پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 2406
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

24 بازدید
وقتی اهرام فرو می‌ریزند

تا عصر بعثت
مصر مقصد مهاجرت بنی‌اسرائیل (آل یعقوب نبی) است و زادگاه موسی و برادرش هارون. گفته‌‌اند که هاجر، همسر ابراهیم، و مادر اسماعیل نیز اهل آنجا بوده است. از مصر، پنج بار در قرآن یاد شده؛ سه بار به واسطه حضرت موسی و دوبار به بهانه یوسف پیامبر؛ هرچند که نظراتی وجود دارد مبنی بر اینکه مصر قرآن، مصری نیست که امروز ما می‌شناسیم. تاریخ مصر و سرزمین شام پیوندی دیرینه و ناگسستنی با هم دارند و فلسطین، که بخشی از شام بزرگ به‌شمار می‌آید، حتی در عصر ما هم از مصر جداشدنی نیست؛ سرزمینی که از سویی به دلیل رواج صنایع مختلف از قبیل مفرغ‌سازی و شیشه‌گری و کاغذسازی و پیشرفت در ریاضیات و پزشکی و معماری و... مهد تمدن به‌شمار‌ می‌آید و از سوی دیگر مرکز استبداد و استکبار فراعنه است؛ جایی که سحر و دانش و قدرت در هم آمیخته بوده و با قدرت افسانه‌ای فراعنه و کاهنان اداره می‌شد. مردم مصر را ترکیبی از مردم حبشه و لیبی و مهاجران سامی و ارمنی دانسته‌اند که قرن‌ها قبل از میلاد مسیح، ملت و احدی را به‌وجود آورده‌اند. 1380 سال قبل از میلاد، آمنحوتپ سوم از دنیا رفت و پسرش آمنحوتپ چهارم که بعدها آخناتون نام گرفت، به سلطنت رسید و هم او بود که متأثر از یوسف پیامبر، آشکارا مردم را به خدای یگانه فرامی‌خواند و با بت‌پرستی مبارزه می‌کرد.

با درگذشت آخناتون، مصر مسیر اسلاف او را در پیش گرفت تا اینکه در عصر حکمرانی رامسس دوم، یعنی کمتر از صد سال بعد، موسای کلیم اظهار نبوت کرد. با قیام موسی در برابر تفرعن فراعنه، خورشید اقبال مصر غروب کرد و سرزمینی که قرن‌ها مظهر شکوه و اقتدار طاغوت بود تا ظهور اسلام همواره عرصه تاخت و تاز اقوام گوناگون شد. از آن جمله، در سال 525 قبل از میلاد، ایرانیان به فرماندهی کمبوجیه وارد مصر شدند. 405 قبل از میلاد، سرزمین به دست ته فدریت استقلال یافت، اما 63 سال بعد به تسخیر اردشیر سوم درآمد. مصر در سال 332 قبل از میلاد توسط اسکندر تصرف شد؛ سیطره بطلمیوس بر مصر و سلوکوس بر ایران که هر دو از سرداران اسکندر بودند، کانون‌های تمدنی موجود میان رود نیل تا دره رود سند را به هم پیوند داده بود تا سال 48 قبل از میلاد که مصر به دست قیصر روم افتاد. از آن به بعد، تا زمانی که مصر توسط سپاه عمروعاص فتح شد، این کشور به عنوان ایالتی از امپراتوری روم قلمداد می‌شد، البته جز مدت کوتاهی که در اختیار خسروپرویز ساسانی قرار داشت.

اسکندریه که هم‌اکنون نیز از شهرهای بزرگ مصر است، توسط اسکندر ساخته شده بود. جانشنان اسکندر در مصر، این شهر را چنان مورد توجه قرار دادند که به یک حوزه عظیم علمی بدل شد و بسیاری از بزرگان یونانی در مدارس مصری علم‌آموزی کردند. با افول تمدن یونان و غلبه رومیان بر اسکندریه، این کانون علمی رو به زوال نهاد و پذیرش مسیحیت از جانب رومیان این سیر نزولی را تشدید کرد. آخرین بار که مصر به قلمرو روم افزوده شد، در حکم انبار غله آن درآمد و مالیات‌های سنگین بر تمام شئون زندگی مردم وضع شد. اولین کلیسا در سال 1368 میلادی در مصر ساخت شد، درحالی‌که دولت روم هنوز مسیحی نشده بود؛ لذا مصریان به دلیل گرایش به مسیحیت تحت شکنجه قرار می‌گرفتند. گفته شده است که 800 هزار مصری به جرم مسیحی بودن سوزانده شدند. این اذیت و آزار حتی زمانی که روم به مسیحیت گردن نهاد هم پایان نیافت؛ چراکه مسیحیت مصری‌ها با مسیحیت امپراتوری روم متفاوت بود. نکته قابل توجه در حملات رومی‌ها به مصر، سوختن کتابخانه اسکندریه در سال 48 قبل از میلاد و کتابخانه‌های دیگر در سال 386 میلادی است و این در حالی است که هنوز آفتاب اسلام سربرنیاورده بود. هرچند قرن‌ها بعد از فتح مصر به دست سپاه مسلمین، مورخانی غیر مسلمان تلاش کردند تا ننگ فرهنگ‌زدایی را از چهره خود پاک کنند و مسلمانان را متهم به کتاب‌سوزی کنند؛ اتهامی که درباره ایران نیز مطرح شده و استاد مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» به دقت آن را نقد می‌کند.

