جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵
بر خط: 2913
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

391 بازدید
آفتاب پنهانی

طلوع می‌ کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می‌ پرد، نشانه چیست؟
شنیده‌ ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی، شگفت کسی، آن چنان که می دانی

کسی که نقطه آغاز هر چه پرواز است
تویی که در سفر عشق خطّ پایانی

تویی بهانه آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود، این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

شکوه نام تو جان مایه‌ سخن‌ هایم
بیا که لال شوم زان جمال نورانی

سپیده می‌ زند از مشرق زمین هر روز
نفس شماره زند پس چرا نمی‌ آیی؟

تاریخ انتشار در سایت: ۱ خرداد ۱۳۹۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
عناوین
رسته: 0