چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶
بر خط: 1491
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

82 بازدید
در مناظره دکتر کچویان و دکتر طباطبایی چه گذشت

گفت و گوی دکتر حسین کچویان و دکتر سید جواد طباطبایی در مجله «روایت» درباره ملیت، انعکاس رسانه ای گسترده ای یافت؛ مناظره ای که سید جواد طباطبایی در مصاحبه با یک سایت خبری، انتشار آن را زیر سوال برد و در دقت نقل قول های آن خدشه وارد کرد و همین برای ایجاد موجی رسانه ای کافی بود. «روایت» نیز با انتشار جوابیه ای، توضیحاتی درباره روند برگزاری و ویرایش این گفت و گو با توافق هر دو طرف آن منتشر ساخت. نگاهی به متن و حواشی این مناظره می تواند روشن کننده دیدگاه های مختلف در موضوع ملیت به عنوان یکی از ارکان هویتی ایرانی و نیز کارکرد حقیقی رسانه ها در حمایت از آزاداندیشی یا به زنجیر کشیدن آن باشد.

در حاشیه

شاید بتوان برای عدم رشد و توسعه نظری در جامعه امروز ایران دلایل متعددی ذکر کرد، اما به طور قطع یکی از اصلی ترین این دلایل، فضای حاکم بر رسانه ها و جوسازی آنها در موضوعات نظری و اندیشه ای است. موضوعی که می توان آن را چه در رسانه های تخصصی و چه در رسانه های عمومی مشاهده کرد. فضاسازی هایی که بسیاری از مسائل فکری را بنابر گرایش خود حذف نموده و یا برخی دیگر را برجسته می نمایند و یا در بسیاری از موارد آن چنان به حاشیه ها می پردازند که اصل ایده و نظر را به فراموشی می سپارند.
مناظره دکتر کچویان و دکتر طباطبایی از نمونه های این پدیده است؛ یک اتفاق علمی و مناظره نظری که بر سر موضوعی (مانند بسیاری دیگر از مناظرات) درگرفت، اما آنچه بیش از همه در این مناظره برجسته شد حاشیه آن بود.

به طور قطع دکتر طباطبایی در این جوسازی نقشی اساسی ایفا کرده است. انجام مصاحبه و به حاشیه راندن اصل و محتوای گفت و گو به بهانه چند غلط املایی و ویرایشی در کنار لحنی همراه توهین نسبت به طف مناظره مسئله ای است که از منظر اخلاق علمی و رفتار آکادمیک قابل نقد است. از این رو به نظر می رسد رفتار او با آنچه در تمام طول مناظره بر آن تاکید دارد ــ که فردی علمی و دانشگاهی است و از مباحث سیاسی و سیاست زدگی به دور است ــ متباین است. در رویدادهای ورزشی بسیار می بینیم که مثلا مربی تیمی که به هر دلیل نتوانسته نتیجه دلخواه خود را کسب کند با پرداختن به حاشیه های بازی از قبیل داوری یا کیفیت زمین اصل موضوع را به فراموشی می سپارد. در این مناظره نیز حاشیه به گونه ای پررنگ گردید که اگر جست و جوی ساده ای پیرامون این مناظره در فضای مجازی صورت گیرد می توان مشاهده نمود که به غیر از چند مورد انتشار ساده متن مناظره، دیگران اغلب یا به گفت و گو با دکتر طباطبایی و نقد مناظره پرداخته اند و یا جوابیه روایت را در پاسخ به طباطبایی منتشر نموده اند. در کنار این جوسازی و جنجال کمتر کسی به خود مناظره و بررسی آرای دو طرف اقدام کرده است.

پس از پرداختن به اصل موضوع مناظره، آنجا که نوبت به بررسی حواشی امر می رسد، باید به نکته ای کلی تر نظر داشت. افتادگی و تواضع عالمان امری است که همیشه در فرهنگ اسلامی و بالاخص در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ما به آن اشاره ها و توصیه های زیادی شده و تبختر و تکبر آفت علم دانسته شده است. کسی که در یک مناظره علمی، برای خویش موضعی ابتدائا برابر با طرف مقابل قائل نیست و به جای پاسخ صریح به سوالات و سخن گفتن از خاستگاه ها و ویژگی های ناسیونالیسم در ایران از منظر یک داور منصف، می کوشد به بیان دیدگاه ها و نظرات خود با تمجید و تعریف فراوان از خویش بپردازد یا در پاسخ های اولیه به کلی گویی و عدم توضیح دیدگاه خود به صورت قابل ارزیابی اقدام کند، طبیعتا آمادگی این را نیز دارد که پس از مناظره، نتیجه را با حواشی آن بپوشاند.