ورود اسلام به مصر
یکی از کسانی که پیامبر اسلام پس از استقرار حکومت اسلامی در مدینه و انعقاد معاهده صلح حدیبیه به آنها نامه نوشته و به اسلام دعوتشان کرد، مقوقس بود؛ فرماندار قبط (مصر) از جانب امپراتوری روم. در این نامه بر آیه 64 سوره آل عمران تأکید شده بود؛ چراکه مقوقس مسیحی بود. مورخان نوشته‌اند که مقوقس از بیم عدم پیروی مصریان از او پس از ابلاغ پیام اسلام، گفت‌وگوی خود با فرستاده رسول خدا را آشکار نکرد، اما او را احترام و اکرام کرد و هدایایی برای پیامبر فرستاد که از آن جمله کنیزی به نام «ماریه قبطیه» بود؛ همو که ابراهیم، فرزند رسول خدا از او متولد شد. در ماجرای تصرف مصر به دست عرب‌ها نباید از نقش مقوقس غافل شد؛ او با وجود دستور امپراتور روم مبنی بر مقاومت، با عمروعاص از در گفت‌وگو و مصالحه درآمد. روایتی از پیامبر نقل می‌شود که حاکی از وعده فتح مصر در آینده و توصیه مسلمانان به خوش‌رفتاری با مصریان به سبب حق خویشاوندی و هم‌پیمانی است.

مصری‌ها پیش از ورود مسلمانان زیر فشار اذیت و آزار رومیان، در انتظار گشایشی بودند که اخبار فتوحات عرب‌ها و خوش‌رفتاری آنها با مردم مناطق فتح‌شده را شنیدند؛ لذا برخی گفته‌اند وقتی عمروعاص پس از مجاب کردن عمر به فتح مصر، در سال 18 قمری با سپاهیانش وارد آن سرزمین شد، حتی برخی قبطیان از کمک به سپاهیان عمروعاص دریغ نکرده‌اند. در این میان، رومی‌ها که از سقوط مصر و به‌ویژه اسکندریه، پایتخت دوم روم شرقی، به‌شدت نگران بودند، دفاع از این شهر را شدت بخشیدند، اما از این کار طرفی نبستند. گرچه در نهایت اسکندریه با جنگ گشوده شد، اما سپاهیان فاتح با مردم خوش‌رفتاری کردند و آنها را بین پذیرش اسلام و باقی ماندن بر دین خود مخیر گذاشتند.

حوزه علمی اسکندریه در قرن چهارم میلادی به طور کامل تضعیف و تعطیل شده بود. اما این شهر هنوز از مراکز تجاری مهم جهان آن روز بود. دوری این شهر از عربستان به عنوان مرکز حکومت اسلامی، مانع از آن شد که عمروعاص این شهر را به مرکزیت حکومت مصر انتخاب کند؛ لذا فسطاط را ساخت.

از مالک تا محمد ابن ابی بکر
قتل عثمان، خلیفه سوم مسلمین، از وقایع تأثیرگذار در حوادث سال‌های بعدی تاریخ اسلام است که مردم مصر در کنار مردمان کوفه و بصره از فعالان حوادث منجر به کشته شدن خلیفه سوم به‌شمار می‌روند. در عصر خلافت عثمان، گماشتگان او بر ولایت مناطق مختلف، حرمت اسلام و مسلمین را نگاه نمی‌داشتند. مردم مصر هم از معترضان به این شرایط بودند و شاید بتوان حضور محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه در مصر و نارضایتی ایشان از عثمان را از عوامل شدت گرفتن اعتراض آنها برشمرد.

