پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 2631
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

20 بازدید
متکلمان پیشرو در دغدغه پیشرفت

پیشرفت در مکتب اهل بیت(ع)

کلمه توسعه شاید مفهوم خاص امروزی داشته باشد و با این حدود و ثغور امروزی و با همین شکل عینا نتوانیم آن را در روایات پیدا کنیم، ولی تعبیر «پیشرفت» که شاید آن حدود و ثغور توسعه را نداشته باشد، برای این منظور بهتر است. در روایات اصل پیشرفت، پیشرفت شخصی و اجتماعی است. حال به نمونه‌ای از آن اشاره می‌شود و البته چه بسا با تتبع بیشتر بتوان نمونه‌های زیادتری پیدا کرد. مضامینی داریم مثل «مغبون من ساواه یوماه»؛ کسی که دو روزش مساوی باشد، مغبون است. حدیث مطلق است، ولی دو روز از چه جهت اگر مساوی بود، فرد مغبون است؟ بلاشک و شبهه، مقصود پیشرفت و پسرفت معنوی و اخلاقی است. اگر پیشرفت معنوی و اخلاقی باشد، فرد مغبون نیست و اگر این پیشرفت نباشد، فرد مغبون است. قدر متیقنش پیشرفت معنوی، اخلاقی و فردی است و جه بسا همین مضمون را به جامعه هم بتوان نسبت داد؛ یعنی جامعه‌ای که عقب‌گرد دارد یا درجا می‌زند، مغبون است؛ چون ملاک یکی است. نمی‌شود چنین فردی را بگوییم مغبون است ولی جامعه‌ای را که در جا می‌زند مغبون ندانیم. از طرف دیگر ما روایات محاسبه نفس هم داریم، مانند «لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم». محاسبه برای این است که آدم ببیند عقب‌گرد داشته یا پیشرفت کرده است.

پس می‌توانیم بگوییم که شارع مقدس و ائمه(ع) از مسلمان‌ها می‌خواهند که امروزشان مثل دیروزشان نباشد، بلکه قدری هم جلوتر باشد. البته می‌شود همین را به اقتصاد هم سرایت داد؛ چون آن روایاتی که می‌گوید اگر فقر از دری آمد، ایمان از در دیگر بیرون می‌رود، به این دلیل است که ایمان مهم‌ترین مسئله است، اما اقتصاد هم روی آن تاثیر دارد. با توجه به روایاتی که در مذمت فقر و جهل وارد شده کسی که اطلاعات علمی دیروز و امروزش یکی است جاهل است و این حدیث شامل او هم می‌شود. همه اینها را می‌توانیم نوعی سفارش یا توصیه به پیشرفت حساب کنیم.

البته ممکن است که این امر منحصر به علم دین باشد؛ به دلیل اینکه فقها درباره آن علمی که مورد نیاز جامعه است و امر معاش مردم منوط به ان علم است اصلا فتوا نمی‌دهند؛ مانند پزشکی و امثال آن. گرچه فراکیری این علوم واجب کفایی است تا افراد بروند تحصیل کنند که «من به الکفایه» در جامعه موجود باشد. تمام علوم و فنونی که برای اداره جامعه نیاز است از نوع واجب کفایی است تا جامعه اسلامی محتاج دیگران نباشد.

اندیشمندان اسلامی و دغدغه پیشرفت

تقریبا از صدر اسلام به تناسب نیازی که پیش می‌آمد دغدغه پیشرفت وجود داشت. علمای مسلمان اعم از شیعه و سنی علومی را تاسیس کردند. اگر سراغ این بحث بروید که چه کسانی چه علومی را تاسیس کردند و در چه دوره ای به تاسیس آن احساس نیاز شد، سابقه این کار به خوبی به‌دست می‌آید. کتابی که در این زمینه خیلی به ما کمک می‌کند کتاب «دانش مسلمین» نوشته آقای حکیمی است که در آن به این موضوع اشاره شده استکه مسلمانان موسس چه علومی اعم از اسلامی و غیراسلامی بودند؛ مانند جغرافیا، ریاضیات و... . مرحوم آقای همایی که کتاب «التفهیم» ابوریحان بیرونی را چاپ کرده، در مقدمه‌اش نوشته است: «با اینکه در قرن چهارم و پنجم امکان این وجود نداشت که مسلمانان قاره‌ای مثل امریکا را کشف کنند، ولی بیرونی براساس محاسباتی که داشت وجود قاره امریکا را حدس زده بود».

