سه‌شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 2406
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

389 بازدید
عدالت در مکتب تفکیک

حکیمی با توجه به دو معیار رفع فقر و تکاثر، هدف غایی نظام اسلامی را اصل مساوات می‌داند، اما نصیری به این دیدگاه‌های او انتقاداتی دارد.


• جناب آقای نصیری! آیا تقلای فکری محمدرضا حکیمی در تبیین مفهوم عدالت و نکوهش فقر، راهی به ساختارهای سیاسی و اجتماعی نظام سیاسی جمهوری اسلامی که مبتنی بر دیانت است، پیدا کرده است؟

نصیری: در اینکه جمهوری اسلامی از آغاز حیات خود تاکنون دغدغه عدالت اقتصادی و حمایت از فقرا را داشته و در پی ریشه‌کنی فقر و محرومیت‌زدایی بوده است و خدمات شایانی به طبقات فرودست ارائه داده است، تردیدی نیست (البته اینکه چقدر در این مسیر از توان کارشناسی برخوردار بود و کارشناسانه حرکت کرد چقدر از سر احساسات و بعضا رویه‌های عوام‌گرایانه، جای بحث دارد) اما اینکه چرا عدالت و فقرزدایی آن‌گونه که مد نظر استاد والامقام حکیمی و کتاب ارزشمند الحیات و دیگر آثار ایشان است، عملی نشده و نمی‌شود، مربوط به مانعی است که اساسا اسلام‌شناسی معاصر و غالب ــ که اندیشه‌های عدالت‌خواهانه استاد حکیمی هم در همین چارچوب کم و بیش می‌گنجد ــ از آن غفلت دارد.

در اسلام‌شناسی معاصر فرض بر این است که عدالت تراز اسلام و اقتصاد تراز اسلام و فرهنگ ‌تراز اسلام و خلاصه جامعه و دولت و تمدن تراز اسلام در عصر غیبت و به‌ویژه در روزگار غلبه مدرنیته [مقصودم از تراز اسلام یعنی تحقق احکام و آرمان‌های اسلامی بالای پنجاه درصد تا هفتاد و هشتاد درصد است و الا ادعای صددرصد را کسی خوشبختانه نداشته و ندارد] تحقق‌یافتنی است، در حالی که با مراجعه تام و تمام به آموزه‌های قرآن و عترت ــ و نه مراجعه ناقص و برشی ــ و با فهم زمانه و تحولات آن (که مقصود فهم مدرنیته و تجدد و تاثیرات شگرف و ویرانگر آن بر عالم و آدم است) درمی‌یابیم که تحقق تمدن تراز اسلام و از جمله آرمان عدالت در عصر کنونی ــ با دو مشخصه غیبت امام معصوم و غلبه تمام عیار تمدن الحادی ــ رؤیایی تعبیرناشدنی است و به نظر من عدم توجه لازم و کافی به این موضوع در عرصه تبلیغ و سیاست‌گذاری و اجرا، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها برای دین و اندیشه‌های نورانی قرآن و اهل بیت علیهم‌السلام و نیز جمهوری اسلامی در حال حاضر است. توضیح اینکه اگرچه تکلیف دینی، تابع صفر یا صد نیست و افراد و دولت و نظام به اندازه وسیع و توانشان برای اصلاح امور از جمله اجرای احکام خداوند و از جمله عدالت و اصلاحات اقتصادی و اجتماعی مکلف هستند و این توان و وسع در شرایط گوناگون متفاوت است و کاستی و فزونی می‌گیرد، اما باید دانست که این وسع و توان در عصر غیبت به دلیل عدم ظهور امام معصوم علیه‌السلام و در روزگار کنونی علاوه بر مصیبت غیبت، غلبه تمدن مادی و اومانیستی مدرن بر همه جوامع و شئون آنها، کاملا محدود و نسبی است و خطای بزرگ وقتی است که این محدودیت را نادیده انگاریم و به طرح شعارها و وعده‌هایی بپردازیم که دست‌یافتنی نیستند. این امر هم به بدبینی و یأس از دین و عالمان دینی می‌انجامد و هم نظام را با چالش‌های جدی نظری و عملی مواجه می‌کند.

