پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1200
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

306 بازدید
نقطه آغاز پیشرفت اسلامی ایرانی

درباره اینکه پیشرفت اسلامی ایرانی باید به چه نحوی باشد و از کجا آغاز شود دیدگاه‌ها متفاوت است، اما نظر حسن بنیانیان دراین‌باره جلب توجه می کند.


متن زیر بخش سوم از گفت‌وگوی ویژه‌نامه درنگ با دکتر حسن بنیانیان است که بخش اول آن با عنوان «مدیریت راهبردی فرهنگی» و بخش دوم آن با عنوان «جای خالی فرهنگ در توسعه» در همین وب‌گاه منتشر شده و در فایل‌های پیوست قابل دسترسی است.


بادامچی: اگر مهندس بگوید من نه مسلمانم نه سکولارم من فقط دارم یک کاری می‌کنم مستقل از این، بی‌جهتم. غیر فرهنگی‌ام. نه ضد فرهنگی‌ام و نه فرهنگی‌ام. غیر فرهنگی‌ام حالا یک جورایی قبلا هم یک توضیحاتی دادید.

بنیانیان: این امکان ندارد. ببینید حرف ذاتاً غلط است. مگر اینکه بگوید من می‌خواهم بخش انسانی را بگذارم کنار؛ تبدیل بشوم به یک چیز کامپیوتری که از من سوال می‌کند من جواب می‌دهم که مثلاً چه تیرآهنی بیندازم. من گوش می‌دهم می‌گویم 16 بینداز. اما اگر قرار بشود به این آدم سلام کنی بعد جواب سلامت را بده، بعد بلند و کوتاه بشود، بعد چایی با همدیگر بخورند، بعد بگوید می‌خواهم خانه بسازم. این وقتی جلوی تو بلند می‌شود تو به این علاقه‌مند می‌شوی، بعد مثلا اگر صورتش را با تیغ تراشیده باشد یا کراوات زده باشد غرب‌گرایی تقویت می‌شود تو رفته بودی تیرآهن را بپرسی از او، همین شکل ظاهرش، لباسش، ادبیاتش، بلند و کوتاه شدنش تو را علاقه‌مند می‌کند یا نفرت ایجاد می‌کند. تو از بین حرف‌زدن این، که بسم‌الله هم می‌گوید یا نمی‌گوید، می‌فهمی این مذهبی هست یا نه. از اتاقش که رفتی بیرون فهمیدی دهنه 4 متر تیرآهن 16 بندازی و هم اینکه یک خورده دینت تقویت شده یا بی‌دین شدی. امکان نداره یک انسان بتواند خودش را تبدیل کند به ماشین مکانیکی، این خاصیت انسان است که تاثیرات فرهنگی‌اش ناخودآگاه است. خود آدم هم نمی‌داند بنابراین هیچ انسانی نداریم که بتواند مدعی بی‌طرفی بشود در تحولات فرهنگی.

بادامچی: در حقیقت مهندسین ما موضوع کاری خودشان را به عنوان پدیده انسانی معمولاً ‌نمی‌بینند. کسی که مثلاً کد سایت می‌نویسد برایش مهم نیست چه سایتی هست. کسی که می‌خواهد ساختمان بسازد مهم نیست که ساختمان یک بازار تجاری است یا یک مسجد؛ یعنی نسبت به اینکه در واقع آن موضع چیست خودش را مستغنی می‌بیند.

