شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2106
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

291 بازدید
کار تکنولوژی سنجاق کردن سوژه به نظام سلطه است ـ بخش سوم

به نظر فرهادپور، مازاد تکنولوژی امری تاریخی است نه متافیزیکی و همیشه می‌شود از یک دستگاه تکنولوژیک علیه همین مازاد استفاده کرد و این امری حادث است.


مسعودی: می‌شود از زاویه‌ای دیگر نکته‌ای را گوشزد کرد و به نوعی حرف شما را نقد کرد. اینجا می‌شود با آن حرفی که بدیو زده ــ که در دوران ما تکنولوژی جای علم را گرفته ــ هم مخالفت کرد. از طرفی می‌شود گفت که خود تکنولوژی (تلسکوپ) در پروژه گالیله به پیشرفت علم کمک کرد و از طرف دیگر هم اینکه امکانات رهایی‌بخش را می‌توان در خود تکنیک هم جست‌وجو کرد؛ مثلا بیایید به کاری که گالیله کرد نگاه کنیم، ما اگر بیاییم رخداد کشف حقیقت در گالیله را پی بگیریم به این می‌رسیم که گالیله نسبت جدیدی با تکنولوژی (در اینجا تلسکوپ) می‌گیرد و یک دفعه آن را به سمت آسمان می‌گیرد کاری که پیشینیان گالیله هیچ‌گاه انجام نمی‌دادند و همواره تلسکوپ را برای رؤیت زمینی استفاده می‌کردند و گالیله در سنت آن زمان کاری غیرعقلانی انجام می‌دهد که خود این کار تغییرات بعدی را ایجاد می‌کند. می‌توان از این مثال چنین نتیجه گرفت که می‌توان با برقراری نسبتی جدید با تکنولوژی به فراروی سنت رسید.

فرهادپور: نه من شکی ندارم، یعنی صحبت من در مورد دستگاه‌ها و اپل و ... این نبود که نفس تکنولوژی را شیطانی بدانم و بگویم که همه ما در افسون این شیطان گیر کرده‌ایم و هر چه می‌بینیم تنها رویایی است که او ساخته و به هر دری که می‌زنیم باز در افسون همین امر می‌مانیم، مثل ماتریکس، که جهان یک وهم است و ... ولی نه! من همان طور که گفتم مازاد تکنولوژی را امری تاریخی می‌دانم نه امری متافیزیکی و همیشه می‌شود از یک دستگاه تکنولوژیک علیه همین مازاد استفاده کرد و این امری حادث است.

