جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۶
بر خط: 1691
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

124 بازدید
کار تکنولوژی سنجاق کردن سوژه به نظام سلطه است ـ بخش دوم

مراد فرهادپور با تحلیل نحوه کار شرکت‌هایی مثل اپل، تکنولوژی را سنجاقی می‌داند که ما را به نهادهای بزرگ گره می‌زند.


خلج: من درباره بخشی از صحبت‌های آقای فرهادپور صحبت داشتم، می‌خواهم در مورد هابرماس بحثی داشته باشم چون شما یک موضع‌گیری در این رابطه داشتید و گفتید نمی‌شود با استفاده از هابرماس مسئله را حل کرد ولی من فکر می‌کنم می‌شود، چون هابرماس یک نسخه می‌دهد و حرفی ایجابی می‌دهد و لااقل می‌توان تفکیکی که بین عقلانیت‌های مختلف می‌کند را فهمید و با تعین‌بخشی به آن می‌توان آن را پذیرا کرد، با این فرمول که می‌توان به تعین اجتماعی ـ نهادی عقلانیت‌های مختلف، کارکرد هر یک را فهمید مثلا عقلانیت انتقادی یا هرمنوتیکی که در کنار خرد ابزاری قرار می‌گیرند به نظرم می‌تواند در جنبش ضد جهانی شدن، نهاد اجتماعی تشکیل دهد و هسته مقاومت تشکیل دهد و اصلا منظور هابرماس همین تعین‌هاست که باید علیه نظام سرمایه شکل داد یا مثلا علیه نظام سرمایه می‌توان ان‌جی‌او ها را در نظر گرفت که تعین خردی است که هابرماس بر آن تأکید دارد، چون شما گفتید این نحوه تحلیل اشتباه است آیا با این روش تعین‌بخشانه نمی‌توان هابرماس را فهمید و از آن در برابر دولت و سرمایه بهره برد؟

فرهادپور: از جهتی می‌شود بحث نقد خود هابرماس و خود هرمنوتیک را پیش کشید چون به نظر نهایتا هرمنوتیک خودش را نمی‌تواند توضیح دهد و از دید من اصلا این سوال هست که چرا یک جا هرمنوتیک هست و یک جا نیست؟! علاوه بر این می‌توان او را نقدی عملی هم کرد یعنی خودش امری حادث و تاریخی است و هابرماس هم تا حدی جهان غرب را پیش فرض می‌گیرد و نسخه‌هایش هم تا حدی متناسب با آن گونه جوامع است و حتی در این زمینه هم می‌توان نقد علمی در مقابل او گذارد (فارغ از نقد نظری) یعنی درهمان جوامع هم تحولات این سی سال اخیر نشان می‌دهد که هابرماس تبدیل به یک تکه کاغذ پاره شده و من کاری به این ندارم که خودش الان چه نقشی بازی می‌کند؛ چون به نظر می‌رسد خیلی نزدیک به قدرت شده است، ولی حرف هابرماس اگر خیلی نهادی در نظر گرفته شود یک جور سوسیال دموکراتیک و دولت رفاه است و تاریخ این سی‌ساله تاریخ از بین رفتن دولت رفاه و تاریخ مسخره شده ان‌جی‌او ها و از بین رفتن تمام قراردادهای کار و اتحادیه‌های کارگری و کارمندها و تاریخ ترک‌تازی سرمایه به شکلی که می‌خواهد است و این بحران آخر را هم دیدید که هیچ غلطی نتوانستند بکنند و تاریخ قدرت‌گیری تمام‌عیار بانک‌ها است که همین تکنولوژی‌های کامپیوتری را گرفته‌اند و اصلا دچار جنون سرمایه‌داری کازینویی شده‌اند و بنابراین به نظر می‌رسد که راه‌حل هابرماس اگر حتی فرض بگیریم از نظر فلسفی خیلی درست است در عمل نسخه‌اش در این سی سال در همان غرب که داشت اجرا می‌شد تبدیل شده بود به یک ورق پاره‌ای که کار نمی‌کند، کجاست حزبش؟ کجاست مردمش؟ می‌بینید در یونان و اسپانیا مردم خواستند جلوی خراب شدن بیمه و بیکاریشان را بگیرند زدند توی سرشان و گفتند غلط کردید! اگر بخواهید همه اقتصادتان را ورشکسته می‌کنیم و بانک‌ها از اینجا می‌روند و حتی مهم‌ترین نهاد توی این دستگاه هابرماسی یعنی همین انتخاب آزاد بی‌معنی کامل شده الان، چه فرقی می‌کند بنده پرتغالی یا اسپانیایی به کی رای دهم؟ به هر که رای دهم باید نسخه بروکسل را اجرا کند، یعنی همین سیاست‌های ریاضتی، خوب این واقعیت تاریخی نشان داده که ماجرا خیلی فراتر از چیزی است که هابرماس مطرح می‌کرد ولی منظورم این نیست که با اشاره به چند واقعیت بگویم کل ماجرای هابرماس تمام شده است ولی در عین حال فکر می‌کنم حتی خود سوسیال دموکرات‌ها به همین نتیجه رسیده‌اند، ما یک مقاله در سایت تز11 از یکی از سوسیال دموکرات‌هایی که در گاردین مقاله‌ای چاپ کرده بود آوردیم که گفته بود اولا مفهوم رفورم (اصلاح) چقدرعوض شده، سی چهل سال پیش رفورم افزایش بازنشستگی و کاهش ساعت کاری و مرخصی پس از زایمان و کمک به مهد کودک و... بود الان رفورم یعنی آزادسازی و خصوصی‌ازی و وا کردن راه بیشتر برای سرمایه و... و بعد توضیح داده بود که رفورم به آن معنای قبلی‌اش چنان با این فضای به‌هم‌پیچیده قدرت و ثروت و تکنیک گره خورده که شما برای تحقق ساده‌ترین خواسته‌ها سریع با دولت درگیر می‌شوی؛ یعنی ساده‌ترین رفورم‌ها محتاج روولوشن (انقلاب)اند پس فاصله بین اصلاح و انقلاب از بین رفته، شما وضعیت بعد از بحران در اروپا را می‌بینید که سیستم طوری صلب شده به نظر می‌رسد که هر خواسته ناچیزی در آن سریعا منجر می‌شود به اینکه کل سیستم را زیر سوال ببرید و این را من به عنوان امری تجربی می‌گویم. روی این حساب نمی‌خواهم بگویم راه حل هابرماسی تمام شده یا هیچ وقت چیزی در آن نبوده و بحث در موردش هنوز ادامه دارد و شاید شما اگر سراغ آقای اباذری بروید ایشان علیه حرف‌های من دلایل و شواهدی بیاورند ولی من فکر می‌کنم به لحاظ این بحث شما هابرماس خیلی چهره اساسی نیست من فکر می‌کنم مثلا فوکو اصلی‌ترین چهره دراین زمینه است که روی تکنولوژی و رابطه‌اش با سوژه بحث کرده ولی غیر از او خیلی کار کرده‌اند و همین اینترنت آدم را مأیوس هم می‌کند چون آنقدر کتاب و آدم و تئوری و... در این زمینه هست که آدم یک گوشه‌اش را هم حفظ کند خیلی است. به همین خاطر پیشنهاد من این است که در راستای دیسکوریس‌ها و سنت‌های مختلف و مشخص می‌توان به نقد وجوه خاص تکنولوژی پرداخت.

