یک‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 4342
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

35 بازدید
تعلیم و تربیت اسلامی ـ بخش دوم

در دو سده اخیر که تعامل دنیای غرب فرهنگی با دنیای اسلام و جامعه اسلامی ایران وارد عرصه جدیدی شده و هژمونی فرهنگ غرب دنیای مسلمانان را تحت تاثیر قرار داده، همه نظام‌های اجتماعی ما و به‌ویژه نظام تعلیم و تربیت به شدت تحت تاثیر فرهنگ جهانی قرار گرفته است. البته غلبه این وضعیت نباید مانع از آن شود که گام‌های برداشته‌شده در مسیر نیل به علوم تربیتی اسلامی را نادیده بگیریم. در بیش از سه دهه‌ای که از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است، عده‌ای با درک وضعیت گذار جامعه ایرانی، به نظریه‌پردازی، تفکر و پژوهش در این حوزه اقدام کرده‌اند که براساس رویکردهای حاکم بر آنها می‌توان تقسیم‌بندی زیر را برای تولیداتشان در این زمینه مطرح کرد: 1. رویکرد فلسفی؛ 2. رویکرد فقهی؛ 3. رویکرد تدوینی و تبویبی. پرسش این است که ما با کدامین رویکرد می توانیم نظام تعلیم و تربیت اسلامی را محقق سازیم؟ برای پاسخ به پرسش بالا نخست باید مشخص شود که ما چه التزاماتی برای رسیدن به نظام تربیتی اسلام داریم. برای شناخت التزامات نظام تربیتی اسلام ابتدا لازم است لایه‌ها یا سطوح مختلف نظام تعلیم و تربیت شناسایی شود. در حوزه تعلیم و تربیت می‌توان سه لایه را در نظر گرفت: لایه اول، نظام تعلیم و تربیت عینی؛ لایه دوم، علوم؛ و لایه سوم، مکتب تربیتی است.

مراد از «مکتب تربیتی اسلام»، مجموعه تعالیم اسلامی نسبت به حوزه تربیت است. مکتب تربیتی آموزه‌های توصیفی، ارزشی و تکلیفی را دربرمی‌گیرد؛ بنابراین مکتب تربیتی اسلام دربرگیرنده آموزه‌های زیر است: 1. آموزه‌های فقهی؛ 2. آموزه‌های حِکَمی؛ 3. آموزه‌های ارزشی. این مکتب تربیتی برای تبدیل شدن به یک نظام تربیتی عینی و جاری شدن در عینیت باید از بستر علوم تربیتی عبور کند. همان گونه که در حوزه مکتب، احکامی که ما تولید می‌کنیم اعم از احکام توصیفی، ارزشی و تکلیفی هستند، در حوزه علوم هم ما با علوم توصیفی، ارزشی و تکلیفی سروکار داریم. افزون بر این سه دسته احکام، در حوزه مکتب تربیتی، علوم تربیتی و برنامه‌ریزی عینی برای تعلیم و تربیت، سه سطح مطالعاتی وجود دارد که عبارت‌اند از: 1. سطح موضوعی خرد؛ 2. سطح کلان؛ 3. سطح مطالعاتی معطوف به تکامل و توسعه نظامات تربیتی. براساس این تقسیم‌بندی، ما در حوزه علوم تربیتی به دانش‌های علوم تربیتی و مدل‌سازی و برنامه‌ریزی عینی تربیتی نیاز داریم و همگی اینها هم می‌تواند معطوف به موضوعات خرد، کلان و تکامل نظامات باشند.

گفته شد که مکتب تربیتی برای تبدیل شدن به یک نظام تربیتی عینی و جاری شدن در عینیت باید از بستر علوم تربیتی عبور کند، اما این جاری شدن به چه شکلی است؟ در پاسخ باید گفت که لازم است این مکتب در حوزه علوم و برنامه‌ریزی تربیتی فرآوری و به تعبیر دیگر به دانش تبدیل شود. به عبارت دیگر، علوم تربیتی اسلامی زمانی تولید می‌شود که دستاوردهای تجربی و تجویزی بشر در حوزه تعلیم و تربیت با مکتب اسلام هدایت شوند و آنچه در این حوزه از دین استنباط می‌شود در پیوند با مطالعات تجربی و تجویزی بشر درون یک نظام مفاهیم قرار گیرند و به تعبیر دیگر در هم ترکیب و ذوب شوند



