یک‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵
بر خط: 2884
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

875 بازدید
مرحوم نائینی و ولایت عامه فقیه

تقریرات فیرحی و ورعی بر دیدگاه نائینی درباره ولایت فقیه


متن پیش رو بخشی از سخنان سید جواد ورعی و داود فیرحی در نشست نقد و بررسی کتاب «آستانه تجدد» (در شرح تنبیه الامه و تنزیه المله) به قلم داود فیرحی است که در آن، به طور مبسوط، دیدگاه آیت الله محمدحسین غروی نائینی (۱۲۴۰ ـ ۱۳۱۵ش) درباره ولایت فقیه تحلیل و بررسی شده است.

سید جواد ورعی: براساس برداشت شارح از کتاب تنبیه الامه و تقریرات نائینی (هم در تقریر خوانساری و هم تقریر محمدتقی آملی)، مرحوم نائینی ولایت عامه فقیه را قبول نداشته است. این برداشت برخلاف دیدگاه مشهور است. براساس دیدگاه مشهور، مرحوم نائینی قائل به ولایت فقیه است و ادله روایی در اثبات ولایت عامه فقیه را قبول دارد. همچنین در تنبیه الامه موارد متعددی هست که در آنها نائینی تصریح کرده است مباحث دو فصل حذف شده در اثبات ولایت عامه فقیه بوده، ولی به دلیل اینکه این کتاب برای عموم نگاشته شده و آن دو فصل جنبه تخصصی داشته و قابل استفاده برای عموم نبوده و هم به دلیل خوابی که ایشان دیده آن دو فصل را حذف کرده است. ایشان در تقریراتشان که سال ها بعد از نگارش تنبیه الامه مطرح شده است، ولایت عامه فقیه را پذیرفته اند، اما اگر هم فرض بگیریم که ایشان در این تقریرات ملاحظات و منافشاتی در ادله روایی ولایت فقیه داشته باشند، این منافاتی ندارد که در زمان نگارش تنبیه الامه ایشان قائل به ولایت فقیه بوده اند.

این مطلب برداشت بنده نیست، بلکه بسیاری از بزرگان، مانند حضرت امام خمینی(ره) و آیت الله خویی همین نسبت را به آیت الله نائینی می دهند. برخی از نویسندگان هم همین دیدگاه را دارند؛ برای نمونه آقای کدیور در کتاب هایی که جمع آوری دیدگاه های فقهاست، نائینی را جزء کسانی می داند که قائل به ولایت فقیه است. آنها در بیان این موضوع به کتاب تنبیه الامه و تقریرات ایشان استناد می کنند. آقای ثبوت که مناظره مرحوم نائینی و آخوند خراسانی را از قول شیخ آقا بزرگ تهرانی نقل کرده اند، همین نسبت را به آیت الله نائینی می دهند. بنابراین مشهور این است که مرحوم نائینی قائل به ولایت عامه فقیه بوده است. همین تقریرات، این موضوع را نشان می دهد و هم تنبیه الامه. اما به نظر من آنچه باعث طرح چنین نظری شده این است که اگر ما آیت الله نائینی را قائل به ولایت فقیه بدانیم، این دیدگاه با این مدلی که در کتاب تنبیه الامه به عنوان حکومت در اسلام ارائه شده است سازگاری ندارد. درواقع از نظر آنها گویی این دو مدل، دو الگوی قسیم یکدیگرند. تصور بنده برخلاف این دیدگاه است. شاید آنچه منشا این تصور شده است برخی از تفسیرها یا ــ به قول امروزی ها ــ قرائت های اقتدارگرایانه از نظریه ولایت فقیه باشد و شاید برخی از عملکردها به این تفسیرها کمک کرده باشد. درواقع این تفسیرها و عملکردها باعث به وجود آمدن این تلقی شده است که آنچه نائینی در کتاب تنبیه الامه گفته است با مسئله نظریه ولایت فقیه تباین دارد و با آن قابل جمع نیست.

