جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 1674
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

145 بازدید
سانسور روسی

قدمت سانسور کتاب در روسیه برابر با قدمت کتاب چاپی است. در این کشور تزار روس و استالین خود مستقیما به سانسور کتاب‌ها اقدام می‌کردند.


متن زیر بخش اول از مقاله بیژن اشتری است که بخش دوم آن با عنوان «سانسورچی اعظم» در همین وب‌گاه منتشر شده و در فایل‌های پیوست قابل دسترسی است.


در یک دهه‌ پایانی حکومت تزاری در امپراتوری روسیه سالانه بیش از 35هزار عنوان کتاب (تقریباً معادل با تولید سالیانه کتاب در ایران امروز) چاپ و منتشر می‌شد. روس‌ها به پشتوانه غول‌های ادبی‌ای همچون توستوی، داستایفسکی، چخوف و تورگینف، ملت کتاب‌خوان و کتاب دوستی بوده‌اند. با این حال روسیه جز مقاطع کوتاهی در تاریخش ــ مثلا سال 1917 در مقطع فوریه تا اکتبر، یکی دو سال نخست پس از فروپاشی شوروی ــ هرگز آزادی نشر و مطبوعات را به طول کامل تجربه نکرده است. قدمت سانسور کتاب در روسیه برابر با قدمت کتاب چاپی است. شاید بارزترین نمونه سانسور کتاب در روسیه ترازی، سانسور اشعار الکساندر پوشکین شاعر قرن نوزدهمی روسیه باشد. رژیم تزاری در مقطعی دچار چنان حساسیت شدیدی به اشعار این شاعر محجوب ملی شد که نه تنها جلوی انتشار اشعارش را گرفت، بلکه وی را برای مدتی تبعید کرد. پوشکین برای عبور از سد سانسور و انتشار بدون مانع کتاب‌هایش سرانجام مجبور شد به شخص امپراتور متوسل شود. امپراتور که خود از دوستداران شعر پوشکین بود موافقت کرد از این پس خودش شخصا کتاب‌های پوشکین را قبل از چاپ، بررسی و رفع و رجوع کند به این ترتیب تزار ــ به قول خودش ــ مبدل شد به «اولین خواننده پوشکین» که در واقع حسن تعبیری بود برای کلمه «سانسورچی». جدای از پوشکین، در سال‌ها و دهه‌های بعد بسیاری از شاعران و نویسندگان روسی در فهرست سیاه اداری سانسور این کشور قرار گرفتند. نویسندگان چپ‌گرا و مارکسیست در نیمه‌ دوم قرن نوزدهم بیش از هر گروه دیگری از نویسندگان، قربانی سانسور شدند. با این حال سانسور آن قدر قدرتمند نبود که کاملا غیر قابل عبور باشد. برای مثال ولادیمیر اولیانف، که بعدها زیر نام مستعار «لنین»، بنیان امپراتوری روسیه را در هم پیچید، در سال 1898 موفق شد اولین کتاب خود را زیر عنوان«توسعه سرمایه‌داری در روسیه» در تیراژ 2400 نسخه به صورت قانونی در داخل کشور چاپ و منتشر کند. اولیانف این کتاب را زیر نام مستعار «ولادیمیر ایلین» چاپ و منتشر کرد؛ زیرا نمی‌خواست با درج نام واقعی خودش (اولیانف) روی جلد کتاب احتمال کسب مجوز آن را کم کند. (ولادیمیر اولیانف جدای از اینکه خودش یک دانشجوی انقلابی اخراجی بود، برادر کوچک‌تر آلکساندر اولیانف هم بود که چند سال پیش به جرم توطئه‌چینی برای ترور تزار اعدام شده بود). کتاب «توسعه سرمایه‌داری در روسیه» لنین، بی‌هیچ مشکلی چاپ و در سراسر روسیه منتشر شد و این در حالی بود که پیام اصلی، اما پنهان کتاب این بود که روسیه به یک کشور سرمایه‌داری تبدیل شده و زمان برچیدن خاندان سلطنتی مدت‌هاست که فرا رسیده است. لنین (اویانف) با کتاب خود می‌خواست این پیام را برساند که تزاریسم مانعی است در راه رشد روسیه که باید آن را از سر راه برداشت. لنین جدای