شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 4158
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

196 بازدید
بررسی مدیریت زیگزاگی بعد از انقلاب اسلامی

در چندین دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با جا به جایی هر دولتی، تقریبا نوع مدیریت کشور تغییر کرده است. این موضوع در حوزه اقتصاد کاملا عیان است؛ دولت یارانه ای، دولت سرمایه سالار، دولت عدالت محور و... نشانه هایی از حرکت زیگزاگی دولت های جمهوری اسلامی در این حوزه است. چرا چنین تغییرات گاه کاملا متخالف و متضادی رخ می دهد؟ آیا سرچشمه این گونه حرکت کردن اقتضائات زمانه است یا خروج از راه مستقیمی که اسلام آن را به ما نمایانده است؟ سید صمصام‌الدین قوامی، که هرجا سخن از مدیریت اسلامی است، نام او نیز جلب توجه می‌کند، چندسالی است «فقه الاداره» یعنی فقه مدیریت را در قم دنبال می‌نماید و در این زمینه شاگردپروری هم دارد. ایشان با تأسیس بنیاد فقهی مدیریت اسلامی، به دنبال تولید علم با رویکرد بومی و روش اجتهادی در این زمینه است. رئیس بنیاد فقهی مدیریت اسلامی در گفت‌وگو زیر به واکاوی مدیریت زیگزاگی در تجربه 35 ساله جمهوری اسلامی پرداخته است.




• برخی معتقدند در کشور ما، یک مدیریت زیگزاگی از آغاز تا الان حاکم بوده است؛ به‌خصوص در حوزه اقتصاد. حال قبل از اینکه وارد این موضوع شویم که آیا مدیریت زیگزاگی را تجربه کرده‌ایم یا نه؟ بفرمایید مفهوم این نوع مدیریت چیست؟

قوامی: بُعد دینی‌ انقلاب مرجعیت و رهبری و نیز اسلامی است که قانون اساسی را حاکم کرد و بُعد ایرانی‌اش هم این ملت شجاع و غیرتمندی هستند که اسلام را دوست دارند، بنابراین همین فجر، خودش یک گفتمان الگو است که اگر بازکاوی و بازنگری شود، از آن الگو درمی‌آید. در نوع شعارها، عملیات و رفتار مردم، هم ایرانیت و هم اسلامیت به طور عجیبی در هم تنیده شده است؛ مثل اکسیژن و هیدروژن که توانسته آب حیاتی را زلال، بی‌زوال و جاری درست کند که سیراب می‌کند و جلو می‌رود.

ما یک خط مستقیم داریم. قرآن هم بحث صراط مستقیم را مطرح کرده است. زیگزاگ (همان‌طور که از اسمش معلوم است)، خروج از صراط مستقیم است؛ همان تذبذبی که در قرآن ذکر شده است. در سوره نساء آمده که یک «تناوب» وجود دارد و یک «تذبذب». تذبذب یعنی همین حالت معروف به زیگزاگی و الگو نداشتن. نه به این سمت، نه به آن سو، بلکه در خودش یک نوع حیرت دارد.

آنچه درباره مدیریت زیگزاگی به عنوان یکی از مدیریت‌های مضاف مطرح است، این است که یک نقشه راه و راهبرد مشترک که همه تلقی واحدی از آن داشته باشند، وجود ندارد؛ لذا بحث زیگزاگ پیش می‌آید.

امام راحل ذهنشان زیگزاگی نبود؛ یعنی برای ایشان مشخص بوده که این مسیر از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود؛ همان صراط مستقیم. زیگزاگ یعنی اینکه دائماً در دو جهت مقابل حرکت کردن و ثبات نداشتن؛ هم در اقتصاد، هم در فرهنگ و هم در فلسفه دارای تندروی و کندروی بودن و اصل میانه روی را رها کردن؛ مثلاً در اقتصاد شاهد این هستیم که گاهی «کوپنی» هستیم مانند دوران جنگ و در دوران بعد از جنگ «تعدیلی» می‌شویم؛ یعنی بازار آزاد و باز دوباره در دوره‌ای دیگر شرایط تغییر می‌کند؛ یعنی هر جمهوری که می‌آید (جمهوری اول، جمهوری سازندگی، جمهوری اصلاحات، جمهوری عدالت و حالا جمهوری اعتدال) متکی به آرای مردم، تزی را مطرح می‌کند. حالا این تزها گاهی «مبنایی» است؛ یعنی مبنای فکری طرف است و گاهی «اقتضایی» است؛ یعنی می‌گویند شرایط الان این‌طور است و اینها مرتب باعث زیگزاگ می‌شود.

