جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶
بر خط: 1530
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

151 بازدید
پیش‌شرط‌های نظریه‌پردازی مردم‌سالاری دینی

واژه «مردم‌‌سالاری دینی»، اصطلاح تازه‌ای در گفتمان سیاسی دنیاست که در بستر مبانی سیاسی اسلام و متأثر از آموزه‌های نبوی و علوی روییده و بر آن است تا ضمن پاسداشت حقوق مردم در حوزه سیاست و اداره امور جامعه و پرهیز از الگوهای حکومتی استبدادی، رعایت اصول و مبانی ارزشی را بنماید و بدین ترتیب، نظام اسلامی را از الگوهای سکولار غربی تمییز دهد. داود فیرحی، از پژوهشگران پرکار حوزه اندیشه سیاسی معاصر و کارشناس بنام فقه سیاسی، معتقد است ما نه تنها به نظریه مردم‌سالاری دینی نرسیده‌ایم که حتی در آستانه تئوری‌پردازی هم قرار نداریم. در ادامه گفت‌وگویی از ایشان دراین‌باره منتشر شده است.




• به نظر شما آیا از گزاره‌هایی که در مبانی فقهی و همچنین عقاید کلامی ما شیعیان وجود دارد، چیزی به نام مردم‌سالاری بیرون می‌آید؟

فیرحی: بحث مردم‌سالاری دینی یک مفهوم تازه‌کار است؛ یعنی به لحاظ تئوریک سابقه طولانی ندارد و به همین دلیل هنوز حتی یکسری اختلاف‌نظرهایی در مقام تصورش و اینکه اصلاً مردم‌سالاری چه هست، وجود دارد. به همین دلیل هم هنوز در مقام حکم یا اثبات، ما تئوری‌های چندان روشنی نداریم؛ اما اجمالاً می‌دانیم که بالاخره دو چیز اتفاق افتاده است؛ یکی این است که یک نظام سیاسی به نام جمهوری اسلامی توسط یکی از عالی‌ترین مجتهدان شیعه تأسیس شده و فرض بر این است که مفهوم جمهوری و همین طور اضافه شدن جمهوری به بحث اسلامی، یک ترکیب لَغوی نیست، ترکیب متناقضی هم حداقل بنا بر مبنای امام نیست. این مطلب، مطلب مهمی است؛ چون این بحث اتفاق افتاده و نمی‌تواند بدون مبنا باشد.

نکته دوم این است که در اندیشه‌های اسلامی ما و در منابع و متون اسلامی به‌رغم اختلافاتی که در تئوری‌ها وجود دارد، در نصوصمان نشانه‌هایی از حضور مردم در قدرت را به طرق متفاوت داریم. اگر اینها را کنار هم قرار بدهیم، آن وقت می‌توانیم نتیجه بگیریم، به رغم تازگی بحث اما ما می‌توانیم از مفهوم مردم‌سالاری دینی صحبت کنیم، اما شرطی دارد؛ شرط‌های بسیار زیادی دارد که باید آنها را لحاظ کنیم.

• چه شرط‌هایی؟

فیرحی: نخست اینکه درست است در ادبیات دینی، نشانه‌هایی از حضور مردم هست و همین طور در ادبیات امام هم این را می‌بینیم، اما دستگاه‌های فقهی و کلامی ما عمری طولانی با نظام‌های سلطانی و با اقتدار سلطانی زیسته‌اند؛ از‌این‌رو تئوری‌های فقهی ما کم‌وبیش با اینها خو گرفته‌اند و خیلی سخت است که شما در مدت خیلی کوتاهی بتوانید از فشار این تئوری‌هایی که تحت‌تأثیر نظام‌های سلطانی رشد کرده‌اند یا در بستر نظام خاک و آب سلطانی رشد کرده‌اند، عبور کنید و به تئوری‌های مردم‌سالار دستیابی داشته باشید.

