شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1409
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

323 بازدید
کژومژبنگر

کتاب «کژنگریستن» اسلاوی ژیژک از متفاوت‌ترین آثار ترجمه‌شده اوست. این نوشته می‌کوشد ورای معرفی صرف، نظری به فرم کلی این کتاب بیندازد.


اگر شعار معروف «بازگشت به فروید» ژاک لکان در گردهمایی 1953 انجمن روانکاوی پاریس را سنگ بنای تازه‌ای برای حضور پرشتاب روانکاوی در تاریخ اندیشه قرن بیستم بدانیم، بدون شک امروز اسلاوی ژیژک را می‌توان منادی شعار «بازگشت به لکان» دانست؛ پروژه‌ای که در دهه 60 با لوئی آلتوسر کلید خورد و خبر از آمیزش روانکاوی و مارکسیسم می‌داد؛ انگاره‌ای ماتریالیستی از برساخته شدن سوژه با دم و دستگاه ایدئولوژی. اما نمی‌توان به انکار این گزینه دست زد که اولین بار این اسلاوی ژیژک بود که با خوانش رادیکال به اتصال سیاست و فلسفه در آرای لکانی دست زد که اگر چه مدعی برانداختن طرحی فلسفی بود اما به شدت متاثر از آرای الکساندر کوژو، شارح معروف هگل بود. بدین ترتیب با اتصال بست‌های تئوریک خود، مداری از لکان ــ همان روانکاو کوگیتوی دکارتی، هگل و مارکس ــ وصل کرد.

اینک می‌توان مدعی شد حجم درخوری از متون و نظریات فیلسوف خوش‌اقبال اسلوونیایی، اسلاوی ژیژک در دست خوانندگان فارسی قرار گرفته‌اند که علی‌الحساب کتاب کژنگریستن آخرین آنهاست؛ کتابی که به نظر تفاوتی معنادار با دیگر آثار و کتب موجود در بازار دارد. البته این معرفی بیش و پیش از آنکه تکرار محتویات کتاب باشد، می‌کوشد تا نظری به فرم کلی آن بندازد. اول اینکه کژنگریستن را باید یک شانس برای مواجهه انضمامی با لکان دانست. لکانی که به راه و رسم هگلی ژیژک با تدوین‌های گوناگونی از مثال‌های مختلف سینمایی و ادبی یا به تعبیر خود کتاب میزانسن مضامین نظری می‌رود تا در جایگاه حقیقی خود بازآفریده شود؛ به عبارتی دیگر بازخوانی لکان در کنار چهره‌های جدی و از طرف دیگر عامه‌پسند ادبیات و سینما و غیره، از طرفی با سبک نگارش خود کتاب، خوانش ژیژک از لکان را نمی‌توان بی‌واسطه تجربه کرد، مگر هم‌زمان ژیژک از لکانی را بخوانید. این چنین ابژه ـ علت میل شما برای فراچنگ آوردن لکان دست نیافتنی خواهد ماند و در راه رسیدن به آن تنها می‌توان دست و پا زد والا ابژه ـ علت میل یا ابژه پتیa (که لکان اصرار داشت ترجمه نشود) همیشه مفقود است. این گونه با مثالی از اپرای سه پولی برشت که ژیژک یادآوار می شود، باید هشدار داد: «زیادی ذوق‌زده به دنبال بخت نروید چون بعید نیست از آن جلو بزنید و بخت را پشت سرتان جا نگذارید» (کژنگریستن، ص 16).