زمانی منش و مرام یک رئیس‌جمهور بر سرمایه‌داری است که اوجش را در دوران سازندگی دیدیم که در بین مردم پیچیده بود داریم به سمت سرمایه‌داری می‌رویم؛ در دوران اصلاحات کاری به اقتصاد نداشتند و اصالتاً کارشان، فرهنگی و سیاسی بود؛ در دوره بعد که عدالت مطرح شد، بحث اقتصاد مطرح شد که توزیع استانی شود و مرکزیت کنار برود. گاهی هم جواب‌هایی می‌داد؛ مثلاً در المپیک‌های ورزشی، روستایی‌ها بیشتر مدال طلا را می‌گرفتند.

الان هم بحث اعتدال (که شعار زیبایی است) مطرح می‌شود. اعتدال بین افراط و تفریط است. افراط از لحاظ اقتصاد کوپنی و تفریط از لحاظ اقتصاد آزاد و چیزی شبیه آنچه در وال‌استریت است. اعتدال به این معناست که ما، هم به سرمایه‌داران و مردم رسیدگی کنیم و هم نماد سیاسی خوبی دارد؛ به این معنا که گروه معتدلی بیاید تقریباً حد وسط گروه‌های اصول‌گرا و اصلاح‌طلب عمل کند.

• آیا تعریفی که از مدیریت زیگزاگی داریم، تغییر تاکتیک را هم شامل می‌شود؟ چون رهبر انقلاب گفته‌اند می‌توانیم ضمن پافشاری بر اصول، تاکتیک‌ها را به اقتضائات زمانه تغییر دهیم، ولی اصول، ثابت است. اینکه دیگر مدیریت زیگزاگی نیست؟ منظورم تغییر تاکتیک‌هاست.

قوامی: البته جریان غالب این موضوع در سیاست خارجی است و شامل سیاست داخلی نمی‌شود؛ چون ما مثلثی داریم: دفاعی، خارجی و داخلی. آنجایی که دشمن هست، باید سیاستی را اتخاذ کنیم که گاهی نرمش نشان بدهیم و گاهی تغییر موضع بدهیم که او فریب بخورد، مثل یک آرپی‌جی‌زن که گاهی از طرفی به طرف دیگر می‌رود تا به هدف بزند و منظور فرار نیست.

ما اقتصاد اسلام را هنوز نشناخته‌ایم؛ یعنی شهید صدر شروع کردند و الان در بحث اقتصاد اسلامی بیش از مدیریت اسلامی یا سیاست اسلامی کار شده است و سابقه بیشتری دارد. اخیراً هم از اقتصاددان‌های اسلامی بیشتر تجلیل می‌شود.

این زیگزاگ به خاطر این است که در حقیقت آن اقتصادی که اسلام می‌خواهد با مقتضیات هزاره سوم هم سازگار باشد (مانند ارتباط با جهان و سازمان‌های متعدد) را تدوین نکرده‌ایم؛ لذا این اقتصاد که جان‌مایه است، هنوز فرمول مشخصی ندارد. شهید مطهری هم نتوانست ارائه دهد؛ حتی متدینین کتاب اقتصاد اسلامی ایشان را سانسور کردند. شهید صدر هم آغاز کرد، اما نتوانست ادامه بدهد؛ چون ایشان در همه‌چیز از ‌جمله اقتصاد نظر می‌داد. یادم هست در سال‌های 1350 ـ 1351 که دانشجوی مدیریت بودم، بحث اقتصاد اسلامی شهید صدر را مطرح می‌کردم. استاد اقتصادی داشتیم که خیلی قوی بود. او از کلیات بحث شهید صدر خوشش آمد، اما بعد گفت اینها پیاده‌شدنی نیست.

ما هنوز یک اقتصاددان اسلامی نداریم. علامه‌های ما مثل علامه جوادی، علامه مصباح، علامه حسن‌زاده و بعد هم فضلا، همه‌ تمایل به تحقیق دارند. این یک «انگیزه» را نشان می‌دهد و تا به یک «اندیشه» تبدیل نشود، این ابهام باعث زیگزاگ می‌شود.