تفکر شیعی با دو زمینه تاریخی به دست ما رسیده است؛ یکی اینکه همیشه نظامی در اقلیت بوده و کمتر تجربه دولت داشته است؛ ثانیاً آنجاهایی هم که تجربه دولت داشته، نظام سلطانی بوده است مثل صفوی و قاجار. فقه ما هم با اینها بیشتر درخور یک امر سیاسی اوج گرفته است. بنابراین یکی از شرط‌هایش نقد تئوری‌های اقتداری در حوزه فقه ماست که به ما اجازه بدهد بتوانیم چشممان را کمی باز کنیم و عبور کنیم به نظریه‌هایی از حکومت که درواقع وجوه دموکراتیکش را در ذهن متبادر بکنیم. این یکی از شرط‌های خیلی مهم است.

• قبل از اینکه شرط دوم را بفرمایید، به نظر شما الان حوزه‌های علمیه ما برای تحقق این شرط ورود پیدا کرده‌اند یا خیر؟

فیرحی: نه متأسفانه. در حوزه‌های ما هنوز یک بررسی انتقادی از تئوری‌های نظم سلطانی انجام نگرفته و بعضی اوقات بعضی فقیهان ما اصلاً تصور می‌کنند که فقیه همان سلطان است؛ یعنی حتی بعضی از تئوری‌هایمان اینطور است که ولایت فقیه شبیه ولایت سلطان است با همان ویژگی‌های سلطانی، فقط فرق این سلطان با آن سلطان این است که این یکی فقیه است و بقیه‌اش فرقی نمی‌کند. نه تنها هنوز اقدامی برای نقد این تئوری‌ها انجام نشده، بلکه هنوز این تئوری‌ها را تلقی به قبول می‌کنند. وقتی که این تئوری‌ها را تلقی به قبول می‌کنند مفهومش این است که مفهوم جمهوری یا مفهوم جمهوری اسلامی یک مفهوم لَغوی است یا اینکه از باب تغییر در قانون اساسی گنجانده شده نه به عنوان نظام سیاسی.

اگر ما تئوری‌های کلاسیک شیعه را جدی بگیریم یعنی نقد کنیم، چاره‌ای نداریم که مفهوم جمهوری را از معنای متعارفش برگردانیم، بعد بگوییم که شبیه جمهوری دموکراتیک چین هست، که اسمش جمهوری است ولی چیزی از جمهوری درش وجود ندارد، یا جمهوری سوسیالی روسیه.

• بر این اساس، نیازمند یک تحولات فقهی بنیادین هستیم، درست است؟

فیرحی: بله. البته فقه خودش در ذات خودش دانش نقادی است. باید بتوانیم بخش‌های نقادی فقه را کمی فعال کنیم که به تئوری‌ها نه به عنوان یک امر مقدس بلکه به عنوان برساخته فقیهان نگاه کنیم. همچنان که ما در حوزه عبادات به فقهای پیشین نقد داریم، در حوزه فقه سیاسی هم دانش فقیهان قابل بررسی است. بنابراین یکی از شروط مهم این است که بتوانیم فضای خوبی را برای بررسی انتقادی تئوری‌های سیاسی خودمان داشته باشیم تا اینکه برای تأسیس یا تقویت یک تئوری که بتواند به درد ما بخورد آمادگی پیدا کنیم.

• شرط‌های بعدی چیست؟

فیرحی: شرط دوم که خیلی مهم است احتیاط در صحبت کردن از ادبیات جدید است؛ چون بالاخره مفهوم مردم‌سالاری مفهوم جدیدی است و در مورد هر امر جدیدی آدم نمی‌تواند خیلی صریح حکم قطعی و قاطع و نهایی انجام بدهد. درواقع بحث را بتوانیم بگذاریم بر گفت‌وگوی سالم؛ یعنی شرایط گفت‌وگوی برابر را فراهم کنیم و اجازه ندهیم فقه ایدئولوژیک بشود.

