شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 2055
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

306 بازدید
کار تکنولوژی سنجاق کردن سوژه به نظام سلطه است ـ بخش اول

فلسفه تکنولوژی به این موضوع می‌اندیشد که تکنولوژی چیست و چه سرشتی دارد. در گفت‌وگوی زیر با مراد فرهادپور، این پرسش‌ها از نگاه او پاسخ یافته است.


خلیلی: بد نیست بحث را با تعریفی ابتدایی از تکنولوژی آغاز کنیم.

خلج: در واقع یک ابهامی در بحث‌های فلسفه تکنولوژی هست و این ابهام مربوط به همین مفهوم تکنولوژی است، علی‌العموم تکنولوژی را به مثابه ابزار می‌فهمند ولی مثلا در نگاه‌های رمانتیک یا مثلا هایدگری تفکر تکنولوژی را مد نظر قرار می‌دهند.

خلیلی: بله! یک وقت تکنولوژی را ابزار در نظر می‌گیریم یک وقت همین تفکر تکنولوژی که مثلا هایدگر می‌گوید را مد نظر قرار می‌دهیم و یک وقت تکنولوژی را در ربط و نسبتش با بقیه امور اجتماعی و سیاسی می‌فهمیم، در ابتدا می‌خواستیم که این ابهام زدوده شود و ببینیم منظور شما از تکنولوژی چیست. سپس به بحث درباره اثرات تکنولوژی و تقابل آن با فرهنگ بپردازیم.

فرهادپور: این یک برخورد غیرعقلانی است که برای تکنولوژی یک جور جوهر فراتاریخی به معنی هایدگری که تقدیر ماست یا اسم وجود است که در دوران ما ظهور کرده، در نظر بگیریم و اگر رمانتیک هم نباشد به هر حال ایرادات اساسی دارد از جمله همین ذات‌گرایی عجیب و غریبش. منتها به شکل دیگری می‌توان گفت که تکنولوژی یک ذات تاریخی دارد که خواه ناخواه به شکل انضمامی در دوره‌های مختلف نقش یا اهمیت گوناگونی از خود نشان می‌دهد. همچنین این نگاه هم زیر سوال می‌رود که جوهر تعیین‌کننده تاریخ را تکنولوژی در نظر بگیریم، آن جمله‌ای که به مارکس نسبت می‌دهند را در نظر بگیرید که می گوید:

کل تاریخ را بر اساس تحول از گاوآهن به موتور بخار می‌توان سنجید که طبق این نگاه به نحوی جوهر تعیین‌کننده تاریخ، تکنولوژی قرار می‌گیرد، این نگاه هم زیر سوال می‌رود. ولی می‌توان این را فهمید که در دوره مدرن و سرمایه‌داری به شکلی این تکنولوژ ی به لحاظ تاریخی توانسته شبکه‌ای پیچیده بسازد و از حد صرف مجموعه‌ای از ابزار فراتر برود؛ مسئله همان «امر مازاد» است. یعنی ما اشیایی داریم که کارهایی می‌کنند ولی بعدا که اینها را جمع می‌بندیم و اسم تکنولوژی را بر آنها می‌گذاریم، می‌بینیم امری مازاد هم وجود دارد که باید در آن تأمل کرد. این عنصر بیشتر از جمع جبری همه این ابزار چیست؟