به نظر من مرحوم نائینی در کتاب تنبیه الامه عناصر و مولفه هایی را ذکر کرده که به تعبیر شهید بهشتی در اسلام دگم، یعنی عناصر غیرقابل انعطاف و غیرقابل تغییر در نظام سیاسی اسلام، است. به عبارت دیگر هر نظام سیاسی که بخواهد به نام حکومت اسلام تشکیل شود باید دارای این عناصر و مولفه ها باشد و اینها در آن رعایت شود. این مسئله حتی حکومت معصوم(ع) را هم دربرمی گیرد. این عناصر که به نظر من جزء مولفه های ثابت حکومت در اسلام است و آقای فیرحی نیز در شرح تنبیه الامه مرحوم نائینی آنها را تشریح کرده است عبارت اند از: 1. حکومت در اسلام از سنخ ولایت و امانت است نه از سنخ مالکیت و قاهریت. اینکه حکومت در اسلام از سنخ ولایت و امانت است الزاماتی دارد و برای حفظش در نظام سیاسی اسلام تدابیری اندیشیده شده است. درباره این الزامات مرحوم نائینی به عصمت، عدالت و نظارت اشاره کرده و برای آن شواهد متعددی از حکومت نبوی و علوی و خلفای بعد از پیامبر اکرم(ص) آورده است. این شواهد از نظارت مردم بر حکومت حکایت می کند. همین مسئله نشان می دهد که ایشان مسئله عصمت را در تنافی با مسئله نظارت نمی دید. از نظر نائینی حتی اگر معصوم در راس حکومت اسلامی قرار داشته باشد مردم در آن حق نظارت و سوال و اعتراض دارند؛ یعنی ماهیت حکومت، که از سنخ امانت است، این مسئله را اقتضا می کند. به عبارت دیگر نظارت مردم و دو عامل دیگر از الزامات حفظ این امانت و جلوگیری از تغییر هویت آن و مانع تحولش به مالکیت و قاهریت هستند. 2. شورویه بودن حکومت؛ یعنی حکومت شورایی است و حتما مردم در آن دخیل اند. زمامداران ملزم به مشورت اند. در این زمینه هم نائینی شواهد فراوانی از حکومت پیغمبر اکرم(ص)، حکومت امیرالمومنین و حکومت های صدر اسلام و خلفای راشدین آورده است؛ 3. وجود آزادی های اجتماعی و سیاسی شهروندان و نفی رقیّت و بردگی و استبداد. حکومت در اسلام مطلقا همراه آزادی های سیاسی ـ اجتماعی و نفی هر گونه استبدادی است؛ چه استبداد سیاسی و چه استبداد دینی؛ 4. مساوات همه شهروندان از زمامدار تا افراد عادی در برابر قانون.

به نظر من عناصر چهارگانه یادشده از مولفه های اصلی حکومت در اسلام است؛ متنها در آن زمان از نظر مرحوم نائینی حکومتی که به قول خود ایشان «قدر مقدور» بوده و امکان تحقق داشته تحدید قدرت مطلقه سلاطین بوده است؛ یعنی مشروط و محدود کردن سلطنت مطلقه سلاطین به قانون. این دیدگاه منافاتی با نظام های دیگر ندارد؛ برای مثال اگر حکومت سلطنتی برچیده و نظام جمهوری به نام اسلام تاسیس شود، در آن نیز مولفه های چهارگانه یادشده باید رعایت گردند؛ چه آن نظام جمهوری بر محور ولایت فقیه بنیان نهاده شود و چه محور دیگری داشته باشد. از نگاه نائینی باید از حکومت ولایت فقیه تفسیری عرضه شود که با این مولفه های چهارگانه سازگاری داشته باشد. اگر چنین شود، دیگر حکومت ولایت فقیه قسیم حکومت مشروط نخواهد بود و با آن منافاتی نخواهد داشت. به عبارت دیگر آن دو کاملا با هم قابل جمع اند؛ منتها ممکن است در زمانی امکان تحقق آن وجود نداشته باشد.