• منظورتان از ایدئولوژیک شدنِ فقه چیست؟

فیرحی: ببینید فقه وقتی فقه است که مستدل باشد. بالاخره فقیه یعنی کسی که می‌گوید «نحن ابناء الدلیل»؛ یعنی شما نتیجه را تابع دلیل می‌کنید. اما بعضی مواقع شما قبل از ادله یک چهارچوبی را می‌پذیرید و بعد می‌گویید دلیل باید آن را پشتیبانی بکند. اگر کسی هم ادله مخالف بیاورد، می‌آیید اقدام می‌کنید به سرکوب دلیل، یا سرکوب گوینده. چنین بحثی یعنی ایدئولوژی کردن فقه که اجازه نمی‌دهد گفت‌وگوهای تقریباً آزاد و نسبتاً برابر و منطقی به یک ساختاری از تعریف برسد که بتواند مفهوم مردم‌سالاری را به تدریج بررسی کند. بنابراین ممکن است که آدمی در دام ایدئولوژی باشد. اینکه شما از ادله فقط برای نفی و اثبات چیزی که از قبل انتخاب کرده‌اید استفاده کنید؛ یعنی از ادله به مثابه ابزار جدل استفاده کنید، چه مخالف مردم‌سالاری و چه موافق مردم‌سالاری. در چنین شرایطی هست که خیلی آدم‌ها نمی‌فهمند که این مفاهیم چه دارند می‌گویند. وقتی مفاهیم مردم‌سالاری مغلق شد حالا چه از طریق جناح‌ها و چه از طرق دیگر، قابلیت فهمش را از دست می‌دهد و به یک مفهوم تهی تبدیل می‌شود که فقط از طریق قدرت می‌شود آن را حفظ کرد. درحالی‌که خود تئوری باید قدرت را حفظ کند. یک دور باطلی پیش می‌آید که عملاً به یک اقتدارگرایی می‌رسد و رهبران یک سیستم را دچار تناقض می‌کند.

• پس دیدگاه شما این است که نباید دچار فقه ایدئولوژیک شویم.

فیرحی: بله. شرط سومی هم به ذهنم می‌آید که در تمام تئوری‌ها اهمیت دارد، ضرورت تفکیک بین وضع موجود و وضع تئوریک یا مطلوب است. شما هر تئوری را هر چقدر هم قوی باشد، وقتی مطرح می‌کنید در عمل با مشکلاتی مواجه هست. بنابراین کسانی که از مردم‌سالاری دینی یا رابطه فقه و مردم‌سالاری صحبت می‌کنند، نیاز است که مفردات تئوریک این اندیشه یا این نظریه را به دقت توضیح بدهند؛ یعنی اصلا مفرداتش چیست، پیش‌شرط‌هایش چیست، لوازمش چیست، نتایجش چیست. مثلا شما هرگز نمی‌توانید بحث از مردم‌سالاری دینی داشته باشید مگر اینکه راهی را برای حقوق شرعی مردم باز کنید و رابطه این حقوق مردم را با تکالیف شرعی یک انسان مسلمان تنظیم بکنید؛ یعنی یک انسانی کجا حق دارد و کجا حق ندارد. مثلاً در حوزه عمومی تا کجا انسان حقوق دارد، تا کجا انسان مکلف هست. بنابراین اگر کسی اجازه بدهد که اقتصاد دقیق نباشد و حقوق فرعی انسان مسلمان به گونه‌ای نامتوازن، تکالیف شرعی‌اش را بخورد یا تکالیف شرعی انسان مسلمان حقوق شرعی‌اش را بخورد، در این صورت ما نمی‌توانیم از جمهوری اسلامی صحبت کنیم؛ چون اگر شما تنها به حقوق تکیه کنید و تکالیف را رها کنید، دیگر دینی نخواهد بود و اگر فقط به تکالیف استدلال کنید آن وقت شما چیزی به نام جمهوری دیگر ندارید. به این ترتیب نیاز است که ما شبکه مفاهیم مردم‌سالاری دینی را حداقل در فضای آزمایشگاهی یا در فضای مفهومی توضیح بدهیم و مفهوم‌سازی کنیم. درواقع با این ابزار ما می‌توانیم بگوییم که وضع موجود نظام ما چه نسبتی با آن فضای آزمایشگاهی دارد. اگر عناصر، پیش‌زمینه‌ها، لوازم و الزامات مردم‌سالاری دینی توضیح داده نشود، یک خلطی صورت می‌گیرد و آن خلط بین واقع و تئوری است. وقتی هم که خلط بین واقع و تئوری شکل بگیرد، نه «واقع» می‌تواند پیش برود چون تئوری نداشت کور می‌شود و بصیرتش را از دست می‌دهد. تئوری هم با واقعیت نمی‌تواند مرتبط باشد و نمی‌تواند توسعه پیدا کند.