در رابطه با نسبت علم و تکنولوژی هم باید گفت که یکی از جذابیت‌ها می‌تواند همین باشد و شما به عنوان کسانی که علوم دقیقه خواندید اصلا تفاوت علم و تکنولوژی چه مقدار برایتان معنادار شده و تا چه حدی تدریس علم در گرو تکنولوژی شده است؟ و بخشی از بحث هم مربوط به تاریخ علم است که معلوم نیست به شما می‌گویند یا نمی‌گویند و بخشی از آن مفهومی برخورد کردن است که آیا جایی برای فلسفه هست، در فلسفه همیشه سوال‌ها می‌مانند و در علم است که انیشتین می‌آید و نیوتن یک‌شبه هیچ فرقی با قبیله زولو ندارد مثلا، ولی واقعیت این است که هنوز می‌توان با مفاهیم نیوتونی انحنای فضا را هم توضیح داد ولی آیا تدریس علم در تجربه شما همین طوری بوده یا برعکس و ناظر به استفاده از علم بوده و یا چیزی است که من دیروز سر کلاسم گفتم، یعنی بحث نقد سازنده و اینکه هر نقدی باید جوابی عملی داشته باشد و یا وراجی کار روشنفکرانه و مخرب است و نقد باید مسئولانه باشد و جواب بدهد! و اینها یعنی نقد را هم به عقل ابزاری و تکنیک‌های ابزاری چسباندن و اینکه می‌گویند چرا این‌قدر دانشگاه‌های ما از لحاظ تئوریک فقیر است سر همین است و در همه دنیا هم همین طور است و تکنیک‌زدگی اصلا جایی نمی‌گذارد برای تفکر علمی. همین آقای هیگز که نوبل فیزیک برد می‌گفت: «من اصلا اگر الان 28 سالم بود نمی‌توانستم پی‌اچ‌دی بگیرم و این جوری که اینها از بچه‌ها کار می‌کشند و رقابت و مثل خر کار کردن و بدو بدو و... و همه‌اش سر اندازه‌گیری‌ای است که مثلا دو صدم میلی‌متر می‌خواهد دقیق‌تر شود و... اینها دیوانه‌کننده است و اصلا ما دوره خوش زندگی‌مان این بود و نصف بیشتر یللی تللی بود و اصلا وقت داشتیم بشینیم از این فکرهای الکی بکنیم، این مقدار فشار که روی جوان‌های الان هست من الان بودم اصلا پی‌اچ‌دی هم نمی‌توانستم بگیرم چه برسد به اینکه تئوری بدهم و بعدا برنده نوبل شوم!». چنین فضایی حاکم شده است و من در فیزیک نیستم و دورادور پی می‌گیرم ولی به نظر می‌رسد کل فیزیک گره خورده به دستگاه‌ها و تکنیک‌های دقیق‌تر که البته این حرف را یک آدم غیر فیزیک‌دان می‌زند و اینکه آیا واقعا آن خلاقیت تئوریک کمتر شده در فضای فیزیک یا این استرینگ تئوری و انرژی تاریک و... واقعا پیش روی علم است یا نه؟ ولی من به نظرم می‌آید که به نحوی هنوز در همان اول قرن بیست هستیم و هنوز شکاف بین نظریه نسبیت عام و خاص فیزیک کوانتومی حل نشده و هیچ پیشرفت غیرمنتظره‌ای درعلم اتفاق نیفتاده چون می‌بینیم مشکل بین نسبیت و کوانتوم حل نشده چون بالاخره باید این معضل به نحوی حل شود یا باید یکی در دیگری هضم شود یا باید به نظریه میانی برسیم یا به هر حال مسئله حل شود، من تعبیر علمی‌اش را نمی‌دانم ولی این خودش نشان می‌دهد که ما به لحاظ رخدادهای علمی شدیدا فقیر بودیم ولی تا دلتان بخواهد امثال استیو جابز داریم که قشنگ می‌تواند نتایج کشفیات مختلف (مثلا کشفیات مارکونی!) را بگیرد و تبدیل به کالاهای قابل فروش بکند؛ لذا این هم جا دارد که شما در رابطه بین علم و تکنولوژی و نقش دانشگاه و تدریس و... می‌توانید بحث داشته باشید ولی به نظر می‌رسد تکنولوژی در خیلی از جاها نقش سنجاق کردن سوژه به نظام سلطه را دارد چه به نحو فردی و چه به نحو جمعی ولی البته این را هم باید با دیدی باز نگاه کنید؛ یعنی این مسائل هست ولی گاهی اوقات در طرح این مسائل یک سری از مردم حذف می‌شوند و نادیده گرفته می‌شوند و آنها اصلا مسئله‌شان این نیست، یعنی مسئله فقط این نیست که همه دارند بیشتر و بیشتر تکنولوژیک می‌شوند و همه چیز دارد خودکار می‌شود و گفتم که بخش عظیمی از جمعیت اصلا در فضای دیگری است ولی خود آن فضا هم باز با تکنولوژی مرتبط است و نهایتا ساختن توالت‌های صحرایی هم مسئله‌ای تکنیکی است که مثلا ارزان بسازی و قابل استفاده باشد و... این یعنی این جمعیت حذف شدند ولی حذف نه به این معنی که بی‌ربط‌اند، حذفی که هنوز تحت کنترل‌اند یعنی از طریق ادغام هر چه بیشتر حذف شده‌اند مثلا اینکه هر سال یک موبایل بخری و... و این تفاوت را می‌توان در نظر گرفت.

