شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2116
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

350 بازدید
مدیریت راهبردی فرهنگی

در گفت‌وگوی زیر، حسن بنیانیان برای بررسی رابطه تکنولوژی غربی و نظام‌سازی اسلامی، بحث خود را از ساختار آموزش و پرورش و سکولاریزه شدن ذهن‌ها در ایران آغاز می‌کند.


متن زیر بخش اول از گفت‌وگوی ویژه‌نامه درنگ با دکتر حسن بنیانیان است که بخش دوم آن با عنوان «جای خالی فرهنگ در توسعه» و بخش سوم آن با عنوان «نقطه آغاز پیشرفت اسلامی ایرانی» در همین وب‌گاه منتشر شده و در فایل های پیوست قابل دسترسی است.



محسنی: شورای عالی انقلاب فرهنگی چه نقشی را در فرهنگ کشور ایفا می‌کند و چقدر در این رابطه تاثیرگذار است. اگر مایل باشید اول با این مقدمه شروع کنیم.

بنیانیان: دو نوع می‌توان با این بحث برخورد کرد: یکی اینکه شورا الان چه نقشی را ایفا می‌کند و دیگری اینکه چه ضرورتی به وجود شورا در نظام جمهوری اسلامی احساس شد که شورا شکل گرفت؛ یعنی در حقیقت یک شورای مطلوب را تعریف کردن و بعد گفتن اینکه الان در چه نقطه‌ای هست و چه خدماتی انجام داده و چه کاستی‌هایی دارد. خیلی خلاصه عرض کنم؛ ببینید اهداف قطعی و غایی نظام جمهوری اسلامی به استخدام درآوردن همه فعل و انفعالات و تحولات اقتصادی، سیاسی، قضایی، نظامی و.... جامعه جهت فراهم کردن سیر رشد و کمال برای انسان‌هاست. حالا این سیر رشد و کمال را خیلی ساده تعریف کنیم:

انسان شدن افراد یک جامعه مطابق با آموزه‌های دینی ما، اینکه دروغ نگوییم، رابطه درستی با خالق داشته باشیم، رابطه درستی با مردم داشته باشیم، حقوق دیگران را رعایت کنیم. حالا ما برای اینکه بتوانیم سیاست‌های اقتصادی، فعالیت‌های سیاسی و اقداماتی را که در قوه قضائیه و سایر دستگاه‌های اجرایی انجام می‌شود برای این هدف غایی خود به استخدام بگیریم، باید یک نوع مدیریت راهبردی فرهنگی در کشور ما استقرار پیدا کند. مدیریت راهبردی فرهنگی یعنی رویکرد فرهنگی داشتن در بین همه مدیران نظام. ببینید همه پزشکان رویکرد سلامتشان این هست که یک بدن سالم در ذهنشان تعریف شده، بعد تا می‌روید پیش آنها می‌گویند که اینجای بدنت شما بیماری دارید. در نظام جمهوری اسلامی اگر قرار باشد همه تصمیم‌گیری‌های ما، ذیل فرهنگ تعریف بشود و معنای عملیاتی آن هم این باشد که زمینه‌ساز رشد و کمال انسانی قرار بگیرد، همه مدیران در همه بخش‌ها باید رویکرد فرهنگی داشته باشند. به همان معنایی که در پزشکی به کار بردیم یک جامعه‌ سالم اسلامی باید در ذهنشان تصور شده باشد و بعد بر این اساس، در کسوت کارشناسی و یا کسوت مدیریتی بنشینند درباره مسائل کشور تصمیم‌گیری کنند. در مردم‌سالاری یا دموکراسی این بحث‌ها در نمی‌آید. چون مراجعه به رای آحاد جامعه است و آحاد جامعه هم، همیشه نیازهای مادی و ابتدایی آنها در صدر نیازهایشان است. و نمایندگان مجلس، روسای جمهور با هر ویژگی‌ شخصیتی که باشند وقتی دنبال کسب محبوبیت و مشروعیت در بین توده مردم باشند توجهشان به حل مشکلات اقتصادی و مشکلات سیاسی کوتاه‌مدت معطوف می‌شود. این خلا به تدریج خود را در ساختار نظام جمهوری اسلامی در همان سال‌های اول انقلاب نشان داد و موجب شد که حضرت امام(ره) اول ستاد انقلاب فرهنگی را برای اینکه سر و سامان به وضعیت دانشگاه‌ها بدهند، راه بیندازند. بعد متوجه شدند که دولت‌ها هیچ‌وقت احساس نیاز نمی‌کنند در جلساتشان به طور طبیعی به سیر تحولات فکری، بینشی و گرایشات مردم رسیدگی کنند. چون این سیر تحولات از گذشته شکل گرفته و آثارش هم به این راحتی قابل اندازه‌گیری نیست. برای همین هم شما می‌توانید برای یک کار مطالعاتی صورت جلسات همه دولت‌ها را تعقیب کنید ببینید چند درصد آنها مسائلش فرهنگی است. وقتی آن درصد محدود را پیدا می‌کنید می‌بینید که مسئله‌ای به موضوع سیاسی تبدیل شده و بعد در هیئت دولت آمده است یا بخش سخت‌افزارهای فرهنگی است یا اینکه هنرمندان از دولت ما نارضایتیشان بالا است، یک کاری باید بکنیم، گفتند باید یک پولی بگذاریم که بین اینها توزیع بشود و فیلم بسازند. و نه اینکه به مفهوم واقعی، تحولات فرهنگی جامعه، مسئله ذهنی روسای جمهور بشود. این خلا موجب شد که مقام معظم رهبری هم سال به سال تاکید بیشتری بکنند بر یک جایی که افراد از آن موضوع حقوقی خود بیرون بیایند، به عنوان یک رجل خدمتگزار نظام جمهوری اسلامی با حضور تعداد متنابهی از افراد حقیقی با دغدغه‌ فرهنگی نسبت به مسائل فرهنگی جامعه حساسیت نشان بدهند و تلاش کنند یک نوع مدیریت فرهنگی متناسب با فرهنگ را بر ساختار قوای سه‌گانه حاکم کنند. به همین دلیل می‌بیند که در این ترکیب روسای سه قوه وجود دارند دستگاه‌های اصلی فرهنگی هم وجود دارند. بیش از بیست نفر هم افراد حقیقی به عنوان اندیشمندان هستند.