بنابراین وقتی واقع با تئوری خلط شد، تئوری به شدت صدمه می‌بیند و سرانجام خود واقع هم آسیب می‌بیند. می‌گوییم هر آنچه هست مطلوب است و اجازه نمی‌دهیم که راجع به مطلوب‌های فقهی خودمان صحبت کنیم. چون تئوری باید بگوید ما چه می‌خواهیم اما واقعمان باید بگوید در پله چندم خواسته‌های خودمان قرار داریم. در چنین صورتی است که ما امکان برنامه‌ریزی پیدا می‌کنیم. اگر فاصله تئوریمان با واقعمان حفظ نشود، ما امکان برنامه‌ریزی نداریم.

• قبل از اینکه بخواهیم نسبت بین وضعیت حقیقی فعلی خودمان را با آن شرایط تئوریک مدرسه‌ای بسنجیم، باید نگاهی دوباره به همان عرصه تئوریک و مدرسه‌ای بیندازیم. به نظر شما مفهوم مردم‌سالاری دینی تا چه اندازه‌ای در فقه سیاسی شیعه دارای اصالت و اعتبار است ولو اینکه کنکاش زیادی راجع به آن نشده باشد؟

فیرحی: ما اجمالا می‌دانیم که یک فقیه حرفی خارج از ذائقه فقه یا موازین اسلامی نمی‌زند. از طرفی هم اجمالا می‌دانیم که وزن تئوری‌های مردم‌سالارانه ما بسیار کوچک‌تر از تئوری‌های اقتصادگرای ماست. اینها امور واقعی است و قابل انکار هم نیست. بنابراین مرحوم امام هم فرصت زیادی برای تئوری‌پردازی نداشت. مرحوم امام درواقع بیشتر همت خودش را گذاشته بود برای انقلاب نه برای نظام بعد از انقلاب. تک‌گفتارها و اشاراتی دارد اما تبدیل اینها به تئوری همین طور که خود ایشان هم در آخر کتاب ولایت فقیه می‌گوید، رسالت محققین است که هنوز هم شکل نگرفته است. ما تاکنون نه تنها چند تئوری در مورد مردم‌سالاری دینی نداشته‌ایم، بلکه می‌شود گفت اجمالا حتی در آستانه تئوری‌پردازی هم قرار نداریم. البته این حرف به معنی انکار بعضی از تلاش‌ها نیست؛ مثلا تلاش‌هایی که مرحوم صدر کردند یا برخی از بزرگان ما سعی کردند که تبیین‌هایی داشته باشند، ولی بالاخره آدم احساس می‌کند که ما در مجموع در وضعیت پیش از تئوریکی قرار داریم.