نسبت به دغدغه پیشرفت به نظر می‌رسد در رتبه اول، متکلمان قرار دارند و بعد از آنان فقها. متکلمان به تناسب اینکه در هر زمانی شبهه‌ای مطرح می‌شد مجبور بودند آن را دفع کنند که این خود سبب پیشرفت آن علم می‌شد و حتی می‌شود بگوییم در بعضی از مسائل کلامی، متکلمان جلوتر از زمان خود هم بودند؛ یعنی برخی شبهات را که کسی مطرح نکرده بود به شکل «یمکن ان یقال» و «ان قلت» مطرح می‌کردند و جواب می‌دادند؛ به همین دلیل، کتاب‌های کلامی قدیم از این جهت غنی است، اما در دوره معاصر مقداری متاخریم؛ یعنی ابتدا شبهه مطرح می‌شود، سپس دنبال جوابش می‌گردیم؛ مثلا بحثی که در ارث زوجه مطرح شده و بین فقهای شیعه مشهور است؛ زوجه از مقداری از ارث همسرش محروم است. همان زمان شیخ مفید یا اکنون بعضی‌ها اشکال کرده‌اند که حرمان زوجه مخالف قرآن است؛ چون قرآن وقتی طبقات ارث را بیان کرده، می‌فرماید مثلا برای زوج، برای زوجه اگر ولد داشته باشد، ثمن یا برای زوج نصف، برای زوجه ربع، در صورتی که ولد نداشته باشد. اگر بخواهیم قسمتی از سهم زوجه را کم کنیم، این مخالف قرآن است. امروزی‌ها هم این را گفته‌اند. در کلمات شیخ مفید دیدم که جواب این شبهه را داده است. در کلمات شید مرتضی و شیخ مفید مباحث و مسائل کلامی بسیار دقیق بیان شده است؛ چراکه درصدد بوده‌اند هیچ شبهه کلامی در زمان خودشان باقی نماند.

چون در کلام متقدم، بحث اصل مذهب و اعتقاد و... در پیش بود، اگر کسی حکم یک فرع فقهی را بلد نبود، می‌شد با احتیاط درستش کرد، ولی در مسائل کلامی خیلی حساس بودند که شبهات را جواب دهند. مثلا برخی آثار حدیثی شیخ طوسی، دغدغه کلامی دارد؛ مانند استبصار که شیخ در مقدمه‌اش گفته است: «برخی به خاطر تعارض روایات، از مذهب شیعه خارج می‌شدند؛ لذا من برای حل این تعارض، این کتاب را نوشتم». شاید این کتاب مقدمه تهذیب باشد؛ چون تهذیب هم جمع بین اخبار زیاد دارد.

اندیشه پیشرفت در علوم و مسائل اجتماعی

فقها به تناسب نیازی که در مسائل فقهی و اطلاعاتی از فروغ جدید پیش می‌آمد، عمل می‌کردند؛ مثلا در عصر صفویه یک دفعه مسئله «شرب توتون» مطرح می‌شود. چون قبل از آن چنین چیزی نبود، بحث‌های فراوان کردند که استعمال توتون حرام است یا نه. اخباریه قائل به حرمت شدند و اصولی‌ها به برائت. به این ترتیب تا مسئله‌ای مطرح می‌شد، ده‌ها رساله در اطرافش نوشته می‌شده است. از باب نمونه، عمده مسئله‌ای که در اواخر عصر حضور و اوایل عصر غیبت وجود داشته بحث فقهی «رویت هلال» بوده است؛ یعنی عده زیادی قائل به عدد بودند که ماه رمضان همیشه سی روز است و اصلا کاری به رویت نداشتند، اما عده از علما هم و غمشان صرف رد عدد بود؛ مثلا شیخ مفید دو یا سه رد عدد نوشته است؛ سید مرتضی هم نوشته است.

مسئله دیگری که پیش آمد و بعد از دوران صفویه اوج گرفت مسئله «عزاداری» بود و اینکه آیا «تغنی در عزاداری و مراثی» مجاز است یا نه؟ رساله‌هایی در این زمینه نوشته شد و اولین کسی که در فقه، تغنی در مراثی را مطرح کرد محقق کرکی است. همچنین بحث تغنی در قرآن اولین بار در دوره صفویه مطرح شد؛ چون صوفیه به بحث غنا بسیار پرداخته بودند.

علما به پیشرفت جامعه شیعی و مسلمین اهتمام فراوان داشتند ولو از لحاظ اقتصادی و اجتماعی؛ مثلا صاحب جواهر(ره) با اینکه فقیه است، با زحمت فراوان پولی تهیه کرد تا از دجله یا فرات برای نجف نهری بکشد. کاشف‌الغطا هم همین طور؛ منتهی توسعه‌ای که خیلی به آن مقید بودند، توسعه در علوم دینی مانند فقه و کلام و... بود.