محمد بن ابی بکر پسر خلیفه اول و اسماء بنت عمیس بود که پس از مرگ ابوبکر و ازدواج امیرالمؤمنین علیه‌السلام با اسماء، در دامان علی بین ابی طلاب علیه‌السلام تربیت یافته بود. او در رأس انقلابیون مصر به دیدار عثمان آمد. آنها از عبدالله بن ابی سرح، حاکم مصر و برادر رضاعی عثمان شکایت داشتند. عبدالله کسی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله او را مهدورالدم دانسته بود. پس از مذاکره با عثمان، خلیفه از مصریان خواست تا کسی را به عنوان فرماندار مصر معرفی کنند و آنها هم محمد را انتخاب کردند؛ عثمان نیز پذیرفت، اما شیطنت حزب اموی و شخص مروان بن حکم ورق را برگرداند تا جایی که مذاکرات مسالمت‌جویانه و تلاش‌های علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بی‌ثمر ماند و عثمان کشته شد. در دوره خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السلام محمد بن ابی بکر، پس از آنکه در جمل و صفین با جبهه حق بود، پس از قیس بن سعد بن عباده، حاکم مصر شد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در پیمان‌نامه‌اش خطاب به محمد نوشت: «این را بدان که سرپرستی و فرماندهی مصریان را به تو سپرده‌ام که آنها را عظیم‌ترین لشکر خویش می‌دانم.» عمروعاص همچنان به مصر طمع داشت و معاویه که از صفین فارغ شده بود، او را روانه آن دیار کرد. میان او و محمد بن ابی بکر جنگ سختی در گرفت و محمد در نهایت تنهایی، به شهادت رسید، در‌حالی‌که مدت فرمانداری‌اش پنج ماه بود.

مصر برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام آن چنان از اهمیت بالایی برخوردار بود که پس از محمد، مالک بن حارث نخعی را به آن سرزمین گسیل داشت؛ حضرت، مالک اشتر را برای مقابله با عمروعاص مناسب‌تر یافته بود. مالک نیز در راه مصر با توطئه معاویه شهید شد.

علویان در عصر اموی و عباسی
هنوز علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام در قید حیات بود که عمروعاص بر اساس معامله‌ای با معاویه، مصر را دوباره تحت فرمان خود یافت و تا فرارسیدن مرگش در سال 42 قمری، همان‌جا ماند. مصر یکی از ایالت‌های مهم سیاسی و اقتصادی در دوران حکومت امویان بود و شاید از همین رو بود که معاویه پس از مرگ عمروعاص، برادر خود، عتبه بن ابی سفیان را برای ولایت مصر برگزید. تا سال 50 قمری که شهر قیروان در تونس امروزی ساخته شد، امور آفریقیه (تونس) از مصر اداره می‌شد. تا زمان قیام ابن زبیر در مکه، والیان مصر از جانب حکومت شام منصوب می‌شدند، اما پس از آن، خوارج مصر که از مناطق مختلف گرد هم آمده بودند، از عبدالله بن زبیر خواستند تا فرمانروایی مستقل برای مصر مشخص کند و او نیز چنین کرد. مرور زمان شمار حامیان زبیریان را در مصر کاهش داد و این فرصتی بود تا مروان با لشکریانش وارد مصر شود. مصر در سال 65 قمری بار دیگر تحت فرمان امویان درآمد و عبدالعزیز پسر مروان والی مصر شد. در دوره اموی در دستگاه اداری مصر، زبان عربی جایگزین قبطی و مسلمانان جایگزین قبطیان شدند. شورش قبطیان و حمله بیزانس به مصر از وقایع دوره اموی مصر است.

در دوران عباسیان، علی فرزند نفس زکیه (نواده امام حسن علیه‌السلام) به عنوان اولین علوی وارد مصر شد، ولی با شکست قیام نفس زکیه، دعوت او بی‌ثمر ماند. پس از شهادت امام موسی الکاظم علیه‌السلام، عثمان بن عیسی رواسی، نماینده آن حضرت در مصر، از جمله افرادی بود که مرگ امام را انکار کردند و زمینه‌ساز شکل‌گیری واقفیه شدند. آنان منافع خود را در آن دیدند که با انکار مرگ امام و نپذیرفتن امامت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، از اموال بسیاری که به نمایندگی از امام در اختیارشان بود بهره‌مند شوند. در دوران حکومت عباسیان، گاهی اوقات مصر نیز همچون بسیاری دیگر از نقاط ناآرام می‌شد و شورش‌هایی علیه حکومت صورت می‌گرفت، تا جایی که مأمون، خلیفه عباسی، شخصا به مصر رفت و پس از سرکوب مخالفان به بغداد بازگشت.