• آیا مباحث درس خارج ولایت فقیه حضرت امام در نجف مبانی این تئوری‌پردازی را فراهم نکرده است؟

فیرحی: مبانی را فراهم می‌کند، اما هنوز تا تئوری فاصله است؛ چون بحث مرحوم امام در آنجا فقط روی ولایت فقیه است، اما کمتر بحث شده که نسبتش با مردم چیست، با دموکراسی چیست. درباره اینها هنوز هم فرصتی نشده که روی آن کار شود. بنابراین احتیاج دارد که گفت‌وگو را در این قسمت‌ها زیاد کنند؛ شاید از درون گفت‌وگوها جرقه‌های خوبی به ذهن محققان برسد.

• می‌توانید درباره این موارد چند مثال بزنید؟

فیرحی: مثلا برای شورای نگهبان کاملا روشن نیست که به چه چیز و چگونه باید نظارت کند یا اینکه نماینده مجلس، وکیل مردم است یا ید تقنینی فقیه حاکم، هنوز اختلاف است و هنوز خیلی روشن نیست. صلاحیت کاندیدا را چطور باید تعیین کرد؟ ما هنوز می‌بینیم که جامعه ما در وضعیت اختلاف است؛ یعنی معیارهای اجتماعی هنوز شکل نگرفته است.

• چرا؟

فیرحی: دلیلش این است که تئوری هنوز شکل نگرفته و وقتی تئوری شکل نگرفته باشد، هر کسی مردم‌سالاری دینی را به نفع خودش مصادره می‌کند که ما الان چنین چیزی را مشاهده می‌کنیم. البته نمی‌شود به آنها ایراد گرفت. به لحاظ منطقی وقتی که شما معیارهای فراگیر ندارید، هر گروهی یکجور تفسیر می‌کند. حتی ما نمی‌دانیم حدود اختیارات دولتمان چقدر است. بعضی موقع می‌رویم به سمت خصوصی‌سازی فراوان، بعضی موقع می‌رویم به سمت دولتی‌کردن. بنابراین وقتی که رؤسای جمهوری ما عوض می‌شوند، آدم احساس می‌کند یک رژیم دارد عوض می‌شود. دگرگونی‌هایی که در پی انتخابات ریاست‌جمهوری در ایران صورت می‌گیرد، حداکثر تغییر است، درحالی‌که در کشورهای دیگر چنین امکانی وجود ندارد. علتش هم این است که نهادهایی که باید رئیس‌جمهور و نهاد ریاست‌جمهوری و حتی هیئت دولت را کنترل کنند، آنها در یک وضعیت اجماعی یا حداقل در وضعیت توافقی قرار ندارند.

• به نظر شما تلاش‌هایی که سه دهه صورت گرفته، ما را حتی به مرحله پیشاتئوری هم نرسانده است؟

فیرحی: من تصورم این است که ما فعلاً در مرحله فرضیه قرار داریم و البته ایرادی هم ندارد.

• چرا ایراد ندارد؟

فیرحی: یکی از دلایلش این است که این مفهوم تازه است. از سی سال نمی‌شود انتظار داشت که تئوری‌های خیلی محکمی بیایند. باید از فرضیه‌ها حرکت کنیم به سمت تئوری‌ها و از تئوری‌ها حرکت کنیم به سمت ابَرتئوری‌ها. درحالی‌که ما در مقام آموزش به دانش‌آموخته‌هایمان نمی‌توانیم بگوییم که تئوری مردم‌سالاری دینی چیست، عناصر و ارکانش چیست. درواقع مفاهیم آشفته در نظام آموزشی، آشفتگی را به اذهان متفاوت تکثیر می‌کند. ما این را شاهدیم و اشکالی هم ندارد و باید باشد ولی آنچه مهم است ما ظاهراً اراده‌ای برای تدارک زمینه‌های اندیشیدن مؤثر را نداریم؛ یعنی یکجور ترسی در گفت‌وگوها هست. یک تئوری‌پرداز باید احساس امنیت پیدا کند تا به تدریج بتواند حرکت کند تا بحث‌ها پیش برود.

