جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
بر خط: 1461
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

543 بازدید
خدامحوری؛ اساس جامعه دینی

عرفا بر آنند که بی‌دین وجود ندارد و همه در سیر به سوی کمال و بازگشت به اصلند و از این رو جامعه‌ای غیر دینی در طول تاریخ وجود نداشته است. از جهت دیگر، جوامع بسیاری در تاریخ «جامعه دینی» خوانده شده‌اند که بسیار از روح دین فاصله داشته‌اند. با حجت‌الاسلام بهمن شریف‌زاده، مدرس حوزه و دانشگاه و سردبیر روزنامه بین‌المللی الوفاق در این باره به گفت‌وگو نشسته‌ایم که حاصل این نشست پیش روی شماست:

*جامعه دینی چگونه جامعه‌ای است و هویت و ماهیت آن چیست؟
**پس از شنیدن عبارت «جامعه دینی» درباره ماهیت و حقیقت آن نکات گوناگونی به ذهن متبادر می‌شود؛ آیا جامعه دینی به جامعه‌ای گفته می‌شود که مضامین دین در آن در سطح فردی اجرا شود؟ یا باید مضامین دین، افزون بر سطح انفرادی به سطح اجتماعی راه یابد و در این سطوح نیز اجرا شود؟ آیا جامعه دینی جامعه‌ای است که باید بر مبانی دینی استوار باشد؟ یا بدون تکیه بر مبانی دینی می‌توان مضامین دینی را در جامعه اجرا کرد؟ چگونگی القای مضامین دینی به جامعه، از نکات مهم در این باره است. یعنی اگر پاسخ ما به این سؤالات مثبت باشد که جامعه دینی، جامعه‌ای مبتنی بر فکر دینی و آنگاه اجرای مضامین دینی در سطح فرد و جامعه است، چگونه می‌توان یک جامعه دینی داشت؟ چگونه می‌شود مبانی یک جامعه را تغییر داد و مضامین دینی را در سطح فرد و اجتماع القا کرد؟ به این معنا باید پرسید «کیفیت دینی ساختن جامعه چیست؟»
برای پاسخ به این پرسش‌ها می‌توان گفت جامعه‌ای که مبتنی بر مبانی فکری غیر دینی باشد که شامل تفکرات سکولاریسم و لائیسم و... نیز می‌تواند باشد، بر هر مبنایی که استوار شود جامعه‌ای دینی نخواهد بود. جامعه‌ای که بر مبانی گوناگونی چون مدرنیسم، سکولاریسم، لیبرالیسم، راسیونالیسم و... استوار باشد، جامعه‌ای دینی نیست. مدرنیسم غربی که در حقیقت یک تمدن نوین با سابقه 500 ساله در جهان است مبتنی بر چنین مبانی است.
در آن محوریت با «انسان» و نه با خالق و آفریدگار است و قوانین دینی از سطح جامعه عقب رانده شده‌اند و تنها در سطح فردی معنا دارند (سکولاریسم) و در سطح جامعه آنچه حاکم است میل انسان است که همان لیبرالیسم یا اباحه‌گری است. آنجا که میل اکثریت بشری حاکم باشد، تفکر دموکراسی پا به میان می‌گذارد که غلبه خواهش و میل اکثریت بر اقلیت است که چنین جامعه‌ای فاقد مبانی دینی است.

*شاخصه‌ها و اصول در جامعه دینی چیست؟ و در جوامع غیردینی این اصول با چه فاکتورهایی پر می‌شود؟
**در جامعه دینی در برابر تمام مبانی غیر دینی مبانی فکری دینی داریم. در برابر «اومانیسم» یا «انسان‌محوری»، خدامحوری وجود دارد. از نگاه ادیان سرپرست بشر خداست. این سرپرستی، سرپرستی در وضع و اجرای قوانین است.
چنین جامعه‌ای را جامعه خدامحور می‌گویند. البته وقتی گفته می‌شود «خدا» طبیعتاً اعمال ولایت توسط فرستادگان او انجام می‌شود. دوم این که وقتی سرپرست وضع قوانین خدا باشد، دیگر دین که قوانین الهی است از سطح اجتماعی عقب رانده نمی‌شود بلکه دین، خود قوانین اجتماعی زندگی بشر خواهد بود. این نقطه مقابل سکولاریسم است. سکولاریسم که دین را از عرصه‌های اجتماعی همچون سیاست، اقتصاد و حقوق عقب می‌راند، نقطه مقابل جامعه دینی است. جامعه دینی، جامعه‌ای خدامحور و سعادت گراست. طبیعتاً چنین جامعه‌ای با لیبرالیسم و حاکمیت صرف میل اکثریت بشری منافات دارد. مسئله‌ای که در اینجا قابل طرح است، مسئله مردم‌سالاری دینی است که البته مفهوم «دموکراسی غربی» همردیف مناسبی برای آن نیست اما از این جهت که در هر دو رأی اکثریت لحاظ می‌شود، مشترکند.

