چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵
بر خط: 1837
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

823 بازدید
تئوری همزیستی بدیلی برای اندیشه وحدت است

اندیشه ها و فعالیت سید جمال الدین اسدآبادی، احیاگر اندیشه های اسلامی و نظریه پرداز اندیشه وحدت اسلامی، همچنان در هاله ای از ابهام است. این ابهام از فعالیت میراث داران این اندیشه سرچشمه می گیرد. از یک سو فرزندان فکری این اندیشمند ایرانی به رشید رضا و سید قطب و مودودی می رسند که امروزه با عنوان پدران سلفیت از آنها یاد می شود و از سوی دیگر جریان روشنفکرانی دینی خود را از تبار او می دانند. ابهام زدایی از این اندیشه با توجه به وضعیت آشفته و ناآرام جهان اسلام ضرورت بیشتری می یابد. دکتر داود فیرحی (استاد علوم سیاسی) یکی از اندیشمندانی است که درباره سید جمال الدین اسدآبادی و خشونت در اسلام تحقیق و پژوهش کرده است. او خشونت را نتیجه اندیشه وحدت و پیامدی از پیامدهای اندیشه سید جمال به شمار می آورد؛ در مقابل دکتر احسان شریعتی قرار دارد که خشونت را با اندیشه این احیاگر جنبش های اسلامی بی ارتباط می داند. چرا فیرحی به چنین نظری می رسد و دلایل شریعتی برای رد این دیدگاه چیست؟ پاسخ این پرسش در میزگردی داده شد که با عنوان «سیدجمال الدین اسدآبادی، نوگرایی یا سلفی گری در اندیشه وحدت اسلامی» دوشنبه 17 اسفند 1394 در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار گردید.


این میزگرد با توضیح مقدماتی مجری برنامه این چنین آغاز شد: «سید جمال الدین اسدآبادی اندیشمندی بود که در دوره حکومت ناصرالدین شاه قاجار زندگی کرد. او بر شخصیت هایی چون رشید رضا، عبدو، مرتضی مطهری، میرزا آقاخان کرمانی، میرزا رضا کرمانی و سید حسن شیرازی (صادرکننده فتوای تنباکو) تاثیرگذار بود. سید جمال در عین اینکه یک اندیشمند چندوجهی است، شخصیت مبهمی است. این ابهام از اینجا می آید که خروجی هایی بعد از وفاتش داشته است که بسیار متناقض نماست. هم زمان برخی ها او را پدر سلفی گری و برخی پدر روشنفکری دینی می دانند؛ یعنی برخی اعتقاد دارند سلفیت جدید محصول اندیشه های اوست و برخی روشنفکری دینی را محصول اندیشه های او می دانند. البته بعضی از اندیشمندان هم بر همین مبنا می گویند سلفیت پیوند نزدیکی با روشنفکری دینی دارد. عده ای آن را با اندیشه وحدت پیوند می زنند. عده ای هم می گویند اندیشه وحدت لاجرم به خشونت می انجامد».

ایشان با اشاره به قلمرو تاثیرگذاری بنیادین سید جمال الدین اسدآبادی در حوزه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، که شامل مصر، هند، ایران، ترکیه، عراق و افغانستان می شود، او را سیاستمدار، روشنفکر مسئول، روزنامه نگار، موسس برخی تشکل های سیاسی و از همه مهم تر اجراکننده روشی اصلاح گرانه در مواجهه با سیاستمداران برجسته (از ناصرالدین شاه تا چرچیل) دانست.

پس از این توضیح مقدماتی، مجری برنامه دو سخنران میزگرد را معرفی و از آنها درخواست کرد تا درباره ابهام اندیشه ای این متفکر بزرگ جهان اسلام سخن گویند.

دکتر احسان شریعتی (استاد فلسفه) نخستین سخنران این جلسه بود. او با اشاره به 119 سالگی سالگرد شهادت سید جمال الدین اسدآبادی، این متفکر اسلامی را پیشگام راه سومی میان تجدد و سنت موسوم به رنسانس یا نوزایی در سرزمین های اسلامی یا پروتستانتیزم اسلامی خواند و گفت: «سید جمال الدین یک شخصیت جهان شمول است و فقط متعلق به جهان اسلام نیست. دلیل این سخنم تاثیراتی است که وی بر جنبش های ملی و رهایی بخش جهان داشته است».