در حوزه اسلامی سازی نظام تعلیم و تربیت، سه رویکرد مطالعاتی فلسفی، فقهی و تدوینی و تبویبی وجود دارد. در رویکرد فلسفی، اکتشاف یا تولید فلسفه تعلیم و تربیت براساس مجموعه متون و دستاوردهای فلسفی گذشته محور مطالعات قرار دارد. در رویکرد فقهی، افعال در حوزه تعلیم و تربیت با رویکرد فقهی مورد بحث قرار می گیرد و حکم تکلیفی آنها بیان می شود. رویکرد تدوینی و تبویبی، مانند رویکرد فلسفی به مبانی نظر دارد، اما برخلاف آن از عمق چندانی برخوردار نیست؛ زیرا در آن، با رجوع به آیات و روایات، مبانی حوزه تعلیم و تربیت تدوین و تبویب می شود. پرسش این است که با کدامین رویکرد می توان نظام تعلیم و تربیت اسلامی را محقق ساخت؟



عالمان دارای رویکرد فلسفی یا به عبارتی فیلسوفان تعلیم و تربیت می کوشند مبانی تعلیم و تربیت اسلامی را با رویکرد فلسفی به دست آورند و آن را پایه ای برای تولید علوم تربیتی قرار دهند؛ از همین رو تلاش های انجام شده براساس این رویکرد در ذیل عنوان فلسفه مضاف به موضوع تعلیم و تربیت گنجانده می شود. اما مکتب تربیتی اسلام فقط در مبانی نظری خلاصه نمی شود، بلکه این مکتب مجموعه ای از مبانی توصیفی، تکلیفی و ارزشی است که بخشی از آن در فقه تربیت، بخشی در اخلاق و نظام ارزشی تربیتی و بخشی در «حکمت تربیت» مطرح می شود. بنابراین دایره مطالعاتی حوزه مبانی تربیتی اسلام به شدت گسترده تر از حوزه فلسفه است. در این دایره، افزون بر مطالعه احکام تکلیفی، توصیفی و ارزشی، احکام موضوعات، نظامات و تکامل نظامات نیز مطالعه می شود؛ همچنین واحد مطالعه اش اعم از واحد مطالعه فرد و جامعه و تاریخ است؛ یعنی مبانی تربیتی در حوزه فرد، جامعه و تاریخ مطالعه می شود.

ایراد دیگر وارد بر رویکرد فلسفی این است که در آن، با روش فلسفی مبانی علوم تربیتی به دست می آید؛ یعنی از طریق فلسفه مضاف که هم روش آن ــ البته با تغییراتی ــ معطوف به فلسفه است و هم به لحاظ محتوا تابع فلسفه است، می خواهند مبانی استنباط نظام تربیتی اسلام را به دست آورند. اما در حکمت تربیت، مبانی تربیتی از بطن دین استنباط می شود. اگر نقطه آغاز حرکت، فلسفه های مضاف باشد، دانش هایی مبنای تمدن سازی قرار می گیرند که زیرمجموعه فلسفه اند و از همین رو در نهایت آنچه حاصل می شود تمدن فیلسوفانه خواهد بود نه تمدن انبیا. اگر ما به دنبال تمدن دینی هستیم، باید مجموعه دانش هایی را به کار گیریم که به ایجاد این تمدن منتهی شود نه سرانجام برپادارنده تمدن فلسفی باشد. البته نباید تصور شود که ما در این حوزه از رویکرد مکتب تفکیک تبعیت می کنیم و مانند آنها معتقدیم که فلسفه اسلامی هیچ نسبتی با دین ندارد، ولی اینکه ما فلسفه مسلمانان را فلسفه اسلامی بنامیم هم محل تردید است.