*در «مردم‌سالاری دینی» «اکثریت» مردم به چه معناست و اگر مردم نخواهند، جامعه می‌تواند به سمت حاکمیت دینی پیش رود؟
**باید گفت اصلی‌ترین مبانی جامعه‌ دینی خدامحوری است که ولایت و سرپرستی از آن اوست و دین، قوانین الهی جامعه بشری است و تخلف از آن روا نبوده و جرم تلقی می‌شود. در برابر در جامعه سکولار خدا از محوریت عزل شده و میل انسان گسسته از خدا مطرح است. در تفکر دینی نیز انسان در حد خلافت الهی تکریم می‌شود اما بین جانشینی خدا در تفکر اسلامی و دینی با جایگزینی انسان به جای خدا در «اومانیسم» فرق بسیار است. در آنجا وقتی از جایگزینی انسان به جای خدا سخن می‌رود، سخن از کنار رفتن خدا و نشستن انسان به جای خدا و خدایی کردن انسان است. اما در تفکر دینی وقتی سخن از جانشینی انسان به جای خدا گفته می‌شود، این جانشینی در گرو بندگی خداست و کسی که بنده خدا باشد و از خود برهد جانشین خدا می‌شود و می‌تواند قوانین خدا را در جامعه وضع و اجرا و حاکم کند. هر دو به ظاهر به انسان ارزش می‌دهند اما یکی به انسان گسسته از خدا و دیگری به انسان پیوسته با او ارج می‌نهد. انسان پیوسته با خدا، به جای خدا می‌نشیند اما این جانشینی نه در تخلف از فرامین او و تکیه بر میل و هواست بلکه در بندگی خداست .اما در تفکر اومانیستی، انسانی که به جای خدا می‌نشیند «ابر مرد نیچه» است و آنگاه وقتی است که خدا می‌میرد و از تفکر مردم غرب کنار گذاشته می‌شود و به قول او، نگاه‌ها از آسمان به زمین معطوف می‌شود.
«ابرمرد» انسان بزرگی است که آنقدر بزرگ شده که خدا را کنار زده و خودش «خدایی» می‌کند. بنابراین اگر مبنای جامعه انسان گسسته از خدا باشد، قوانین موضوعه در جامعه به شکل طبیعی قوانینی متکی بر میل انسان خواهد شد اما اگر مبنای جامعه «انسان پیوسته با خدا» بود آنگاه قوانین موضوعه در جامعه قوانین خدا خواهد بود. این تفاوت جامعه دینی و غیر دینی است.
*جامعه دینی به معنایی که تعریف آن رفت در طول تاریخ اسلام، در کدام مقاطع عینیت یافته و به بروز رسیده ‌است؟
**گاه حاکمیت مسلمانان وجود دارد که جامعه مسلمانان است و گاه از جامعه‌ای اسلامی برخورداریم. آنچه بنی‌امیه و بنی عباس در طول تاریخ به کار بستند و حاکمیت داشتند حکومت‌ها و کشورهای اسلامی دانسته شده‌اند کشورهایی که مردمشان مسلمان بودند. اما این به معنای حاکمیت «اسلام» بر مردم نبوده است زیرا حاکمیت اسلام به معنای حاکمیت ولی منتسب به خدا است و آن که به نصب خاص یا عام، منصوب شده این ولایت را عهده‌دار است. با این نگاه در تمام طول تاریخ اسلام جامعه اسلامی کم داشته‌ایم که دوران حکومت حضرت ختمی مرتبت(ص) و چند سال حکومت امیرالمؤمنین(ع) از جملــــــــه دورانـــی است که می‌توان گفت جامعه دینی داشته‌ایم.
*این که گفته می‌شود از آنجا که انسان بی‌دین وجود ندارد همه جوامع دینی هستند را چگونه می‌توان با تعریف جامعه دینی جمع کرد؟
**فطرت بشر به دنبال حقیقت است و انسان فطرتاً این گونه آفریده شده و جز این نمی‌تواند باشد. با تکیه بر این فطرت همیشه جوامع انسانی گرایشی متعالی داشته‌اند که می‌خواسته‌اند به سمت رشد و جامعه الهی حرکت کنند. با نگاه به فطرت بشری که قابل تغییر و تبدیل نیست این نگاه در میان عرفا وجود داشته که جوامع در حال سیر به کمال و بازگشت به خدا هستند. آنها همه جوامع را «انا الیه راجعون» می‌دانند که به سوی خدا بر می‌گردند. با این دید همواره مایه‌های دینداری در همه جوامع وجود داشته است.
هر دو سخن و تفسیر از جامعه دینی درست است. تفسیر اول محقق شدن دین در جامعه است که جز با استوار ساختن مبانی دینی به تحقق نمی‌رسد. اما این تفسیر عارفانه نیز درست است که مایه دیندار شدن در همه جوامع حتی «لائیک‌ترین» جوامع وجود دارد. این سیر اگر با اراده و آگاهانه و با تلاش باشد، سیر سریع‌تری خواهد بود ولی با عدم تلاش بشر نیز حرکت عالم متوقف نخواهد شد.


تاریخ انتشار در سایت: ۲۹ دی ۱۳۹۰
منبع: / روزنامه / ایران ۱۳۹۰/۱۰/۲۹
نقش ها
گفت و گو شونده : بهمن شریف‌زاده
عناوین
رسته: 0