در متن

1. دکتر طباطبایی در ابتدای سخن خود از دغدغه ای می گوید که سال هاست به آن می اندیشد؛ مسئله ای که براساس نگرانی خود برای جامعه ایران در مورد آن بسیار تامل کرده و به اعتقاد ایشان «نه آنانی که در راس نشستند نسبت به این موضوع آگاه هستند و نه عامه مردم و با کمال تاسف باید بگویم که نخبگان هم چنین دیدی ندارند». طباطبایی بعد از برشمردن اهمیت تاملات خویش به بیان نتایج آن می پردازد. به عقیده وی ایران یک «مشکل» است. این کشور دارای سنتی است که مفهوم ملیت و ایرانی بودن را در طول تاریخ برای آن ساخته است؛ به گونه ای که آن را از سایر کشورهای دیگر متمایز می سازد. براین اساس وی معتقد است که چهار جریان اصلی در شکل دهی به هویت ملی در ایران موثر است: اول آنکه مسلمانیم؛ دوم آنکه ایرانی هستیم؛ سوم سنت عقلی یونان و چهارم سنت غربی تجدد. به عقیده طباطبایی این چهار نص ویژگی متفاوت ایران را می سازند و دست کاری حکومت ها موجب آشفتگی و بحران در هویت ایرانی شده است. اما کچویان در برابر سوال مطرح شده توسط مجری مناظره پیرامون خاستگاه ناسیونالیسم ایرانی، ریشه و زمینه های طرح این مسائل را در غرب و تحت تاثیر آنها می داند، به گونه ای که اگر آنها این موضوعات را مطرح نمی کردند، در ایران هم نگرش های مختلف پیرامون موضوع ملیت عنوان نمی گردید. او معتقد است آنچه «آقای دکتر طباطبایی مطرح کردند و اعتقاد دارند که فراتر از اوضاع و احوال سیاسی و تحولات تاریخی است، هم محصول خود غربی هاست. ... بخش اعظم فکر و کاری که در این زمینه شده است محصول غربی هاست». به نظر می رسد کچویان با نام بردن از متفکرانی همچون گوبینو و گراردو نیولی و بیان شباهت دیدگاه های طباطبایی با این افراد، این گونه نتیجه می گیرد که آنچه طباطبایی نتیجه تاملات خود می داند تحت تاثیر نگرش های برخی متفکران غربی است.
کچویان معتقد است که براین اساس مطرح کردن موضوع هویت ایرانی توسط جریان های ناسیونالیستی ریشه و خاستگاه های اجتماعی خاصی دارد که بیش از آنکه به دنبال طرح موضوعی هویتی باشد به دنبال کاستن از جنبه های دینی هویت و سوق دادن جامعه به سمت هویت متجددانه است.

2. طباطبایی می گوید به دنبال بیان یک واقعیت است، هرچند درک این واقعیت از غرب گرفته شده باشد. براین اساس او ضمن آنکه می پذیرد که موضوعاتی که مطرح کرده است تحت تاثیر متفکران غربی بوده اما بیان می کند که او ناسیونالیست نیست، بلکه بنابر یک دغدغه علمی و به جهت یک تحقیق دانشگاهی این دیدگاه را ارائه می کند. البته کچویان نیز این سخن طباطبایی را می پذیرد که وی به دنبال بیان نظرات علمی خود است و نه تایید یا همسویی با جریانی خاص.

3. طباطبایی هویت و ملیت ایرانی را دارای ریشه و سابقه ای در تاریخ ایران می داند و معتقد است از گذشته های دور و از زمان هخامنشیان، اندیشه ایران شهری وجود داشته است، اما کچویان معتقد است که این اندیشه مربوط به گروهی خاص در ایران است؛ گروه و طبقه ای که وابسته به ساسانیان بوده و با ورود اسلام به ایران به سمت شرق کشور حرکت کرده اند و در آنجا سعی در بازیابی هویت ایرانی در مقابل اسلام نموده و زبان فارسی را به این نیت گسترش دادند. هرچند این گروه در دوره های بعدی مسلمان شده و فعالیت هایشان وجه اسلامی پیدا نمود، ولی نگرش به ایران و ایرانی مربوط به این گروه و طبقه خاص بوده و جریانی حاشیه ای است که در میان جامعه عمومیت ندارد.