سر این عنصر اضافی دعواست، من این عنصر اضافی را ماورای تاریخی نمی بینیم و یک جوهر عجیبی بهش نسبت می دهیم ولی به شکل تاریخی می توان گفت که شما با یک کلیتی روبه رو هستید که این عنصر مازاد در یک دوره ای از خود عناصر مجموعه مهم تر می شود و یک فضای کلی را شامل می شود حالا می توان اسمش را مثلا گشتل یا هر چیز دیگر گذاشت، در این معنا شکی نیست که تکنولوژی در دوره جدید چیزی است فراتر از مجموعه ای از ابزارها و به ویژه می توان پیوندش را با اقتصاد و قدرت و از طرف دیگر با خود علم نگاه کرد و به نظر می رسد که این عنصر مازاد در دوره ما به نحوی فرمانروایی پیدا کرده و در زندگی روزمره و مناسبات اقتصادی و قدرت حاکم شده و هر کدام از این موارد را باید سنجید و حکم هر جنبه فرق می کند و مسأله از چند جهت پیچیده است و شما می توانید دنیاهای متکثری داشته باشید و در هر کدام از این دنیاها عنصر مازاد نقش متفاوتی داشته باشد، می توانید حتی از تکثر تکنولوژی ها دم بزنید همچنین در بعضی از تکنولوژی ها این «مازاد» بیشتر بیرون می زند و در برخی دیگر کمتر تأثیرگذار است و در حد ابزار باقی می ماند. نوع سیستم های قدرت هم رابطه متفاوتی با این مازاد برقرار می کند و تا حدی هم می توان گفت که پیوند تکنولوژی با علم هم اهمیت دارد و این برمی گردد به ساختار تحقیقات علمی و وضع دانشگاه و رابطه صنعت و تحقیقات. همچنین در این زمینه به نظر من آن بحث بدیو خیلی جذاب است آن جا که می گوید چگونه عشق جایش را به سکس و سانتیمانتالیزم داده و سیاست جایش را به مدیریت داده و علم هم جایش را به تکنولوژی داده است، توی این زمینه ها می بینیم که در همه آنها اگر مقایسه کنیم در واقع نوعی سیطره تکنولوژی بر علم، سیطره مدیریت بر سیاست و سیطره سکشوالیتی بر تجربه ای مثل عشق، روی این حساب به نظر می رسد که در اینکه تکنولوژی به نوعی رابطه آدمیزاد با حقیقت را دگرگون کرده است، به ویژه از نظر مقایسه علم و تکنولوژی به نظر می رسد که ما از اوایل قرن بیست به این سو دیگر شاهد ارائه نظریه های مهم علمی مثلا در حوزه فیزیک نیستیم آن چه که هست صرفا بازی با پیامدهای این تکنولوژی است که به زندگی روزمره ربط دارند.

پس باید امر مازاد را تاریخی نگاه کنیم پس خیلی از تحلیل های هایدگر هم با کم کردن غلظت شاعرانه اش می تواند مقبول باشد کما این که بحث پرسش از تکنولوژی و بحث های دوره دوم هایدگر تا حد زیادی با تحلیل های ادرنو و هورکهایمر توی دیالکتیک روشنگری سازگار است.

در نتیجه در این معنا پاسخ یک چیز دوگانه است یعنی هم تکنولوژی یک جوهر مازادی دارد (مازاد بر ابزارها) ولی خود این مازاد یک امر متافیزیکی و فراتاریخی نیست بلکه ایجاد می شود به خاطر مجموعه روابطی که تکنولوژی با سایر ابعاد زندگی بشر ایجاد می کند و آن چیزی که ما به عنوان کل جریان دینامیزم مدرنیته می شناسیم که همراه با تغییر فزاینده در ابعاد زندگی بشر است و به هزار چیز دامن زده، تکنولوژی هم یکی از این موارد است و اگر رابطه تکنولوژی را با امر نو و ایدئولوژی پیشرفت بخواهیم بسنجیم می توانیم بگوییم که یکی از عناصر برسازنده مدرنیته همین تکنولوژی است، به ویژه از دید پوزیتیویستی و علم گرایی، که نهایتا تمدن را نوعی سلطه و گسترش قدرت و توانایی اعمال و کنترل می بیند چه بر جهان بیرون و چه بر جهان انسان ها و دراین زمینه تکنولوژی به عنوان ابزار کنترل نقشی مرکزی پیدا کرده است.

این عنصر مازاد را می شود دید مثلا در بحث های امروزی می توان محیط زیست آن را دید که کارکرد دارد از دست می رود و در واقع نوع تکنولوژی که ما در دست داریم دارد کل جریان حیات را به خطر می اندازد و از آن طرف نوع استفاده دولت ها از تکنولوژی دارد از دست می رود مثلا این ماجرای ویکی لیکس و اسنودن و ... و مثال های آن است و در تمام این موارد هم باید قضیه را تاریخی انتقادی نگاه کرد تا بشود تاریخ آن را بیرون آورد.

