پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1151
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

306 بازدید
بازگشت به حکمت

فرهنگ انقلاب پتانسیل تمدن‌سازی دارد و این کار از فضای حکمت آغاز می‌شود؛ زیرا اقتدار این انقلاب از جنس اقتدار معنوی، نرم‌افزاری و حکمی است.


فرهنگ انقلاب اسلامی با نظر به سه سطح «بینشی و دانشی»، «انگیزشی و گرایشی» و سطح «عمل و کنش» این قابلیت و ظرفیت را دارد که به سمت تمدن‌سازی حرکت کند. در هر سه سطح، هم مباحث و ویژگی‌های ایجابی را می‌توانیم ببینیم و هم اوصاف سلبی را می‌توانیم اضافه کنیم. در ساحت بینشی و دانشی می‌توانیم به صورت ایجابی این بحث را مطرح کنیم که انقلاب اسلامی یک نگاه توحیدی، متعالی و دو ساحتی به انسان داشته است. چون انسان هم ابعاد مادی و هم ابعاد معنوی دارد. از سوی دیگر نفی استبداد، نفی ظلم‌پذیری، نفی استعمار هم مطرح است و اینکه ما فارغ از تحمیل و اجبار و استبداد حرکت کنیم و انسان بتواند مسیر خودش را طی کند.

در سطح انگیزشی و گرایشی نیز مباحث در حوزه اخلاق می‌تواند مطرح شود. در واقع سیاست مبتنی بر اخلاقی خواهد بود که این اخلاق، هم دربرگیرنده فضایلی است که وجه ایجابی‌اش را نشان می‌دهد و هم دربرگیرنده رذایلی است که نباید آنها را داشته باشیم. در حوزه سوم یعنی عمل و کنش سیاسی، به نظر می‌رسد عمل سیاسی ما، هم وجه ایجابی (توجه و عمل به مناسک دینی) دارد، هم وجه سلبی؛ یعنی یکسری رفتارها و کنش‌ها نباید صورت گیرد که در فضای دینی، اجتناب از همه محرمات الهی است.

بنابراین در مرحله اول، این سطوح را باید به صورت الگویی دقیق و قابل توجه تولید کرد و آنها را شناخت. مرحله دوم یک نگاه انتقادی است که می‌توانیم از آن به بازنگری یاد کنیم. مرحله سوم بازسازی است که تولید یک نظریه و ایده است که به صورت منسجم و منظومه‌ای ایجاد شده و می‌توانیم آن را به اجرا در آوریم و در مرحله بعدی بتوانیم نظارت و پایش کنیم و آن را به سمت‌و سوی خاصی هدایت کنیم. بنابراین با لحاظ این ابعاد، می‌توان گفت فرهنگ انقلاب پتانسیل تمدن‌سازی دارد.

جایگاه هویت انقلابی
در بحث جایگاه هویت انقلابی حتماً باید بحث عقل‌نگری را مورد توجه قرار دهیم. به تعبیر شهید مطهری جوامع به طور کلی به سمت تکامل حرکت می‌کنند. ممکن است در یک مقطع یا دوره‌ای روند پیشرفت جامعه متوقف شود، ولی روند پیشرفت جوامع انسانی به سمت تکامل است. هر حرکتی می‌تواند یک هویت خاص را تولید کند، یعنی تامل در سطح دانشی و بینشی، انگیزشی و گرایشی و سطح کنش و عمل، به هر صورتی که بدان توجه شود و هر حرکت که ناشی از آن باشد، سمت‌وسوی خاصی خواهد داشت. با توجه به اینکه حرکت کلی جوامع رو به تکامل است؛ در نتیجه هویت متکاملی در انتظار جوامع است.

بر اساس آموزه‌های دینی می‌توانیم هویت معنوی، متعادل و متعاملی را ترسیم کنیم. با توجه به ظرفیتی که در حوزه دانشی ما و حوزه فلسفه اسلامی به‌خصوص نظریه حرکت جوهری وجود دارد، می‌توان وارد بحث هویت شد و حتی هویت‌های متکثری را مورد توجه قرار داد که این‌ها در یک زمینه‌ای به وحدت می‌رسند. یعنی هم براساس اصول مشترک که همه ناشی از حرکت است، هم وحدت وجود دارد و با توجه به اینکه نگاهمان تشکیکی خواهد بود، کثرت نیز مشاهده می‌شود. براساس این آموزه‌ها حرکت ما می‌تواند هویت بخش باشد و مولّد یک هویت متعالی، که ما را به اهداف انقلاب نزدیک‌تر کند، باشد.