این فلسفه از آن رو فلسفه مسلمانان نام می گیرد که تحت تاثیر فسفه اسلامی تولید شده است و در حوزه هایی از آن آموزه های دینی بسیاری حضور دارند و حتی فرآوری و به محصول فلسفی تبدیل شده اند. این فلسفه در دوران اسلامی و به ویژه در دوره حکمت متعالیه و بعد از آن حکمت صدرایی و نوصدرایی، به شدت تحت تعلیم مکتب اهل بیت، قرآن و روایات بوده است. البته این نکته را هم باید در نظر گرفت که میزان انس و آشنایی فیلسوفان تاریخ اسلامی با قرآن و به ویژه روایات تفاوت داشته است. شاید بتوان با قاطعیت گفت که برخی از این فیلسوفان حتی یک دوره منظومه روایات را نخوانده اند، با وجود این، چون به لحاظ منبع، تحت تاثیر فرهنگ اسلام بوده اند، نمی توان آنها را از دایره اسلام و فلسفه دوره اسلامی خارج دانست. از همین روست که نمی توان فیلسوف مسلمانی را یافت که معاد یا حتی معاد جسمانی را انکار کند. این فیلسوفان به لحاظ نتایج فلسفی، به لحاظ موادی که در استدلال های فلسفی به کار می گیرند و حتی به لحاظ موضوعاتی که در حوزه فلسفه مورد کنکاش قرار می دهند به شدت تحت تاثیر فرهنگ اسلام اند، اما به لحاظ روش سکولارند؛ یعنی به لحاظ روش، تعهدی به دین و تبعیت از وحی ندارند. هیچ فیلسوفی در منطق استدلال خود، استناد و تعهد به وحی را شرط نکرده است. فلسفه برخلاف فقه ــ که علمی کاملا استنادی است و نظام معارف خود را به دین مستند می سازد، نظام معارف فلسفی را براساس روش عقلانی تولید می کند.

فلسفه به لحاظ روشی، ابتدائا هیچ تعهدی نسبت به آموزه های دین ندارد و فقط متعهد به قرآن است؛ البته بعد ادعا می کند که برهان و عرفان و قرآن یکی است. بنابراین به لحاظ روش، فلسفه هیچ تعهدی به دین و حتی به قرآن ندارد، اما در واقعیت، ایمان، فرهنگ و حتی فرهنگ اجتماعی فیلسوف بر محتوای فلسفی اثر می گذارد. این مسئله شاهدی است بر این مدعای معرفت شناسانه که ایمان بر تفکر تقدم دارد. با اینکه چنین فیلسوفانی به لحاظ منطقی به دین متعهد نبوده اند، در انتخاب موضوعات و نتایج تفکر فلسفی خود، تحت تاثیر ایمانشان قرار داشته اند. فیلسوفان مسیحی نیز چنین عمل می کنند و با آموزه های مسیحی می اندیشند. این نشانه تاثیر فرهنگ و ایمان بر فلسفه است.

اگر مبانی تربیتی اسلام با روش فلسفی ــ که منطقا خود را متعهد به دین نمی داند ــ‌ استخراج شود، با قطعیت نمی توان گفت که خروجی و ماحصل کار دینی است. البته مبانی استخراج شده با این روش، به دلیل تاثیرپذیری از فرهنگ اسلامی، حتما با مبانی تربیتی فلسفه های غرب و سکولار متفاوت خواهد بود و نسبتی با اسلام خواهد داشت. با توجه به این مسئله، روش رسیدن به مبانی تربیتی اسلام باید متعهد به دین باشد. این سخن به معنای طرد روش تعقلی نیست و اگر ما به دنبال استنباط مبانی تربیتی اسلام هستیم، حتما باید تعقل کنیم، اما این تعقل باید معطوف به تعبد و متعهد به کارآمدی باشد. حکیمی که در مقام استنباط مبانی تربیتی و حکمت تربیت اسلامی است نمی تواند به نظام عینی تربیتی نظر نداشته باشد و به کارآمدی عینی توجهی نکند. به عبارت دیگر چنین حکیمی نمی تواند بگوید من دنبال مبانی اسلامی تربیت هستم و به کارآمدی عینی این مبانی در عمل توجهی ندارم.