در ماجرای «محنه القرآن» که خلفای معتزلی عباسی مثل مأمون و معتصم و واثق به آن دامن می‌زدند، مردم مصر هم از جمله کسانی بودند که مجبور شدند تا به خلق قرآن اعتراف کنند. هجرت بسیاری از محدثان کوفه همچون محمد بن محمد بن اشعث، احمد بن سهل، حسین بن علی مصری و اسماعیل بن موسی الکاظم به مصر در زمان امام جواد علیه‌السلام باعث گسترش نفوذ شیعه در آن سرزمین شده بود. در زمان امام هادی علیه‌السلام مصر به همراه حجاز و یمن ناحیه‌ای را تشکیل می‌داد که وکیل مستقلی از جانب امام رسیدگی به امور شیعیان آن مناطق را برعهده داشت. با خلافت متوکل سخت‌گیری بر شیعیان از جمله علویان مصر شدت گرفت. در دوران عباسی، تعداد ترکان در مرکز خلافت رو به فزونی نهاده بود و کم کم ایشان مناصب بزرگی را در اختیار گرفت بودند. از جمله این مناصب، ولایت مصر بود. این افراد در بغداد می‌ماندند و کسی را به نیابت راهی مصر می‌کردند. حکومت «بنی طولون» توسط احمد بن طولون، که پدرش از ترکان ماوراءالنهر بود و به عنوان غلام به دربار خلیفه راه یافته بود، و نیز حکومت «اخشیدیان» توسط محمد بن طغج به عنوان حکومت‌های نیمه‌مستقل در کنار عباسیان، این گونه در مصر پایه‌گذاری شدند.

فاطمیون اسماعیلی و تأسیس الأزهر
تاریخ اسماعیلیه که از فرق شیعه و جزء گرایش‌های باطنی شمرده می‌شود، از آخرین سال‌های حیات امام صادق علیه‌السلام آغاز می‌شود. پیروان این فرقه، سلسله امامت شیعه را پس از شهادت جعفر بن محمد علیه‌السلام به فرزندان اسماعیل، برادر ناتنی و بزرگ‌تر امام کاظم علیه‌السلام منحرف کردند. محمد فرزند اسماعیل با آغاز دوران امامت موسی بن جعفر علیه‌السلام در سال 148 قمری مخفی شد تا دوره ستر حیات اسماعیلیان آغاز شود؛ هرچند از آن زمان تا سال 297 قمری که عبیدالله مهدی از نوادگان اسماعیل در شمال افریقا دولت فاطمی را رسما بنیان نهاد نیز امامان و داعیان اسماعیلی در مناطق مختلف از جمله ایران و عراق و شبه‌جزیره عربستان و شمال افریقا خاموش نبودند و به کار دعوت مشغول بودند.

خلافت فاطمیان که به نام فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله تشکیل یافته بود، در ابتدا در رقاده و سپس در تونس امروزی مرکزیت یافت تا اینکه در سال 304 قمری به شهر مهدیه که به همین منظور ساخته شده بود، منتقل شد. از نیمه دوم قرن چهارم و به دنبال تأسیس قاهره، این شهر مرکز دولت فاطمی شد. با تشکیل این دولت، امامان اسماعیلی همان خلفای فاطمی بودند و این قاعده تا پایان خلافت المستنصربالله در سال 487 قمری نقض شد. این دوره را عصر طلیعه مذهب اسماعیلی خوانده‌اند. در این زمانه است که اسکندریه به تصرف فاطمیان درآمد و اهتمام به اندیشه فقهی و فلسفی اسماعیلی روزافزون شد؛ تشکیلات دیوانی پیچیده‌ای پایه‌گذاری شد و بسیاری از کتب مذهبی اصلی اسماعیلیان نوشته شد. گفته‌اند که مراسم شهادت امام حسین علیه‌السلام در قاهره باشکوه برگزار می‌شد و برای اولین بار در سال 364 قمری عید غدیر در مصر جشن گرفته شد.

فاطمیان به منظور نشر آیین اسماعیلیه، اقدام به تاسیس مراکز تعلیمی و تربیتی در مصر کردند، اما هیچ‌گاه حلقه‌های علمی اهل سنت را تعطیل نکردند. جامع الازهر که یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های جهان اسلام است، در سال 359 قمری به دست فاطمیان ساخت شد. قاضی نعمان، فقیه برجسته اسماعیلی، بنیان علمی آن را درانداخت. گفته شده است که نام الازهر از نام حضرت زهرا سلام الله علیها گرفته شده است و حمیدالدین کرمانی، مؤید فی الدین شیرازی و ابویعقوب سجستانی در توسعه و بهبود آن کوشیده‌اند. این مرکز عظیم علمی با سیطره ایوبیان دچار رکود شد. رسمیت یافتن فقه شافعی و تبعید فقهای مالکی از مصر و همچنین دعوی خدایی یکی از خلفای فاطمی که منجر به شکل‌گیری فرقه دروزی شد، از وقایع خاص دوران فاطمیون مصر است. فرقه دروزی که هنوز در لبنان پیروانی دارد را ابداع یک ایرانی در دستگاه خلافت فاطمی می‌دانند.