4. ایدئولوژی یکی از نقاط ثقل مناظره کچویان و طباطبایی است. دکتر طباطبایی در پاسخ سخن کچویان مبنی بر تاثیرپذیری از غرب، کار خود را امری علمی و دانشگاهی دانسته که خصلت ایدئولوژیک ندارد. طباطبایی ایدئولوژی را مقوله ای می داند که وابسته به سیاست است و از آنجایی که او کار خود را دخیل در سیاست نمی داند، آن را عالمانه و غیر ایدئولوژیک معرفی می کند. او کاری را ایدئولوژیک می داند که در آن در بیان واقعیت تغییری داده شود تا مقصودی خاص حاصل شود. در مقابل کچویان تعریف طباطبایی از ایدئولوژی را نادرست و ساده انگارانه دانسته و هر کار علمی را در چهارچوب نگرش ها و ایدئولوژی ای می داند که موجب می شود مسئله و چهارچوب آن معنا یافته، تحلیل شده و حل گردد. کچویان بیان می دارد که بعد از کارل مانهایم، این موضوع در فضای علمی جا افتاده که هر محقق و پژوهشگری دارای ارزش هایی است که انگیزه فرد را در جهت تعیین سوال و یا در جهت جواب و یا فکر کردن به موضوع مشخص می کند؛ از این رو می توان گفت هر فردی دارای یک ایدئولوژی است. کچویان در قسمت دیگری از مناظره با بیان اینکه ناسیونالیسم چیزی است که ملیت را مبنای خوب و بعد جامعه قرار می دهد و براساس آن می خواهد عملکرد نظام سیاسی را مشخص کند، بیان می دارد که این سخن طباطبایی که می گوید حکومت در هویت ایرانی دست برده و وضعیت را خراب کرده است، خود دارد تعیین تکلیف و سیاستی مشی کرده و به سمت ایدئولوژیک شدن حرکت می کند.

5. آنجا که بحث به حاشیه رفته و دکتر طباطبایی نیز به بیان صریح و روشن دیدگاه خود نمی پردازد، کچویان با توجه به آشنایی با دیدگاه طرف مقابل خود به طرح پرسشی از او می پردازد. کچویان معتقد است که هویت در همه زمان ها ترکیبی بوده، اما آنچه مهم است این است که چه چیزی باید در جامعه مبنای خود و بد قرار بگیرد؟ طباطبایی در پاسخ، مصالح و منافع عموم جامعه را معیار قرار می دهد و کچویان سخن گفتن از مصالح عمومی را امری می داند که مشخص کننده هیچ چیزی نیست؛ چراکه تمامی متفکران از ارسطو تا به امروز در اندیشه سیاسی به دنبال مصالح عمومی بوده اند؛ از این رو طباطبایی از کچویان می خواهد که پاسخ بگوید که در زمان تقابل و یا تضاد میان عناصر هویتی، کدام عنصر هویتی است که نقش اساسی را ایفا می کند؟ چراکه در شرایطی ممکن است میان این عناصر تضاد وجود داشته باشد؛ مانند موضوع حجاب یا آزادی همجنس گرایان که درباره آن میان عنصر تجددی هویت بر مبنای آزادی و عنصر اسلامی هویت تقابل به وجود می آید. طباطبایی در مقابل به صورت کلی از ترکیبی بودن این چهار عنصر و لزوم حفظ تعادل میان آنها سخن می گوید که باز هم کچویان مفهوم تعادل را نامشخص دانسته و بیان می کند که در چنین دیدگاهی باید مکانیزم حفظ این تعادل مشخص شود؛ چراکه اگر این موضوع مشخص شود، همه چیز حل می شود.