بادامچی: با توجه به همین طرح بحثی که فرمودید به نظر می‌رسد که علی‌رغم فکری که شما فرمودید، ما الان داخل ساختار نظام جمهوری نگاه می‌کنیم انگار این طور تعبیر شده است که یک نهادی داریم به نام دولت که در واقع کارگزار نیازهای روزمره مردم است، اصولاً متولی مسائل معیشتی مردم است. از آن طرف، در حاشیه این مسائل که 90 درصد مسائل اجتماعی است، ده درصد مسائل، دغدغه یک عده خاصی است و برای آن هم یه سری ساختارهایی طراح شده است.

بنیانیان: ببینید این نکته‌ای که شما به آن اشاره کرده‌اید یک مشکل دویست‌ساله به نام سکولاریزه کردن جامعه اسلامی است که در ارتباط جامعه ما با فرهنگ غرب پیش آمد. همان وقت که نظام آموزش و پرورش جدید وارد کشور ما شد و درس تعلیمات دینی را کنار درس ریاضی گذاشتند این اتفاق در ذهن‌ها افتاد و بعد از کنار آن رد شدیم و در ذهن‌ها نهادینه شد. ما یک تقسیم کار اجتماعی را پذیرفتم که آن عزیز چون با استعداد هست، می‌رود پزشک می‌شود، آن عزیز چون استعداد هست می‌رود روحانی می‌شود که بحث آخرت را می‌سازد. خود روحانیت هم این تقسیم کار را پذیرفت. هیچ ان قلتی هم روی آن نیاورد؛ البته حس می‌کردند که این حرف‌هایی که غربی‌ها می‌زنند تناسبی با جامعه ندارد، ولی نمی‌توانستند تشخیص بدهند که آسیب‌های آن کجاست. تعداد معدودی از شخصیت‌های بزرگ روحانی متوجه این پدیده شدند و شروع به مخالفت کردند. اما مخالفتشان را نمی‌توانستند به نحوی تبیین کنند که ریشه مخالفت‌هایشان با مدرنیته غربی در کجاست، در حالی که اصل این مسئله به این برمی‌گردد که به صورت تاریخی، همه استعدادهای برجسته جامعه می‌آمدند در حوزه‌های علمیه درس دین می‌خواندند، و بینش عمومی و رویکرد فرهنگی به حیات و جهان هستی پیدا می‌کردند، بعد بر حسب علایقشان و استعدادشان یکی شیخ‌بهایی می‌شد که در معماری صاحب‌نظر بود و یکی ابن‌سینا در پزشکی صاحب نظر می‌شد، و یکی هم حافظ. ببینید درست است که ما اسم این افراد که می‌آید آن تخصصشان در ذهن ما می‌آید. یعنی حافظ را به عنوان شاعر می‌شناسیم اما این مفسر قرآن است، یکی فقیه عالم اندیشمندان دینی بود. همان طور ابن سینا، همان طور شیخ‌بهایی. این سرمایه تاریخی از ما گرفته شد و ما را تقسیم کردند که همچنان امتداد دارد. وقتی امتداد داشت؛ در ساختارها خودش را مستقر کرد و آن نگاه و اندیشه رفت در ساختارها و گفت که هفده تا وزارتخانه داریم یکی وزارت فرهنگ و ارشاد و فرهنگ را کوچک کردند در حدی که در یک وزارتخانه جا بشود. در وزارتخانه هم یک سری اداره کل درست کردند. آنجا دوباره یک‌جور دیگر فرهنگ را کوچک کردند. آنجا می‌گویند تو موسیقی را دنبال کن، تو تئاتر را دنبال کن و دین هم مربوط به روحانیت است، شما دخالت نکنید. اینجا دین در حد محدودیت به اینها تحمیل می‌شود. نه اینکه موسیقی را در خدمت دین قرار بدهند. این مسئول توسعه موسیقی هست. به او می‌گویند که ضوابط دینی را