وی سپس با تاکید بر اینکه از نظر تاریخی سید جمال شناس نیست و پژوهش وی درباره این شخصیت به اندیشه های فلسفی او مربوط می شود، بحث تاریخی را یکی از پایه های مهم بررسی اندیشه های اسدآبادی به شمار آورد و با اشاره به اهمیت وضع جهان اسلام و بنیادگرایی افراطی کنونی و دیدگاه ها درباره ارتباط این مسئله با سید جمال گفت: «بعد از سید جمال نسل های دیگری آمدند که عبدو اولین آنها بود. او شاگرد سید جمال بود که میراث سید جمال را به نسل های بعدی از جمله رشید رضا رساند. در زمان رشید رضا و انتشار مجله المنار، این بحث پیش آمد که اینها رو کردند به عربستان سعودی برای کمک مالی و این می تواند تاثیر گذاشته باشد روی این جریانی که بعدا در مصر به خصوص با سید قطب و اخوان المسلمین مطرح شد».

این استاد فلسفه سخن خویش را چنین ادامه داد: «اینکه چقدر بین اخوان المسلمین و نیروهایی مثل القاعده و داعش ارتباط هست بحثی است که نیاز به تحقیق و پژوهش دارد و باید درباره اعتبارش تفکر کرد، اما آنچه به سید جمال مربوط است این موضوع است که ما شاهد یک چرخش یا مشق پارادایمی یا دورانی هستیم که بین رسالت و پروژه سید جمال و عبدو و.. و این مسئله ای که در کشورهای عربی با رشید رضا و سید قطب پیش آمد رخ داد. مشابه همین هم در هند و پاکستان پس از اقبال لاهوری شاید با مودودی پیش آمد. یکی از حوزه های تاثیرگذاری سید جمال ایران است. در این کشور در طی انقلاب، نواندیشی دینی یا روشنفکری دینی چشم اندازهای تازه ای ترسیم کرد و طبقه متوسط شهری و قشر فرهنگی و آگاه به این پیام اقبال نشان داد و اینها پیشگام نهضت انقلاب اسلامی ایران شدند، اما پس از انقلاب هم ما با یک گشت پارادایمی مشابهی در همین ایران هم مواجه شدیم؛ یعنی پس از انقلاب اسلامی، گفتمان غالب گفتمان اصول گرا شد».

دکتر شریعتی سخن خویش در بخش نخست گفت و گو را با بیان تفاوت بنیادگرایی و سنت گرایی به پایان رساند و پس از ایشان، دکتر داود فیرحی سخن خویش را چنین آغاز کرد: «یکی از مهم ترین مسائل امروز ما خشونت مذهبی است که در این نشست با آغازگران اندیشه نوگرایی اسلامی گره خورده است. اگر ما ادبیات امروز افراط گرایی را ببینیم که در منطقه چه بحرانی را ایجاد کرده و بعد ببینیم که نخستین جریان های اصلاحی از کجا شروع شده اند این وصل بدایت به نهایت یعنی مقدمه به موخره است که اهمیت بسیاری دارد».

ایشان پس از این سخن مقدماتی، به سید جمال الدین اسدآبادی اشاره کرد و او را متفکری خواند که از چند جهت اهمیت دارد. برخی از زوایای اهمیت این شخصیت بنام تاریخی از منظر دکتر فیرحی چنین است: از مهم ترین افرادی است که وارد منازعه علم و دین شد و بحث ماتریالیسم و مذهب، مسئله وحدت، سلفی گری و نوگرایی و تجدد و مسئله راه سوم را مطرح کرد.

این استاد علوم سیاسی درباره مطالبی که بنا دارد در این جلسه بیان کند چنین گفت: «آنچه من دوست دارم خدمت دوستان عرضه کنم این است که از آن با عنوان ماهیت فکر یاد می کنم؛ یعنی این تفکر با ما چه می کند؛ یعنی این تفکری که با مرحوم سید جمال شروع شد با ما چه کرده است. متفکران دنبال راه نویی هستند؛ یا این راه نو را پیدا می کنند یا می سازند. اولین بحران ما مسلمانان در هند در مواجهه با کمپانی هند شرقی و حضور انگلستان در این منطقه و طرح بحث بسیار مهم علم و دین و ضعف مسلمانان شروع شد. مرحوم سید جمال آغازگر وحدت نیست و تئوری وحدت را دیگران در هند آغاز کرده اند، اما هنر سید در این است که تخم ها و بذر تفکر وحدت را در همه جای دنیای اسلام پخش کرد. اهمیت سید در ناقد بودن این ایده است. اهمیت دیگر سید جمال این است که از منازعه سنتی ماتریالیسم و الهیات یا علم و دین راه سومی را پیدا کند که همان راهی است که امروزه در ادبیات ما مسلمانان با عنوان نواندیشی یا روشنفکری از آن یاد می شود. این راه درخشش های خوبی دارد و متاسفانه با مشکلاتی هم مواجه است».