از چاپ اولین کتابش، در سال 1899 موفق شد پنج مقاله انتقادی خود را نیز در نشریات قانونی سن پترزبورگ به چاپ برساند. اینها نشانه‌ای بودند از آزادی نسبی در عرصه‌های کتاب و مطبوعات در دو دهه پایانی مانده به آغاز انقلاب اکتبر. حتی ترجمه‌ روسی کتاب سرمایه‌ کارل مارکس نیز توانست از سد سانسور بگذرد و در روسیه چاپ و منتشر شود؛ زیرا سانسورچی‌ها به این نتیجه رسیده بودند که این کتاب اقتصادی پیچیده‌تر و تخصصی‌تر از آن است که عامه خوانندگان قادر به درک محتویات آن باشند. با این حال، فهرستی از نویسندگان ممنو‌ع‌القلم نیز وجود داشت. برای مثال آثار الکساندر هرتزن، نویسنده سرشناس سوسیالیست، مطلقا ممنوع‌الانتشار بود. کتاب‌هایی از این دست، تنها در سال 1917 ــ پس از سقوط نظام تزاری و روی کار آمدن دولت موقت ــ بود که فرصت چاپ و انتشار یافتند. بلشویک‌ها در اکتبر 1917 با کنار زدن لیبرال‌ها [دولت موقت] قدرت حکومتی را به طور کامل غصب کردند. در روز 27 اکتبر 1917، «فرمان مطبوعات» با امضای لنین اعلام و منتشر شد. این اولین دستورالعمل حکومت تازه بود که براساس آن سانسور در عرصه‌های مطبوعات و انتشارات برقرار شد. در متن فرمان آمده بود که مجوز هر ارگان مطبوعاتی و انتشاراتی که به تحریک مقاومت علیه سوونار کوم [دولت شوروی ] بپردازد لغو خواهد شد. براساس این فرمان، به سادگی هر چه تمام، هر موسسه مطبوعایی و انتشاراتی‌ای که تشخیص داده می‌شد با استفاده از «تحریف حقایق» درصدد «تشویش اذهان عمومی» است از ادامه کار باز می‌ماند. بلشویک‌ها به رغم اینکه طی سال‌ها و ماه‌های قبل از انقلاب، برای تحقق اصل آزادی مطبوعات و انتشارات مبارزه کرده و شعار داده بودند، اما حالا در مقام حاکمان یکه‌تاز کشور این حق را به خود می‌دادند که آزادی مطبوعات و آزادی جریان اطلاع‌رسانی را کاملا به انحصار خویش درآورند. در فرمان لنین آمده بود که از نظر دولت شوروی، اقدامات محدودکننده مذکور موقتی است. اما واقعیت این بود که لنین هیچ‌گاه از صمیم قلب به آزادی مطبوعات و انتشارات باور نداشت. او معتقد بود که آزادی مطبوعات و انتشارات صرفا یاری‌دهنده بورژوازی در رسیدن به اهداف است. با این حال در یکی، دو سال نخست انقلاب، انتقادات ملایم از سوی حکومت تحمل می‌شد؛ و نمونه‌اش قطعه‌ای طنزآمیزی است که یوگنی زامیاتین [نویسنده‌ رمان علمی تخیلی «دما»] در روزنامه حزب انقلابیان سوسیالیست درباره لنین نوشت و او را به یک لکه جوهر تشبیه کرد. زامیاتین در این نوشته بر موضع‌گیرها و عملکرد‌های معمولا احمقانه و مضر حکومت تازه انگشت گذاشته بود. اما به تدریج بساط این نوع انتقادات افشاگرانه برچیده شد. بلشویک‌ها تقریبا تمام مطبوعات و انتشارات سیاسی انتقادی را تعطیل کردند. یکی از اقدامات سرکوبگرانه لنین سوار کردن گروه پرشماری از نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران روسی مخالف نظام بر یک کشتی و تبعید دسته‌جمعی آنها به خارج کشور بود. با این حال، برخی از رهبران حزب بلشویک، مثل تروتسکی و زینوویف طور دیگری می‌اندیشیدند. این دو در سال 1922 خواهان برقراری روابط دوستانه مفید با هنرمندان و نویسندگان شدند. از نظر آنها حداقل یک نسل لازم بود تا نویسندگان جوان متعهد به انقلاب به عرصه برسند. بلشویک‌ها به متحدان