طباطبایی هرچند در ابتدا سعی می کند از پاسخ روشن به این سوال دوری کند، اما با اصرار و تکرار کچویان و مجری مناظره در لزوم پاسخگویی به چگونگی حل تعارض و تضاد میان عناصر هویتی، خواست اکثریت را ملاک حل این تعارضات می داند. به عقیده او اگر مردم به سمت دینداری گرایش پیدا کنند و نمایندگانی دیندار به مجلس بفرستند، قوانین دینی می شود و در غیر این صورت قوانین می تواند شکل دیگری پیدا کند. کچویان براساس این پاسخ طباطبایی بیان می کند که سخن گفتن از خواست مردم و ملت عملا ترجیح دادن یکی از شاخه های هویت (یعنی تجدد یا ایرانیت) بر دیانت است؛ چراکه در دیانت، معیار اکثریت نیست و حکم و دستور دین معیار وضع قوانین است. بنابراین اگر مبنا ملیت باشد، نتیجه دیدگاه هویتی طباطبایی رسیدن به یک ساختار سیاسی است که ضمن ایدئولوژیک بودن، موجب کم رنگ تر شدن عنصر هویتی دیانت می شود.

6. مسئله دیگری که میان طباطبایی و کچویان مورد بحث قرار گرفته موضوع دین در جامعه است. در پاسخ به این سوال که در جامعه مصالح جمعی چگونه باید بر مبنای عناصر هویتی اش شکل بگیرد، طباطبایی معتقد است که اگر ارتباط این عناصر درست فهمیده شود ــ اعم از اینکه موضوع دینی باشد یا غیردینی ــ در نهایت به منافع ملی ختم می شود. طباطبایی مشکل امروز ما را این می داند که ما خدا را از درونمان خارج کرده و در دستمان گرفته ایم و نمی دانیم باید او را کجا بگذاریم.

می توان گفت به عقیده او مشکل اینجاست که خدا را در همه جا دخالت می دهیم. کچویان در پاسخ بیان می دارد که مسئله بد فهمیده شده است؛ چراکه خدا در درون افراد دیندار قرار دارد و به همین دلیل مشخص می کند که دیندار چگونه باید عمل کند که مطابق با خواست و اصول دینی باشد.

براساس این بخش از گفت و گو می توان این گونه فهمید که طباطبایی عنصر دینی حکومت را دینی حداقلی تعریف می کند و این عناصر را در حالتی کنار هم قرار می دهد که دین فقط در درون افراد دیندار حضور داشته و در عرصه های سیاسی اجتماعی چندان حضوری نیابد و از این رو کاری به اصل دین و اقتضائات آن نداشته و فقط بر مبنای حضور تاریخی آن و خواستی حداقلی از این حضور بحث خود را صورت بندی می کند.
کچویان در نقد دیگاه طباطبایی مبنی بر حضور چهار رکن در هویت ایرانی، این دیدگاه را به نوعی سوق دادن و جهت دادن مسئله به سمت تجدد و در نهایت نتیجه گیری جهت استقرار نص مدرنیته در جامعه ایران می داند. از این رو سخن گفتن از دین هم به این دلیل صورت می گیرد که در جامعه ایران و در بحث از هویت ایرانی نمی توان عنصر دینی را کنار گذاشت. شاید این همه جنجال بر سر این مناظره، خواسته یا ناخواسته ناشی از گره خوردن بحث به این پرسش بنیادین است که در نهایت، دین باید جهت گیری نهایی ما در مسیر هویتی را تعیین کند یا تجدد؟ پرسشی که هرگاه جریان روشنفکری ایران از استدلال تام در پاسخ به آن عاجز شده است، به شکل سنتی به سراغ حواشی رفته یا برای اثبات برتری خود، دستاویزهای عملی و روانی را جست و جو کرده است و به راستی همچنان جای طرح این پرسش برقرار است که در دو دیدگاه تجددگرایانه (با مفروضات خاص معرفت شناختی و انسان شناختی خود که نهایتا دین را به عنوان واقعیتی انسانی و تاریخی ــ و نه جهت بخش به اندیشه و کنش انسان ــ می شناسد) و دیدگاه دینی، سیاست گذاری فرهنگی در کشور ما بر کدام مبنا حرکت می کند؟ آیا توانسته ایم به تناسب چهارچوب فکری ای که انقلاب اسلامی معرفی کرده است، تئوری دینی جامعه ای را صورت بندی کنیم که جایگاه جمهوریت ــ و نه دموکراسی ــ و تحول و نوگرایی ــ و نه توسعه مدرن ــ را نیز به درستی تبیین کرده و برای «پیشرفت متکی به هویت»، راه جدیدی در برابر ما بگشاید؟




با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۱ دی ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : حسن دیانی
عناوین
رسته: 1