این پژوهشگر علوم سیاسی و اندیشه سیاسی اسلام در ادامه اظهار کرد: «اگر ما به طور خلاصه به جریان های جهان اسلام نگاه کنیم، می بینیم آنچه امروز در این منطقه رخ داده نه حاصل تفکر ماتریالیست هاست و نه حاصل اندیشمندان سنتی است؛ نه محصول فکر ماتریالیست ها و فکر سکولارهاست و نه محصول فکر نیروهای سنتی است، بلکه کم و بیش محصول راه سوم است که هم باید به آن عشق بورزیم و هم ببینیم چه بیماری هایی دارد».

ایشان در توضیح سخن خویش بیان نمود: «ما در جهان اهل سنت دو تفکر نواندیشی بزرگ داریم: یکی تفکر سلفی و یکی تفکر اخوانی است. اینها نه سنتی اند و نه ماتریالیست؛ سکولار هم نیستند. اینها با روشنفکران مردم عادی کوچه و بازار یا ماتریالیست ها تفاوت دارند؛ فعالان متفکرند یا متفکر فعال اند. سرنوشت یک صد سال ما را اینها ساخته اند. سال های 1924 تا 1928 آغاز دو جریان بزرگ است: یکی اوج گیری جریان سلفی توسط شاگردان رشید رضا و دیگری شکل گیری جریانی توسط شاگردان حسن بنا یعنی جریان اخوانی. این جریان ها یکی به لحاظ تشکل بسیار اهمیت دارند و دیگری به لحاظ انرژی. جریان های سلفی فعال ترند و جوان ها را بیشتر جذب می کنند و جریان های اخوانی جریان های تشکیلاتی هستند و از این نظر جذاب اند. اما در هر حال آنچه امروزه در خاورمیانه می بینیم (از مصر و تونس تا قطر، سوریه و عربستان و عراق و لیبی و ترکیه امروز و آسیای مرکزی و حتی مالزی و اندونزی و بخش هایی از چین) محصول این دو است».

دکتر فیرحی در توضیح ادبیات داعش به کتابی اشاره کرد که در سال 2006 منتشر شده است و از نارضایتی موجود در جریان راه سوم سخن گفت. او سپس این پرسش ها را خطاب به حاضران مطرح کرد: «در درون راه سوم چه نطفه های یاس و امید نهفته است که ما را این گونه در هم می پیچد؟ این راه سوم چه چیزهای خوبی دارد که ما دوباره می توانیم آنها را تقویت کنیم و راه سوم چگونه و چرا ما را به چنین وضعی کشانده است؟» و اظهار کرد: «ما باید شجاعانه از میراث راه سوم حراست کنیم و از سوی دیگر بیماری هایی را که درون این فکر وجود داشته و از زمان اسدآبادی تا الان آمده و به تدریج توسعه پیدا کرده است کشف و معالجه کنیم و با معالجه آنها خودمان را از این مهلکه ای که در درون آن افتاده ایم نجات دهیم».

این استاد علوم سیاسی با ذکر خاطره ای از سفر با دکتر آینه وند، سخن خویش در بخش نخست این میزگرد را چنین پایان داد: «این معما وجود دارد که چه کار باید بکنیم که جوامع اسلامی دوباره به آرامش برگردند؟ بخشی از اقدامات لازم نظامی است و بخشی سیاسی، اما آنچه مهم است اصلاح فکر و چگونه اندیشیدن به مسلمان بودن است؛ اندیشیدن درباره اینکه آیا راه رفته را باید دوباره طی کنیم؛ یعنی تعصب داشته باشیم یا اینکه باید خوب و بدش را تشخیص دهیم و درباره اش فکر کنیم».