تعهد به نظام عینی و کارآمدی عینی لازمه دست یافتن به مکتب تربیتی اسلام (که حکمت تربیت، عرفان و اخلاق تربیت و فقه تربیت را شامل می شود) است. اگر مکتب تربیتی کارآمدی عینی نداشته باشد، قابل دفاع نیست. البته معنای کارآمدی عینی این نیست که توجیه گر وضع موجود باشد و فرهنگ و شرایط عینی را بپذیرد. چنین امری نه تنها کارآمدی به شمار نمی آید، بلکه به معنای انفعال مکتب تربیتی در برابر وضعیت موجود است. مکتب تربیتی فعال مکتبی است که نه تنها معطوف به وضعیت موجود است، بلکه برای عبور دادن نظام تربیتی از وضع موجود به سمت وضع مطلوب اسلامی، کارآمدی دارد. اگر مکتب تربیتی استنباط شده در زمینه تغییر وضعیت و عبور از وضعیت موجود به سمت وضعیت مطلوب اسلامی کارآمدی نداشته باشد، حتما در به کارگیری تعالیم اسلام ضعفی دارد. کارآمدی معطوف به این است که بتواند در تغییر وضعیت موجود به مطلوب موثر باشد؛ بنابراین کارآمدی به معنای کارآمدی در جهت وضعیت موجود نیست که به عرفی شدن و تبعیت مکتب تربیتی اسلام از شرایط موجود منتهی شود. معنی کارآمدی همخوان بودن با شرایط موجود نیست، ولی باید بتواند در تغییر وضعیت از شرایط موجود به مطلوب کارآمد باشد؛ در غیر این صورت در استنادش به دین مورد سوال است.

براساس آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که مکتب تربیتی مکتبی استنباطی است که در آن، عقل انسان و تعبد به وحی حضور دارد و معطوف به نظام عینی تربیتی از کارآمدی برخوردار است. اگر مکتب تربیتی معطوف به نظام عینی نباشد، هیچ گاه به برنامه ریزی عینی منتهی نخواهد شد. این در حالی است که فیلسوفان تربیتی و آن عده که مبانی تربیتی اسلام را با روش فلسفی استنباط می کنند موضوعات فلسفی را به صورت انتزاع از عینیت مورد بحث قرار می دهند؛ از همین رو نظام مفاهیمشان انتزاعی است و نمی شود آنها را به راحتی فرآوری و به مکتب یا فلسفه تربیتی معطوف به کارآمدی عینی تبدیل کرد. با توجه به همین موضوع، تردید وجود دارد که بتوان با استناد به مجموعه سرمایه های فلسفی گذشته، فلسفه تربیتی کارآمدی عرضه کرد.

افزون بر انتزاعی بودن رویکرد فلسفی، آنچه ما را به تردید درباره توانایی آن در عرضه فلسفه تربیتی کارآمد وامی دارد ظرفیت فیلسوف است که برخلاف ظرفیت دین، محدود به شرایط خاصی است. دین سرپرستی تکامل تاریخ را برعهده دارد و ناظر به شرایط خاص نیست. موضوع دین تصرف در تاریخ اجتماعی بشر و تکامل آن است؛ از همین رو دین و به ویژه دین خاتم، ناظر به شرایط مختلف است و ما مدعی هستیم که نسبت به همه ادوار تاریخی برنامه تکامل دارد، ولی نسبت به فیلسوف چنین تعهدی وجود ندارد؛ زیرا فیلسوف فلسفه اش را ناظر به تکامل تاریخ تولید نمی کند و فلسفه او عهده دار تکامل تاریخ نیست تا شما بتوانید از دل آن، فلسفه فلسفه های مضاف به علوم را برای تغییر وضعیت موجود استنباط کنید. ما این تعهد را به فلسفه نداریم که بشود از دل آن برنامه تکامل اجتماعی به دست داد؛ مثلا بگوییم از دل فلسفه ابن سینا برنامه گذار اسلامی در دنیای مدرن به دست می آید. حتی نسبت به فقه نیز چنین تعهدی نداریم؛ یعنی نمی گوییم علم فقه موجود ــ نه علم فقه به معنای دانشی که در حال رشد و تکامل است ــ حتما می تواند مسائل پیش روی تاریخ اجتماعی بشر را حل کند. آنچه معتقدیم کامل است و می تواند مدیریت تکامل بشریت را برعهده گیرد دین است نه فقه، که یک معرفت دینی است. گرچه علم فقه موجود بسیار با ظرافت و دقت تولید شده و بسیاری از قواعدش قواعد عام تاریخی است، این طور نیست که بشود همه مراحل تاریخ اجتماعی را با ظرفیت فقه موجود ــ نه تفقه موجود ــ و دارایی گذشته پاسخ گفت. بنابراین استناد رویکرد فلسفی به دین قطعی نیست و نیز تضمین کارآمدی ندارد تا بتواند ما را از بستر شرایط کنونی گذر دهد؛ به ویژه با توجه به اینکه ظرفیت فلسفه، ظرفیت فیلسوف است و درواقع معرفت بشری و معطوف به ماموریتی است که آن فلسفه برای خودش در نظر گرفته است.