داود فیرحی: من در هنگام نگارش این شرح سعی می کردم خودم را از زمانه کنونی دور کردم و به دوره مشروطه بروم؛ یعنی در رویا به دوره مشروطه بروم. به نظر من این جمله که «رب شهرتا لا اصل له» در مورد بحث ولایت فقیه نائینی بیشتر صادق است. نائینی اکنون در درون دو غبار زمان و تغییر ایدئولوژی خوابیده است. الان حدود 120 سال از زمانه نائینی گذشته و نیز جامعه ایران از تفکر مشروطه عبور کرده و بعد از انقلاب اسلامی وارد تفکر جدیدی شده است که زمینه اش از سال 1320 فراهم شد. به نظر من دوستانی که نائینی را در ذیل بحث ولایت فقیه قرار می دهند ناخواسته شرایط جدید بر آنها تحمیل شده است. به عبارت دیگر آنها تصور می کنند که ترتبی در ذهن نائینی بود؛ یعنی اگر حکومت معصوم نبود، حکومت ولی فقیه باشد؛ اگر حکومت ولی فقیه نبود، حکومت مشروطه باشد؛ اگر حکومت مشروطه نبود، حکومت استبداد باشد. براین اساس، آنها گمان می کنند که در آن زمان قدر مقدور نائینی این بود که حکومت سلطنت مطلقه به حکومت مشروطه تبدیل شود. به نظر من آیت الله نائینی کاری به نظام مشروطه و سلطنتی نداشت. او هر کجا از سلطنت صحبت می کرد از قدرت صحبت می کرد. مرحوم نائینی در هیچ جایی به پادشاه اشاره نکرده است. او از این عدم اشاره قصدی داشته است. درواقع این مجتهد شیعی نظام سلطنتی را حکومت نمی داند. ایشان می فرماید حقیقت حکومت امانت و ولایت است. به نظر من آنجا که نائینی از ولایت صحبت می کند درواقع یک نوع ولایت بر امانت و به عبارت دیگر معنای عمومی ولایت در فقه را مد نظر دارد. این معنا با اصطلاح خاص ولایت فقیه فاصله و با ولایت در تصرف تفاوت دارد. مفهوم امانت و ولایت در ادبیات نائینی این قدر کنار هم می آید که آدمی را متوجه تفاوت آن با ولایت در تصرف می کند. این ولایت از جنس ولایت فقیهی که ما الان از آن سخن می گوییم نیست. البته آیت الله نائینی از ولایت قضا صحبت کرده است؛ به همین دلیل هم معتقدم تفکر نائینی در بعضی موارد ناقص است و باید آن را با توجه به اصول یا به گفته مرحوم بهشتی دگم هایی که دارد بافت. درکل به نظر من همان مشکلی را که مشروطه داشت نائینی هم داشت. نظام مشروطه کامل شکل نگرفت؛ چون فکر مشروطه کامل نبود. جالب این است که فکر مرحوم نائینی هم در آنجاها خلل و فرج دارد؛ یعنی جاهایی دارد که آنها را باید پر کرد.

سید جواد ورعی: این دیدگاه که مرحوم نائینی قائل به ولایت فقیه بوده است مربوط به فضای کنونی نیست. امام در سال 1348 زمانی که مفهوم ولایت فقیه را مطرح نمودند فرمودند: حرف های ما تازگی ندارد و پیش از ما کاشف الغطا و نائینی مطرح کرده اند و حتی مرحوم آقای خویی که در فضای دیگری سخن گفته به این موضوع اشاره کرده که نائینی قائل به ولایت فقیه بوده است. پس این حرف ها مربوط به فضای بعد از انقلاب و بحث ولایت فقیه در جامعه ما نیست.

نائینی در پایان مقدمه که فهرستی از فصول پنج گانه کتاب را ارائه می دهند می گوید: فصل دوم آنکه در این عصر غیبت که دست امت از دامان عصمت کوتاه و مقام ولایت و نیابت نواب عام در اقامه وظایف مذکوره هم مغصوب و انتزاعش غیرمقدور است آیا ارجاعش از نحوه اولی که ظلم زاید و غصب اندر غصب است (یعنی سلطنت مطلقه) به نحوه ثانیه (یعنی مشروطه) و تحدید استیلای جوری به قدر ممکن واجب است و یا آنکه مغصوبیت مقام موجب سقوط این تکلیف است؟ این عنوان فصل دوم است. در صفحه 75، یعنی همان فصل دوم که عنوانش بیان شد، چند مقدمه می چیند تا نتیجه بگیرد. مقدمه دوم ایشان چنین است: دوم آنکه از جمله قطعیات مذهب ما طایفه امامیه این است که در این عصر غیبت، آنچه از ولایات نوعیه را که عدم رضای شارع مقدس به اهمال آن حتی در این زمینه هم معلوم باشد وظایف حسبیه نامیده نیابت فقهای عصر غیبت را در آن قدر متیقن و ثابت دانستیم حتی با عدم ثبوت نیابت عامه در جمیع مناصب.