بخش دوم سخنان دکتر احسان شریعتی در پاسخ به این پرسش مجری برنامه مطرح شد که «آقای دکتر فیرحی از راه سوم صحبت می کنند که از آن جریان سلفی گری و روشنفکری دینی بیرون می آید؛ آیا این تناقض نیست؟ چطور می شود از درون اندیشه یک فرد که به نوعی دغدغه های آن روز جهان اسلام در آن بروز کرده است هم جریانی بیرون بیاید که دغدغه آرامش را دارد (روشنفکری دینی) و هم جریان سلفی گری ظهور کند که با خشونت و بازگشت به سنت های متناقض با وضع انسان امروزی عجین شده است؟ آیا شما این دیدگاه را قبول دارید؟».

این استاد فلسفه با پاسخ منفی دادن به این پرسش، بر مطالعه درباره این شخصیت تاکید کرد و گفت: «براساس همین آثاری که از سید جمال باقی مانده اندیشه او با نقد سنت شروع می شود. البته این اندیشه مراحل مختلفی طی کرد. او یک ایرانی روحانی است که در بحث با ارنست رنان که اتفاقا از موضع یک فرد غیرمذهبی صحبت می کند و جنبه های منفی مذاهب را برمی شمارد. اتفاقا برخورد سید جمال در این مسئله خیلی مدرن و جامعه شناختی است. او این جنبه ها را ذاتی اسلام و مسیحیت نمی داند، بلکه معتقد است این مسائل در همه ادیان بوده و در اسلام هم بوده ولی راه حل دارد. به طور کلی او یک فرد سیاسی است و نقدی که در آسیب شناسی می شود مطرح کرد این است که با وجود تاکید بسیارش بر فلسفه و کار فکری، در دوران کوتاه مصر، تماما شاگردانش را به تاسیس روزنامه تشویق می کند و اصلا خودش می شود پدر ژورنالیسم در عالم اسلام. به قول عبدو، روش تدریس او نوآورانه بوده و با اینکه فلسفه و کلام را آموزش می داد به نتیجه و محصول سیاسی و اجتماعی هم اندیشه می کرد؛ یعنی او دنبال یک فلسفه و روش زندگی بوده است که به درد این دنیا بخورد، اما خودش در آخر عمر از روش مبازه اش که اصلاح از بالا بوده ابراز پشیمانی می کند. با وجود این تاکیدات سید جمال بر کار فکری، آثار چندان مدونی از او باقی نمانده است».

او پس از این سخن، بر انحراف جریان های فکری انگشت تاکید گذاشت و در رد دیدگاه دکتر فیرحی اظهار کرد: «شخصیت سید جمال ربطی به رشید رضا و سید قطب و... ندارد و حتی او به این متهم است که سیاستمداری غیرمذهبی است و می خواهد از ابزار دین به نفع اهداف سیاسی اش استفاده کند. اما آنچه مسلم است که سید جمال و عبدو و اقبال لاهوری و در ایران، روشنفکران دینی، مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، دکتر شریعتی و... تجدد و غرب را از هم تفکیک می کردند. اینها با استعمار مخالف بودند و تاکیدشان بر بحث وحدت مسلمانان در برابر استعمار، وحدت صوری خلافت گرایانه نبوده، بلکه هم با خلافت عثمانی و هم با سلطنت صفوی مخالف بودند و وحدتی که بدان فراخوان می دادند وحدتی بوده مبتنی بر تشیع علوی و تسنن نبوی علیه تشیع صفوی و تسنن اموی. در یک کلام اینها می خواستند نوعی بیداری و بسیج عمومی را در کشورهای اسلامی علیه امپریالیسم بسط دهند».

این استاد فلسفه سخن خویش را با تاثیرگذاری اندیشه های اسدآبادی بر جریان های ناسیونالیستی در مصر و نیز فعالیت های سیاسی این متفکر جهان اسلام دنبال کرد و با تاکید بر معنای «بنیادگرایی» از برقرار نبودن هیچ گونه ربط و نسبتی میان شخصیت بیدارگرانه سید جمال و خشونت و افراطی گرایی جریان های کنونی جهان اسلام سخن گفت.