به دنبال درگذشت المستنصر در سال 487 قمری فرقه اسماعیلیه به دو شاخه مستعلویه و نزاریه تقسیم شد. مستعلویان در مصر به حکومت خود ادامه دادند و نزاریان در شرق و از جمله ایران قدرت یافتند. از این به بعد حکومت فاطمیان در مصر دیگر آن شکوه و جلال پیشین را نداشت و کشمکش‌های سیاسی و مذهبی از درون و حوادثی همچون جنگ‌های صلیبی از بیرون خلافت فاطمیان را تهدید می‌کرد. از آنجایی که گستره دعوت اسماعیلیان تا شرق هم امتداد داشت، اکثر متفکران برجسته اسماعیلی در عصر حکومت فاطمیان، ایرانی و فارس بوده‌اند؛ هرچند که در ابتدا اختلافات فکری و فقهی میان بعضی از ایشان و خلفای فاطمی وجود داشته است. این افراد عبارت‌اند از: ابو حاتم رازی از ری، ابوعبدالله نسفی از بخارا، ابویعقوب سجستانی از سیستان، حمیدالدین کرمانی، مؤید فی الدین شیرازی و بالاخره ناصرخسرو قبادیانی از بلخ. از این میان ابویعقوب، حمیدالدین، مؤید فی الدین و ناصرخسرو در مصر هم زیسته‌اند. حسن صباح که رهبر اسماعیلیان شرق به شمار می‌رفت، نیز مدتی را در مصر سپری کرده بود.

ایوبیان و ممالیک
در سال 567 قمری، صلاح‌الدین ایوبی، دشمن مشهور صلیبیان فرنگی و آخرین وزیر فاطمی، به حکومت این خاندان پایان بخشید. او آخرین آثار حکومت فاطمیان در مصر را زدود و تسنن را جایگزین تشیع اسماعیلی که بیش از دو قرن در مصر رایج بود، کرد. مملکت ایوبی در واقع اتحادیه‌ای از امیرنشین‌های محلی بود که مصر بخشی از آن و مقر اصلی فرمانروا به‌شمار می‌رفت. ایوبیان از طایفه کردهای هذبانی بودند و سنت‌هایی را از خود به جای گذاشتند که وقتی سلاطین مملوک هم جانشین آنها شدند، به برخی از این سنت‌ها مثل لقب‌گذاری و پاره‌ای از شیوه‌های اداری و تشریفاتی عمل کردند.

سیاست تسامح مذهبی در دوره فاطمیان و تعطیل نکردن مدارس اهل سنت، زمینه‌ساز تأسیس مدارس در عهد ایوبی شد. ایوبیان پس از قدرت یافتن، به تأسی از خواجه نظام‌الملک در ایران و عراق و نورالدین زنگی در شام، مدارس بزرگی را تأسیس کردند که مدرسه صلاحیه در جوار آرامگاه امام شافعی از جایگاه بالایی برخوردار بود.
ایوبیان مانند اکثر سلسله‌های اسلامی آن عصر برای استحکام پایه‌های‌ قدرت خود سپاهیانی را از میان ترکان به خدمت گرفتند و سلاطین مملوک در سال 648 قمری از میان این سپاهیان برخاستند. ممالیک شامل دو گروه می‌شدند؛ گروهی از ترکان قبچاق دشت‌های جنوب روسیه و گروهی دیگر از چرکس‌های نواحی مسیحی‌نشین شمال قفقاز. البته آنها با کردهای وافدیه، ترکان دیگر مناطق و حتی مغولان هم ممزوج شده بودند. مصر در دوره مملوکان تا پیش از بحران اقتصادی و جمعیتی قرن نهم، از رونق قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود و شکوفایی فرهنگی و هنری به‌ویژه در زمینه‌هایی چون معماری، سفالگری و فلزکاری وجود داشت. علی رغم وجود سیاست‌های شدید ضد مسیحی در منطقه، ممالیک روابط بازرگانی نزدیکی با قدرت‌های مسیحی داشتند. به قدرت رسیدن امپراتوری عثمانی تهدیدی جدی برای حکومت ممالیک در مصر به‌شمار می‌رفت تا اینکه سلطان سلیم اول در سال 923 قمری، آخرین سلطان مملوک مصر را شکست داد و مصر پاشانشین امپراتوری عثمانی شد. از جمله اقدامات سلطان سلیم در مصر، انتقال بسیاری از کتب الأزهر به عثمانی بود. او همچنین دانشمندان این دنشگاه را وادار به سکونت در قسطنطنیه کرد و آموزش ریاضی، پزشکی، فلسفه و سایر علوم عقلی را در الأزهر ممنوع کرد. هانری کربن، که معتقد است تشکیلات حزبی فتوت، گذشته از ایران در همه بلاد اسلامی نظیر سوریه و مصر هم جاری بوده است، درباره جایگاه فتوت در دوره ممالیک می‌گوید: از بقایای دولت عباسی در مصر با حمایت ممالیک، نوعی خلافت اسمی ظاهر شد که فتوت نیز همراه آن دوباره ظهور کرد و در مصر و شام رواج و رونق گرفت.