خلج: من دو موضع در نظر شما دیدم یکی این که انگار لازم است حرکتی رادیکال انجام داد و هر جور اصلاحاتی، انگار به یک حرکت رادیکال نیاز دارد که پشت بندش همان تخطی کردن که گفتید مطرح است و این یک موضع است و یک موضع دیگر همین است که می‌گویید باید به تکنولوژی باز برخورد کرد و از دل این موضع دوم این بیرون می‌آید که در همین تکنولوژی‌های فعلی (مثلا فیس بوک و...) هم می‌توانیم امکانات رهایی‌بخش را بیابیم، آیا این دو موضع در برابر هم قرار ندارند؟

فرهادپور: نه! شما وقتی به من می‌گویم بین اصلاح و انقلاب دیگر شکافی وجود ندارد به این معنی نیست که فقط اصلاح تبدیل به انقلاب شده، انقلاب هم تبدیل به اصلاح شده و می‌توان از همین تکنولوژی علیه نظام سلطه بهره برد، حرف من این است که خود همین خواسته‌های کوچک هم عملا خیلی سریع به یک دیواری می‌خورند که نتیجه‌اش این می‌شود که یا باید نقد را کنار گذاشت یا نقد را ریشه‌ای کرد. و به این ریشه‌ای کردن بر اساس مفاهیم قبلی‌تان از نقد رادیکال نگاه نکنید؛ چون هر دو مفهوم اصلاح و انقلاب تغییر می‌کنند و انقلاب هم دیگر آن چیز قبلی نیست که ضرورتا یک حزبی باید بیاید و قدرت را در دست بگیرد و آن مدلی که در قرن بیستم و بعد از انقلاب اکتبر مطرح شد، دیگر مطرح نیست. من نمی‌گویم آنها را پیاده کنیم اصلا یکی از حرف‌ها این است که اصلا شکل‌های تحقق مقاومت رادیکال واقعا چگونه است و من شکی ندارم که در آن استفاده از تکنولوژی هم می‌گنجد همان طور که در بهار عربی دیدیم و در مال خودمان دیدیم و مسلم است که توییتر و... مؤثرند و این جاهایی است که سوژه می‌تواند وسیله را در اختیار بگیرد در عوض اینکه وسیله او را در اختیار بگیرد. منتها در بحث از رهایی همین مسئله سیاست‌زدایی مطرح است یعنی اینکه ما نهایتا با یک خواسته سیاسی طرفیم (حالا اینکه سیاست چیست و آیا آن چیزی است که بدیو می‌گوید یا آنچه لاکلائو مرحوم می‌گوید، این بحث دیگری است) ولی در این شکی نیست که این خواسته‌ها را به عنوان بهبود و رفاه زندگی روزمره مجزا از هم نمی‌بینیم و این چیزی است که در غرب دارد توصیه می‌شود و حتی آنجا هم جواب نمی‌دهد به خاطر گرانی و بیکاری و... که هست و صحبت من سر این است که این اصلاح‌های کوچک باید به شکل سیاسی درک شوند و به شکل سیاسی درک شدنشان هم خواه ناخواه پای یک برخورد کلی با سرمایه‌داری و با دولت را پیش رو دارد حالا اتفاقا من نمی‌گویم که در مورد برخورد با دولت باید برخورد قرن بیستمی کرد؛ برخوردی که هدفش تسخیر و خورد کردن دولت قبلی بود، نه من هم این را نمی‌گویم ولی در اینکه باید یک حرف کلی باشد و دربرگیرنده همه مردم باشد نه اینکه حل شود و در تفاوت‌های جزئی و خواسته‌های کوچک منطقه‌ای و یا سیاست‌های هویتی شکی ندارم پس آن سویه یونیورسال حقیقت و سیاست برای من همان سویه رهایی‌بخش و رادیکالش است.