• به نظر شما این فضای امنیت الان وجود دارد؟

فیرحی: من تصورم این است که بعد از انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری یک شَبحی از امنیت حس می‌شود که خیلی خوب است. درحالی‌که در دوره‌های قبل به جای این، یک واقعیتی از وحشت برای ما بود. درواقع آنچه مهم است، آرامش برای تفکر است. دوم زمینه‌های گفت‌وگو است. چون در روایت هم داریم که وقتی تنها شدی با چاه حرف بزن یا با کوه حرف بزن. وقتی آدم پژواک صدای خودش را هم می‌شنود در تفکرش یک پیشرفتی حاصل می‌شود تا چه برسد به اینکه آدم در یک گفت‌وگوی سنجیده دقیق منطقی با دیگری یا دیگران قرار بگیرد. آن وقت معلوم است که ذهنش بازتر می‌شود.

• در ابتدای این گفت‌وگو اشاره کردید که ما حتی در مقام تصور مردم‌سالاری دینی هم اختلاف داریم. حال با توجه به همان تصوری که شما نسبت به مردم‌سالاری دینی دارید، نسبت بین مردم‌سالاری دینی و جمهوری اسلامی چیست؟ آیا جمهوری اسلامی را می‌توانیم ظرف تحقق مردم‌سالاری دینی بدانیم؟

فیرحی: می‌توانیم. در جمهوری اسلامی چون نوپا هست، هر امکانی وجود دارد. این امکان وجود دارد که یک نظام اقتدارگرا از درونش تولید بشود و مفهوم جمهوری یک مفهوم پوشالی باشد. این استعداد را دارد مخصوصاً اینکه تئوری‌های اقتدارگرای قدمایی هم این را پشتیبانی می‌کند. همچنین این امکان هم وجود دارد که خود جمهوری اسلامی راه را برای یک تمدن مردم‌سالار اسلامی به عنوان یک نمونه جدید باز کند و زمینه را برای تقویت تئوری‌ها یا پیدایی تئوری‌ها و حتی ابرتئوری‌های مردم‌سالاری به عنوان نمونه‌های بدیلی از مردم‌سالاری در جهان معرفی کند. این برمی‌گردد به انتخاب جامعه ما و مخصوصاً رهبران ما که آیا دشواری تأسیس را تحمل می‌کنند یا اینکه از آن دست بشوییم از ترس اینکه اگر از تئوری‌های قدیمی دست برداریم و راه دموکراسی را طی کنیم، ممکن است مشکلاتی برایمان پیش بیاید، وحشت کنند یا حتی نگرانی از واقعیت‌ها پیش بیاید. بنابراین از ادبیات فقهی و مجموعه روایی ما هر دو امکان برمی‌آید و هم هر دوی این نگاه‌ها وجود دارد.

• به نظر شما نظام جمهوری اسلامی چه ظرفیت‌هایی را برای به‌سازی خودش با توجه به مبنای نظری مردم‌سالاری دینی دارد؟

فیرحی: امکانات و استعداد زیادی دارد. یکی‌اش در ادبیات بنیان‌گذارانش هست، مثل مرحوم امام که هنوز پتانسیل خیلی زیادی دارد تا از واژگان و مفردات ادبیات امام در بحث مردم‌سالاری استفاده کرد. قانون اساسی ما پتانسیل زیادی دارد به شرطی که در کمند تفسیر‌های بسته آن را گرفتار نکنیم، حتی کمی برای تفسیر قانون اساسی برگردیم به ایده نویسندگان قانون اساسی در سال 1358. این پتانسیل هست. نهادهای زیادی داریم مثل نهاد انتخاباتی و یا رسانه‌ها. البته ذائقه مردم به مردم‌سالاری دینی بیشتر می‌خورد تا یک دموکراسی سکولار در ایران یا با یک دیکتاتوری مذهبی.