از پاشاها تا افسران آزاد
در سال 1213 قمری، ناپلئون بناپارت با قوای دریایی‌اش، وارد اسکندریه شد. هدف او را از حمله به مصر، قطع خط ارتباطی پادشاهی انگلیس با مستعمرات شرقی‌اش دانسته‌اند. اما مصر تنها دو سال در اشغال قوای فرانسه بود؛ چراکه شکست‌های ناپلئون در منطقه، به‌ویژه شکست در نبرد اسکندریه به سال 1215 قمری او را مجبور کرد تا مصر را رها کند. بیرون راندن اشغالگران فرانسوی به وسیله بخشی از ارتش عثمانی رقم خورد که توسط محمدعلی‌پاشا فرماندهی می‌شد. او آلبانیایی‌تبار بود و با زیرکی کاری کرد تا از سوی سلطان عثمانی به عنوان حکمران مصر برگزیده شود.

برخی هم گفته‌اند که او مورد حمایت انگلستان بوده است. محمدعلی با قساوت تمام بزرگان جامعه سنتی مصر را از بین برد. وی معتقد بود که مصر زمانی رونق و ترقی می‌یابد که از پیشرفت‌های نظامی و شیوه‌های تعلیم و تربیت غرب تقلید کند؛ لذا معلمان و مشاوران اروپایی را در نهادهای عالی آموزشی به کار گرفت و سیاست‌های مالی را اصلاح کرد.

از دیگر اقدامات جنجالی او، فرستادن دانشجویان مصری به فرانسه و تأسیس دارالترجمه در مصر بود. محمدعلی لشکرکشی‌های موفقیت‌آمیزی هم علیه حکمرانان وهابی عربستان انجام داد و نخستین دولت آنها را برافکند. بیش از شصت سال پس از به قدرت رسیدن محمدعلی، اسماعیل، نوه او از سلطان عثمانی لقب خدیو گرفت و جانشینی موروثی اعقابش را طلب کرد. در زمان او ساخت کانال سوئز پایان یافت. اقدامات توسعه‌طلبانه مصر در اتیوپی و سودان ثبات مالی مصر با بر هم زد و این کشور زیر بار وام‌های دول اروپایی رفت.

پس از شورش ارتش مصر به فرماندهی عرابی در سال 1299 قمری که انقلابی را به دنبال داشت، دولت انگلستان زمام امور مصر را به دست گرفت و مصر را اشغال کرد. قیمومیت انگلستان تا سال 1340 قمری ادامه داشت. دوران سلطنت فؤاد اول و فاروق همواره به کشمکش‌های سیاسی و تلاش برای رهایی از استیلای انگلستان گذشت و شکست عرب‌ها در جنگ سال 1948 میلادی از اسرائیل، مردم مصر را بیش از پیش از دستگاه سلطنت ناراضی کرد. در سال 1371 قمری مصادف با 1952 میلادی، «نهضت افسران آزاد» به رهبری محمدنجیب و جمال عبدالناصر، فاروق را مجبور به استعفا کرد و حکومت سلطنتی در مصر به کلی از بین رفت.

از سیدجمال‌الدین تا اخوان‌المسلمین
بی‌تردید شناخت مصر جدید بدون آشنایی با سید جمال، افکارش و تأثیراتی که او بر جامعه مصر گذاشت، امکان‌پذیر نیست. سید جمال‌الدین محمد بن صفدر اسدآبادی، که خود را سید جمال‌الدین افغانی می‌نامید، یکی از معتقدترین هواداران اندیشه وحدت اسلامی بود. در اینکه او حقیقتا ایرانی بوده یا افغانی سخن بسیار گفته‌اند، اما مهم‌تر از این مسئله، جنبشی است که او در جهان اسلام راه انداخت. نهضت سید جمال را نهضتی فکری و اجتماعی دانسته‌اند. او خواهان رستاخیزی در اندیشه و نظام زندگی تمام مسلمانان بوده؛ لذا هرچند وقت در یک کشور به سر می‌برده است. در مصر سلسله‌ای از متفکران تحت تأثیر اندیشه‌های او به پا خاستند که در رأس آنها شیخ محمد عبده قرار داشت؛ هم او که در سال 1307 قمری مفتی اعظم مصر شد و در احیای فکر اسلامی در مصر جدید نقشی بی‌بدیل داشت. عبده روح خود و زندگی معنوی‌اش را مدیون سید جمال می‌دانست. شیخ محمد عبده از هیچ کوششی در راه تحقق اعتقاداتش فروگذار نبود؛ از انتشار کتاب و روزنامه تا سخنرانی و تدریس. او برای احیای الأزهر که در آن زمان دچار بحران درونی بود و شاگردانی با اذهان بسته و محدود تربیت می‌کرد هم بسیار تلاش کرد و به موفقیت‌هایی نیز دست یافت. عبده در سال 1323 قمری درگذشت، اما افکار او همچنان جریان داشت. پس از عبده، افرادی چون عبدالرحمن کواکبی و محمدرشیدرضا در پی اصلاح جامعه مسلمین برآمدند که هیچ‌کدام مصری نیستند، اما بخشی از فعالیت‌های خود را در مصر پی‌گرفته‌اند. بسیاری معتقدند که اندیشه‌های رشیدرضا به سلفیت و حتی وهابیت نزدیک‌تر است تا تفکرات سید جمال.

