سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۵
بر خط: 1488
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

392 بازدید
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:
«المنته لله که در میکده شد وا…»

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص)
معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه لب های تو لب های شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است
یا شیر خدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است
هرچند حسین است تو را محو تماشا

چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
شد گوشه شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه شهر ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا

تاریخ انتشار در سایت: ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
عناوین
رسته: 0