موقتی نیاز داشتند. آنها تا زمان به عرصه رسیدن نویسندگان و هنرمندان انقلابی باید با نویسندگان و هنرمندان سمپات سر می‌کردند. تروتسکی و زینوویف معتقد بودند که بسیاری از روشنفکران، بدون اینکه عضو حزب باشند، به اهداف مدرنیزه کردن اقتصادی و اجتماعی پایبندند و نظر مثبتی به سوسیالیسم دارند؛ و اگر چنین افرادی دست از انتقاداتشان نسبت به انقلاب اکتبر بردارند، سانسور نباید کاری به کارشان داشته باشد. تروتسکی بر این باور بود که هر کسی در روسیه، نظام شوروی را به چالش بکشد حتی اگر این چالش کشیدن فقط در عرصه رمان‌ها و تابلوهای نقاشی باشد سزاوار مدارای نظام نیست. اما او در داخل این چارچوب سفت و سخت، خواهان یک سیاست مدیریت فرهنگی منعطف بود و همدلی آن دسته از نویسندگان و روشنفکرانی را می‎خواست که دشمنان حزب به‌شمار نمی‌رفتند و چه بسا می‌شد آنها را نادیده گرفت. سانسور دولتی احیا شده و اخراج دسته‌جمعی روشنفکران و نویسندگان ضدبلشویک در سال 1922 صورت گرفته بود. در پی مرگ لنین، قدرت فائقه حکومتی تدریجا به دست استالین افتاد. استالین در سال 1932 با کمک گرفتن از ماکسیم گورکی و ژدانف، چارچوب اصلی فعالیت‌های نویسندگان شوروی را مشخص کرد. او در جمع بزرگی از نویسندگان شوروی گفت: «داستان‌نویس و هنرمند باید زندگی را صادقانه نشان دهند و اگر او زندگی ما را صادقانه نشان دهد، در این صورت نمی‌تواند در نشان دادن حرکت جامعه به سوی سوسیالیسم شکست بخورد. این یعنی رئالیسم سوسیالیستی» به عبارت دیگر نویسندگان و هنرمندان باید آن زندگی‌ای را به تصویر می‌کشیدند که قرار بود آینده کشور و مردمانش باشد. آنها می‌بایست ستایگر یک آینده اتوپیا می‌بودند و چشم بر زندگی واقعا موجود می‌بستند. در همین جلسه بود که استالین گفت: «نویسندگان، مهندسین روح‌های بشری‌اند». مانتیفوری، زندگینامه‌نویس استالین، شرح جالبی از رویکرد خاص استالین به نویسندگان و هنرمندان ارائه کرده است. او می‌نویسد که استالین هرگز از سر و کله‌زدن با نویسندگان خسته نمی‌شد و خودش شخصا کتاب‌های شعر و داستان را قبل از چاپ می‌خواند و درباره آنها نظر می‌داد. ماندلشتام حق داشت که بگوید «شعر در روسیه بیشتر از هر جای دیگری مورد توجه است تا آنجا که به خاطرش آدم می‌کشند.» استالین گرچه به این «مهندسین روح‌های بشری» نیاز داشت، اما خودش هرگز یک کارشناس ادبی و هنری زمخت و نادان نبود. او نه تنها شاهکارهای ادبی را می‌ستود و ارج می‌نهاد، بلکه توانایی آن را داشت که نبوغ را از حقه‌بازی تمییز دهد. برای مثال، او به خوبی تشخیص داده بود که اوسیپ ماندلشتام در عرصه‌ شعر و میخائیل بولگاکف در عرصه نمایشنامه‌نویسی و داستان‌نویسی نابغه‌اند. زمانی که ماندلشتام به خاطر سرودن شعری در هجو استالین دستگیر شد استالین مستقیما به خانه باریس پاسترناک ــ دوست و همکار ماندلشتام ــ تلفن کرد و از او پرسید که چرا برای رهایی این استاد مسلم شعر [ماندلشتام] هیچ اقدامی نکرده است؛ و این در حالی بود که استالین چاپ و انتشار کتاب‌های شعر ماندلشتام را از چند سال پیش ممنوع کرده بود.

برای مطالعه بخش‌ دوم این مقاله، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۵ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : بیژن اشتری
مطالب
عناوین
رسته: 1