مراعات کن. بنابراین دین مزاحم خلاقیتش هست و کم کم نسبت به دین بدبینی پیدا می‌کند و با روحانی هم مسئله پیدا می‌کند. می‌خواهم یک‌جوری بگویم که چگونه بچه‌هایمان را می‌بریم در این ساختارها و خرابشان می‌کنیم، مسئله‌دارشون می‌کنیم. حواسمان نیست که این ساختارها در ذاتش یک نوع سکولاریزه کردن ذهن افراد هست. بعد یک تقسیم کاری نانوشته‌ای صورت گرفت: عرصه‌ هنر برای دخالت‌های دولت، عرصه دین برای دخالت‌های روحانیت. بعد آن‌وقت این را شما جلوه‌اش را می‌بینید که در استان‌ها امام جماعت دارید که بیشتر نگران دین مردم هست، استاندار دارید که نگران دنیای مردم هست. اما در دنیای واقعی اینها از هم تفکیک شدنی نیست. در دنیای واقع، هر تصمیمی که استاندار می‌گیرد روی دین مردم اثر می‌گذارد. بنابراین ما باید نظام آموزش خود را به نحوی اصلاح کنیم که همه این آدم‌ها از آن در بیاید؛ یعنی استانداری دربیاید که بداند که چگونه تصمیم بگیرد که هم دنیا از آن دربیاید و هم آخرت. هنوز به این بلوغ فکری نرسیده‌ایم. به همین دلیل هنوز هم در دانشگاه‌های ما رئیس دانشگاه خودش را مسئول تحولات فکری و نگرشی دانشجو نمی‌داند. آن را به عهده نهاد نمایندگی گذشته است. وقتی می‌روید سراغ نهاد نمایندگی، می‌بینید که دو تا اتاق و یک درصد کمی از بودجه دانشگاه در اختیار ایشان هست و ایشان هم باید خدماتی را انجام بدهد. تعدادی از دانشجوهایی که متعلق به خانواده‌های متدین هستند دور اینها جمع شدند و در حد راهیان نور یا نوشتن، یک مجله راه انداختن در حاشیه دانشگاه هستند. در آموزش و پرورش هم همین را می‌بیند که معاون تربیتی مدرسه‌ای 10 الی 15 درصد بچه‌ها دور خودش جمع کرده است، آن هشتاد و پنج درصد هم نسبت به آن پانزده درصد بدبینی پیدا می‌کنند و روی گرایشات دینی آنها تاثیر منفی می‌گذارد. می‌خواستم با این مثال‌ها توجه شما را جلب کنم که سکولاریزه‌ تحمیل‌شده از تمدن غرب در همه روابط جامعه ما مستقر هست، نهادینه شده است و اگر بخواهیم نظام‌سازی اسلامی بکنیم باید یک تغییرات اساسی در ساختارهای خودمان بدهیم که نقطه شروع آن آموزش و پرورش هست. ولی هنوز نسلی تربیت نشده که در آموزش و پرورش معلم بشود و اینها را بفهمد و شاگرد جدی تربیت کند. بعد اینجا یک دور شکل می‌گیرد که یک دانشگاهی باید درست کنی که این محصور از آن دربیاید، که مطلب را درست بفهمد و بعد برود در آموزش و پرورش یک نسل تازه‌ای را تربیت بکند و این دوران گذار را با سختی سپری کنیم. اینکه می‌گویم سختی به خاطر اینکه خیلی از درگیری‌هایی که در جریانات سیاسی هست؛ ریشه‌هایش در همین بحث‌های فرهنگی است که شکل می‌گیرد که یک گروهی می‌آیند می‌گویند دولت بهتر است در فرهنگ دخالت نکند، یک گروه می‌آیند اساساً مسئولیت دولت این است که در فرهنگ دخالت کند. حالا جدا از این دامنه اختلاف وسیع در روش‌ها هم مشکلات زیادی داریم. نمی‌دانم پاسخ سوال‌هایتان درآمد یا نه.