البته ذائقه جهان اسلام هم این را نشان می‌دهد. مثلاً تحولات مصر این را نشان می‌دهد، رویدادهای تونس و ترکیه این را نشان می‌دهد. در ترکیه می‌بینیم که فضای دوران آتاتورک به تدریج به فضاهایی می‌رسد که احساس می‌کند آزادی مذهبی در حال شکل‌گیری است. یا مسائل و دغدغه‌هایی که در مصر داریم. هرچند که مصر دارد یک شکست دردناکی می‌خورد اما بالاخره این ایده‌ها باقی می‌مانند.

اما یک نکته‌ای را عرض کنم که خیلی مهم است و آن بصیرت رهبران و کادرهای اصلی جامعه ماست که آیا زحمت یک تأسیس را به خودشان راه خواهند داد یا خیر. چون زندگی دموکراتیک، دین دموکراتیک، دین مردم‌سالار، یک حکومت دینی مردم‌سالار، بالاخره زحمتش بیشتر از یک دیکتاتوری مذهبی است.

• منظور شما از «زحمت» چیست؟

فیرحی: شما در دیکتاتوری مذهبی برای اینکه دهان مردم را ببندید احتیاجی به اقناع ندارید. با زور نهادهایی مثل قضاوت، نیروهای مسلح، ارزش‌های مذهبی و... خودتان را تا آنجایی که می‌توانید پیش می‌برید و اینجا احتیاج به اقناع ندارید. اما در یک نظام مذهبی مردم‌سالار شما مجبورید برای هر اقدامتان تبیین‌های روشنگر داشته باشید.

• زحمت اقناع؟

فیرحی: بله، باید اقناع داشته باشید تا شما بتوانید گفت‌وگو را به گونه‌ای پیش ببرید که آنچه مطلوب یک جامعه دینی است شکل بگیرد. خب این زحمتش خیلی بیشتر است. اینجاها اعتراض‌ها هست، بهانه‌ها هست، رسانه‌های مخالف هست اما موقتی. نظام‌هایی که با سلاح‌ها یا با نهادهای قضایی یا با چیزهای دیگر کنترل می‌شوند، همیشه در وحشت اعتراض قرار دارند. اما اگر فضا مقداری آزادتر بشود یا به تدریج کنترل شده و فضا دموکراتیک‌تر بشود، ممکن است که شورش‌ها یا اعتراض‌ها یا چیزهای محدودی داشته باشیم، اما تجربه ترکیه و تونس و چند جای دیگر نشان داده که به وفور مردم ترجیح خواهند داد که آزادی خودشان را با ارزش‌های دینی‌شان منطبق کنند. مسئله این است که آیا ما حاضریم هزینه این گذار را بدهیم؟

• آیا مردم‌سالاری دینی اختصاص به شیعه دارد و یا می‌تواند الگویی برای جهان اسلام باشد؟

فیرحی: می‌تواند باشد. این را باید در گیومه برجسته کنید که «می‌تواند» باشد. بالفعل نیست اما پتانسیل بالایی داریم.

• یعنی ظرفیتش حتی در فقه اهل سنت هم وجود دارد؟

فیرحی: بله، فقه اهل سنت هم ظرفیت دارد، ولی فقه ما ظرفیتش بالاتر است. در تفکر فقهی ما مخصوصاً در تجربه‌ای که در ادبیات فقیهان فقه مشروطه دیدیم مثل مرحوم نایینی، آخوند و دیگران، بالاخره بخشی از میراث فقه جدید ما هستند. به نظر می‌آید که پتانسیل فقه شیعه بیشتر است؛ علتش این است که فقه شیعه به حوزه مباحات بالاصل و تخصیص حقوق در حوزه حقوق عمومی اعتقاد دارد و آمادگی بیشتری دارد تا اهل سنت.