خلیلی: اگر بخواهیم از تحلیلی که گفتمان‌های چپ مطرح می‌کنند یا مثلا بحثی که فوکو مطرح می‌کند استفاده کنیم و طرح مسئله کنیم انگار خود سرمایه و دولت و علم (علم هم بالاخره یک سری بایسته دارد و یک سری تکنولوژی را برای من می‌سازد و این طور نیست که هر چیزی را بشود ساخت) هستند که تکنولوژی را برمی‌سازند و به وسیله همین تکنیک (که به تعبیر فوکو: تکنیک قدرت) به سوژه تعین می‌بخشند، از طرف دیگر می‌توان به «سنت» و «دیگران» اشاره کرد که خود همین سنت و دیگر سوژه‌ها هم در فرآیند تایید کردن سوژه، به سوژه تعین می‌بخشند، با این حساب سوژه تعین خاصی می‌پذیرد و انگار این سوژه در شرایط بدی است که صرفا تعین می‌پذیرد و هیچ پاسخی در مقابلش نیست و توی یک دوری افتاده چون از طرفی سرمایه و دولت دارند تکنولوژی (مثلا رسانه یا ...) را تقویت می‌کنند و از طرفی همین تکنولوژی با تعین‌بخشی به سوژه موجب قوام جایگاه دولت و سرمایه می‌شود و نتیجه این دور این می‌شود که سوژه همواره در حال متعین شدن به نحو دلخواه سرمایه و دولت است و همان طور که گفتم از سوی دیگر سنت و دیگر سوژه‌ها هستند که با طلب تأیید تعین خود به سوژه قوام می‌بخشند، آیا اینجا سوژه با وضعیت بن‌بست مواجه نمی‌شود؟

مسعودی: واقعا احساس می‌کنم سوژه در تحلیل فوکو به بن‌بست می‌خورد؛ مثلا بحث‌هایی که در رابطه با قدرت می‌کند من احساس می‌کنم یک مفهوم خیلی الهیاتی است یعنی این مقاومتی که از آن صحبت می‌شود هیچ وجهی ندارد و اصولا هیچ نداریم مگر اینکه وارد فضایی بشویم که باتلر طرح کرده که قرائتی دیگر از فوکو است که در آنجا سوژه یک سری مازاد دارد که آن مازاد می‌تواند رهایی را ایجاد کند ولی اینجا هم باز دچار برخی تناقض‌ها می‌شویم.

فرهادپور: شاید بهترین صورت‌بندی‌اش همین مقاله باتلر است. او دقیقا همین بن‌بست فوکویی را می‌آورد و سعی می‌کند از طریق پیش کشیدن گفتار روان کاوانه فروید و لاکان، یک روابطی بین فوکو و لاکان برقرار کند و یک امکانی برای مقاومت سوژه و سیاست در نظر بگیرد که صورت‌بندی پیچیده‌ای هم دارد که می‌توانید به همان مقاله مراجعه کنید ولی در این تردیدی نیست که نهایتا از دید خود من مسئله نوعی مقاومت آدرنویی است در مقابل تعینی که به سوژه تحمیل می‌شود و از بالا ساخته می‌شود و باید از دل خود سوژه این مقاومت بیرون بیاید و می‌شود گفت که در بحث‌های فلسفه غرب بین سوژه اجتماعی ـ حقوقی ـ سیاسی با سوژه فلسفی ـ معرفت شناختی خلط شده و این وسط عده‌ای با زدن سوژه معرفت‌شناختی و متافیزیکی، اصولا کل پرسش سوژه را زیر سوال برده‌اند؛ مثل دلوز و... که ایراد درهمین است که این دو یکی نیست و نقد سوژه متافیزیکی سر جای خودش است و آدرنو در این زمینه‌ها باز از همه بهتر عمل می‌کند که می‌گوید نقد این سوژه متافیزیکی باید با توجه به توانایی‌های درونی خود سوژه صورت بگیرد بنابراین مفهوم سوژه را کنار نمی‌زند و صورت مسئله را پاک نمی‌کند و من هم در همین جهت فکر می‌کنم و مهم‌تر از همه اینکه خیلی از صورت‌بندی‌های متافیزیکی سوژه که فوکو و دیگران هم به آن حمله کرده‌اند درواقع نتیجه تغییرات همین سوژه تاریخی است؛ یعنی اگر ما از سوژه کانتی شروع کنیم و بعد برسیم به سوژه