بنیانیان: با سایتی که طراحی می‌کنید المان‌ها، نمادهایی که می‌گذارید، کلماتی که استخدام می‌کنید یا دارید به استقرار اندیشه‌های اسلامی کمک می‌کنید یا دارید فرهنگ جهانی و مسلط غرب را از این کار منتقل می‌کنید، یا تلفیقی از اینهاست. بالایش بسم‌الله می‌گذارید حواست نیست آن وسطش دارید فرهنگ غرب را تزریق می‌کنید. بنابراین ما باید این مهارت فرهنگ‌سازی اسلامی را به همه تحصیل‌کرده‌های جمهوری اسلامی آموزش دهیم تا بتوانند این عینک را جلو چشمشان بگذارند و نقش خودشان را در تقویت فرهنگ بومی حداکثری کنند. چون نمی‌توانند بی‌طرف باشند. منتها این دانش الان در کشور نیست. دقت می‌کنید و ما هم که این مثال‌ها را که می‌زنیم حاصل تجربیات خودمان است. نه اینکه جایی آموزش کلاسیک رسمی دیده باشیم و باید همین تجربیات را شروع کنیم منتقل کردن. یک سری بچه‌ها بیایند در این زمینه اینها را تئوریزه کنند بعد ما 5 تا مثال بزنیم، آنها تا 50 مثال پیدا کنند بعد روی آن فیلم تولید کنند، بعد کارگاه آموزشی بگذارند بعد کلاس بگذارند، که مثلا یک کاسب کنار خیابان چگونه؟ یا سوپر محل چگونه؟ در فرهنگ مداخله می‌کند؟ اگر بخواهد نقش خودش را اصلاح کند، چه کارهایی باید بکند؟ حداقل فیلمش تولید بشود که اگر هم سوپری متدین پیدا کردید بفهمد که مثلا تعاملش با مشتری چه ویژگی باید داشته باشد، آرایش چیدن کالاها! الان در نوع سوپری که می‌روید طوری کالایشان را می‌چینند که کالای ایرانی تحقیر می‌شود. کالای خارجی ارتقا جایگاه دارد، در ادبیاتشان این مستتر است. که هر چی سوال می‌کنی از این نداری؟ می‌گوید: «خارجی است، گران است، آن بالاست. بیاورم؟»؛ یعنی با این ادبیات می‌گوید اولا خارجی گران است، دوما تو نمی‌توانی داشته باشی. حالا اگر می‌خواهی برایت بیاورم. هم اینها می‌خواهد به تو القا کند که پول درست و حسابی باید بدهی. حالا بگذریم که بعد که می‌آورد، در خانه، بسته‌بندی را باز می‌کنی می‌بینی همین ایرانی خودمان است. همه جایش را خارجی نوشتند. از یک علامتی می‌فهمی که این در ایران ساخته شد. این مصیبتی که ما الان گرفتارش هستیم، ولی منظورم این است که مثال‌های متنوعی دارم می‌زنم از اینکه هیچ کس مدعی عدم مداخله در فرهنگ نمی‌تواند باشد. همه ما مداخله داریم. یک بخش‌هایش مثبت است. یک بخش‌هایش منفی، حتماً استادهای شما هم در دانشگاه بودند، که حرف زدنشان شما را علاقه‌مند به وطن کرده یا حرف زدنشان شما را آماده برای رفتن به خارج کرده است. و هیچ کسی هم به اینها تذکر نداده. چون خیلی از اینها بچه‌های علاقه‌مندی به کشور هستند. کسی هم به او تذکر نداده که این ادبیاتی که تو به کار می‌بری، شیفتگی غلط اینها را نسبت به غرب دامن می‌زنی. این را به شما بگویم اصلاح فرهنگی، یعنی هزاران کار کوچک کوچک. تا این گوشه ذهن ما جانگیرد، ما پی قدم‌های بزرگ می‌گردیم و مثلا فکر می‌کنیم وقتی عزیزانمان را بردیم راهیان نور احساستشان تحریک شد، الحمدالله قدم بزرگی داریم برمی‌داریم. نه فقط یک بسترسازی کردی که بداً از این بستر استفاده کنیم که شما هم یک شب عاشورایی دارید شب عاشورای شما این است که این استعدادی که خدا به شما داده در راه تقویت انقلاب اسلامی دارید به کار می‌بری یا در راه تخریب پایه‌های انقلاب اسلامی؟ حالا اگر تو مهندس مکانیکی، کامپیوتری، ساختمانی و ... این سوال همواره باید گوشه ذهنت باشد «که من با شغلم و استعدادی که دارم با آن پول در می‌آورم، عشق و حال می‌کنم، چه خدمتی به اسلام و انقلاب می‌کنم؟» اینکه خدا می‌گوید من همواره شما را در حال آزمایش دارم، برای اینکه همیشه و در همه تصمیم‌گیری‌ها، شما توجه به این آزمایش داشته باشید. چون واقعیتش این است که اگر دین تصمیمات اصلی زندگی ما را نسازد، یعنی انتخاب همسر، انتخاب شغل، انتخاب مشی زندگی، انتخاب رشته تحصیلی، دیگر فایده ندارد که مثلاً شما یک روز بگویید برویم دعای ندبه بگوییم که ثواب دارد. دقت کنید آن تصمیمات اصلی را باید دین بسازد و اگر نه همین می‌شود که الان شما دارید. یک سر بچه‌ها رفتن کانادا، شب جمعه دعای کمیل، اشک برای امام حسین می‌ریزند. کل وجودش در خدمت تقویت استکبار جهانی است عین کسانی که رفتند در لشکر یزید نماز جماعت هم می‌خواندند، شب هم دعا می‌خواندند. معرفت نداشتند که شما الان در لشکر یزیدی. امروز اگر کسی می‌رود علم و استعدادش را در خدمت آمریکایی‌ها قرار می‌دهد، بعد هم برای بابایش پول می‌فرستد می‌گوید بده به بچه یتیم‌ها، همه‌اش ناآگاهی است، همه‌اش نتیجه بی‌توجهی مدیریت دانشگاه به امر تربیت و فرهنگ‌سازی دانشجوست که البته شاید گله‌مندی برای شما بچه‌های حزب‌اللهی هم باشد که اینها را تبدیل کنید به فیلم‌های کوتاه، که لااقل به فارغ‌التحصیل شریف بفهمانید شب عاشورای شما همین اینجاست، یک‌طرف در خدمت ایران، اسلام و انقلاب ماندن است و یک‌طرف این است که به شما می‌گویند که علم مرز نمی‌شناسد، تو همین جا بمان همین جا درس بده و حاصل مطالعاتت را برای هم‌وطنان خودت بفرست. اینجا که بیشتر می‌توانید تحقیق کنید. ببینید اینجا چه ابزارهای سطح بالای تکنولوژیک هست. همینجا شما می‌توانید خدمت به کشورتان هم بکنید. و با این وسوسه‌های شیطانی متناسب با استعدادت تو را راضی کنند در جبهه شیطان ماندگار شوی که این ابزارهای تحقیقاتی را ببین! این همه حقوق، این همه زن‌های زیبا، این همه نظم و انضباط. این هم هوای به این خوبی در نیویورک. بعد هم بلافاصله می‌گویند خوب این کاری که اینجا می‌گویند خوب این کاری که اینجا می‌کنید، آثار علمی که دارید، خوب مقاله کن برای هم‌وطنانت بفرست و، تو شب‌ها می‌نشینی فکر می‌کنی، یک خرده شیطان کمک می‌کند، یک خرده هم شهوت درون؛ یک مرتبه بیدار می‌شوی می‌بینی عمر تمام شد و تو همه چیز را باختی.