پرسش مجری درباره چگونگی سر بر آوردن دو جریان متناقض روشنفکری دینی و سلفی گری از دل اندیشه های سید جمال اسدآبادی، دکتر فیرحی را وارد بحث تبیین این تناقض کرد. ایشان در این بخش از صحبت های خود گفت: «در درون راه سوم یک تنافضی هست. تناقض هم از اینجا شروع می شود: مرحوم سید جمال در مقابله با سید احمدخان در هند که بیشتر کوشش می کرد مذهب را با مرجعیت علم پوزیتیویستی آن دوره توضیح دهد یک موضع می گیرد. این موضع این است که از یک طرف سید احمد خان را به نچرالیسم (ماتریالیسم) متهم می کند، اما از طرف دیگر در مقابل بری لوی ها که سنتی تر هستند و به شدت به دیدگاه های محمد بن عبدالوهاب هم نزدیک اند، از علم دفاع می نماید؛ پس سید جمال در مقابل سید احمدخان از مذهب دفاع می کند و در مقابل بری لوی ها از علم. او تلاش می کند که نشان دهد علم را داخل دین قرار دهد و توضیح دهد که علم با دین تضاد ندارد. این تلاش یکی از درخشان ترین تلاش های سید جمال است. با وجود این تلاش ها، او می گوید: زندگی را دین اداره می کند. سید جمال یک مسدس یا شش گانه دارد که سه تای آن از جنس باور است و سه تا از جنس عمل. او می گوید این عقیده که انسان اشرف مخلوقات است یا اینکه جامعه انسانی بهترین جامعه است در مقابل گروه های حیوانی دیگر و اینکه اساس زندگی برای کمال است را دین می تواند توضیح دهد. او معتقد است زندگی را سه چیز اداره می کند: حیا یا شرم، صداقت و امانت. این شش گانه ها را سید از درون دین درمی آورد. بنابراین سید جمال برای اینکه بتواند از علم دفاع کند به دین پناه می برد و برای اینکه بتواند از دین دفاع کند به علم پناه می برد. این دوگانه در سید جمال می ماند و آن تلاش برای آشتی علم و دین شروع خوبی است، اما نتایج روشنی ندارد؛ به همین دلیل شاگردانش دو دسته می شدند: کسانی که به عقل بها می دهند (مثل عبدو) سعی می کنند به اصلاحاتی در دین بر مبنای عقل تکیه کنند و کسانی هم با بی اعتمادی به علم، به مذهب تکیه می کنند (مثل رشید رضا). جریان دوم جریانی است که جنبش سلفی را پرانرژی می کند».

این استاد دانشگاه کلام خویش را با طرح این دو پرسش ادامه داد که «چرا سید جمال مهم است و چرا سید جمال با جنبش سلفی مرتبط است؟». او گفت: «سید جمال مشکل جهان اسلام را فهمیده است. مشکل جهان اسلام عبارت است از انحطاط اخلاقی و فروپاشی داخلی. سید جمال می دانست که درک مذهبی هم دچار انحطاط شده است. بنابراین به فکر اصلاح افتاد، اما برای اصلاح، گاه به علم پناه می برد و گاه به دین». او این امر را تناقض دورنی جریان راه سوم دانست.

گره زدن این بحث به نظریه وحدت موضوعی بود که در ادامه سخنان دکتر فیرحی مطرح شد: «در این تذبذب اندیشه ای باید یک نقطه امنی پیدا می شد تا بتوان روی آن ایستاد. متفکران اهل سنت احساس می کردند بلبشوهای تئوری های علمی نقطه مطمئنی نیست، پس روی مذهب تکیه کردند و چون داخل مذهب اختلاف ها زیاد بود آنها نقطه مشترک را کتاب خدا و چهل سال صدر اسلام قرار دادند؛ زیرا در این چهل سال اختلاف ها کم و رونق زیاد است. این گونه بود که آنها خلفای چهارگانه را لقب راشدین (یعنی رهیافتگان) دادند. در بحث متن هم گفتند که تمام متون فقهی را کنار گذاریم و به خود قرآن برگردیم. این همان اندیشه ظاهری است که وجود دارد. بی واسطه مراجعه کردن به نص و بی واسطه مراجعه کردن به خلفای چهارگانه تنوره رادیکالیسم است».

چگونگی پیوند خشونت با اندیشه سید جمال اسدآبادی موضوعی است که در بخش دیگر کلام دکتر فیرحی مطرح شد و پس از آن مجری با بیان اینکه امروزه بسیاری سلفی گری را فرزند روشنفکری دینی می دانند از دکتر شریعتی درخواست کرد که نظر خود را درباره خشونت موجود در جهان اسلام و دیدگاه دکتر فیرحی در این باره مطرح نمایند.