تاریخی و شی‌واره‌گی و... در واقع می‌شود گفت این سوژه تاریخی است که با گیر کردنش در مناسبات حقوقی شکل می‌گیرد، خصوصا مسائل حقوقی که در تئوری‌های چپ هم خیلی کم مورد توجه قرار گرفته، نهایتا سوژه یک امر حقوقی است و از دل قانون و دادگاه بیرون می‌آید و شاید این نکته‌ای است که کافکا آن را فهمیده است که اصلا سوژه مدرن مدام با دادگاه و محاکمه و قانون درگیر است و این امر مخوفی است، پس اگر این طور نگاه کنیم پیدا کردن حیطه‌هایی بیرون از قانون یا رها ساختن میل انسانی از این قانون راه رهایی است؛ یعنی در جایی که این چرخش را داریم که میل ـ تخطی ـ و ... به ترتیب بعد از هم ایجاد می‌شوند، رها کردن میل از این دایره ضروری است. توجه کنید که در این وسط، تکنولوژی تا حد زیادی در خودکار کردن میل بشری و گره زدن آن به عرصه سرمایه و قدرت نقش دارد پس با تخطی از آن می‌توان از زیر سلطه قرار گرفتن رها شد. مثلا به کارهایی که اپل و ... می‌کنند نگاه کنید که کاملا دستشان روست برای همه که چطور تیپی از مشتری را دارند می‌سازند و نفوذی که در زندگی روزمره پیدا می‌کنند و در این زمینه تحلیل‌های انضمامی هم می‌شود کرد که چگونه تکنولوژی آن سنجاقی است که ما را به نهادهای بزرگ گره می‌زند. شاید این بحث به آن بحث فوکو مرتبط باشد که می گوید قدرت های بزرگ دو جنبه دارند که در آن واحد هم فردی ساز است و هم کلی ساز و اینکه چطور این دو را با هم انجام می دهد. به نظر من تا حدی ش وصل به همین تکنولوژی است که اجازه این موضوع را به قدرت و سرمایه می دهد که مثلا این گجت هایی که می سازند هم همه را یک دست می کند و هم انفکاک ایجاد می کند مثلا شما در فیس بوک فکر می کنی که داری ذات حقیقی خودت را متجلی می کنی یعنی هر چیزی که دوست داری و آن شعرهایی که تو را از بقیه متمایز می کند و آن چه تو واقعا هستی را در آنجا قرار می دهی بنابراین همه فکر می کنند جایی پیدا کرده اند که می توانند خویشتن خویششان را مطرح کنند بدون هیچ سانسوری و ... ولی از سوی دیگر دامن زدن به تفاوت ها دارد همه را مثل آن بحث راسل ژاکوبی که می گفت دختر من به همراه دوستانش هر هفته به خرید می رود و هر کدام یک لباسی می خرند و کلی تفاوت هست بین آن چه می خرند چون دنیا پر از تنوع و تفاوت و انتخاب شده (البته برای آنها که پولش را دارند) ولی فراموش نکنیم که اینها اگر چه چیزهای متفاوت می خرند ولی همه دارند می روند خرید یعنی در خود خرید کردن کاملا یکسان اند و برای آن شرکت فروشنده هم اصلا مهم نیست که هر کس چه بخرد، اولین اصل بررسی کالا در اقتصاد سیاسی مارکس همین است که کالا برای صاحبش به لحاظ اینکه چی هست، اصلا نمی ارزد و ارزش به مبادله است؛ برای او فرق نمی کند که سبز است یا آبی پارچه است یا آهن که فروخته می شود برای او ارزش مبادله ای که باید فروخته شود مهم است و تنها برای مصرف کننده است که این چیزها مهم می شود و اتفاقا شما می بینید که تنوع و انفجاری از رنگارنگی در جهان داریم که کاملا در اختیار یک دست کردن است؛ بله صدها هزار نوع موزیک و صدها هزار سبک زندگی و ... وجود دارد ولی همه در یک چارچوب حقوقی ـ اقتصادی واحد که همه را یک دست می کند، با هم مشترکند. بنابراین