می‌گویند در سال 150 هزار ایرانی بلند می‌شوند می‌روند خارج و ما حواسمان نیست که آقا در دانشگاه صنعتی شریف... این حرف‌ها را باید روزهای اول در ذهن بچه‌ها ریخت نه روزهای آخر که ذهنشان خراب شده است. یک عینکی باید گذاشت در چشمشان که وقتی دارد استاد تشویق می‌کند به خارج رفتن، سریع جوابش را بدهند، نصیحتش کنند که استاد تو چه اصرار داری؟ تو خودت چرا نرفتی آنجا؟ چرا اومدی ما را پمپاژ کنی آنجا؟ تو یک جوری حرف بزن که ما چسبندگیمون به وطن بیشتر بشود. چهار تا از این تذکرات دانشجویان متدین و متعهد بدهند، استادها خودشان را جمع می‌کنند.

محسنی: فرمودید که ما دانش بحث فرهنگی را در آن سطح نداریم که به هر کس دیگر آموزش بدهیم که آقا شما باید یک نگاه فرهنگی در هر موضوعی داشته باشید. حالا به غیر این عدم داشتن دانش کافی چه مشکلاتی در ساختار نظام ما وجود دارد، چه مشکلی ما در ساختار داریم؟

بنیانیان: ببینید چند تا عامل کلیدی موثر، اینها هم‌افزایی می‌کند و بی‌توجهی به مفهوم کلان فرهنگ را در کشور ما نهادینه کرده است. تا این عوامل شناخته نشود و برایش راه حل فکر بشود این مشکلات حل نمی‌شود. به بعضی‌هایش تلویحا اشاره کردیم یکیش اثر وجودی مردم‌سالاری به طور طبیعی است.

دو، ساختارهای سکولار هست که از ابتدا به ما تلقین می‌کند که آقا یک مفهومی به نام فرهنگ که یک چیزی قابل لمس نیست. باید شما با عقلت بهش بررسی. حالا در این فرهنگ شما دین هم درش مستتر است. بعد طبیعتاً به شما القا می‌کنند دین هم برای خودش مسئول دارد و بعد به چشم هم نگاه می‌کنید می‌بیند که مسجد هست، یکی هم روی منبر هست یک لباس خاص پوشیده این حرف غلط پذیرفته می‌شود.

