پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 1210
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

308 بازدید
جای خالی فرهنگ در توسعه

آیا استفاده از تکنولوژی غربی در ایران آسیب‌زاست؟ پاسخ بنیانیان به این پرسش، منفی است؛ او علت آسیب‌زایی تکنولوژی در ایران را عقب‌افتادگی فرهنگی می‌داند.


متن زیر بخش دوم از گفت‌وگوی ویژه‌نامه درنگ با دکتر حسن بنیانیان است که بخش اول آن با عنوان «مدیریت راهبردی فرهنگی» و بخش سوم آن با عنوان «نقطه آغاز پیشرفت اسلامی ایرانی» در همین وب‌گاه منتشر شده و در فایل‌های پیوست قابل دسترسی است.



محسنی: توی این 35 سالی که انقلاب کردیم این نگاه چه موقع شکل گرفته که مدیران به این سطح درک برسند که مثلاً فرهنگ هم مقوله‌ مهمی است که ما باید تمام کارهایمان را ذیل این مقوله تعریف کنیم؟

بادامچی: آقای دکتر در همین بحث که فرمودید، ما الان مثلاً فرض کنید در بحث رسانه های ارتباطی و مجازی الان صدایی که بیشتر از جمهوری اسلامی به گوش می رسد صدای افزایش پهنای باند اینترنت و توسعه زیرساخت های ارتباطی و نسل های 4 و 5 و اینکه مهندسین مان بیایند وحتی اگر نگاه بومی هم وجود دارد، بومی کردن اینها به این معناست که مثلاً ما نسل 4 را خودمان بسازیم. الان من در دانشگاه شریف دیدم که بحث هایی هست که ما اپلیکشین های اینها را خودمان بسازیم. می خواهم ببینم که این چیزی که شما می فرمایید در واقع چه نسبتی با وضع موجود ما دارد؟ یعنی در واقع روال توسعه جمهوری اسلامی.

بنیانیان: ببینید ما در حقیقت دچار توسعه ناهماهنگ هستیم، عدم توازن داریم. به دلیل اینکه همچنان صدتای اول کنکورمان به دانشگاه صنعتی شریف می رود و بسیاری از آنها را در این دانشگاه مسئله دار می کنیم، نیرویی که باید به موتور پیشرفت همه جانبه کشور تبدیل شود به یک مهندس پول پرست تبدیل می کنیم و بخشی از آنها هم از دسترس ما خارج می شوند و در خدمت استکبار جهانی قرار می گیرند. حالا اگر به این صراحت منعکس کنید، رابطه مخاطب برای خواندن بقیه مطالب قطع می شود. منظور این است اگر اینها را بنویسید، معمولاً بچه ها از این بحث ها عصبانی می شوند، می گویند چرا بستر رفتن ما را به کانادا و امریکا داری می بندی.

ببینید ما در حوزه فرهنگ عقب‌افتادگی تاریخی داریم، پیشرفت فرهنگی داریم ولی بسیار پیشرفتمان کند است و چون استعدادهایمان در بخش های توسعه یافته می روند و به سرعت داریم این تکنولوژی ها را با پول نفت می آوریم مستقر می کنیم. این فاصله دارد زیاد می شود و طبیعتاً آسیب های فرهنگی مان افزایش پیدا می کند؛ یعنی ما نوعا از اول انقلاب تا حالا به لحاظ توجه به فرهنگ در دولت ها عقب رفت داریم.

برای اینکه نسل های اولی که در دولت ها آمدند، اینها حاصل افراد مبارز قبل از انقلاب بودند. پادشاه مانده بود که برای چه چیزی مبارزه کردند، برای چه چیزی شلاق زندان ها را خورده بودند و اینها وقتی می روند در حوزه تصمیم گیری مراعات مسائل فرهنگی را بیشتر می کردند در دستور دادنشان، سیاست گذاری شان، ماشین سوارشدنشان و همه رفتارهای مدیریتشان، اما با فاصله گرفتن از اول انقلاب اهداف فرهنگی کم رنگ شده است.