• تا اینجای فرمایش شما، دو نکته را دریافت کردم؛ یکی اینکه مدیریت زیگزاگی یک مؤلفه منفی در اداره جامعه است و دوم اینکه ما در تجربه 35 ساله انقلاب اسلامی دچارش بوده‌ایم. حال سؤال این است که آیا مدیریت زیگزاگی در عمر 35 ساله انقلاب طبیعی بوده است؟ با توجه به اینکه یک نظام سیاسی جدید با چهارچوب و اصول جدید شکل گرفته، این آزمون و خطا برایش تعریف می‌شود یا نه؟

قوامی: تازه 35 سال از عمر انقلاب گذشته است. رهبر فقید انقلاب هم نظرش تغییر می‌کرد. قبل از انقلاب، مدرسه‌ای فکر می‌کردند، بعد حکومتی شدند. حضرت آیت‌الله شاهرودی، همایشی با عنوان «زمان و مکان و تأثیرش در اجتهاد»، در دانشگاه قم برگزار کردند که ایشان دبیر علمی‌اش بودند. در آنجا می‌گفتند اندیشه امام، قبل از انقلاب با بعد از انقلاب کاملاً عوض شد؛ یعنی وارد منطقه حکومت اسلامی شد. امام وارد شد و دید که اصلاً شرایط عوض می‌شود. البته به شاگردانشان دائم می‌گفتند آنچه می‌گفتیم در مدرسه بود، اینجا نظام و حکومت است؛ مثلاً در خصوص بحث شطرنج که امام می‌گفتند جایز است، آقای قدیری به امام نامه نوشتند که چرا گفتید جایز است؟ بعد امام گفتند اینکه گفتم، روی اقتضائات است. بعد می‌گویند شما مقصر نیستید، فضایی که بر شما حاکم است، مقصر است؛ یعنی باید از آن بیرون بیایید. مدرسه‌ای بودن با اینکه وسط میدان بیایید فرق می‌کند.
در همین حوزه اقتصاد، مکاسب که الگوی اقتصاد اسلام نیست؛ فرمولی هم برای اقتصاد نیست، بلکه احکام است. شهید صدر می‌گوید که گاهی مکتب است، گاهی علم است و گاهی احکام. مکتب اقتصاد به این معنا که نظریه‌ای به عنوان پشتیبان دارد. ما در این زمینه قوی هستیم. یک علم اقتصاد است که ریاضی‌گونه است و یک بحث احکام و فقه و... است. البته اینها می‌توانند به هم کمک کنند، ولی در مجموع، یک «سرگردانی زیگزاگی» به وجود می‌آورد؛ مثلاً وقتی شما آدرسی را گم کرده‌اید، می‌روید این طرف آن طرف، از این کوچه به آن کوچه، از این تابلو به آن تابلو، مسیرتان هم دورتر می‌شود. اگر هوا روشن هم نباشد، که بدتر، ولی چیزی که امیدوارکننده است، این است که قرآن می‌گوید یک صراط مستقیم وجود دارد. می‌گوید: «و لا تتبع السبل». یک راه را همه قبول داشتند. خط امام، خط مستقیم، خط اسلام؛ یعنی همه می‌پذیرند که اسلام دارای تز اقتصادی و سیاسی است، منتهی ناشناس است. علتش این است که زیگزاگ‌ها باز می‌خواهند به این مسیر برگردند. افراد فکر می‌کنند هر رئیس‌جمهوری که می‌آید، می‌گوید این صراط مستقیم است؛ یعنی او از اسلام دل نکنده، بلکه تلقی‌اش این است که این اسلام است.

گاهی ممکن است بگویند اسلام راه حل ندارد اما او می‌گوید دارد و این است؛ لذا آن مسیر مستقیم را در یک دیدگاه می‌توان گفت همه قبول دارند، منتهی نمی‌دانند مصداقش چیست؟ مصداقش سازندگی است یا اقتصاد تزریقی یا سهمیه‌ای؟

• می‌خواهیم بدانیم این حیرت، طبیعی است یا نه؟

قوامی: طبیعی است. «نگرانی» ایجاد می‌کند، ولی «ناامیدی» ایجاد نمی‌کند. ما به سمت «پختگی» می‌رویم؛ یعنی آزمون و خطاست. ولیّ امر هم که ناظر بر جمهوری‌هاست، گاهی تسلیم جمهوری‌ها می‌شود و می‌گوید ببینیم چکار می‌کنند. ما در مدیریت‌ها نوعی مدیریت اقتضایی داریم.

• تسلیم است یا تفویض؟! تسلیم یعنی اینکه دست‌ها بالا برود ...