مرحوم نائینی قائل به ولایت فقیه بوده ولی تنبیه الامه را بر مبنای نظر مشهور قوم نوشته است؛ یعنی بر مبنای نظریه ای که همه فقهای امامیه قبول دارند. بر اساس این نظریه، قلمرو ولایت فقها در محدوده امور حسبیه است. ایشان تاکید می کند که این از قطعیات مذهب امامیه است. ولایت فقیه که از قطعیات مذهب امامیه نیست، بلکه ولایت فقیه یا تصدی فقیه در امور حسبیه جزء قطعیات است. آیت الله نائینی این کتاب را بر مبنای خودش ننوشته و استدلال هایش را بر نظریه ولایت فقیه مبتنی نکرده، بلکه آن را بر اساس دیدگاه تصدی امور حسبیه نوشته است. ایشان به این مسئله در جاهای مختلف اشاره کرده است.

آیت الله نائینی عبارت دیگری هم در صفحه آخر کتاب تنبیه الامه در بخش جمع بندی آورده که چنین است: اول شروع در نوشتن این رساله علاوه بر همین فصول خمسه، دو فصل دیگر هم در اثبات نیابت فقهای عدول عصر غیبت در اقامه وظایف راجعه به سیاست امور امت و فروع مرتبه بر وجوه و کیفیات آن مرتب و مجموع فصول رساله هفت فصل بود.

بعد از این نائینی به رویایی اشاره می کند که قبلا نقل شد. این مسئله و اینکه این دو فصل مورد استفاده عموم نبود باعث شد این دو فصل حذف شوند.

داود فیرحی: در کتاب «ولایت فقیه» امام خمینی(ره) می گوید که قبلا هم از ولایت فقیه سخن به میان آمده است و ظاهرا یکی از مستمعین می گوید نائینی هم به این موضوع اشاره کرده است و بعد امام(ره) هم می گوید که مرحوم نائینی هم اینها را گفته است. درواقع می خواهم بگویم که ارجاع امام خمینی(ره) به این شکل است؛ یعنی نکته ای در میان مباحث بوده است. در ضمن، امام خمینی در آن زمان به دنبال این نبوده است که تفاوت ها را بیان کند، بلکه درصدد تدارک یک اجماع بوده است.
درباره بحث ولایت فقیه می خواستم به این نکته اشاره کنم که اصلا چه مرحوم نائینی به ولایت فقیه معتقد باشد و چه نباشد، تنبیه الامه بر این مبنا نوشته نشده است. اما اینکه این مجتهد عصر مشروطه بالذات به ولایت فقیه معتقد بوده است یا خیر، موضوعی است که برداشت من از گفته های بیان شده در این باره به شکل دیگری است. این موضوع مفصل است و الان فرصت بیان آن نیست، اما من در اینجا به دو نکته اشاره می کنم. در آن زمان، برداشت از ولایت عامه تصرف در امور عامه نبوده است؛ یعنی مفهوم تغییر کرده است. در آن زمان، برداشت از ولایت عامه نوعی ولایت در اذن بود؛ یعنی در امور عامه نظر فقیه را هم جویا شوید. این ادبیات را مرحوم شیخ انصاری مطرح نمود. بر اساس ادبیات مرحوم شیخ انصاری بعضی امور مثل چک های دو امضا هستند. منظور چک هایی است که هم رئیس هیئت مدیره و هم مدیرعامل امضا می کنند و چکی که بدون امضای یکی از اینها باشد قابل اجرا نیست. در آن زمان تصور از ولایت عامه ــ حتی اگر پذیرفتنی باشد ــ چندان به معنای تصرف در امور عامه نبود. البته در این میان باید مرحوم صاحب جواهر و آیت الله مامقانی را استثنا کنیم.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۱ شهریور ۱۳۹۵
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
سخنران : داود فیرحی
مطالب
عناوین
رسته: 1