می‌ماند یک متغیر بسیار کلیدی، برون‌زا بودن اقتصاد ما. به این معنا که شما یک منابع درآمدی مثل نفت دارید که همین که از زمین بیرون بیاید پول است، دلار است. اینها معمولا موجب می‌شود که دولت‌ها حتی از طریق توسعه اقتصادی هم به اهمیت فرهنگ نرسند. ببینید شما یک جایی مثل کره، یک جایی مثل ژاپن، مثل مالزی و اینها چون منابع نفتی نداشتند اصلی‌ترین سرمایه آنها آدم‌ها بود، آمدند که ما با این آدم‌ها چطوری می‌توانیم کشور را پیشرفته کنیم؟ وقتی می‌آیید سراغ آدم‌ها خیلی زود متوجه می‌شود که صرف دادن دانش مشکل را حل نمی‌کند؛ هم باید دانش باشد و هم مهارت و هم فرهنگ.

بادامچی: یعنی حتی واقعا اگر به توسعه اقتصادی فکر کنیم به فرهنگ می‌رسیم.

باز هم به فرهنگ می‌رسیم منتها با یک تغییر و تحولات، یک تعریفات متفاوتی از فرهنگ. ببینید دانش خالی فایده ندارد دانش باید همراه مهارت باشد تا کالا دربیاید. بعد می‌بینید که دنیا یک جوری است که اگر این اعتقاد و باور نداشته باشد آدم‌های به درد بخورش از کشور خارج می‌شوند. بنابراین ما باید روی فرهنگش کار کنیم. یعنی تا می‌آیید به توسعه راحتی با منظر اقتصادی بدون نفت برسید به اهمیت فرهنگ کارگر و کارفرما و نیروی انسانی و دانشجو توجهت جلب می‌شود. بعد می‌آیید منابعت را در این راه صرف می‌کنی. این را ژاپنی‌ها ظرف 10 سال پیش فهمیدند. چون نفت نداشتند. می‌دانید که ژاپن یک تعداد زیادی جزیره است که قابل کشاورزی هم نیست دائما در حال لرزش است. اینها فقط آدم داشتند و دشمن‌های خیلی جدی در اطرافشان. بنابراین اینها در 110 سال پیش بیسوادی را ریشه‌کن کردند. همیشه یک پست معلمی که خالی می‌شد 5 نفر تیزهوش در نوبت بودند که بتوانند معلم بشوند. چون معلم هم حقوقش خیلی خود بود هم احترام اجتماعی بسیاری بالایی داشتند. معنی‌اش این بود که بالاترین استعدادهای درخشان خود را اینها تکثیر می‌کردند. من در این بحث‌ها نمی‌خواهم مهندس عمران بودن را بی‌ارزش کنم. می‌خواهم به آن بخشی از بچه‌هایی که دغدغه علوم انسانی دارند ولی فضای غلط فرهنگی ما اینها را آورده در رشته‌های مهندسی و اینها دائم این وسط هستند، نمی‌دانند که چیکار بکنند، به اینها توصیه کنم که تکلیفتان را روشن کنید. بالاخره با نگاه بر قیامت بیایید در رشته علوم انسانی نظریه‌پرداز بشوید صاحب نظر بشوید. امثال ما هم باید این دردمندی‌ها را منتقل کنیم شما بفهمید ما به کجا رسیدیم ادامه راه را شما طی کنید که لابه‌لای بحث‌ها گفتم. یکیش هم نفت بود. یکی ظاهر کشورهای پیشرفته جلوی چشممان بود و توسعه را با چشم تعقیب کردن، که موجب توجه افراطی به زیرساخت‌های عمرانی و سخت‌افزاری می‌شود و نقش و اهمیت ساختارها و نقش اعتقادات، گرایشات و الگوهای رفتاری افراد در تحولات جامعه ناشناخته باقی می‌ماند. نکته دیگری که در این مسئله باید رویش تاکید بشود می‌بینید که مردم‌سالاری با پول نفت با وجود کشورهای غربی، یک دورهای بسته‌ای ایجاد می‌کند که ما از این دورها بیرون نمی‌آییم. و تا اینها ادامه دارد توجه به فرهنگ به مفهوم جامعش آغاز نمی‌شود.