حکمت، هژمونی جهانی انقلاب
در بحث دیگر، شاید بتوانیم بگوییم دانش، فرهنگ، علم و به تعبیر دقیق‌تر «حکمت»، اولویت اول را دارد. آیت‌الله جوادی آملی تعبیر مهمی دارند و می‌گویند انقلاب اسلامی، علوم و معارف را آزاد کرد و در کنار ‌آن چند زندانی سیاسی هم آزاد شدند. یعنی وجه حکمی، فرهنگی حکمی، فرهنگی و دانشی انقلاب اسلامی بسیار اهمیت بیشتری دارد تا وجه سیاسی آن. اگر وجه معرفتی ـ فرهنگی انقلاب را از آن بگیریم، شاید نتوان روی وجه سیاسی‌اش چندان مانور داد. وجه تمایز انقلاب فرهنگی با سایر جوامع هم در این فضا می‌تواند لحاظ شود.

حضرت امام(ره) نیز پس از انقلاب که تفسیر قرآن را آغاز کردند، روی موضوعات حکمی تاکید می‌کنند. نقطه تمایز ما نیز همین جاست. در واقع نقطه آگاهی بخشی ما همین دانش فرهنگی، معنوی و اخلاقی است. وگرنه در فضای غیر حکمی و غیر فرهنگی نظیر دانش هسته‌ای وجه تمایزی با غرب نداریم، اما در دانش‌های معنایی به‌خصوص دانش حکمی و فلسفی، نقاط تمایز بخشی خوبی داریم که تاکید بر آن‌ها می‌تواند سمت‌وسوی حرکت ما را متفاوت کند و به مسیرمان جهت‌دهی خاصی ببخشد. شاید بتوان اینطور گفت که انقلاب در صورتی می‌تواند به حیات خویش ادامه دهد که فراتر از مرزها حرکت کند، بدین معنا که حرکت انقلاب اسلامی در حوزه دانشی و بینشی اتفاق افتد و بدان تعمیق بخشیده شود.

ترسیم مسیر انقلاب
در ترسیم مسیر انقلاب اسلامی می‌تواند این نکته مهم باشد که تاکید بیشتری روی مردم سالاری دینی داشته باشیم، چون کشور، حضور و مشارکت حداکثری مردم را می‌طلبد. همانطور که پیامبر نیز به عنوان الگوی ما، خودش را به مردم تحمیل نکرد و در سه بیعت (دو بیعت در مکه و یکی در مدینه) مردم رهبری ایشان را در عرصه اجتماعی، سیاسی و دینی پذیرفتند. بنابراین الگوی درس‌آموز پیامبر حضور و مشارکت حداکثری مردم است. چنانچه در کنار «رضایت الهی»، «حضور و رضایت مردم» یک پایه دیگر مشروعیت و مقبولیت است. البته شیوه‌های نظارت و کنترل بر قدرت را هم باید در عرصه اجتماع مورد توجه قرار داد. در رسیدن به اقتدار، حکمت نقش اول و اساسی را دارد، چون قدرت اصلی و اساسی در حکمت اسلامی معنا پیدا می‌کند. به بیان دیگر، بنیان و جایگاه انقلاب اسلامی در فضای حکمی شکل گرفته است و در کنار پشتوانه بسیار عظیمی به نام «قیام عاشورا»، حکمت متعالیه می‌تواند پشتوانه حکمی انقلاب اسلامی باشد.

اقتدار جمهوری اسلامی به جنبه‌های سخت‌افزار نخواهد بود، بلکه اقتدار آن یک اقتدار معنوی، نرم‌افزاری و حکمی است. به همین دلیل گفتمان غالب ما در سال 2015 باید گفتمان حکمی باشد، چون داریم خودمان را به دیگری می‌شناسانیم و حکمت می‌تواند فضا را به سمت‌وسویی حرکت دهد که اهداف انقلاب اسلامی نیز در ضمن آن مورد توجه قرار گیرد. البته بدین معنا نیست که در مباحث سخت‌افزاری کوتاه بیاییم و پیشرفت را رها کنیم، اما فضای حکمت می‌تواند به صورت یک پایگاه برای ایجاد تمدن مورد توجه قرار گیرد و گام آغازین ما برای تمدن‌سازی باشد. این ظرفیت در حکمت و فلسفه اسلامی وجود دارد تا بتوانیم این گام را به صورت محکم برداریم، البته در فضای امروزی که 36 سال از آغاز انقلاب می‌گذرد، نیاز است در مجامع و مراکز علمی ما این بحث‌ها مطرح و آسیب‌شناسی شود و یک اجماع و هم فهمی مشترک برسیم.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : شریف لک زایی
مطالب
عناوین
رسته: 1