شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 2316
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

99 بازدید
به سوی جمهوری معتدله

مردم سالاری دینی، ناظر به مدلی از حکومت است که بر مشروعیت الهی و مقبولیت مردم و در چهارچوب مقررات الهی استوار است و در راستای حق مداری، خدمت محوری و ایجاد بستری برای رشد و تعالی مادی و معنوی، عمل می کند، اما پرسش این است که این مدل حکومتی، به ویژه آنچه در ایران اجرایی شده، چرا با مشکلاتی همراه است؟ آیا این مشکلات از خلأ در مبانی آن سرچشمه نمی گیرد؟ آنچه در ادامه آمده پاسخ های دکتر علیرضا صدرا، استاد اندیشه و فلسفه دانشگاه تهران، به این پرسش هاست.




• پس از انقلاب اسلامی، قرار گرفتن اسلام‌شناسان در مقام مدیریت جامعه و سروکار داشتن با نیازهای عینی مردم، خودبه‌خود سخن از سطح اندیشه سیاسی گذشته و به الگوی کشورداری رسیده است، اما به نظر می‌رسد نه روش‌های سنتی معمول در حوزه‌های علمیه و نه روش‌های صرفاً آکادمیک مبتنی بر علوم انسانی و اجتماعی (بدون نقادی و اصلاح)، به کار الگوسازی برای ما نیامده‌اند. گویا با خلأ یا بحران روش مواجه هستیم؛ هم در عرصه تولید علم و هم در عرصه الگوسازی. از نگاه شما چه ملاحظاتی باید در چنین وضعیتی رعایت شود؟ چه پیشنهادهایی می‌توان برای برون‌رفت از این خلأ یا بحران ارائه کرد؟

صدرا: ما در سه سطح می‌توانیم این بحث را ارائه کنیم: 1. سطح نظری و مبنایی؛ 2. سطح راهبردی؛ 3. سطح کاربردی و اجرایی.

قبل از پاسخ، باید دو مطلب را به‌عنوان مقدمه مطرح کنیم. نکته اول اینکه در حکمت متعالیه که جمع و نقطه تعادل و تعالی جریان حکمی است و مشارب مختلف حکمت را از غرب، شرق و اسلام در خود جمع کرده است؛ مبنایی برای «نو‌اندیشی دینی» قرار گرفته است و همین جریان، وارد انقلاب ما شد و رو‌به‌روی اخباری‌گری و ظاهرگرایی قرار گرفت. امام خمینی(ره)، بُعد عملی حکمت متعالیه را باز کرد و وارد حکومت نمود. به نوعی می‌توان بزرگ‌ترین انقلاب امام(ره) را این مقوله دانست که حکمت را وارد حکومت کرد و حکومت را بر اساس حکمت بنا نهاد.

باید به این مسئله هم اشاره کنیم که همه پدیده‌های سیاسی از جمله انقلاب اسلامی ایران، دارای سه مرتبه یا لایه وجودی و معرفتی است؛ یعنی باید تصریح کنیم که انقلاب دارای سه وجه است:

الف) حقیقت انقلاب؛ ب) ماهیت انقلاب؛ ج) واقعیت انقلاب.
همچنین راجع به دیگر پدیده‌های اجتماعی ـ سیاسی هم این نکته وارد است؛ مثلاً درباره توسعه می‌گوییم: حقیقت توسعه، ماهیت توسعه و واقعیت توسعه. در رابطه با جمهوری اسلامی و مردم‌سالاری دینی هم که می‌خواهیم بحث کنیم، باز باید این سه سطح مد نظر قرار گیرد. هر کدام از این سه سطح، دارای منابع معرفتی و روش‌های خاص خودشان هستند.