به هر حال جزء آن دانش عمومی که بچه‌های بااستعداد در کشور ما باید پیدا کنند یکی از آنها غرب‌شناسی جدی علمی است نه تعصبات؛ چون می‌دانید، در عین حال به شدت نیازمند بهره‌گیری از علم و تکنولوژی آنها هم هستیم. یعنی یک جوری باید بچه‌ها بینش‌شان شکل بگیرد که عین ژاپنی‌ها که در هر نقطه‌ای از دنیا بروند یکی از کارهایشان شناسایی یافته‌های علمی دیگران و انتقالش به ژاپن است. من یک خاطره را بگویم. سال 1364 ما بنا داشتیم برای متروی اصفهان مطالعه کنیم. چند تا شرکت خارجی دعوت کردیم، یک شرکت ژاپنی و ایتالیایی و فرانسوی. با اینها جلسه می‌گرفتیم که پیشنهادات اینها را بگیریم. در آن جلسه من بیشتر از همه‌شان حرف می‌زدم یکی از این ژاپنی‌ها اعضای جلسه را با یک دایره اسمشان را نوشت و ذیلش با زبان ژاپنی توضیح می‌داد زیر آن جایی که بنیانیان نوشته بود خیلی چیز نوشته بود. من تعحب کردم چون مثلا گفتم حتما من خیلی حرف زدم. یک هفته بعد من در دفترم نشسته بودم دیدم یک تعداد زیادی تابلو آمد. باز کردم دیدم که اینها مترو را طراحی کردند. ایستگاه‌های مترو بسیار زیبا. مثلا در چهارباغ اصفهان از صفر صفر که می‌آمدی بالا کاملا چهارباغ بود، زن چادری بود. قلیان بود، قهوه‌خانه بود. از صفر صفر می‌رفتی پایین یک چیز خیلی مدرن متروی مدرن می‌دیدی. میدان امام باز نقاشی کرده بودند. من خیلی تعجب کردم که اینها ظرف یک هفته چگونه این همه نماد و المان فرهنگی ما را شناسایی کردند؟ چه تکنولوژی پشت این شرکت هست؟ بعد دفعه بعد که جلسه گرفتیم سوالم را مطرح کردم گفتند که قبل از انقلاب ما در تهران نقشه‌برداری می‌کردیم، این بچه‌هایی که نقشه‌برداری می‌کردند و ارتفاعات تهران را رصد می‌کردند یک دوربین عکسبرداری هم داشتند. در شرکت اینها ماموریت دارند که سنت‌هایی که از کشورهای مختلف عکس‌برداری می‌کنند بفرستند در شرکت باشد. برای همچین وقت‌هایی به درد ما می‌خورد. گفت هیچی! همین که شما ما را دعوت کردی حس شما این بود که ما بیشتر فرهنگ شما را می‌فهمیم و میراث فرهنگی شما را حفظ می‌کنیم و صنعت مترو را در کشورتون می‌آوریم. این نتیجه آن تابلوهاست که شما ما را دعوت کردید. (خیلی صمیمانه داشت می‌گفت). ببینید دوستان، این را توسعه‌یافتگی مغزها می‌گویند. اول باید این تحول فکری را دنبال کرد و این تحول نیاز به حضور استعدادهای درخشان دارد.

محسنی: اگر بخواهید مطالب را جمع‌بندی بفرمایید، چه خواهید گفت؟

بنیانیان: خلاصه عرضم این است، که پیشرفت اسلامی ایرانی نیازمند بازسازی نظام‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که ریشه در اعتقادات و اصول مبانی دینی داشته باشد و سازمان‌های ما براساس این نظام‌های مبتنی بر مبانی اسلامی بازسازی شوند. تحقیق این امر مستلزم حضور استعدادهای درخشان در علوم انسانی بومی‌شده است، یعنی علوم انسانی مبتنی بر اندیشه‌های اسلامی، و اگر بخواهیم روند تمدن‌سازی را تسریع کنیم باید بخشی از این استعدادهای درخشان که شاکله مناسب برای مطالعات اسلامی را دارند در قالب یک ساز و کار مناسب به مطالعات اسلامی تمرکز دهیم و همراه مطالعه در متن فعالیت‌های اجرایی حضور پیدا نمایند تا حرف‌های آسمانی را به زمین آورند. این تحول نیازمند نوعی فداکاری و جهاد در دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف است که از دنیای مادی بگذرند به دنیای توأم با معنویت و خدمت به دین روی آورند. و از طرف دیگر مسئولیت مدیران حوزه‌های علمیه است که برای جذب و پرورش آنها برنامه خاص تدارک نمایند وگرنه خارج شدن از دنیای مهندسی و آمدن به عرصه علوم انسانی غربی برای یک استعداد درخشان خطری به مراتب بیشتر از ادامه حضور در همان رشته مهندسی را دارد. البته محور همه این مباحث با همه دانشجویان بود، زیرا آنها هم که می‌خواهند همچنان در کسوت مهندسی ادامه تلاش داشته باشند، آنها هم باید بتوانند علم و سازندگی خود را در راستای رشد اخلاق، معنویت و احیای احکام الهی قرار دهند.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۴ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : حسن بنیانیان
مطالب
عناوین
رسته: 3