تا اینجا مشخص شد که رویکرد فلسفی روش کامل و جامعی برای رسیدن به نظام تعلیم و تربیت اسلامی نیست، اما آیا این به معنای آن است که ما باید از رویکرد فقهی برای تحقق نظام مطلوب تربیتی استفاده کنیم؟ در پاسخ باید گفت که رویکردی که برای رسیدن به این نظام باید در پیش گرفت رویکرد فقهی را نیز شامل می شود، اما به آنچه امروزه با این عنوان مطرح است محدود نمی شود؛ زیرا موضوعاتی که در حوزه فقه تربیتی مورد مطالعه قرار می گیرد اعم از موضوعات گذشته و موضوعات مستحدثه و تکامل موضوعات است؛ یعنی همان طور که فقیه حوزه اقتصاد فقط به پاسخگویی به موضوعات گذشته این حوزه متعهد نیست و باید موضوعاتی را که در تحولات اجتماعی پیدا می شوند به فقه عرضه کند و احکام آن را از منابع به دست آورد و استنباط کند و حتی خود را به این سطح محدود نکند و به تغییر شرایط و مدیریت آن و تکامل این نظام توجه نماید، در حوزه تعلیم و تربیت نیز فقه نباید هیچ گاه خود را به پاسخگویی به مسائل مستحدثه محدود کند، بلکه باید در فکر کنترل شرایط و حوادث نیز باشد. کاری که مدیریت های مادی می کنند فقط این نیست که مسائل پیش رو را پاسخ علمی دهند، بلکه معطوف به تغییر شرایط و مدیریت آن و تکامل نیز کار می کنند و استراتژی تکامل و تحول را پی ریزی می نمایند. مقیاس مطالعه فقه ما نیز باید مقیاس رهبری شرایط باشد نه اینکه فقط به مسائل تعلیم و تربیت گذشته یا فقط به مسائلی که به روز در حوزه تعلیم و تربیت سربرمی آورند پاسخ متقن دهد. این فقه باید در پی طراحی یک نظام تعلیم و تربیت رو به پیش و رو به تکامل باشد که موضوعات تربیتی آینده را ایجاد کند.

از سوی دیگر، فقه تربیت نباید فقه ناظر به احکام تکلیفی باشد، بلکه باید به احکام توصیفی و ارزشی هم نظر کند و اخلاق و عرفان تربیت را مطالعه نماید. پیش از این گفته شد که استنباط مکتب تربیتی اسلام از متون دینی گام نخست برای دستیابی به علوم تربیتی اسلام است. این استنباط با روش اجتهادی انجام می شود؛ البته این روش اجتهادی سه ویژگی دارد: 1. در آن به تعقل و کارآمدی توجه می شود؛ 2. معطوف به حوزه حکمت عرفان و فقه است؛ 3. معطوف به موضوعات خرد، نظامات و تکامل نظامات است؛ یعنی اعم از استنباط احکام موضوعات و نظامات و تکامل اجتماعی است. مکتب تربیتی اسلام قاعدتا یک مکتب استنباطی است که ناظر به تکامل تربیتی، تغییر مقیاس تعلیم و تربیت و متحول ساختن موضوعات تعلیم و تربیت است و فقه نظاماتش همان فقه ناظر به نظامات کلان اجتماعی است و فقه خردش هم ناظر به پاسخگویی به موضوعات مبتلابه ذیل نظامات است. در این مکتب تربیتی، عرصه ها و سطوح یادشده مورد توجه است و روش آن نیز استنادی است؛ یعنی باید مجموعه مکتب تربیتی را مستند به دین کند. البته چنین استنباطی یقینی نیست؛ یعنی درباره اینکه آنچه استنباط شده برابر با متن دین است یقین ندارد، با وجود این، قاعده مند است و به حجیت می رسد. بنابراین باید با روش اجتهادی منظومه مکتب تربیتی اسلام را استنباط کنیم.