دکتر شریعتی در این باره چنین اظهار نظر کرد: «مفاهیم خشونت، سلفی گری همگی به تعریف نیاز دارد. آنچه به جریان های تروریستی بنیادگرای اسلامی شهره است با سنت سلف صالح که سید جمال مطرح کرد تشابه اسمی دارد. بازگشت به سنت سلف صالح در ادامه همان بازگشت به کتاب است. شعار نواندیشان بازگشت به قرآن و سنت و سیره است. خشونتی که امروزه توسط گروه های افراط گرانه رواج دارد ربطی به اسلام ندارد. این کاری که داعش و امثالشان انجام می دهند بازگشت به جاهلیت است. اینها به صدر اسلام مربوط نیست، بلکه در آن زمان رایج بوده است».

ایشان سخن خویش را چنین ادامه داد: «سید جمال ممکن است در ترور ناصرالدین شاه نقش داشته باشد، اما آیا هر نوع خشونتی مترود است؟ خشونت انواع و اقسام دارد. این مسئله را که انسان از خود دفاع می کند ممکن است خشونت بدانیم، اما این حق آدمی است که در برابر تجاوز به خاک و حقوقش از خود دفاع کند. ولی این خشونت سلفی های امروزی بازگشت به توحشی است که در اعصار و قرون گذشته وجود داشته است. انتقادی که به سید جمال وارد است رفتار مسالمت آمیز با قدرت هاست؛ بنابراین این تفکر اهل خشونت نیست».

بخش بعدی سخنان دکتر داود فیرحی مسئله خشونت و ارتباط آن با اندیشه وحدت بود که در پاسخ به این پرسش مجری برنامه مطرح شد: «شما فرمودید که از دل اندیشه اتحاد خشونت بیرون می آید و باید به جای اتحاد از انسجام صحبت کنیم. چگونه از اندیشه اتحاد خشونت بیرون می آید؟». این استاد دانشگاه در تبیین نظر خویش در این باره گفت: «سید احمد شبیری در اشاره به سید جمال گفته این روشنفکران که دنبال وحدت هستند چاک جامعه را گم کرده و دارند قسمت سالم جامعه را کوک می زنند. به نظر او اندیشه وحدت در جایی که اختلافات بنیادی هست ممکن نیست».

او سخن خویش را چنین ادامه داد: «هر کسی که می گوید وحدت، منظورش این است که همه باید با من باشند. بنابراین تفکر سلفی وحدت یعنی بازگشت به اندیشه سلفی و هرکس که برنمی گشت به اندیشه سلفی، به عنوان کسانی که مخالف وحدت هستند جواز تکفیر و کشتنش صادر می شد. هرکسی هر مبنایی که برای اندیشه وحدت ایجاد کرده دچار مشکل شده است؛ مثلا هرکسی را که علم را مبنای وحدت قرار داده است سکولار خوانده اند؛ اگر مبنای وحدت را رهبری قرار دهیم الان ترکیه، مصر، ایران و عربستان دعوی رهبری دارند؛ بنابراین هر اندیشه ای را مبنای وحدت قرار دهیم خودش تولید خشونت می کند. این اتفاقی است که در درون جنبش های سلفی رخ داده است. به نظر من تاریخچه اندیشه وحدت نشان می دهند که تئوری های هم زیستی بیشتر می تواند مفید باشد و به رفع مشکلات جهان اسلام کمک کند».

در پایان این میزگرد، دکتر احسان شریعتی درباره وحدت چنین اظهار کرد: «مفهوم وحدت بسیار مهم است. سید جمال الدین ایرانی شیعه بود، ولی طوری عمل کرد که تمام جهان اسلام متحد شوند. اتفاقا جریان های سلفی گری می خواهند تفرقه مذهبی علیه دیگر مذاهب را دامن بزنند که ربطی به وحدت ندارد، بلکه ضد وحدت است. مبنای وحدت یک مبنای عقلی و سیاسی است؛ یعنی همان تز قراردادهای اجتماعی می تواند باشد؛ یعنی جوامع بر اساس یک قرارداد می توانند با هر مذهبی در کنار یکدیگر همزیستی داشته باشند».



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ اسفند ۱۳۹۴
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : داود فیرحی
سخنران : احسان شریعتی
عناوین
رسته: 1