قوامی: در حقیقت اجازه می‌دهند که این فرد جدید با رویکردی جدید کار کند تا ببینند چه می‌کند. «مردم‌سالاری دینی» چیزی است که ولی‌فقیه به آن ملتزم است. می‌گوید مردم هم این خواسته‌ها را دارند. حتی در نگاه فقهی، «عرف» نقش تأثیرگذاری دارد؛ لذا وقتی یک دولت می‌آید، رهبری ارشاداتی می‌کنند و می‌گویند حالا ببینیم اقتضاء چیست؟ در دوران جنگ یک اقتضاء بوده است. جنگ نابودی سرمایه‌ها و زیربناهاست و اقتضائاتی دارد. بعد در دوران صلح یک‌دفعه کشور می‌خواهد از محرومیت نجات پیدا کند، امیدواری می‌شود و این هم اقتضایی است. بعد نیش‌های آن آزادی به فقرا وارد می‌شود، فربه می‌شوند. یک‌دفعه دوران معتدلی پیدا می‌شود؛ مثلاً دوران جنگ و صلح، دوران افراط و تفریط بود. دولت‌های بعدی دولت‌هایی بودند که خواستند درستش کنند، باز هم نتوانستند؛ لذا اقتصاد دورانِ اصلاحات، یک اقتصاد آزاد بود، فرهنگ، یک فرهنگ ویژه‌تری بود؛ یعنی تیم اقتصاد آقای خاتمی با تیم اقتصادی آقای هاشمی تفاوتی نمی‌کرد، اما تیم فرهنگی‌اش آمد تغییرات بدهد؛ پس یک مسیر قهری و طبیعی بود.

• این مسیر قهری و طبیعی تا کی باید ادامه پیدا کند؟ تا کی طبیعی است؟

قوامی: تا زمانی که اجماع پیدا شود و دانشمندان و نخبگان روی علوم انسانی و اقتصاد اسلامی توافق کنند تا دیگر این مسئله به زیبایی جا بیفتد، به‌طوری‌ که همه اعتقاد پیدا کنند اقتصاد و سیاست و فرهنگ و تربیتِ اسلام این است. اینجا دیگر از زیگزاگ خارج می‌شود. همین موجی که به عنوان علوم انسانی ایجاد شده و الان تنورش گرم شده، به همین خاطر است.

• بنابراین راه چاره همان پیگیری دغدغه چندساله مبنی بر تولید علم و بومی‌سازی علوم و جنبش نرم‌افزاری است؟

قوامی: این نام‌گذاری‌های رهبری (بحث الگو ارائه دادن یا تأکید ایشان برای گفتمان شدن این مباحث در بین نخبگان و یا خطوطی که به شورای عالی انقلاب فرهنگی و اقتصاددان‌ها می‌دهند)، نشانه‌هایی است به این معنا که «از مسیر دور نشوید». حالا آنها تا چه حد می‌توانند این را تأمین کنند، اقتضائات، مطالبات ملی و جهانی و دولت‌ها را بسیار محدود می‌کند. تحریم‌ها و تهدیدها هم تأثیرگذار می‌شوند. ما تا کنون چند تجربه داشته‌ایم. اگر هر جمهوری هشت سال باشد، می‌شود 32 سال. سه سالش که آن حیرت‌های اول بوده و بازرگان و بنی‌صدر و رجایی نیامده رفتند. این دولت هم که تازه بر سر کار آمده است. ما در حقیقت چهار دوره هشت ساله را گذراندیم؛ یعنی چهار جمهوری. به نظر می‌آید الان مردم به سمت شعار «اعتدال» (منهای اینکه چه کسی این شعار را می‌دهد و ناشی از واقعیات است یا مبانی فکری) گرایش پیدا می‌کنند و رأی می‌دهند. بالاخره اعتدال هم دارد تجربه می‌شود. رهبری هم مثل یک معلم، مربی و مرشد تذکر دوستانه و پدرانه می‌دهند.

در این تولید و کشف الگو، رهبر خیلی مراعات جمهوری‌ها و مردم را می‌کند که متهم به استبداد و دیکتاتوری نشود. بالاخره مردم هم هستند و رهبر چون فقیه حکیم است، به آرا و افکار مردم احترام می‌گذارد، ولی حرف‌ها و ضوابط ایشان هم در کنار این سیالات، به عنوان ثابتات مطرح می‌شود. این صراط مستقیمی است که خود رهبر به صورت موعظه و بدون تحکم می‌گوید.