البته نوعاً به صورت شخصی بوده، درک نمی کردند. ناخودآگاه توجه داشتند. خودآگاه نبود، اگر خودآگاه بود، متوجه ضرورت اصلاح ساختارها می شدند، یعنی می فهمیدند که مثلاً وزارت صنایع چگونه در تحولات فرهنگی مداخله می کند و برای اصلاح این مداخله فکری می کردند. البته قبل از آنکه انتظار داشته باشیم در وزارت صنایع به فرهنگ توجه کنند باید بلافاصله در دانشگاه هایمان یک تحولات عمیق ایجاد می کردیم. به اندازه کافی آدم نداشتیم که تحول را ایجاد بکند. دانشگاها‌یمان با سرعت ادامه پیدا کرده است. به دلیل گرایش مسلط مدرک گرایی که در کشور هم بود و هم ما تقویت کردیم؛ یعنی مثلاً ورود به دولت یا ورود به پول درآوردن سواد نمی خواهد مدرک می خواهد. گرایش مردم سر این بود که بچه شان باید مدرک داشته باشد. اگر داخل ایران نشد خارج می فرستند. ما به صورت عکس العملی ناچار شدیم بیاییم انواع دانشگاه ها را توسعه بدهیم. دیگر دانشگاه خوب هم، شبانه می گذارند، پول بگیرند و مدرک به افراد بدهند. در این مدرک دادن که آدم ها را تربیت دینی‌ نمی کردیم. یعنی کسی که سال اول دانشگاه در صنعتی شریف بعد از چهار سال که یک معرفت دینی عمیق پیدا نمی کرد که حالا چگونه به عنوان مدیر کارخانه هم تولید را افزایش بدهد و هم کارگرهای آن مجموعه متدین تر بشوند. همچنین آدم هایی تربیت نکردیم. هنوز هم خیلی مدیر مسلمان داریم که در کارخانه ها هستند ولی ممکن است در خانه شان جلسه روضه خوانی برای حضرت فاطمه بگذارند ولی کاری به کارگرش در کارخانه نداشته باشند. چون این بحثش را تئوریزه نکردیم که مدیریت اسلامی را در محیط کارخانه تعریف عملیاتی کنیم. خوب پس دانشگاه هایمان که اینکار را نمی کند، استعدادهایمان که اینکار را نمی کند، استعدادهایمان را می برد. جنس آموزش غربی، هم گرایشات دینی را در ذات خودش تضعیف می کند، یعنی شک و تردید روی گزاره های دینی ایجاد می کند. کسی هم که در دانشگاه نیست که این شک و تردید را پاسخ بدهد. مگر معدود بچه‌هایی که در غالب تشکیلات و بسیج و گرایشات شخصی خودشان می نشینند و آسیب شناسی می کنند و شرایطشان هم شرایط رسیدن به راه حل نیست. شرایطشان بیشتر این است که بنشینند و آسیب ها را بگویند و سوالات جدید در ذهنشان شکل بگیرد. آن مرکز‌های فکری پاسخ دهنده به این ابهامات شکل نگرفته است. حوزه های عملیه مان هم که باید بعد از انقلاب یک تحول جدی پیدا می کرد و روحانی ای را تربیت می کرد که بیاید در محیط دانشگاه و این مسائل را مثلاً مثل آقای مطهری در محیط دانشگاه تهران تجزیه و تحلیل نماید، ایجاد نشده است. مبلغ نباشن صرفا.