محسنی: حالا به نقطه خوبی رسیدیم. درباره موسیقی شما گفتند که در حقیقت تاثیر این وزارتخانه کردن ارکان جامعه که در کشور ما داشتیم این است که موسیقیدان‌ها فکر می‌کنند که دین برای آنها محدودیت ایجاد کرده حالا همین بحث را در تکنولوژی داریم. ببینید الان تکنولوژ‌های جدید که وارد کشور می‌شود عموم مردم یک نگرش مثبتی به این تکنولوژی دارند ولی ما با یک سری محدودیت‌هایی که واقعاً باید باشد، جلوی یک سری از این فناوری‌ها و تکنولوژی‌ها را می‌گیریم. ولی برای مردم هنوز واضح نشده است که چرا ما محدودیت‌ها را ایجاد می‌کنیم، حتی بالاتر ما اصلا وارد طراحی تکنولوژی بر طبق فرهنگ خودمان نشدیم.

بادامچی: شاید تصدیق می‌کنید که علی‌الظاهر مسئله فرهنگ و تکنولوژی بیشتر فقه و تکنولوژی است و شاید در ابعاد بیشتر در ابعاد سیاست و تکنولوژی، با همین منطقی که فرمودید ما چیزی به نام فرهنگ و تکنولوژی در اداره کل کشور نداریم.