بله شاید بتوان گفت گرایشی در خود تکنیک هم هست که در نفس واژه یونانی تخنه هم لحاظ شده. این گرایش، گرایشی است به سمت فعلیت بخشیدن و پر کردن، مثلا الول می گوید تکنولوژی هر چیزی که شدنی است را به صرف اینکه قابل انجام است محققش می کند مثلا در دهه شصت سفر به ماه اتفاق افتاد که درست است بخشی از آن سر کل کل کردن شرق و غرب بوده و بخشی از آن مربوط به سیاست بود و پروژه های نظامی ای مانند موشک سازی هم که ذیل این پروژه پیشرفت می کرد موثر بود ولی در عین حال این آدم فرستادن به فضا هیچ معنایی نداشت و هیچ فایده ای هم نداشت در حالی که میلیون ها خرج و هزینه داشت و این اتفاق افتاد فقط به این خاطر که تکنولوژی رسید به جایی که این امکان را به وجود آورد و پروژه مریخ هم الان همین است و تنها چیزی که جلو آن را گرفته پیشرفت تکنیکی است و هزینه اش مطرح نیست چون سرمایه داری از همه چیز پول می سازد و از همین می تواند ماجرایی اسطوره ای بسازد و هالیوود را هم وسط بکشد و پولش را نهایتا در می آورند ولی همین که از نظر تکنیکی ممکن نیست به این خاطر پروژه پیش نمی رود بنابراین در تکنیک، گرایشی به سمت پر کردن و تبدیل بالقوه گی به فعلیت هست و همین گرایش به نظر من هم در پیوندش با سرمایه داری است که مسئله ایجاد می کند (تا جایی که خود تکنولوژی مد نظر است نه کنترل و نحوه استفاده از آن) بنابراین باز می گوییم که تکنولوژی یک ذاتی دارد که مربوط به امر مازادی که گفتم می شود ولی این ذات تاریخی است و باعث می شود که ما اسم تکنولوزی را مازاد بر اعضای مجموعه ابزارهای تکنولوژیک به کار ببریم. به علاوه اینکه یک گرایشی هم در تکنیک هست منتها به لحاظ تأثیر و قدرت وحتی وجودی می توان گفت که هم مازاد هم آن گرایش هر دو تاریخی اند.

خلیلی: ممنون و تا حدودی ابهام اولیه برطرف شد و اینجا می توان وارد بحث شد و دو سوال طرح کرد یکی همین که اصل مازاد را بشناسیم و ببینیم این مازاد در ربط و نسبتش با مثلا دولت و سرمایه و ... چه چیزی هست؟ مارکوزه جایی به تسلط دولت بر تکنولوژی اشاره می کند و معتقد است دولت و سرمایه از طریق تکنولوژی سلطه خود را امتداد می دهند یا هامبرماس می گوید دولت های مدرن توسط تکنولوژی به خود مشروعیت می بخشند و از این طریق خود هم تقویت می شوند و... و بحث هایی از این قبیل. یک مسئله دیگر هم تقابل عقل تکنولوژیک با عقل فرهنگی است: به نظر می رسد عقل تکنولوژیک وجوهی از انسان را مد نظر قرار نمی دهد؛ یعنی وجوه هنری و یا وجوهی از انسان که ناظر به سوالات مهم ترند در این عقل تکنیکی مورد غفلت واقع می شوند، جایی از هوسرل خواندم که گفته بود علم و تکنولوژی جدید همان پرسش هایی را حذف می کنند که برای آدمی در این روزگار ناشاد سرشار از تلاطمات مشئوم، حیاتی ترین پرسش هاست؛ پرسش هایی مربوط به معنا یا بی معنایی کل این هستی بشری. شما در دو جا به آسیب های عقل تکنولوژیک اشاره کردید: یکی در سیطره ای که عقل تکنولوژیک برعلم و سیاست و عشق پیدا می کند و دیگری هم بحث استفاده های سوء دولت ها از تکنولوژی ها و بحث محیط زیست. حالا می توان بحث در هر کدام از این دو مسئله را پی گرفت: یکی فهم تکنولوژی از روی نسبت هایی که با سرمایه داری و دولت و... برقرار می کند و دیگری اثرات ضدفرهنگی تکنولوژی.