خلیلی: یک وجه رهایی‌بخشی همین تکنیک است و امکاناتی که در آن هست و یک وجه هم هنر و باقی برساخته‌های عقل فرهنگی است که خود اینها هم با نوعی صنعتی شدن مواجه‌اند یعنی مثلا خود همین هنر تبدیل می‌شود به طراحی صنعتی که امری تکنولوژیک است و کم کم همین هنر هم ذیل همان سرمایه و دولت شکل می‌گیرد که شما مثال موسیقی‌اش را زدید که به شدت وجه اقتصادی پیدا کرده. حال سوال اینجاست که وجوه دیگر عقل فرهنگی چه امکاناتی را برای ما فراهم می‌کنند؟

خلج: به خصوص چون به آدرنو هم اشاراتی داشتید.

فرهادپور: بله اینکه فرهنگ جانشین هنر شده را ما در بحث بدیو جا انداختیم ولی نمی‌دانم، من بیشتر بحث هنر را با فضای ایران مرتبط می‌دانم چون الان هنر در اینجا یک شکلی از فرصت‌طلبی پیدا کرده برای در رفتن از اینجا و دسترسی سریع به شهرت و ثروت و با همین برنامه everybody s got talent که معمولا هم بی‌استعدادترین افراد الان استعداد دارند من نسبت به فضای هنری ایران مشکوکم و در بین هنری‌ها هم بروید همه به ما فحش می‌دهند شدیدا ما را استالینیت و طرفدار هنر متعهد می‌دانند و از این چیزها به ما می‌چسبانند و می‌خواهند بگویند اینها از هنر چیزی سرشان نمی‌شود ولی بحث هنر برای من خیلی با وضعیت میان‌مایه‌گی‌ای که اینجا هست مرتبط است؛ وضعیتی که در آن سنت وجود ندارد و به همین خاطر سنت شکنی هم وجود ندارد و اینکه تا چه حد حوزه‌های عظیم هنر زیر بلیت دولت‌اند به‌ویژه سینما که رشته‌ای است که بعد از انقلاب خیلی گل کرده، مسئله آقازادگی در هنر که همه خانواده‌ها همین طور تا نوه‌هایشان به هنر راه پیدا می‌کنند مثلا بابابزرگ شخص فیلم‌ساز است و او هم کاره‌ای می‌شود و نمی‌دانم پدر تئاتر و عمو نقاشی و دایی موسیقی و... تولید می‌شود و نمونه کیارستمی‌اش را هم که ما نقد کردیم علی رغم نواقصی که آن کتاب دارد و بحث هنر را من ترجیح می‌دهم در پیوند با مسائل اینجا مطرح بشود و آن مسئله دیگری است و در نسبت آن با تکنولوژی چیزی که من می‌بینم اتفاقا در هنر ایران چیزی که نیست تکنیک است و به همین علت هم فقر تکنیکی‌شان را به عنوان معنویت جا می‌اندازند مثلا نورپردازی بلد نیستند بعد فیلم‌های ساده می‌سازند و آن طرف فکر می‌کنند چه ایده‌ای به ذهنش زده! یا موسیقی‌شان موسیقی عقب‌افتاده بدون ساختار است که ساختار تونال یا آتونال غربی را ندارد بعد این را به عنوان فرهنگ عجیب و غریب یک جای دور مطرح می‌کنند و باج عاطفی می‌گیرند از همین دنبک زدن و چیزهایی که غربی‌ها ندیدند و برایشان جذاب به نظر می‌آید. حالا این بحث‌هایی است که من جاهای دیگر کرده‌ام و کلی هم سرش فحش شنیدم و چون موارد عکسش هم هست و هستند کسانی که در اینجا جدی کار می‌کنند و نمی‌دانم گیتاربرقی جدی می‌زنند و نقاشی جدی کار می‌کنند ولی آن بحثی دیگر است و در آن وارد نشویم بهتر است و بحث هنر و تکنولوژی برای من وصل است به مسئله اینجا و در بحث‌های جهانی‌اش هم خیلی وارد نیستم که الان مثلا چه خبر است و تا جایی که می‌دانم به قول بدیو یک جور تئاتری شدن در هنر هست که هی پرفورمنس و اینستالیشن آمده روی کار که نشانه جوری بدیهه‌سازی است یعنی بدیهه‌سازی و فرمالیست توی هنر خیلی جدی شده و در آن شاید بدیهه‌سازی تکنیک جایگاهی دارد مثلا توی جاز زمانی سازهایی بود ولی مثلا در نقاشی این اینستالیشن و پرفورمنس و اینها بخش عظیمی‌اش تکنیک است ولی من واقعا ازش بی‌خبرم!