در حال حاضر، علم سیاست، بیشتر علم آگاهی است و خود سیاست‌مداران غرب هم، امروزه به خلأهایی رسیده‌اند که احساس نیاز می‌کنند تا راجع به پدیده‌های مختلف به‌گونه‌ای متفاوت بنگرند؛ مثل اینکه «چیستی قدرت» را باید دریافت و یا اینکه چرا باید در یک جامعه آزادی باشد؟ در وهله اول، باید درباره «آزادی چیست» و بعد چگونگی آن بحث کنیم. در حال حاضر همه نظریه‌ها، معطوف به چگونگی آزادی است و از چرایی آن بحثی نمی‌شود؛ لذا میشل فوکو هم بعد انقلاب اسلامی، وقتی که پدیده انقلاب ما را واکاوی کرد، به این نکته اشاره می‌کند که در ایران، بُعدی مدّ نظر قرار گرفته که در غرب از آن غفلت شده است و آن هم اینکه ایرانیان، بُعد تعالی و معنویت را وارد سیاست کرده‌اند و این برای او بسیار جاذبه دارد. خودِ فوکو در بحث از قدرت، بر این نکته تأکید می‌کند که غرب به جایی رسیده که فقط یک لایه و ساحت از قدرت را مورد توجه قرار داده و آن هم چگونگی است؛ نه چرایی و چیستی. این مطلب فوکو که در مقاله‌ای مطرح شده، آن قدر مهم است که خود او مقاله را به انگلیسی ترجمه کرده است. فوکو در این مقاله متوجه شده است که ما سه وجه و معرفت داریم، اما متوجه این نشده است که سه منبع معرفتی و سه روش خاص آن را هم داریم.

شناخت اصل حقیقت پدیده‌ها، کاملا عقلی و برهانی است، اما شناخت ماهیت آنها، سمعی، نقلی و مکتبی است و به تعبیر ما وحیانی است و شناخت وجه واقعی و بیرونی آنها، حسی، استقرایی و عرفی است؛ پس ما در رابطه با پدیده‌های سیاسی، هم دانایی داریم و هم بینایی و آگاهی. اینها با هم علم ما را تشکیل می‌دهند؛ به عنوان مثال، انسان‌ها همگی به‌واسطه عقل درونشان، خواستار سعادت و تعالی خودشان هستند، اما آیا می‌دانند سعادتشان در چیست؟ اینجاست که نقش «مکتب» روشن می‌شود. ما با عقل خودمان می‌فهمیم که نیازمند سلامت هستیم، ولیکن آیا می‌توانیم با همان عقل، خودمان را درمان کنیم؟ نه، عقلمان فقط به ما حکم می‌کند که باید سراغ طبیب حاذق و قوی برویم. در حوزه مباحث انسانی مثل سعادت، عدالت و... نیز مرجع قابل اعتماد، وحی، صاحب وحی و معصوم است و باید سراغ او رفت و راه را از چاه تشخیص داد؛ لذا به قول مولوی:

حس دنیا نردبان این جهان
حس دینی نردبان آسمان
صحت این حس بجویید از طبیب
صحت آن حس بجویید از حبیب

در خودِ غرب هم همین است. در نظام فکری غرب، اصل ضرورت آزادی، عدالت، سعادت و... که توسط لیبرال‌ها، سوسیال‌ها و... مطرح شده است، از کجا آمده است؟ حدود آن در کجا مشخص می‌شود؟ می‌گویند مکتب لیبرالیسم، سوسیالیسم و... . ما هم در اینجا می‌گوییم که حدود و اصول را از مکتب اسلام می‌گیریم. در چگونگی آن هم باید از علم، تجربی و عرفمان مدد بگیریم و این سه با یکدیگر، روش اصلی کار ما را تشکیل می‌دهند؛ لذا علم پدیده‌های سیاسی و اجتماعی، هم جامع دانایی است، هم جامع بینایی و بصیرت و هم آگاهی و اطلاعات بیرونی. برای اینکه به این سه برسیم، سه مبنای معرفتی داریم:

الف) عقل، قلب و شهود؛ ب) وحی؛ ج) عرف و حس.

قرآن هم، سمع، بصر و قلب را با هم می‌آورد و این سه با هم به ما معرفت می‌دهند و اینها هم روش‌هایشان مشخص و متمایز است.

• اینها چگونه از هم مشخص و متمایز می‌شود؟

صدرا: در روش‌های عقلی، اصل وجود و ضرورت هر پدیده را باید بررسی کنید که بحث برهانی می‌طلبد، اما وقتی از ماهیت و حدود بحث می‌کنیم، باید به سراغ تحلیل متن و محتوا برویم که «تفسیر» در اینجا به درد می‌خورد. وقتی هم به بررسی واقعیت بیرونی پدیده می‌رسیم، «تجربه» به کار ما می‌آید. برای همین عده‌ای در غرب گفتند که فقط تجربه (پوزیتویست) اما پس از مدتی جریان‌های ضد پوزیتویست ایجاد شد که بعداً به نهیلیسم هم کشیده شد و گفتند: نه این به در می‌خورد و نه آن.
از نگاه ما هم نه این به تنهایی به کار می‌آید و نه آن. باید حد وسط و معقول را گرفت. در واقع اگر بخواهیم به عنوان نتیجه بحث بگوییم، عقل، وحی و عرف در حکمت متعالیه در کنار هم و مکمل یکدیگر هستند؛ یعنی مثلثی که یک رأسش عقل، یک رأس آن عرف و یک رأس دیگرش وحی است. اینها هر کدام، یک روش و شیوه دارند که هر سه آنها با هم، روش اصلی را ایجاد می‌کنند.