• به نظر شما برای اینکه «مردم‌سالاری دینی» کارآمدی بیشتری پیدا کند، باید بر اساس الگوهای نظریه‌پردازی موجود و فعلی بازسازی و گسترش پیدا کند یا نه باید یک روش خودبنیاد برای تکامل و توسعه‌اش در نظر بگیریم؟

فیرحی: نمی‌شود حد و حدودش را تعیین کرد. چون یک نظریه‌پرداز در مسیر نظریه‌اش هست که یکجا نیاز پیدا می‌کند از الگوهای موجود استفاده کند و یکجا نیاز پیدا می‌کند که به تأسیس یا متدولوژی‌های جدید روی بیاورد. به لحاظ عملی امکان ندارد بگوییم که سهم تأسیس یا سهم استفاده از الگوهای موجود چه اندازه است. چون وقتی تئوری شکل گرفت، تازه باید دید که عناصر گوناگون داخلی، خارجی و... چه تأثیری بر این تئوری دارد.

• به نظر شما الگوی فعلی توزیع قدرت در جمهوری اسلامی مبتنی بر مردم‌سالاری دینی هست؟

فیرحی: هم هست و هم نیست. هست از این جهت که ما بسیاری از مبانی و امکانات را داریم که اینها می‌توانند اجازه بدهند این الگوی مردم‌سالارانه توسعه پیدا بکند و نیست از این جهت که هنوز ما با متعارف‌ترین تعریف از جمهوری مقداری فاصله داریم.

• چطور؟ فاصله‌مان به چه شکل است؟

فیرحی: ما معیارهایی برای مردم‌سالاری داریم. این معیارها را در تئوری‌ها توضیح داده‌اند مثلاً یکی شفافیت در انتخابات هست، یعنی کمترین اختلافات در انتخابات باشد. در انتخابات اخیر می‌بینیم که خیلی شفاف‌تر از قبلی‌هاست؛ چون میزان اعتراض کم است. می‌شود این را یک نماد گرفت. بعد میزان حضور اقلیت‌های جنسی، قومی، مذهبی در اداره یک جامعه، میزان حضور احزاب و گرایش‌های مختلف در یک جامعه و در ساختار قدرت. همه اینها معدلش مردم‌سالاری را می‌سازد. ما باید به شاخص‌ها توجه کنیم. این شاخص‌ها را نمی‌شود غربی خواند. بالاخره اینها شاخص‌اند. شما نمی‌توانید حضور زنان مسلمان یا غیر مسلمان در شوراها و انتخابات محلی را نادیده بگیرید. یا اقلیت‌های قومی را از تحولات انتخاباتی نادیده بگیرید. به این ترتیب ما این معیارها را داریم که معیارهای یونیورسالی هستند.

• اگر وارد بحث مردم‌سالاری دینی بشویم، نمی‌تواند باعث بازتعریف‌های جدید از مؤلفه‌های مردم‌سالاری بشود؟

فیرحی: چرا می‌شود ولی فاکتورها را که تغییر نمی‌دهد؛ مثلاً می‌گوییم در حوزه سلامت، غذای ما سالم باشد، اما این به معنا نیست که ما گوشت خوک هم بخوریم. این فرق می‌کند. هر جامعه‌ای با مبناها و مسیرها و انتخاب‌های خودش پیش می‌رود.
ما باید در ادبیات مرحوم شهید مدرس تجدیدنظر کنیم. شهید مدرس می‌گفت من بر و بحر را گشتم، سرد و گرم را چشیدم، ستون فقراتم نلرزید. اما شنیدم که زن‌ها می‌توانند رأی بدهند، ستون فقراتم لرزید. ولی خود مرحوم مدرس گفت زن‌ها می‌توانند تجارت کنند. چه فرقی می‌کند؟ می‌خواهم بگویم اگر یک زنی می‌تواند با حفظ تمام مسئولیت‌های خانواده در تجارت آزاد باشد، چرا نتواند با حفظ تمام مسئولیت‌های خانوادگی رأی بدهد. البته بعدها امام این نظر را تغییر دادند. ما خیلی جاها احتیاج به تغییر داریم؛ مرحوم امام یکی‌اش را تغییر دادند.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۳ آبان ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : داود فیرحی
مطالب
عناوین
رسته: 1