از نتایج مطرح شدن اندیشه‌های وحدت‌گرایانه با چاشنی سلفیت در مصر، تأسیس جمعیت اخوان‌المسلمین در سال 1928 میلادی بود. این جمعیت در شهر اسماعیلیه و توسط شیخ حسن البنا با هدف مبارزه با بی‌بندوباری اخلاقی و تربیت صحیح نسل جوان د رجهت برپایی جامعه‌ای بر اساس اصول اسلامی، راه‌اندازی شد. دعوت اخوان در سایه حسن البنا، به‌سرعت در خارج از شهر اسماعیلیه گسترش یافت تا اینکه قاهره در سال 1932 میلادی پایگاه اصلی فعالیت اخوان گردید. از دیگر اقدامات شیخ حسن البنا که با همکاری شیخ محمدتقی قمی، نماینده آیت اللله بروجردی صورت گرفت، تأسیس «دارالتقریب بین المذاهب الإسلامیه» بود. در این راستا آیت‌الله بروجردی از یک‌سو و شیخ عبدالمجید سلیم و شیخ محمود شلتوت، از بزرگان الازهر از سوی دیگر بسیار تلاش کرده بودند. دیدار شیخ حسن البنا با آیت الله کاشانی در مراسم حج سال 1948 میلادی و سفر شهید نواب صفوی در سال 1333 شمسی به مصر بنا به دعوت رهبر اخوان‌المسلمین از دیگر جنبه‌های ارتباط فعالان سیاسی و مذهبی ایران و مصر است.

به طور کلی متفکران اسلامی معاصر مصر از جمله حسن البنا، سید قطب، محمد قطب و محمد غزالی (از بنیان‌گذاران اخوان) برای ایرانیان ناشناخته نیستند. آثار برجسته چنین افرادی در ایران ترجمه و منتشر شده است. از جمله آثار سید قطب که توسط آیت الله خامنه‌ای در دوران مبارزه با طاغوت ترجمه شده بود. سید قطب جوامع اروپایی را اوج جاهلیت مدرن تلقی می‌کرد و جامعه‌ای را توسعه‌یافته می‌دانست که دارای تفوق اخلاقی باشد. شیخ حسن البنا در سال 1949 میلادی ترور شد و به شهادت رسید و جنبش اخوان‌المسلمین هم در سال 1954 میلادی توسط جمال عبدالناصر به شدت سرکوب شد، اما اخوان‌المسلمین از حرکت باز نایستاد.

جمال عبدالناصر و حکومت پهلوی
مصر و ایران در عهد پهلوی، دو قدرت مهم سلطنتی در منطقه بودند و متعهد یکدیگر محسوب می‌شدند. برخی شباهت‌ها نشان می‌دهد که انگلستان سیاست‌های مشترکی را برای اجرا در هر دو کشور در نظر داشته است. از آن جمله اقدامات رضاشاه است که بسیار شبیه اقداماتی به نظر می‌رسد که محمدعلی در آغاز حکومت پاشاها دنبال می‌کرد. ازدواج محمدرضا پهلوی و فوزیه، دختر فؤاد اول و خواهر ملک فاروق نیز در این فضا قابل تأمل است؛ هرچند که این ازدواج به طلاق انجامید، اما بر روابط دو کشور تأثیری نگذاشت. رابطه ایران و مصر با به قدرت رسیدن جمال عبدالناصر پس از کودتای 1952 میلادی در مصر به‌شدت خصمانه شد. این کودتا یک سال قبل از کودتای 28 مرداد 1332 شمسی در ایران رخ داد. عبدالناصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد و این شبیه کاری بود که مصدق در ایران برای ملی شدن صنعت نفت انجام داده بود. او با توجه به تفکر ناسیونالیسم عربی، خلیج فارس را خلیج عربی می‌خواند و جریان‌های تجزیه‌طلب خوزستان را تحریک می‌کرد. مصر در دوران ناصر پایگاه مخالفان رژیم پهلوی بود؛ کسانی که به مارکسیسم و ناصریسم گرایش داشتند. از دیگر وجوه مخالفت جمال عبدالناصر با محمدرضا پهلوی، حمایت شاه ایران از اسرائیل بود، درحالی‌که عبدالناصر به گروه‌های فلسطینی آموزش نظامی می‌داد.