خلیلی: اتفاقا دیروز من و حسین (خلج) یک صحبتی داشتیم در مورد اینکه اصلا مسئله مای ایرانی در این بحث تکنولوژی چیست و آن را فضای غرب جنگ جهانی‌اش یا مثلا فضای حاکم شدن ماشین را دیده و وجوه بحرانی مسئله را خود لمس کرده و بحران را فهم کرده.

خلیلی: بله، حالا انگار ما اینجا اصلا نمی‌دانیم مسئله‌مان با تکنولوژی چیست و وضعیت ما انگار وضعیتی دوگانه است از طرفی عده‌ای وجوه عقب افتاده را در ما می‌بینند و سراسیمه به سمت تکنیک پیش می‌روند و انگار می‌خواهند تمام نقص‌ها را توسط تکنولوژی برطرف کنند و جای همه چیز را بگیرند و از طرفی کسانی هم هستند (اعم از پست‌مدرن و هایدگری‌ها و سنتی‌ها یا سنت‌گراها و...) انگار تکنولوژی را به‌شدت نفی می‌کنند و ما در این وضع دوگانه دقیقا نمی‌دانیم بحران و مسئله ما با تکنولوژی چیست؟

فرهادپور: نه، یک دیالکتیک خیلی عجیبی بین بلاهت سنتی و نوعی جنون ظاهرا تکنیکی وجود دارد و در شکل‌های مختلف و حیطه‌های مختلف بیرون می‌زند؛ از هنر تا ترجمه تا کشورداری و ما با این وضعیت روبه‌رو هستیم و به همین خاطر مسئله تکنولوژی به قول شما یک حالت دووجهی دارد و نمی‌شود وجهی از آن را نادیده گرفت منتها به نظرم اینجا هم برای اینکه به دام شیطانی کردن یا تقدیسش نیفتیم یک مقدار بحث لازم است و باید استفاده انتقادی که از تکنیک شده حالا چه در هنر چه در زندگی روزمره و... را مشخص کرد و این کار شما جوان‌هاست که یا خودتان از این کارها بکنید یا اگر کس دیگری این کارها را کرده مطرحش کنید ولی در کل این دوگانه را داریم که مدرنیته ایرانی (اگر برمنی نگاه کنیم) مدرنیته تحقق نیافته است و بیشترش با فانتزی‌ها و اوهام سر و کار دارد و اگر توانایی‌اش بود (حالا من نمی‌گویم چیزی مثل تجربه مدرنیته را برای ایران بنویسیم) و اصلا در مرتبه اول اصلا ربطی به توانایی ندارد چون آرشیوش نیست، شما حتی در مورد ساده‌ترین چیزها در فیلم‌ها یا... آرشیو ندارید خیلی مسائل بوده که من ایده‌ای به ذهنم زده و گفتیم رویش کار کنم ولی اطلاعات نیست مثلا توی اقتصاد مثلا شما فاکتور مهمی مثل نرخ تورم در هشت سال اخیر را ندارید و شاخص‌های اصلی اقتصاد را یا دروغ گفته و آمار را بسته از قبل یا اصلا نگفته، وقتی اقتصاد را این طوری می‌کنند باقی چیزها که سر جای خودش. این قضیه آرشیو خیلی مهم است بدون آرشیو نمی‌شود چیزی نوشت، ما توی هر چیزی که خواستیم وارد شویم به این مشکل برخوردیم مثلا آرشیو قصه کوتاه نداریم یا نمی‌دانم مثلا موسیقی راک ایرانی آرشیو نیست حالا مثال‌ها را همین طوری می‌گویم منظور اینکه حالا اگر کسی حال و استعدادش را داشت باز هم نمی‌تواند تجربه ما را بنویسد حالا مثلا تهران را به هدایت وصل کند و... چون آرشیوش نیست و بخشی از کار است که لااقل شما بروید و جاهایی دنبالش بگردید و چیزهایی را پیدا کنید.