• شما معتقدید که ما از لحاظ روشی دچار خلأ نیستیم؟

صدرا: بله. ما می‌خواهیم اعلام کنیم که نه تنها دچار خلأ نیستیم، بلکه نظام توحیدی، جامع همه اینهاست. تمام نقاط قوت روش تجربی و روش‌های دیگر را تأیید می‌کنیم و قبول داریم.

• نقاط قوت روش‌های دیگر، به نوعی ذیل چتر جامعه توحیدی قرار می‌گیرد؟

صدرا: بله. متفکران اسلامی دو مدل ارائه می‌دهند؛ یک مدل آن «مراتب سه‌گانه» است که از ابن‌سینا تا ملاصدرا مدّ نظر بوده است. [دکتر صدرا برای تشریح این مدل، شکلی را ارائه دادند که براساس آن، وحی (تعالی) در رأس مثلث قرار می گیرد. این رکن ماهیت و حدود را نشان می دهد. حس (توسعه) که در یکی از اضلاع مثلث مدل مراتب سه گانه قرار می گیرد، واقعیت را نشان می دهد و عقل (تعادل) که آن هم در ضلع دیگر قرار دارد، حقیقت را نشان می دهد.]
خلأ ما از این باب بوده است که مدل بالا را تبیین نکرده و به کار نگرفتیم. این چهارچوب روشن بوده است، ولی مسئله ما نبوده است. در واقع پیش از ما کشف و طرح شده و در زمان ملاصدرا اوج گرفته است، اما مکتوم مانده است؛ چراکه وقتی رسیده است که ما در آن دوره تاریخی به شدت تحت تأثیر غرب بودیم. [دکتر صدرا به منظور تبیین مدل غرب، شکلی را ارائه دادند که براساس آن، سه سطح را برای شناخت واقعیت ها و پدیده های جهان در نظر گرفتند؛ این سه سطح عبارت است از: 1. چگونگی/ نمودشناسی؛ 2. چیستی/ ماهیت/ مبانی؛ 3. هستی و حقیقت.] غرب فقط به قسمت اول، یعنی چگونگی و «نمودشناسی» توجه دارد و دو سطح دیگر را در نظر نمی‌گیرد. در واقع علم غربی همان آگاهی (یا علم به معنای ساینس) است که در سطح اول ذکر شده است.

• برای باز‌تولید این مدل، چه ابزارهایی لازم است؟

صدرا: باید باور کنیم و قلباً معتقد باشیم. موضوع پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد بنده، حقیقت، واقعیت و ماهیت سیاست از فارابی تا حضرت امام خمینی(ره) بود. استاد راهنما هم مرحوم علامه جعفری و استاد مشاور هم جناب آقای دکتر رضا داوری اردکانی، رئیس فعلی فرهنگستان علوم، بودند. مرحوم عمید زنجانی هم مشاور بنده بودند. حکما، علما و دانشمندان برجسته کشور در شکل‌گیری این رساله نقش داشتند. من در آنجا به خوبی این مسئله را مطرح کردم، اما هیچ اتفاقی نیفتاد. من رساله کارشناسی ارشدم را هنوز منتشر نکرده‌ام؛ چراکه هنوز به این باور نرسیدیم علمی که از غرب می‌آید، دچار خلأ است و این ما نیستیم که خلأ داریم. ما خلأ خودباوری، تبیین و باز‌تولید داریم، نه خلأ منبع، اطلاعات و روش. هنوز با باور این مسئله فاصله داریم که دانش غربی، ابتر، عقیم و تک‌ساحتی است. خودمان کنار دریایی با آب خنک و زلال نشسته‌ایم، اما لب تشنه هستیم. اگر به این باور برسیم، قطعاً بخش زیادی از راه را پیموده‌ایم؛ البته هم ذهنی و هم زبانی، یعنی ایجاد یک زبان مشترک بر اساس محورهای مذکور میان علما و دانشمندانمان نیز امری حتمی و ضروری است.
فراموش نکنیم که دانش غربی به ما کمک می‌کند، ولی بینش اسلامی تعیین‌کننده و جهت‌دهنده اصلی است. به قول علامه جوادی آملی، نتیجه نهایی دانش بدون بینش، جنگ جهانی اول و دوم و سلطه‌گری‌های فعلی در جهان است.