دکتر بنیانیان: ببینید مشکل ریشه‌ای‌تر از آن، این مرحله از بحث است. ببینید ما تا کلمه تکنولوژی به ذهنمان تداعی می‌شود، یعنی کاربرد علم در پاسخگویی به یکی از نیازهای جسمی و روحی و روانی انسان‌ها. یعنی علم را بیاورید در دنیای اشیا و دنیای طبیعت، از آن یک خدمتی یا کالایی تولید کنیم که یکی از نیازهای ما را پاسخ بدهد. حالا وقتی این علم از غرب وارد می‌شود عمدتاً در خدمت توسعه‌ نیازهای جسمی و حیوانی انسان است. این کلمه حیوانی را نمی‌خواهم بار منفی پیدا کند. بالاخره ما یک جسمی داریم که یک سری نیازهایی دارد که با حیوانات مشترک است. اسمش را می‌گذاریم نیازهای مشترک با حیوانات. در غرب چون مسئله روح و روان و اینها خیلی کوچک شده است و در حاشیه است بیشتر استعدادهای درخشان در بستر تاریخی معطوف شده به اینکه در خدمت توسعه مسکن و توسعه شکم و لوازم آرایش قرار بگیرند انسان‌ها سالم باشند لذت ببرند در زندگی. همین اتفاقی که بر روی استعدادهای درخشان می‌افتد. یک تعداد محدودی از آنها وسط کار بیدار می‌شوند. بعد از اینکه لیسانس عمران گرفتند از دانشگاه شریف؛ می‌روند به سمت حوزه‌های علوم انسانی. یعنی حس می‌کنند که حیف هست که استعدادشان در خدمات کشف روابط بین اشیا باشد، تا در انتها در خدمت شکم انسان‌ها یا سلامت جسم آدم‌ها، آن هم نیاز جامعه است، ولی بعضی از روح‌ها بلند است. دوست ندارند آنجا متوقف شوند. می‌خواهند بروند یک افق‌هایی که خلا بیشتر هست و آن هم خدمت به بخش انسانیت انسان است، آن بخشی که مرز ماست با حیوانات؛ یعنی فطرت پاک الهی که خدا در وجود ما گذاشته است. حالا با این مفهوم از تکنولوژی یا فناوری، اینها چون وارداتی است محورش هم پاسخگویی به نیازهای جسمی است، خیلی از اینها می‌تواند عامل کم‌توجهی انسان به نیازهای روحی خودش باشد. اینجاست که یک کسی به وجدان و فطرتش هم مراجعه کند؛ می‌بیند که چقدر تیزبینی وجود دارد در مخالفت‌های آن دسته از افراد که در ورود تکنولوژی مکث می‌کنند. بگذارید یک مثال ملموس بزنم، شما الان موبایل دستت می‌آید. اولش هم خیلی لذت می‌برید از اینکه در هر نقطه در هر لحظه می‌توانی با دوستانت ارتباط برقرار کنی. بعد از مدتی مرتب فیلم‌های کوتاهی از سرتاسر دنیا در موبایل شما می‌آید. روح جست‌وجوگر شما ارضا می‌شود یک مدتی می‌نشینید. ساعت‌ها اینها را مرور می‌کنی حس می‌کنی با دنیا در ارتباط هستی. اما فطرت شما نیازهای دیگری دارد. بعد از مدتی احساس دلمردگی و خستگی به شما دست می‌دهد حس می‌کنی که مدت‌هاست فرصت نکردی بنشینی و راجع به زندگی خودت فکر کنی، راجع به دوستان نزدیک خودت، راجع به فرزندت، راجع به همسرت. ممکن است نفهمی از کجا چوبش را خوردی. ارتباط انسانی‌ات با پیرامون خودت، با همسر خودت، با پدر خودت قطع شده. یک کسی که تیزبین هست متوجه می‌شود که این تکنولوژی می‌آید اینجا تو را از تعادل دور می‌کند. حالا سوال این است که آیا ما می‌توانیم افراد را طوری تربیت کنیم که این تکنولوژی را متعادل استفاده کنند؟ اگر بتوانیم تربیت کنیم تکنولوژی مشکلی ندارد. ولی مسئله این است که نمی‌توانیم تربیت کنیم. اینها میزان نفوذش، سرعتش خیلی بیشتر از این است که ما بتوانیم افراد را تربیت کنیم.