خلیلی: یعنی ما حتی صورت مسئله تکنولوژی را هم نمی‌دانیم چیست؟

فرهادپور: نه، حتی می‌گویم مواردش را هم برای اینکه تحقیق بکنید ندارید! یعنی حتی استفاده رهایی‌بخش که صحبتش شد در همین جاها گم می‌شود، جاهایی واقعی در این رابطه که این اطلاعات را جمع کند وجود ندارد جایی واقعی نه یک اداره‌ای که تویش بخور بخور کنند و سالی یک مرتبه هم یک جایزه الکی به جوان تحصیل‌کرده ما که در آشپزخانه‌اش غنی کرده بدهد! چون آرشیو ندارید اصلا ملتفت نمی‌شوید که کجاها قضیه تکنیک دارد دولتی استفاده می‌شود و کجاها دارد استفاده‌های دیگر از آن می‌شود و به‌هرحال به نظر من حتی برای اینکه پرسش‌های تئوریک معنا پیدا بکند لازم است یک مقدار شما طرح‌ها و پروژه‌های شما انضمامی‌تر باشد و مواردی را شما پیدا کنید که درواقعیت اتفاق افتاده بعد آدم تلاش بکند تا آن را بفهمد و در فهم آن ببینید از کدام تئوری می‌توان استفاده کرد و کدام تئوری به درد ما نمی‌خورد والا صرف خود تئوری کافی نیست البته کار خود ما در تز یازدهم همین ور رفتن با تئوری است ولی محدودیتی دارد به خصوص وقتی سیاستی در کار نباشد ولی یک تحقیق اجتماعی واقعا لازم است یک بدنه از تحقیق‌های انضمامی باشد تا تئوری در برخورد با آنها معنایی پیدا کند، آن هم از این تحقیقات میدانی که می‌روند و دو تا کپی پیست می‌کنند و یک زون کنی می‌گذارند آنجا و یک نمره‌ای و بعدا استاد چاپش می‌کند برای خودش به عنوان کتاب و... نه! چنین چرتی را نمی‌گویم. منظور جایی است که بچه‌هایی مثل شما که کتاب‌ها را خواندند و می‌دانند و هوشش را دارند وجنبه انتقادی هم در آنها هست خوب بتوانند مواردی را در واقعیت پیدا کنند و بعد بشود تئوری را با آن مخلوط کرد وگرنه غیر از این می‌شود یک سری اسم و یک سری واژه خارجی و... بعدش اینجا هم همه چیز شخصی است و یکی دشمن من است پس به بدیو فحش می‌دهد و آن یکی توی دار و دسته دلوزی است و با ما بد است و ما با او بدیم و اصلا یک وضع عجیب و غریب!

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مراد فرهادپور
مطالب
عناوین
رسته: 3