• نظریه مردم‌سالاری دینی، برگرفته از همین مثلثی است که شما ترسیم کردید. این نظریه دارای خلأ نظری هست یا نه و در چه فضاهایی باید گسترش پیدا کند؟

صدرا: خلأ به معنای نارسایی و ناسازگاری، نه. البته اگر به‌عنوان اجمال و تفصیل در نظر بگیریم، معتقدم که خلأ داریم. مثل انسانی که متولد می‌شود و کامل است اما هنوز دندان درنیاورده است و قدرت تکلم ندارد. باید رشد متناسب را ادامه دهد تا به بلوغ برسد. نکته اینجاست که این بچه از منظر ما ناقص نیست، بلکه نیازمند رشد و پشت سرگذاشتن سیر تکاملی خود است.
مضاف بر اینکه ما ادعای دیگری داریم. طبق نظریه روسو، جمهوری‌های مطلقه، جمهوری‌های عقب‌افتاده هستند. جمهوری معتدل به درد می‌خورد، نه. جمهوری تفریطی که سوسیالیسم و توتالیتاریسم باشد، نه. لیبرالیسم و کاپیتالیسم که سرمایه‌سالاری از آن درمی‌آید. ظاهرش دموکراسی است اما باطنش «سرمایه‌سالاری» است، نه «مردم‌سالاری». خودشان هم می‌گویند که یک درصد مساوی است با ۹۹ درصد. بله، ظاهراً آقای اوباما را مردم امریکا روی کار می‌آورند، اما چه کسی پشتیبانی مالی می‌کند؟ احزاب، شرکت‌ها و کارتل‌ها هستند و منافع آنها باید تأمین شود.
اما در جمهوری اسلامی، خودِ اسلام و قرآن اساس است و متن و میثاقی وجود دارد. کسی نمی‌تواند خلاف این میثاق و معاهده عمل کند. غیر از این مشروع نیست. در واقع متنی به نام قرآن و سنت، بین دولت و مردم وجود دارد که احکام و قوانین ما هم ریشه در همان دارد، اما متأسفانه این متن امروز در بسیاری از موضوع‌ها و مسائل جامعه ما «رها شده» است. همان‌طوری که سلطنت‌های مشروطه نوع تکامل‌یافته سلطنت‌های مطلقه بودند، جمهوری مشروطه و معتدله، نوع تکامل‌یافته جمهوری‌های مطلقه هستند. الآن نظام‌های سیاسی غرب، جمهوری‌های مطلقه هستند. افرادی مثل روسو بر این نکته اذعان دارند و حتی پوپر تأکید می‌کند که جمهوری‌های غربی، مطلقه هستند و در نهایت به ضد خودشان تبدیل می‌شوند. الآن هم می‌بینیم که به اسم مردم و به کام سرمایه‌داران تمام می‌شود. در واقع اینها، جمهوری‌های کاذب هستند؛ لذاست که جمهوری معتدله و مشروطه چاره‌ کار است. البته در غرب به این مطلب رسیدند که جمهوری‌ها باید معتدله باشند اما راه حل و نقشه برون‌رفت از وضعیت موجود را ندارند.
تنها دین و مکتبی که در صحنه حاضر و مدنی و مردمی است و می‌تواند مردم را در سایه خود به حقوق حقه‌شان برساند، فقط و فقط اسلام است. ساموئل هانتینگتون در پایان کتاب «موج سوم دموکراسی» تصریح می‌کند که جمهوری کنفوسیوسی، امکان ندارد؛ چون جمهوری و دموکراسی با کنفوسیوس قابل جمع نیست، اما جمهوری و دموکراسی با اسلام قابل جمع است؛ چراکه آزادی فردی و اختیار، حقوق، قانون مشخص، بیعت، مشاوره و... همگی در درونش وجود دارد و اینها همه مؤلفه‌های مردم‌سالاری هستند؛ بنابراین تأکید می‌کند که در اسلام، مردم‌سالاری به طور ذاتی وجود دارد، اما او متوجه نمی‌شود که این اتفاق چگونه رخ می‌دهد؟ حق هم دارد که نفهمد؛ چون درکی از مبانی ما ندارد.