فرهادپور: حالا در مورد بحثی که از هوسول طرح کردید باید بگوییم هوسول در اواخر عمرش یک جوری از دید فلسفه عقل گرای خودش این نکته را مطرح کرد ولی آن جمله هوسول در مورد عقل و عقل گرایی فکر نمی کنم خیلی به کار این بحث ما بیاید. اگر بخواهید مارکوزه را مطرح کنید من یک مقدار آشنایی ام با خود گفتمان (دیسکورس) مارکوزه زیاد نیست و بعد فکر می کنم جهتی که او حرکت می کند نهایتا پاسخگو هم نیست. در جهت بحث هابرماس هم می بینیم که تلاش می کند تا با تفکیک در مفهوم عقل، عقل اخلاقی (یا تجربه اخلاقی رهایی بخش) را جدا کند از تجربه تکنیکی که کاملا به عقل ابزاری گره می خورد و مرتبط می شود با مسائل عینی ای که در علم هست، البته من شک دارم که بشود با این شیوه کانتی با این تقسیم بندی، این حوزه ها را از هم جدا کرد و به نوعی بر اساس تقسیم هنجارها بشود جوابی پیدا کرد.

در مورد فهم تکنولوژی از طریق ربط و نسبت آن با باقی امور اجتماعی می توان گفت که به نظر می آید که مطرح شدن مازادی برای تکنولوژی نتیجه افزایش غلظت روابط است یعنی روابط متقابل بین تکنیک با سرمایه و قدرت و زندگی روزمره و... و آن قدر افزایش یافته که ما بر اساس همین پیوستگی متقابل همه این حوزه ها با هم است که با مازادی به نام تکنولوژی روبه‌رو شدیم و وقتی به صورت انضمامی تر به سراغ این ارتباط های متقابل می رویم تکنولوژی را خواهیم فهمید، من خودم شک دارم که اگر بخواهید این مسئله را مسئله ای به دور از سیاست بکنید مثلا مبتنی بر دیدگاه های محیط زیستی (اگرچه خطرش فراگیر است و شامل همه می شود ) وجوهی از مسئله مغفول می ماند.

این موضوع را فراموش نکنید که بخش بزرگی از کسانی که ما به آن ها نوع بشر می گوییم الان بیرون از تکنولوژی های مختلف هستند مثلا جایی می خواندم که نزدیک به بیش از یک میلیارد یا دو میلیارد نفر هستند که در طول عمرشان یک تلفن نمی زنند، بیش از دو میلیارد و نیم از جمعیت بشر هست که مسئله اصلی ش جایی است که در آنجا دست‌شویی کند! آب ندارد چه برسد به برق و موبایل و... یعنی انبوهی هستند که بیرون از این قضیه اند و اصلا بیرون گذاشته شده اند. البته این موضوع در همه تکنولوژی ها یک جور نیست مثلا تکنولوژی هایی مثل موبایل در آفریقا هم هست برای اینکه زیرساخت های عجیبی نمی خواهد و سرمایه هم گوشی ارزان می سازد و می فروشد ولی در یک سری موارد زیربنای عجیبی باید بسازید از جاده و راه آهن و برق و... که اصلا آفریقا و هند و... در تقسیم کار سرمایه داری جهان هیچ نصیبی از آن ندارند مگر اینکه اصلا چارچوب اقتصاد جهان عوض بشود بنابراین بزرگ کردن مسئله تکنولوژی به این معنا که یک طرفش همین دیدگاه های اروپا یا غرب مدار است و نادیده گرفتن یک‌سو از جهان. نکته جالب هم این است که آن طرف هم حذف ادغامی شده یعنی بحث هایی که آگامبن خوب مطرح می کند یعنی به طور کامل بیرون از تکنولوژی نیست یعنی در دوران این دنیای تکنولوژیک در حاشیه گذاشته شده است انگار که حذف آن ضروری است تا این کلیت بتواند بقیه را در خودش ادغام بکند.

این مثالی که زدم در عرصه اقتصادی بود می توان از عرصه قدرت هم مثالی آورد، بحث ها پیشرفته تر و گسترده تر از این حرف ها هستند مثلا همین بایوپالتیکی که فوکو طرح می کند و آگامبن هم ادامه اش می دهد. یک سری از تکنولوژی های نظارت مثل ماهواره و فیس بوک و... یک شکل جدیدی از قدرت زیستی یعنی بایوپاور را تولید کرده اند که از طریق کنترل بدن خود را بازساز می کند و این تحقیقات کلون کردن خود و تحقیق بر روی سلول های بنیادین صورت می پذیرد و همین الان در مسئله قاچاق انسان ها و عوض بدل کردن اعضای بدن ــ به این خاطر که طول عمر قدرتمندان و پول دارها افزایش بیابد ــ از این تکنولوژی استفاده می شود. از طریق نانوتکنولوژی این چیزها می تواند برسد به جاهایی که برای ما الان علمی ـ تخیلی به نظر می آید.