محسنی: و این نتوانستنش به خاطر این است که توانش را نداریم؟

بنیانیان: ما ظرفیت‌های لازم را ایجاد نکرده‌ایم. مثلاً ببینید در غرب به خانواده گفتند که مثلاً ساعت 11 شب بچه شما خواب باشد؛ ما می‌خواهیم درباره تربیت بچه با خود شما حرف بزنیم. آنها هم بچه را ساعت 10 می‌خوابانند یک قرارداد نانوشته‌ای است که وقتی این تصویر در تلویزیون آمد، بچه باید خواب باشد. اگر خواب نیست تلویزیون را خاموش کن. و بعد آنجا نه از زاویه نگاه آسمانی بلکه از زاویه مطالعه روان‌شناسی تذکر می‌دهند که مواظب باشید بچه زیر 4 سال روابط جنسی شما را نبیند. چقدر آسیب روحی می‌زند. اینها متناسب با همان ارزش‌های خودشان یک قرارهایی گذاشتند آسیب‌ها را کنترل می‌کنند. اما وقتی می‌آیید در کشورهای جهان سوم که این قرارهای اجتماعی نیست و پدر و مادر سواد درست حسابی ندارند، فرضشان این است که بچه سه چهار ساله چه می‌فهمد؟ بگذار این هم نگاه کند و اینکه چیزی نمی‌داند حالا. چون مطالعه نکردند که این تصویرها در ذهنش می‌ماند، بعد از شش‌سالگی دچار بلوغ زودرس می‌شود اگر دختر باشد و بعد یک سلسله آسیب برایش پیش می‌آید. ما چون توسعه نیافتیم، ساختارهایمان شکل نگرفته و این تکنولوژی درون فرهنگ خودمان متولد نشده که نهادهای موازی‌اش شکل بگیرد؛ آسیب‌هایش فوق‌العاده بیشتر از آسیب‌هایی است که همین‌ها در کشورهای خودشان وارد می‌کند. حالا من می‌خواستم بیشتر یک مثالی بزنم که بگویم ایجاد نگرانی برای تکنولوژی با بهره‌گیری از فطرت خود آدم‌ها می‌شود. البته باید با مثال بحث را بیان کنید. و مخالفت‌ها خیلی وقت‌ها ریشه‌های بسیار عقلانی، منطقی و عالمانه دارد. قدرت تبیین و بیانش برای مخاطب نیست که بگوید آنهایی که با مشروطه صد سال پیش مخالفت می‌کردند دلایلشان چه چیزی بود. ما عادت کردیم یک مارک ارتجاعی می‌زنیم بعد که می‌خوانیم می‌بینیم که چه حساسیت‌های صحیحی داشتند. خیلی جاهایش هم نمی‌توانستند که دقیقاً بفهمند از کجا، ولی حس می‌کردند که این حرف‌ها که دارد می‌آید با روح دین همخوانی ندارد و جامعه ما را دچار مسئله می‌کند. در ارتباطاتی که دارد. حالا این‌قدر سرعت‌های آسیب‌های این فناوری‌ها بالاست، ما در این مقطع کافی است توجه‌ها را جلب کنیم. یعنی به خانم بگوییم که چند ماه است که ماهواره در خانه‌تان هست؟ می‌گوید شش ماه. می‌گویم می‌توانی مقایسه کنی قبل و بعد از این شش ماه را در روابط شما که با همسرت داشتی؟ گرایش همسرت به تو بهبود پیدا کرد و یا حس می‌کنی که تضیف شده است؟ یک کمی فرصت پیدا کند که بنشیند فکر کند حس می‌کند که این رابطه دارد خراب می‌شود. رابطه از یک رابطه توام جنسی، معنوی و عاطفی و همه‌جانبه، از طریق این ماهواره دارد تبدیل می‌شود به رابطه‌ حیوانی صرف و هرازگاهی شوهر به شوخی و یا جدی سراغ اینکه چرا اجازه نمی‌دهی ما یک زن دوم بگیریم را می‌گیرد. اولش به شوخی زمزمه شروع می‌شود. مردها هم اول تست می‌کنند که فضا چگونه است. ولی مسئله آنها این است که با این خانم ارضا نمی‌شوند. چون هر شب در ماهواره انواع و اقسام چیزها را می‌بینند و تنوع‌طلبی مردها را دامن می‌زند؛ یعنی می‌شود با این نوع ساده‌سازی مسئله، آثار تکنولوژی مدرن را در وجدان مردم احیا کرد. اما یک نقطه تعادل دارد به بهانه این بحث‌ها که نمی‌توانیم روند پیشرفت کشور را کند بکنیم. بلکه نشان می‌دهد که ما باید تلاش کنیم بخش مهمی از تیزهوش‌های خود را درگیر این نوع مسئله‌ها کنیم، به جای اینکه اینها را درگیر رابطه بین بتن و آرماتور کنیم یا اینکه این پیچ را با چه تناسبی طراحی کنیم که نیرویی را منتقل کنیم، یک بخشی از استعدادمان را بکشانیم در این عرصه‌هایی که عقب‌افتادگی جدی داریم. اینکه آیا در این مقطع می‌شود ما تکنولوژی بومی خلق کنیم یک امر نسبی است. به میزان اینکه استعداد در عرصه می‌آید. از آن طرف مسئله فرهنگ از حالت غیر علمی موجود میل می‌کند به سمت نگاه علمی کردن به مقوله فرهنگ در جامعه، که هم عرضه بحث پیش بیاید و هم تقاضای بحث. چون اینها یک بخشش این است که یک استعداد درخشان بیاید به تکنولوژی و بومی کردنش فکر کند، یک بخش مدیری است که باید متقاضی توسعه این تکنولوژی باشد.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۲ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : حسن بنیانیان
مطالب
عناوین
رسته: 1