فکر می‌کنم در چهل سالگی انقلاب به جایی می‌رسیم که به آن صراط مستقیم برگردیم.

• یعنی الان در صراط مستقیم نیستیم؟

قوامی: در صراط مستقیمِ معنوی اسلام هستیم، اما هنوز در صراط مستقیم اسلام حکومتی نیستیم؛ چون اسلام یک بُعد معنوی کاریزماتیک دارد که ما آن را داریم؛ یعنی هیچ‌کس امام و اهل‌بیت(ع) و اسلام و فداکاری را انکار نمی‌کند.

• اما روی ریل به معنای مدل علمی و حکومت‌داری اسلام نیستیم؟

قوامی: بله؛ چون مبهم است. نخبگان ما هنوز در حیرت‌اند، حتی اختلاف دارند. چطور می‌شود کشوری از این دوقطبی بودن در بیاید؟ ما همیشه دوقطبی هستیم؛ در ورزش، در سیاست. قرمز و آبی همه‌جا هست. باید ملی فکر کنیم. فکر می‌کنم دیر زمانی نخواهد گذشت که به خط اصلی می‌رسیم و آن جنبش نخبگان است؛ از سیاسیون برنمی‌آید. سیاسیون در میادین می‌روند و می‌آیند. نخبگان باید این را رصد کنند؛ آن هم نخبگان اسلامی، نه نخبگان خودباخته.

ممکن است برخی بگویند دیگر نسخه‌ها جواب نداد. اصلاً نسخه‌ای نبود که جواب بدهد. خیلی‌ها گفتند دین اسلام دیگر حرفی ندارد. برخی جاها که برای سخنرانی دعوت می‌شدیم، همیشه اولین حرفی که به ما می‌زدند، این بود: «این، فرصت آخر است، دیگر اسلام اینجا حرفی ندارد. دیگر وقت نیست، به اندازه کافی وقت گذشته است.» این هشدارها ناشی از ضعف و عدم واقع‌بینی‌شان است. آدم‌های باشتاب، پخته نیستند؛ پختگی خلاف شتاب است. اصلاً در یک نهضت نوپدیدی که حرف جهانی دارد و اعتراف کرده ما تا حالا حکومت نکردیم، فرصت می‌خواهیم خودمان را شناسایی کنیم. فقه حکومتی اعم است از فقه اقتصاد، فقه سیاست، فقه اداره و... ؛ لذا باید نخبگان، سیاسیون را زیر نظر بگیرند، جمهوری‌ها را تحلیل کنند، بعد بگویند ضعف‌ها کجاست و راه حل چیست؟ و در آخر هم راه حل اسلام را پیدا یا ارائه کنند.

مشکل در نخبگان است؛ البته آنهایی هم که می‌خواهند این جنبش را راه ببرند، باید ذیل گفتمان رهبری باشند، نه در جناح دولت‌ها.

• به نظر شما اگر بخواهیم در حوزه مدیریت و کشورداری به آن الگو برسیم، چه الزاماتی را باید در نظر بگیریم؟

قوامی: اعتقاد ما بر این است که مدیریت باید مبتنی بر آموزه‌های اسلامی باشد؛ یعنی باید دوباره از ریشه رویید. دیگر ما از نگاه به بیرون ناامید شدیم. رهبری هم راهبرد جدید دادند. همه‌جا هم نگاه به بیرون جواب نمی‌دهد، نگاه به درون معنا دارد. مدیریت هم همین‌طور است و از این قاعده مستثنی نیست. باید مدیریت خداوند که رب العالمین است، مدّ نظر قرار بگیرد؛ زیرا زوال‌ناپذیر است و بعد از آن مدیریت‌های معصومان که مدیریت‌های اقتضائی است؛ مثلاً دولت مدینه یک‌جور است، دولت کوفه یک‌جور است، یک امام تند است، یک امام آرام است. بالاخره اقتضائات وجود دارد. ثبات را باید از «إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ» (هود، ۵۶) فراگرفت. در مدیریت اسلامی هنوز یک کارِ ویژه نسبت به مدیریت الهی نشده است. به رسمیت شناخته شدن آن مدیریت، صراط مستقیم در مدیریت را به دست می‌دهد که همه اینها را باید با آن صراط مستقیم سنجید.

