم‌سالار دینی، جامعه در حال رشد و پیشرفت روزافزون و در زمینه‌های مختلف به‌دنبال به اوج رسیدن است.
نقش رهبری انقلاب در پیش‌بردن انقلاب به سمت اهداف و آرمان‌ها و حل معضل‌های احتمالی به‌وجودآمده، وجود انواع آزادی‌ها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، برگزاری انتخابات متعدد برای انتخاب اعضای مجلس خبرگان رهبری، رئیس‌جمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و اعضای شوراهای شهر و روستا، از سازوکارهای اساسی ثبات و تحول تکاملی در نظام مردم‌سالار دینی است.

• آیا مردم‌سالاری دینی، نظریه و نظام «اقتصاد سیاسی» سازگار و ویژه خود را دارد؟ آیا باید به‌دنبال ایجاد چنین چیزی بود یا آنکه اساسا در حوزه‌های اقتصادی، ناگزیر به همانندی و پیروی از دیگر الگوهاست؟

این بحث بسیار مهمی است؛ زیرا نظام مردم‌سالار دینی تفاوت‌های بسیاری با اندیشه‌ها و ساختارهای موجود در نظام‌های دیگر دارد. نظام‌های مردم‌سالار غیردینی از یک طرف تصریح دارند که سیاست و اقتصاد، دو روی یک سکه‌اند و به‌عبارت دیگر سیاست را بنگاه‌ها و کارتل‌های عظیم اقتصادی اداره می‌کنند و از طرف دیگر، نظام اقتصاد سرمایه‌داری که در دنیای امروز وجود دارد، تنها منافع طبقه ثروتمند و استثمار داخلی و بین‌المللی را مد نظر قرار می‌دهد و به همه چیز از دریچه اقتصاد نگاه می‌کند و همه امور را با اصالت سود می‌سنجد. هر دوی این اندیشه‌ها، مورد جدی‌ترین نقدها و اعتراض‌ها (حتی از سوی شماری از اندیشمندان غربی) واقع شده است.
در اقتصاد سیاسی نظام مردم‌سالار دینی، ما معتقد به تامین عدالت، سعادت اقشار مختلف جامعه و جوامع در سطح بین‌المللی و پیشرفت به مفهومی جدید که با برداشت‌های غربی متفاوت است، هستیم و اعتقاد داریم اقتصاد سیاسی که امروزه در جهان مسلط است، آلت دست قدرت‌های بزرگ برای استثمار افراد در داخل و خارج از کشورها شده است.

توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است، با آنکه اقتصاد، بخشی از واقعیت جوامع غربی را تشکیل می‌دهد اما همین بخش چنان پررنگ و برجسته شده است که همه چیز را تحت‌الشعاع خود قرار داده و مبنای اصلی آن نیز ریشه در گرایش افراطی به مادیت و فردیت در غرب دارد. وقتی مبنا این شد، نتیجه‌ای که هم اکنون در کشورهای غربی می‌بینیم، به‌وجود می‌آید. این همان چیزی است که ما با آن در تعارض قرار می‌گیریم. ما به اقتصاد اهمیت می‌دهیم و از آن هم غافل نیستیم، منتها برنامه‌ریزی‌های غرب در رابطه با اقتصاد، به‌گونه‌ای است که سود را از هر روشی به حداکثر برساند اما در نظام مردم‌سالاری دینی، به‌ هنگام برنامه‌ریزی اقتصادی، اصلِ عدالت و رعایت حقوق همه‌جانبه افراد مورد توجه قرار می‌گیرد.

از طرف دیگر بسیاری از اصول اقتصادی از قبیل حرمت ربا و رشوه، لزوم پرداخت خمس و زکات، لزوم رعایت جامع حقوق اقتصادی همه صنف‌های اقتصادی و نیز انواعی تعریف‌شده از قراردادهای اسلامی وجود دارد که به‌طور آشکار، رفتارهای اقتصادی در نظام مردم‌سالاری دینی را کنترل می‌کند. در نظر گرفتن این اصول، معیارها، ضوابط و قراردادها، ما را به‌طور کامل در مقابل نظام‌های اقتصادی غربی قرار می‌دهد.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۱ مهر ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مصطفی ملکوتیان
مطالب
عناوین
رسته: 1