با روی کار آمدن انورسادات در مصر، ورق برگشت؛ روابط حسنه و صمیمانه‌ای میان دو کشور حاکم شد و اخوان‌المسلمین و ناصری‌ها علیه سادات متحد شدند. نزدیکی انورسادات و محمدرضا پهلوی به حدی بود که پس از فرار شاه از ایران، تنها کشوری که حاضر شد او را بپذیرد مصر بود؛ کاری که حتی امریکا هم از آن سر باز زد.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بار دیگر روابط دو کشور را دچار تیرگی کرد. انور سادات کسی بود که قرار داد کمپ دیوید را امضا کرده بود ولی شعارهای انقلاب اسلامی علیه صهیونیسم و در حمایت از آرمان فلسطین بود. همچنین پناه دادن به محمدرضاشاه غیرقابل اغماض بود. سرانجام برخوردهای انورسادات با اسلام‌گرایان در مصر و روابط نزدیک او با رژیم صهیونیستی منجر شد تا در سال 1981 میلادی، به دست خالد اسلامبولی ترور شود. در مقابل، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در ابتدای سال 1358 شمسی هیئتی از سازمان‌های مختلف اخوان‌المسلمین برای تبریک وارد ایران شد. حرکت‌های اسلامی مصر تحت تاثیر پیروزی انقلاب اسلامی، راهپیمایی‌های متعددی نیز برگزار می‌کردند. تظاهرات‌هایی هم در اعتراض به استقبال انورسادات از شاه در قاهره برگزار شده بود. البته باید توجه داشت برخورد طیف‌های مختلف وابسته به اخوان‌المسلمین با انقلاب اسلامی همواره متفاوت بوده است.

انقلاب اسلامی، بیداری اسلامی
روی کارآمدن مبارک در سال 1981 میلادی و تبعیت او از خط مشی انورسادات، باعث شد تا تغییری در مناسبات دو کشور ایران و مصر ایجاد نشود. مسئله فلسطین همچنان در این میان تعیین‌کننده بود. مردم و متفکران مصری با پیروزی انقلاب اسلامی، این نهضت و رهبر آن را شناخته بودند و حکومت مصر همواره نگران این امر بود؛ لذا از همان ابتدا تا سال 2011 میلادی که مبارک از صحنه سیاسی مصر کنار رفت، ارتباط مردم و نخبگان دو طرف به حداقل ممکن رسیده بود. در طول این سال‌ها فراز و فرودهایی در مواضع طرفین دیده می‌شد، اما هیچ‌گاه چهره جدی به خود نگرفت. در طول جنگ تحمیلی بودند سربازانی از مصر که در کنار سربازان عراقی علیه ایران می‌جنگیدند و تعدادی از آنها هم به اسارت گرفته شده بودند که با پذیرش قطعنامه 598 و وساطت شیخ محمد غزالی، دولت ایران این افراد را آزاد کرد. آغاز حرکت بیداری اسلامی در مصر شرایط جدید را در این کشور رقم زد. مبارک از قدرت کناره‌گیری کرد و پس از یک سال پرماجرا، در ژوئن 2012 میلادی محمد مرسی با رأیی نه چندان قاطع رئیس‌جمهور مصر شد. با روی کار آمدن مرسی که وابسته به اخوان‌المسلمین بود، این انتظار وجود داشت که با توجه به عقبه فکری و سیاسی بیش از هشتادساله اخوان‌المسلمین و تفکرات وحدت‌گرایانه رهبران اصیل این جنبش، مصر در مسیری جدید گام زند. اما مواضع و اقدامات مرسی روز به روز پایه قدرت و نفوذ او را ضعیف کرد. تحلیل شرایط کنونی مصر و پیش‌بینی آینده این کشور با توجه به تحولاتی که در یک سال اخیر رخ داده است، کمی دشوار به نظر می‌رسد. باید به انتظار نشست و به پاسخ این سؤالات اندیشید: آیا این کشور به دوران مبارک باز می‌گردد؟ آیا جوانان فعال در بیداری اسلامی مصر از کرده خود پشیمان هستند؟ آیا بیداری اسلامی در مصر، آتش زیر خاکستر است؟ و بالاخره اینکه مصر آینده با امت اسلامی و به‌ویژه فلسطین خواهد بود یا با دشمنان آن؟



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۲ آذر ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : مصطفی لشکری
مطالب
عناوین
رسته: 0