رویکرد سومی که در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی مطرح شده رویکرد تدوینی و تبویبی است. این رویکرد، به دلیل اینکه اجتهادی نیست، نمی تواند همه زوایای مکتب را به صورت منسجم و با یک استناد اجتهادی به نتیجه برساند. بنابراین این سه رویکرد گرچه جامعیت لازم را برای دستیابی به نظام تعلیم و تربیت اسلامی ندارند، اما می توان با تجمیع آنها در این مسیر قدم برداشت؛ یعنی می توان مجموعه تلاش های انجام شده در حوزه استنباط نظام تربیتی اسلام ــ چه تلاش هایی که در حوزه فلسفه، به روش فلسفی و ناظر به فلسفه تربیت انجام شده و چه تلاش هایی که ناظر به مکتب تربیتی برآمده از متن دین انجام شده و فلسفه را واسطه قرار نداده و نظام مبانی تربیتی را از نظام فلسفی استنباط نکرده و چه تلاش آن کسانی که دنبال فقه التربیه بودند ــ را جانمایی کرد؛ همچنین می توان تلاش های تدوینی و تنظیمی را تنسیق، عمق بخشی و معطوف به لایه های مختلف نظام و مکتب تربیتی اسلام نمود. این تلاش ها شایان تحسین است، اما باید عمق و دامنه و روش استنادی آنها رشد کند؛ البته بخشی از آنها درخور اعتنا نیستند و بیشتر درصدد توجیه مکتب تربیتی غرب اند. برخی از این تلاش ها مانند همان کاری است که دل بستگان به مکتب سوسیالیستی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی انجام می دادند. آنها آیات و روایاتی را به مکتب سوسیالیستی ضمیمه و آن را با عنوان اقتصاد اسلامی عرضه می کردند. تلاش هایی که در این سطح انجام شده اند درخور اعتنا نیستند. تلاش های فلسفی را نیز می توان برای دوره گذار به کار گرفت؛ البته باید برای تغییر و اصلاح روش، دامنه و نظام موضوعات تحقیق آنها تلاش کرد.

در حوزه فقه سه دسته فقه نظامات، فقه موضوعات و فقه سرپرستی مطرح است. فقه سرپرستی در حوزه تربیت نسبت به دو فقه دیگر ملموس تر است. منظور از این فقه برعهده گرفتن سرپرستی تکامل اخلاق است. چنین فقهی نه فقط نظام های اخلاقی، فکری و رفتاری را ایجاد می کند، بلکه تکامل روح، اخلاق، اندیشه رفتار انسان و تکامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را عهده‌دار است. این سه لایه در مکتب تربیتی هم وجود دارد؛ البته می توان مکتب تربیتی را به معنای عام به «فقه التربیه» تعبیر کرد. این فقه التربیه به معنای «فقه التکلیف» نیست، بلکه مقصود از آن «تفقه تربیتی» است. تفقه در حوزه تربیت باید به استنباط مجموعه آموزه های دینی در حوزه تربیت منجر شود؛ البته این استنباط باید رشد دائمی داشته باشد؛ زیرا در استنباط دین هیچ گاه نمی توان ادعای رسیدن به نقطه نهایی را کرد و گفت معرفت دینی بیش از این کمال پیدا نمی کند. بنابراین رویکردهایی که دنبال مسائل خرد تربیتی هستند منتهی به تولید نظام های تربیتی نمی شوند و رویکردهایی هم که فقط معطوف به نظام و ناظر به تکامل نظام اند در منزلت تکامل تربیت حضور موثر نخواهند داشت. این رویکردها، اگر به دنبال تولید دانش به مفهوم علمی که مبتنی بر روش های علمی است نباشند، هیچ گاه به یک برنامه ریزی عینی و کارآمد و همه جانبه منتهی نخواهند شد. البته باید خاطرنشان کرد که این روش های علمی باید اصلاح شوند. بنابراین گام بعدی، تولید دانش دین و پس از آن شیوه های برنامه ریزی است.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۸ آبان ۱۳۹۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 3