معصومان و صالحان به طور مجموع غالباً بدون استثناء سیره عملی و نظری در مدیریت دارند. اگر سیره عملی نداشتند، دست‌ِکم مبنای نظری داشتند؛ مثلاً عیسی اگر حکومت نکرد، سیره نظری داشت. آنجا هم که مثل سلیمان حاکم بود، سیره عملی داشت. ما باید معصومان و صالحان را که در طول تاریخ مدیریت کردند، به یک مورد مطالعاتی تبدیل کنیم، مثلاً ذوالقرنین مدیریت شگفت‌آوری دارد، طالوت هم همین‌طور.

• یعنی مدل مدیریت را از نحوه مدیریت معصومان و صالحان استخراج کنیم؟

قوامی: در طبقه اول خدا و بعد کل معصومان؛ یعنی سند قرآنی است که خطایی ندارد و بعد سند سنت و سند صالحان به عنوان انسان‌هایی که پیرو معصوم‌اند. اگر ما از اینها قواعد و اصولی استخراج کنیم، آن صراط مدیریت به دست خواهد آمد، اما الان مدیریت اسلامی کلاً مفقود است.

• شما در بنیاد فقهی مدیریت اسلامی کاری برای پر کردن این خلأ کرده‌اید؟

قوامی: بله. در حقیقت کار اینجا خیلی خطیرتر از مؤسسه رویان است. رویکرد رویان بیشتر مادی است، اما اینجا فکر و نظریه انسانی مطرح است و این موضوع با شتاب همخوانی ندارد. سرعتمان مطمئنه است؛ عقب‌نشینی و ناامیدی نداشتیم و نقشه راه داریم.

ده سال پیش، اولین کتابی که مبنای این بنیاد است، با عنوان «مدیریت از منظر کتاب و سنت» چاپ شد که الان در خیلی جاها تدریس و به عنوان منبع استفاده می‌شود. الان هم سه رشته داریم؛ فقه، اصول، تفسیر که تفسیر موضوعی چاپ شده و جزو کتب درسی دانشگاه معارف اسلامی است و به این موضوع می‌پردازد که کلاً قرآن به صورت موضوعی در زمینه مدیریت چه می‌گوید؟ از امسال هم تفسیر ترتیبی شروع شده است و در نهایت یک دایره المعارف می‌شود که شما 6600 آیه را با رویکرد مدیریت جلو می‌روید. در اصول، اصول فقهِ مدیریت را تولید می‌کنیم. خط سوم، خط فقه مدیریت است که الان داریم «نظام جبران خدمات» را پردازش می‌کنیم. پیش‌بینی ما این است که مجموعاً حدود چهل جلد شود. این چشم‌انداز است. بخشی از آن فقه مدیریت و بقیه تفسیر است؛ یعنی بررسی کلام وحیانی، چون تز ما این است که تفسیر، گزارش مدیریت خداست و تمام جهانیان اگر می‌خواهند ببینند قرآن در مدیریت چه گفته، می‌توانند به این «المیزان مدیریتی» مراجعه کنند. تمام موضوع‌های مدیریتی را تا پنجاه سال آینده ریل‌گذاری کردیم؛ یعنی ما از این تخطی نمی‌کنیم. اگر راه‌یافته شدیم، باید پشت ماشین بنشینیم و جلو برویم؛ یعنی دیگر زیگزاگ نداریم، چون ما تفسیرمان مستقیم است. در تفسیر زیگزاگ نیست. پیش‌بینی ما این است که 25 ـ 30 سال طول می‌کشد.

• و کلام پایانی؟
این نظام محکوم به این است که مشکل‌های جهانی را حل کند و مشکل‌های خودش را هم حل خواهد کرد. این استرس‌ها و دغدغه‌ها ناشی از علاقه ما به این انقلاب است؛ بی‌تفاوت یعنی هرچه شد، شد! نظام اسلام هم جاوید است، چون فجر، اسمِ رمزِ صبح است. هیچ انقلابی بر ضد این انقلاب اتفاق نخواهد افتاد، بنابراین ما یک فرصت کاملاً استثنایی داریم که خوب بیندیشیم، فکر کنیم، تضارب کنیم، هم‌افزایی کنیم و هیچ نگران هم نباشیم. زیگزاگ‌ها همه طبیعت کار است، خروج از کادر انقلاب نیست. ما همچنان در کادر انقلابیم و این آزمایش‌ها و سعی و خطاها نشانه علاقه ماست. ان‌شاءالله به اهداف و آرمان‌ها هم می‌رسیم.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲ دی ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : سید صمصام الدین قوامی
مطالب
عناوین
رسته: 1