همان طور که نتوانستیم برای محیط کارخانه روحانی تربیت کنیم که بیایند پیچیدگی این بحث ها را در محیط کارخانه اولاً درک کنند بعد برایش راه حل ارائه دهند و آن دغدغه موجب بشود که این روحانی در محیط کارخانه به نحوی با مدیر کارخانه تعامل برقرار کند که آن مدیر یک سبکی از مدیریت را ابداع کند و مدعی بشود که من یک نوع نظام انگیزشی در کارگر ایجاد کردم که هم کیفیت کالا رفته بالا و کمیت کالا رفته بالا و هم این متدین تر شده است، هم گرایشش به نظام اسلامی روز به روز بیشتر شده، هم توانش نسبت به تقویت خانواده افزایش پیدا کرده. حالا این را یک استاد دانشگاه ببرد، این تحولی را که در آنجا اتفاق افتاده، تئوریزه کند، کتابش کند، اسمش را بگذارد مدیریت اسلامی یا مدیریت بومی برای جامعه اسلامی. می‌خواهم مناقشه روی اسم گذاری نداشته باشیم. آن چیزی که ما می خواهیم دنبالش باشیم و آن حرف کلی که می زنیم یعنی اقتصاد و سیاست و قضاوت و همه چیز در خدمت توسعه فرهنگ، این حرف کلی عملیاتی شدنش این است که یک اتفاق در کارخانه بیفتد، یکی تئوریزه بکند، این اتفاق انتخابات بیفتد؛ یعنی یک دور که انتخابات ریاست جمهوری از کشور ما عبور می کند همه احساس بکنند که نظام سلامتش چند درصد بیشتر شد، همه احساس کنند که این مشروعیت نظام تقویت شد. همه حس کنند که هر کاندیدی بیشتر راست گفت بیشتر رای می آورد، همه حس کنند ببیند کشور ما یک جوری شده که اگر باسواد باشی بیشتر مورد توجه مردمی، اگر صادق باشی بیشتر مورد توجه مردم هستی. اینها آثار فرهنگی یک انتخابات است، بله، ما باید به این درجه از بلوغ برسیم که انتخاباتی را برگزار کنیم که این آثار فرهنگی را داشته باشد. حالا اگر این را تئوریزه کردی یک بخشی از نظام سیاسی اسلامی تولید شده است و مثال های از این دست که می شود در همه بخش ها بزنیم. مثلاً در بهداشت و درمان فرض کنیم یک هفته پدر شما مریض شده و در بیمارستان بستری شده و اطرافیان هم به تناوب به بیمارستان رفت و آمد می کنند. مجموعه تعاملاتی که با پزشک و پرستار و محیط بیمارستان دارید، در شما احساس غرور از اینکه در ایران زندگی می کنی ایجاد می کند؟ یا نه، اگر به شما این احساس را بدهد که؛ ببین چقدر شخصیت های علمی که در کسوت پزشک هستند آرامش بخش می باشند. در بیمارستان که رفت و آمد می کنید حس کنید که من باید گرایشات دینی را در خودم تقویت کنم. چه وقت این احساس پیش می آید؟ وقتی ببینی که بهترین پزشکای آنجا ضمنا مذهبی هم هستند، بالای سر بیمار که می آیند، سلام می کنند، حال و احوال می کنند. بیمار را که می خواهند معاینه کنند؛ بسم الله می گویند. بحث شعار نیست. اینها نمادهایی از این است که این آدم گرایش دینی دارد. بعد حس کنند که از این پزشکان هر چه مذهبی تر باشند دلسوزی هایشان خیلی بیشتر است. از همین هاست که شما حس می کنی که دینداری چقدر لذت بخش است. خوب اگر همچنین بیمارستانی را پیدا کردی؛ یک پزشک متدین بیاید روابط را تبدیلش کند به یک کتاب مدیریت بومی بیمارستانی. این قطعات را اگر توانستی به عنوان یک پازل طراحی کنی آن وقت نظام سازی اسلامی شکل گرفته است. در این بحث به طور طبیعی هر جا از تکنولوژی می روی استفاده کنی، تکنولوژی را به استخدام می گیری. چه طور، مثلا؟ متوجه می شوی که در این بیمارستان یک ساعات زیادی از این وقت بیمارها دارد به بطالت می گذارد. خوب می توانی یک تلویزیون جلوی اینها باشد. می دانید وقتی مریض بیماری خاصی دارد، ارتباطش با خدا خیلی نزدیک تر است. آنجا می توانید یک فیلم هایی تولید کنید و در تلویزیون برای این مریض بگذارید که با این ارتباط برقرار کند. او را متنبه کند که روزی که از بیمارستان می آید بیرون، قلبش را هم عمل کرده ولی یک انسان دیگر شده است. شما از این فرصت نزدیکی با خالق و احساس مرگی که در او بوده، از این فرصت استفاده کردی. او را متوجه نقشش در تحولات جامعه کردی. مثلاً او تاجری است و الان دارد اشتغال ایران را به چین منتقل می کند و همان وقت هم به دلیل بی اطلاعی به نظام انتقاد می کند که چرا به فکر اشتغال جوانان نیستند، حالا این را در بیمارستان، به شما می گویند یک مرکزی درست کردیم مرکز فرهنگی بیمارستان. به شما می گویند این تاجر است. تو از قبل فیلمش را آماده کردی که با این تاجر شروع کنی حرف زدن. چطور؟ شغلت چی هست؟ چه کار می کنی؟ چرا اینجا می خوای این نصیحت ها را بکنی؟ برای اینکه اینجا یک فرصت طلایی است؛ این، فرصت فکر کردن دارد این فرد هر لحظه احساس می کند که ممکن است من بمیرم. عین فضای جبهه است، فضایی است که آماده ایجاد تحول است. مثل فضایی است که در مکه برای آدم ها پیش می آید. در مکه هم همین حالت دو سه روز آدم دارد. به شدت رابطه با خدا نزدیک است. حس می کند که خدا به مفهوم واقعی با اوست. به خصوص عصر عرفه که به شما می گویند اگر خدا شما را نبخشید خیلی آدم بدی هستی که خدا تو را نبخشید. و تو احساس خوشی بهت دست می دهد که من چون این فرصت را پیدا کردم که اینجا باشم حتما خدا من را بخشیده است و شب های قبلش خیلی حالت خوبی به آدم دست می دهد. یکی از حال های خوب که می تواند تبدیل بشود به نعمت، ‌وقتی است که آدم مریض است. می برند در بیمارستان، روی تخت خوابیده است. حالا این فرصت را تبدیل می کند؛ یک فرصت تحول در مخاطب. اینها یک مجموعه مثال. وقتی رویکرد فرهنگی شکل گرفت آن وقت‌ ما تکنولوژی هم برایمان آسیب زا نیست. اما آن اراده هنوز شکل نگرفته است. آن رویکرد شکل نگرفته است؛ یعنی وزیر مخابرات حس نمی کند. می گوید این وظیفه من نیست که روی فرهنگ فکر کنم، وظیفه وزیر ارشاد است. من این تکنولوژی را باید توسعه بدهم. بیایم این تلویزیون و باند را اینقدر افزایش بدهم. مردم این را می بینند، می گویند خدا خیرش بدهد که چه سرعتی داریم که تا می زنیم پاسخ هایش درمی آید. دستتان درد نکند. شما به جای اینکه این تصمیم هایی را که می خواهی بگیری یک لحظه سرت برود به سمت خدا، ذهنت برود به سمت خدا. بگو جواب خدا را می توانیم بدهیم با این تصمیمت؟ اما در ذهنت تشویق های مردم است. من وزیر را محکوم نمی کنم. آن نظام آموزشی که این محصول را می برد و سکولاریزه می کند، موضوع بحث من است و باید ما الان روی آن تمرکز کنیم. آن آموزش و پرورش که این را می برد که آماده اش می کند تحویل دانشگاه می دهد و در دانشگاه این ظرفیت نیست که یک استاد بیاید سر کلاس از این حرف ها بزند. ما در چه نقطه ای به لحاظ فرهنگی هستیم؟ ما به شدت دچار عقب افتادگی در مدیریت فرهنگی جامعه هستیم. چون ابتدا به ساکن، فرهنگ را کوچک می کنیم. بعد می خواهیم مدیریتش کنیم. یعنی ده در صد بازیگرهای فرهنگی می آید در ذهنمان و می خواهیم مدیریت کنیم. علامت های مختلفی وجود دارد برای عقب افتادگی مان در زمینه فرهنگی. مثلا یکی ‍‌‌‌اش این است که شما بری دانشگاه علوم پزشکی بخواهی رئیس بگذاری. اول می روی سراغ یک متخصص. پس اول تخصص را به رسمیت می شناسی. ولی در حوزه فرهنگ که می آیید تخصص را به رسمیت نمی شناسید. یک آدم متدینی که از نظر گرایش سیاسی با شما همخوانی داشته باشد، پزشک باشد، علوم سیاسی خوانده باشد، این مهم نیست؛ رویکرد سیاسی اش برایت مهم است. این را می گذاری مدیر بخش فرهنگی. بعد آن وقت او هم متناسب با فهم و تجربه‌ شخصی اش موضوع را کوچک می کند تا بتواند مدیریت کند. بنابراین از نظر مدیریت فرهنگی جامعه ما رهاست. دقت می کنید ما همچنان متکی به همین نهادهای مسن به ارث رسیده از گذشته خودمان داریم فرهنگ را تا یک اندازه‌ای مدیریت می کنیم.

برای مطالعه بخش‌های دیگر این گفت‌وگو، لینک‌های پیوست در منوی سمت چپ را دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ فروردین ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : حسن بنیانیان
مطالب
عناوین
رسته: 3