پیشرفت علوم انسانی در قرن چهارم بسیار زیاد بوده است؛ به طوری که آن قرن، قرن شکوفایی علوم انسانی نامیده شده است. بعد از قرن چهارم، دوره رکود مطرح می‌شود که علت آن حمله سنی‌های متعصب به برخی مراکز علمی شیعیان بود؛ مثلا به بغداد حمله کردند و کرسی شیخ طوسی را آتش زدند که وی مجبور شد فرار کرده و به نجف برود. شخصیت‌های بزرگی هم مثل نجاشی اصلا معلوم نیست کجا رفتند و چه شدند. به طوری که نه قبرش معلوم است و نه تاریخ وفاتش. حوزه بغداد با آن عظمت و با آن همه شاگرد و کتاب و کتابخانه و... در اثر همین حمله‌ها و جنگ‌ها و منازعات مذهبی و فرقه‌ای از هم پاشید و تا دوباره اوج بگیرد، به زمان علامه حلی و محقق حلی در اوایل قرن هفتم برخورد کرد که دوباره یک دوره فطرت و رکود طولانی پیش آمد. بعد از آن در دوره صفویه، همه علوم به نوعی پیشرفت کردند.

از طرف دیگر عمده‌ترین پیشرفت فلسفی شیعه در دوره صفویه است. همچنین برخی از جوامع متاخر حدیثی شیعه مانند بحارالانوار مجلسی، وافی فیض کاشانی و وسائل‌الشیعه در عهد صفویه نوشته شده است.

نمونه‌های فراوانی از اهتمام پادشان صفوی به حل مسائل علمی و تاریخی به ثبت رسیده و خیلی از امور حل شده است؛ مثلا در رابطه با تاریخ تولد حضرت امیر(ع)، یکی از پادشاهان صفوی علما را جمع کرد و گفت: به نظر شما آن روزی که قوی‌تر و متقن‌تر است، چه روزی است؟ علما 13 رجب را انتخاب کردند. علت اصلی اینکه علمای شیعه در دوره صفویه از لبنان به ایران مهاجرت کردند این بود که سبب تقویت مذهب شیعه شوند؛ لذا آنان هم برای کمک آمدند و هم برای اینکه جلوی اعوجاج و انحراف سلطنت صفویه را بگیرند تا دنبال صوفی‌گری نیفتند و منحرف نشوند.

بعد از صفویه دیگر شاهد پیشرفت مهمی در این علوم نیستیم؛ یعنی تا اواخر دوره قاجار که بحث مشروطه پیش آمد، کشور ایران از لحاظ سیاسی و اقتصادی هم در حضیض عقب‌افتادگی بود.

البته در هندوستان هم پادشاهان اود از حوزه نجف حمایت مالی می‌کردند و حجم کتاب‌های شیعی که در هند چاپ شده بسیار زیاد است؛ مثلا «منیه المرید» یا «جامع‌السعادات» نراقی اولین بار در هند چاپ شده‌اند. بسیاری از کتاب‌های ریاضی و هیئت و هندسه و... نخستین‌بار در هند به چاپ رسیده و الان قسمت عمده‌ای از میراث علمی شیعه در هند است. درواقع بسیاری از پیشرفت‌های علمی و فرهنگی شیعه معلول تلاش‌های علمای هند است.
این را نمی‌دانم که آیا الگو و شیوه‌ای برای پیشرفت در بیانات علمای متقدم آمده است یا نه؟ اما اهتمام به پیشرفت کشور در یکصد سال اخیر فراوان بوده است که نمونه‌هایی از آن را در کلمات میرزای شیرازی داریم. شاید بتوانیم بگوییم بیشتر از همه، این دغدغه را اشخاصی مثل شهید سید حسن مدرس داشتند؛ مثلا ایشان گفته است که ما باید افرادی را روانه خارج کنیم تا درس بخوانند و برگردند اینجا آموزش دهند یا تاکید داشت که باید بی‌نیاز از بیگانه‌ها شویم تا تولیدمان زیاد شود.

دغدغه علمای شیعه همیشه این بوده که مسلمانان دستشان به طرف کفار دراز نباشد. بخشی از سلسله بحث‌های فقه سیاسی هم در این جهت است. امروزه مسلمان‌ها از کفار سلاح می‌خرند، ولی سابقا بحث این بود که اگر سلاح به کفار بفروشی، چه حکمی دارد. در مجموع می‌توانیم بگوییم که به دلیل عوامل مختلف، آن پیشرفتی که مدنظر علما بوده حاصل نشده است؛ آن هم به دلیل اینکه به فرمایش‌های معصومین توجه نشده است.

همچنین ما هر وقت منازعات و تعصبات بی‌حاصل فرقه‌ای نداشتیم، پیشرفت کردیم و هر وقت این مسائل پیش آمده مسلمان‌ها پس‌رفت کردند. شهید مدرس در جریان قتل شیخ فضل‌الله نوری گفته است که اگر علمای تهران آن زمان اختلاف نمی‌کردند، این اتفاق نمی‌افتاد. هر مصیبتی ما می‌بینیم ریشه‌اش به اختلافات و دوگانگی‌ها برمی گردد. به نظر می‌آید که اتحاد در سطح‌های پایین‌تر و سپس در سطح‌های گسترده‌تر بین مسلمان‌ها باعث پیشرفت می‌شود.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ دی ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : رضا مختاری
مطالب
عناوین
رسته: 1