بدین قرار خطر دیگری نیز میل (demand) ما را تهدید می‌کند تا بار دیگر این قاعده لکانی را حیات بخشد که میل انسان میل به دیگری است. از این رو با کمی چرخش می‌توان گفت به محض طلب (demand) یک ابژه، مساله نه رفع نیاز (need) منتسب به آن که مهر تایید گذاشتن بر نحوه نگرش دیگری به ماست، آن‌گونه که خود ژیژک نیز تاکید می‌کند: «وقتی ما ابژه‌ای را از کسی طلب می‌کنیم، «ارزش مصرف» آن دقیقا به همین وسیله به شکلی از بیان «ارزش مبادله» آن بدل می‌شود» (همان، ص 17). دقیقا این همان بلایی است که می‌تواند بر سر کژنگریستن بیاید. از یک سو می‌توان مثال‌های متناوب کتاب را گونه‌ای ساده‌سازی برای ادراک مسیر مالرو و هزارتوی نظریات لکان دانست. تو گویی راه مستقیمی به حقیقت وجود دارد و از دیگر سو کژنگریستن را نگاه مخدوش دانست که همزمان از اضطراب و آرزوهای سرکوب شده، تصویری کج و معوج ارائه دهد؛ تصویری زاویه‌دار «از منظری بسته به علایق شخصی که میل من آن را تقویت می‌کند، بر آن سایه می‌اندازد و در آن دست می‌برد» (کژنگریستن، ص 29).

بدین ترتیب سوژه لکانی‌ای که برخلاف سوژه فرویدی دستخوش میل است، این راه حل را برای خوانش کتاب می‌یابد که «کژنگریستن» را در قامت ابژه‌ای فهم کند که خودمیل آن را برنهاده است. دقیقا همین جاست که به زبان لکانی اساسا این به‌هم‌ریختگی سامانه نظری خود واقعیت است که پیش‌تر نگاه سوژه را در خود جای داده است. بدین قرار با راست نگریستن به واقعیت جز لکه‌ای مبهم و نقطه‌ای کور نمی‌یابیم. به بیانی دیگر شیوه این کژنگریستن همان آنامورفسیس است که برساختن واقعیت را با غرضی بیمارگون پیوند می‌زند که به لحاظ هستی شناختی کنش سوژه را با غرض‌ورزی ذاتی و بیمارگون سوژه ترکیب می‌کند». تا نگاه تغییر شکل‌دهنده (تحریف آنامورفیک) را به درون خود واقعیت بکشاند. در این معنا کژنگریستن به کژنگریستن پیش‌تر درون سطر به سطر کتاب تعبیه شده تا خواننده نه به مثابه مشاهده‌گری عینی، که در مقام سوژه‌ای همراه با فقدان جوهری و جوهر تروماتیکش، برای مواجهه‌ای مجرد با کل واقعیت تحریف‌شده (آنامورفیک) در موضع حقیقی نگریستن به تمام آثار ژیژک بایستد. در آخر و در امتداد پیشگفتار کتاب چنانچه «والتر بنیامین معتقد بود یکی از روش‌های بارآور و بنیاد برانداز نظری، قرائت والاترین فراورده‌های معنوی یک فرهنگ در کنار فراورده‌های پیش پا افتاده، سطح پایین و دنیوی است» (همان، ص 7). باید خطر کرد و ساختار و فرم کژنگریستن را ادامه منطقی پروژه «پاساژها»، اثر پایانی و ناتمام والتر بنیامین دانست. بنیامین با تمایزگذاری بین تجربه بی‌واسطه روزمره و تجربه ناب فلسفی می‌کوشد تا تجربه‌های روزمره را به تجربه‌های حقیقی بدل سازد و به همین منظور پاریس قرن نوزدهم را بن‌مایه کارخویش می‌گیرد. این سو تر، ژیژک هم با کاربستی لکانی در تلاشی منحصر به فرد می‌خواهد از فرهنگ توده‌ای معاصر و هنر و ادبیات عامه‌پسند ــ در مقام هیچ ــ هستی بیافریند. در صورت‌بندی دیگر ارجاعات پیاپی و پر از نقل قول به هنر و ادبیات بدل به میانجی‌ای می شود که چونان حقیقت افلاطونی ایده‌ها در قالب این دسته آثار به صحنه درآیند.

با این وصف شاید علاقه و اشاره بنیامین و ژیژک به سینما فقط امری تصادفی نباشد تا همین اشتراک کوچک نشانه‌ای گذارد برای بازخوانی ژیژکی که بدون حضور بنیامین علامت بی‌ثباتی و عدم اعتبار آن باشد.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۷ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : امید منتظری
مطالب
عناوین
رسته: 1