• شما می‌گویید ما در حوزه نظریه و مدل خلأ نداریم و مثل انسانی هستیم که دوران جوانی و نوجوانی خودش را طی می‌کند و نیازمند پشت سرگذاشتن سیر طبیعی خودش است. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که اگر جامعه و مردم ایران را ذیل مردم‌سالاری دینی در نظر بگیریم، تحقیق‌های علوم انسانی و اجتماعی چه اقتضائاتی خواهد داشت؟

صدرا: تحقیق‌های ما باید در همان چهارچوبی که ذکر شد؛ یعنی با مختصات عقل، وحی و حس اتفاق بیفتد. به‌طور مثال، شما به عربستان و جریان تکفیری کنونی دقت کنید؛ چون عقل را تعطیل کردند، تفسیر ظاهری از وحی می‌کنند و به تکفیر می‌رسند و به ابزار شیطان تبدیل می‌شوند. البته وحی را دارند، اما بُعد عقلانی را ندارند و این‌گونه است که به قهقرا می‌روند.
در واقع هر کدام از سه ضلعی که ذکر آن آمد، یعنی عقل و وحی و حس، تعطیل شود، قطعاً انسان به انحراف کشیده می‌شود.
نکته مهم آن است که ما از لحاظ زیرساختی مشکلی نداریم. از لحاظ علمی و عملی، اجمال و تفصیل داریم، اما از حیث زیرساختی هیچ مشکلی نداریم، ولی در رابطه با ساختار اجرایی، چه در حوزه قانون گذاری‌ها و چه در بخش کارآمدی در اجرا، دچار ضعف‌ها و مشکلاتی هستیم؛ مثلاً در حوزه قانون‌گذاری ــ با توجه به اینکه خودم هم نماینده مجلس بودم ــ در جاهایی قانون‌های زیاد و متعرض همدیگر داریم و در جای دیگر دچار خلأ قانونی هستیم. در واقع یک نظام همبسته قانونی وجود ندارد.
بحث کارآمدی در اجرا هم نکته مهمی است؛ یعنی کارآمدی اجرایی ما در کشور، به تناسب ظرفیت‌هایمان نیست. در موقعیت‌هایی که کارآمدی اجرایی‌مان متناسب با ظرفیت‌هایمان شکل گرفته است، توانستیم رو به جلو حرکت کنیم؛ مثل دوران جنگ تحمیلی، اما در زمان‌هایی که این اتفاق نیفتاد، دچار مشکل شدیم. ضمن اینکه بسیاری از ساختارها هم «روزآمد» نشده است. در حال حاضر کشور ما از لحاظ تولید انرژی، تولید علم، تولید انگیزه و... شرایطی دارد؛ مثل این است که یک موتور بوئینگ 747 را بر روی شاسی یک ژیان نصب کرده باشیم. منظور از شاسی، همان ساختار قانونی و قوانینی است که توسط مجلس تولید می‌شود. وقتی تعارض و خلاء قانونی وجود داشته باشد، به تبع آن فساد و ناکارآمدی به وجود می‌آید.
ساختار اجرایی کشور هم بسیار عریض و سنگین شده است. در حال حاضر وزارتخانه‌های ما بسیار سنگین و حجیم شده و همه امور اجرایی را در دست دارند، در حالی که وزارتخانه‌ها باید نقش راهبردی داشته باشند، نه اجرایی. (طبق اصول 43 و 44 قانون اساسی) اینکه رهبر معظم انقلاب دائماً بر موضوع خصوصی‌سازی و اصل 44 قانون اساسی هم تأکید دارند، در همین راستاست. دولت در جریان اداره نظام، نقش معمار و راهبر را دارد، نه نقش بنا و مجری. مثل مغز که بین اعضا و جوارح بدن هماهنگی ایجاد می‌کند و هدایت و حمایت را بر عهده دارد. من در کتاب «نقش راهبردی دولت در نظریه امام خمینی(ره)» به این نکته اشاره کردم که پیشرفته‌ترین نظریه دولت، مربوط به اندیشه امام(ره) است. نظریه امام خمینی تصریح دارد، نه دولتِ هیچ‌کاره خوب است، نه دولتِ همه‌کاره. تجربه نشان داده است که اینها هیچ‌کدام جواب نمی‌دهد. دولت امام و دولت ولیّ خداست که جواب می‌دهد. دولت باید نقش مغز را در جامعه داشته باشد. ما از لحاظ مغز که همان دولت امام و ولیّ است، مشکلی نداریم. از لحاظ سلول و عضله هم که مردم هستند، باز مشکلی نداریم اما این شبکه نخاعی که باید پیام‌ها را به کل بدن برساند و راهبردهای ملی را به اقصی نقاط بدنه کشور منتقل کند، دچار مشکل است.