غیر از این مبنای قدرت برای دولت ها کنترل جمعیت است و به هر حال هر نوع حکومتی از اول بشریت به دنبال همین بایوپالتیک است چون حکومت دنبال اعمال قدرت است و اعمال قدرت از طریق اعمال زور و تهدید و اعمال مجازات جسمی و... صورت می پذیرد پس مبنای قدرت حاکمیت امکان کنترل بر بدن است منتها این موضوع در عصر جدید از حق اعدام خارج شده و همه ابعاد را در بر گرفته، از آموزش و تغذیه و شمارش گرفته تا اسکان و... . در همه اینها قدرت می آید و بر همه بدن اعمال می شود و این اعمال از طریق تکنولوژی بر بدن اعمال می شود و این بحثی است که فوکو خیلی آن را پی گرفته است.

نکته قابل اشاره این است که همین بحث های هایدگر باعث شده که این تکثر مباحث نادیده گرفته شود یعنی می شود این بحث را به انحا و طرق مختلف و مبتنی بر گفتارها و دیسکوریس های مختلف پیش برد و با مبتنی کردن بحث بر حرف های آگامبن یا فوکو یا موراد دیگر یا مثلا با توجه به قدرت یا با توجه به سرمایه یا با توجه به علم و یا با توجه به تئوری های فلسفه علم و تکنولوژی و خیلی از گفتارهای دیگر می توان وجوه مختلف تکنولوژی های مختلف را مشخص تر صورت بندی کرد.

به هر حال من به عنوان یک روشنفکر چپ، که هم با سرمایه مسئله دارم هم با دولت، اتفاقا فکرم این است که اگر کنترل تکنولوژی به دست خود مردم بیفتد در آن صورت خیلی از مباحث ما می تواند تغییر اساسی بکند و من فکر می کنم اینکه تکنولوژی الان به دست شرکت های چند ملیتی و دولت هاست این خودش یک سد اساسی است و من حدسم این است و نمی دانم بشود این را اثبات کرد یا نه، ولی با این میزانی از سرمایه و نیروی کار و تخصص که در راه های تخریب استفاده می شود مثل جنگ عراق با بودجه سالی ششصد میلیارد دلار و آن میزان تکنولوژی پیشرفته، اگر این را فرضا بگذارند در جهت کشف و درمان سرطان من فکر می کنم خیلی سریع به نتیجه می رسد و حدس من این است که اصلا در خیلی از موارد اصلا از قبل به نتیجه رسیده و اینها نمی گویند برای اینکه مشکل بازار پیش نیاید و کنترل و سودشان را جلوگیری کنند و من حدسم این است که یک سری چیزها را از قبل کشف کردند ولی در اختیار مردم نمی گذارند و این طرفش هم یک بحث طولانی است که کجا و چگونه این کنترل تکنولوژی به دست گرفته شود و این برمی گردد به زمینه سیاسی اش و بحث های این چنینی ولی در مجموع هم قدرت هم سرمایه در جهانی شدنشان و در بازتولید و گسترش حیطه اعمال قدرتشان (هم گسترش کمی و هم گسترش کیفی) دارند از انواع تکنیک ها استفاده می کنند و دارند مازاد تکنولوژی را به وجود می آورند، و در این شکی نیست و بنابراین یکی از ابعاد یک مبارزه جهانی برای فراتر رفتن از نظام سلطه یا حتی چاره جویی برای مشکلات طبیعت و بقای عالم همین سر و کله زدن بر سر گرفتن کنترل تکنولوژی است و این هم بحثی است که برمی گردد به ساختار دانشگاه و اصلا مردمی شدن دانشگاه و علم و... و از نظر من مجانی شدن تحصیل در همه رده ها و اصلا شکستن ساختار بروکراتیک کنونی دانشگاه بنابراین این طرف داستان هم بحثی طولانی است.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۸ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مراد فرهادپور
مطالب
عناوین
رسته: 1