ما نهایت فردی شدن را با نهایت کلی شدن داریم و اتفاقا تکنولوژی هر دو بعد قضیه را نشان می دهد یعنی شما با یک واکمن صدها هزار موزیک مختلف در اختیارتان می آید و تنوع عجیبی پیدا می شود که پنجاه سال پیش اصلا تصورناپذیر بود از موسیقی آفریقایی تا جاز و کلاسیک و آلترناتیو و کوفت و درد و صد هزار تا انتخاب وصل می شود به یک دستگاه و سیستم واحد که همه به یک صنعت موسیقی وصل اند که وقتی پیگیری می کنی می بینی پشتش مثلا سه تا شرکت است که تعیین می کند که کی چه کاره بشود و تمام این بازی های ام تی وی و گرمی و... همه پشتش همین ها هستند و سود سالیانه شان هم بالای چند میلیارد دلار است؛ در نتیجه تکنولوژی موضوع جذابی است که باید در بطن دعواهای جدید سر سیاست و سیاست زدایی و نقش دولت و نقش بازار و سرمایه و وصل شدنش به سوژه و بدن شخص و ... فهم شود. حالا من قصدا بحث جسم و بدن را مطرح کردم چون بخش عظیمی از این تعین یافته گی سوژه به میانجی گری بدن ربط دارند مهم تر و مهم تر می شوند و شما این گرایش را در همه تکنولوژی می بینید که دارند بدنی تر می شوند، این که می گویند یوز ـ فرندلی یعنی چی؟ یعنی با بدن من دارد تطابق بیشتر پیدا می کند و بحث های بعدی این است که ابزار اصلا برود توی بدن ما، الان مثلا موبایل با انگشت راه می افتد ولی بعد نگاه کنی تمام حرکت تکنولوژی این است که این تکنولوژی ها با بدن هماهنگ تر شود مثلا کوچک تر و سبک تر شود و راحت تر استفاده شود و ... پس این بدنی شدن که بعدا سکشوالیته هم به آن راه پیدا می کند بعد مهمی است که سرمایه و ... دارند از آن استفاده می کنند و تنها این نیست که دستگاه با بدن من جور می شود بلکه بدن من هم با این دستگاه جور می شود و مجموعه ای از عادات و رفتارها و حرکات را یاد می گیرد و عادتش می شود یا در قالب آنها می افتد و اینها اثرات مغزی و روحی و اجتماعی و سیاسی دارد پس قضیه دو طرفه است و اینها عرصه هایی است که می توان حسابی روی آن کار کرد و حتی نمونه های خاصش را بیرون آورد البته نه در جامعه شناسی آبکی ای که می گوید: بچه ها کامپیوتر بازی می کنند و دیگر در حیاط نمی روند بازی کنند و این برای سلامتشان بد است! یا اینکه لپ تاپ باعث شده که 47درصد کمردرد بگیرند! اینها را نمی گویم، انتقادی تر باشد.

خلیلی: بد نیست کم کم وارد فضای رهایی هم بشویم. اگر تحلیل‌های متفکرین چپ و فوکو را لحاظ کنیم به چنین صورت‌بندی‌ای می‌رسیم که گویی بدن، سوژه قرار می‌گیرد و دولت و سرمایه به وسیله تکنیک‌های قدرت و رسانه سعی در تعین‌بخشی به سوژه بدن‌مند دارند و بدن از لحاظ‌های گوناگون مورد هجوم قرار می‌گیرد؛ مثلا از وجه سکشوال و احساسی و ... و انگار کم کم سوژه در وضعیتی قرار می‌گیرد که دولت و سرمایه کم کم تکنولوژی را تقویت می‌کنند و تکنولوژی دولت را مستحکم‌تر می‌کند و نتیجه این دور این می‌شود که سوژه روز به روز بیشتر تحت سیطره دولت و سرمایه قرار بگیرد و این به این می‌انجامد که انگار هیچ کاری نمی‌توان کرد و سوژه هیچ راهی برای رهایی ندارد.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۹ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مراد فرهادپور
مطالب
عناوین
رسته: 3