• یعنی اشکال و نقصان کشورداری در ایران، خلأ در مبانی نظری مردم‌سالاری دینی نیست؟

صدرا: قطعاً پاسخ منفی است. نباید تا مشکلی پیش می‌آید، سریع به سراغ مبانی و اهداف تشکیل نظام‌مان برویم. این اشتباه است. مبانی و اصول جمهوری اسلامی و همچنین چهارچوب قانون اساسی ما یک چهارچوب محکم و خدشه‌ناپذیر است. البته وحی منزل نیست و قطعاً به برخی اصلاحات هم نیاز دارد؛ کما اینکه در برخی برهه‌ها اصلاحاتی هم صورت گرفت، ولی اگر همان را پیاده کنیم، ظرفیت بسیار بالایی در درونش نهفته است. راهبردهایی که رهبر معظم انقلاب در این چند سال به آن اشاره کرده‌اند، خصوصاً مواردی که در خراسان شمالی مطرح کردند، اگر نگوییم 70 درصدش، بلکه 50 درصد آن را هم به مرحله اجرا برسانیم، قطعاً شرایطمان فرق خواهد کرد. وقتی دم از سرمایه ملی می‌زنیم، نباید امید به این طرف و آن طرف ببندیم.
تأکید می‌کنم الگوی جمهوری اسلامی ایران، الگوی بدیع، بی‌بدیل، نوبنیاد و الهام‌بخش است. اگر دوستی‌ها و دشمنی‌هایی هم در جهان وجود دارد، نسبت به همین الگوست، نه چیز دیگری اما در عین حال نباید دچار غفلت و غرور شویم. باید قبول کنیم که در ابتدای راه هستیم و حتماً بایستی کارآمدی ساختاری، حقوقی و قانونی‌مان را از این وضعیت خارج کنیم. برخی ساختارهای کشور باید به تناسب شرایط جدید مورد مهندسی مجدد قرار گیرد. مردم‌سالاری دینی در درون خودش، هم نظام سیاسی دارد و هم نظام اقتصادی و فرهنگی و ما چیزی کم و کسر نداریم.
البته باید به این نکته هم توجه کرد که توسعه اقتصادی توامان با تعادل سیاسی و در جهت تعالی فرهنگی و هنری است. الگوی اسلام و جمهوری اسلامی در واقع این است. [دکتر صدرا برای بیان تفاوت مدل و الگوی غربی و اسلامی، نموداری را رسم کرد که براساس آن، در مدل غربی، توسعه فرهنگی با هدف توسعه سیاسی و توسعه سیاسی به منظور توسعه اقتصادی انجام می شود و هدف از توسعه اقتصادی، تولید ثروت، ایجاد رفاه و تولید لذت است. اما در مدل اسلامی، توسعه آسایش اقتصادی در کف اهداف قرار دارد و هدف از آن رشد توامان توسعه سیاسی و انا لله و انا الیه راجعون (حرکتی که از سمت خداست و به سوی خدا ادامه دارد) به‌ویژه تعالی فرهنگی است.] مدل اسلامی بیان‌کننده سیستم توسعه متعالی، توسعه متعادل و توسعه توحیدی است.
در مجموع از لحاظ نظری کاملا موضوعات و محورها روشن است و در مبانی نظری مشکلی نداریم. فقط در تفسیر و ترویج ضعف جدی داریم. در ترسیم عملیاتی و تحقق عینی، نهادهای علمی و راهبردی بسیار ضعیف عمل کرده‌اند. باید در این زمینه به طور جدی به فکر باشیم.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ آذر ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : علیرضا صدرا
مطالب
عناوین
رسته: 1