البته تبیین نظری آرمان‌ها و ارزش‌های دینی و شیعی، امری بسیار پسندیده و ضروری است؛ کاری که استاد حکیمی در الحیات و آثار دیگرشان انجام داده‌اند، اما باید در جنب این تبیین نظری به موضوع محدودیت‌هایی که از ناحیه عواملی چون غیبت و غلبه تجدد و مدرنیته ــ که شوره‌زاری تمدنی ایجاد کرده و مانع به بار نشستن بذر احکام و آرمان‌های دینی به نحو مطلوب و ایدئال و راضی‌کننده می‌شود ــ اشاره و موضوع به درستی تحلیل شود.

• علل مهجوریت صدای عدالت‌طلبانه حکیمی در سپهر فکری ایران معاصر چیست؟

نصیری: در پاسخ به سوال اول به این موضوع نیز پرداخته شده است. به نظر من اگر استاد حکیمی تجربه مواجهه مدیریتی با مسائل اقتصادی و اجتماعی را می‌داشت و در متن اجرا قرار می‌گرفت، حتما از سطح توقع و انتظارتشان برای اجرای عدالت کاسته می‌شد و به این نکته رهنمون می‌شد که باید تمنای تحقق عدالت تراز اسلام و آموزه‌های اهل بیت را به عصر ظهور احاله کرد و به انتظار فرج و گشایش و عدالت نشست و تنها متناسب با وسع جامع و حکومت و ساختارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، خون دل خورد و توصیه کرد و شعار داد. بدون شک اگر استاد حکیمی ــ با این زلالی اندیشه و سلامت منش و شخصیت ــ ده‌ها بار تکثیر شوند و هر یک در مسندهای اجرایی و اقتصادی و سیاسی قرار گیرند، نخواهند توانست تغییری بیش از ده تا بیست درصد صورت دهند. مطمئنم اگر آقای حکیمی چند سالی در متن اجرا بودند، اکنون آثاری از ایشان در زمینه «مصیبت عظمای غیبت امام معصوم و آرمان شوق‌برانگیز انتظار فرج» منتشر می‌شد و همچون شخص رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و اهل بیت طاهرینش صلوات‌الله علیهم اجمعین، شیعه و جامعه را دم‌به‌دم متوجه دولت فرخنده و مبارک مهدی علیهم‌السلام می‌نمود و آنان را از بلندپروازی‌های غیر واقعی و دست‌نایافتنی در عصر غیبت ــ در عرصه سیاست‌های داخلی و خارجی ــ بر حذر می‌داشت و مسلمین و شیعیان را متوجه تکالیف واقعی و انجام یافتنی می‌کرد و عدالت را نیز به میزانی که واقعاً دست‌یافتنی بود، مطالبه می‌نمود.

البته باز در اینجا تاکید کنم که با همه این حرف‌ها نمی‌خواهم نقش ضعف‌های مدیریتی در کشور را نادیده و ناچیز بگیرم و از تحولات و اصلاحات خیلی خوبی که می‌تواند در عرصه‌های مختلف، وضعیت را برای مردم بهتر و قابل تحمل‌تر و روان‌تر کند، صرف‌نظر نمایم.

• آیا مفهوم عدالت در بستر‌ ایده کلی مکتب تفکیک تبیین می‌شود؟

نصیری: مکتب تفکیک از این جهت که بر مراجعه به آموزه‌های مکتب وحی تاکید دارد، طبعاً عدالت از اساسی‌ترین این آموزه‌هاست.

• به نظر حضرتعالی عدم به‌کارگیری معارف فلسفی و عرفانی در تبیین مفهوم عدالت توسط محمدرضا حکیمی در نارسی‌ این مفهوم تاثیر دارد؟

نصیری: از نقاط قوت آثار آقای حکیمی مرزبندی ایشان با فلسفه و عرفان مصطلح یونانی‌زاده است که به غلط عنوان اسلامی و حکمت متعالیه بر خود نهاده است. این فلسفه و عرفان ــ با وجود معارف ناب و عقلانی قرآن و اهل بیت ــ نه تنها برای عدالت که برای هیچ عرصه‌ای تحفه و متاعی مفید و سودمند و عاری از التقاط با معارف غیر عقلانی و غیر وحیانی قابل عرضه ندارد.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۹ خرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : مهدی نصیری
مطالب
عناوین
رسته: 1