شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2543
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

165 بازدید
یک مواجهه رئال با اقتصاد

مواجهه رئال با اقتصاد، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است، اما منتقدانی همچون ماکی و لاوسن به این نوع از مواجهه انتقاداتی داشته‌اند.


دانش اقتصاد، به ویژه در سنت غالب، دغدغه‌ای بنام «رئالیسم» نداشته است و ندارد؛ چه زمانی که به تبعیت از هیوم، از علیت دست شست، چه هنگامی که میراث‌دار تفکر قیاسی فرضیه‌ای میل شد، و چه امروز که فریدمن-1953 و توصیه‌های ابزارگرایانه‌اش مبنی بر عدم لزوم واقع‌گرایانه بودن فروض، کار را یکسره کرده است. اما به‌راستی رئالیسم و تفکر رئالیستی چیست و چه اهمیتی برای اقتصاد دارد؟ آیا مغفول انگاشتن رئالیسم نزد اندیشمندان اقتصاد، خللی در توسعه و پیشبرد این علم ایجاد می‌کند؟

ابزارگرایی؛ کانون انتقادات رئال به اقتصاد
پدران فلسفی اقتصاد کلاسیک، آن را بر مدار تجربه‌گرایی دایر کردند. «لاک» تصدیق این مبدا را که همه تصورات به فرجام از تجربه برمی‌خیزند، با گونه‌ای مابعدالطبیعه معتدل به هم آمیخت. «بارکلی»، تجربه باوری را در خدمت گونه‌ای فلسفه مابعدالطبیعه روح‌باورانه به کار گرفت. سرانجام «دیوید هیوم»، آزمایش تجربه‌باورانه را به کمال رساند و آیینی متضاد و نرمش‌ناپذیر در برابر سنت عقل‌گرایی ایجاد نمود. (کاپلستون،276:1387) «هیوم» به نحوی بنیادین درگیر مشکل استقرا بود و اعتقاد داشت انسان‌ها، بنا به طبیعت ویژه خویش و سرشتی که دارند، نمی‌توانند امیدی به درک ساختار علی هستی خود داشته باشند؛ لذا، بهترین کار، بدست آوردن علت و علت‌مندی از مشاهده تقارن‌های مربوط به رخدادها است. (داور،219:1388) مثال معروف وی در این زمینه، تقارن بین افزایش تورم و حجم پول است؛ از آنجایی که تورم، مقارن با افزایش حجم پول است، پس می‌توان افزایش حجم پول را علت تورم دانست.

یک قرن بعد، «جان استوارت میل»، خواسته یا ناخواسته، به تقویت و دفاع از این نوع تفکر در اقتصاد می‌پردازد. وی نزاع دیرین بین تئوری‌پردازان و تجربه‌گراها را مطرح می‌کند تا مشخص کند تفاوت آن‌ها از کجا ناشی می‌شود. «میل» پس از بحث در مورد اینکه هر دو گروه به تناسب هم از تجربه راهنمایی می‌‍گیرند و یافته‌های خود را در قالب تئوری بیان می‌کنند، تفاوت و منشا اختلاف آن‌ها را در روش می‌داند. از این حیث تجربه‌گراها روش پیشینی دارند که صرفا استقرا است و تئوری‌پردازان روش پسینی را به کار می‌بندند که مخلوطی از استقرا و استدلال است. سپس در ادامه می‌افزاید علم اقتصاد بر پایه تعاریف انتزاعی شکل می‌گیرد و از این حیث روش علم اقتصاد را پیشینی معرفی می‌کند. او در نقد روش پسینی معتقد است: «این روش در تایید یک فرضیه، آن را به بوته آزمایش می‌گذارد تا ببیند با واقعیت تطابق دارد یا خیر؛ که این کار به علم در کل ارتباطی ندارد، بلکه کاربردی از علم می‌باشد. او در تایید روش پیشینی می‌گوید: «منظور از روش پیشینی، برهان از فرضیه‌ای متصور است؛ که تمرینی محدود شده به ریاضیات نیست، بلکه جوهر تمامی علومی است که نتیجه‌گیری عمومی را همواره می‌پذیرند.» متفکر انگلیسی، در ادامه نه تنها به تقویت روش تجربی ـ استقرایی می‌پردازد، بلکه در کتاب بعدی خود یعنی نظام منطق، منطق قیاسی را تحقیر می‌کند. هر چند روش‌شناسانی همچون بلاک (1387) این تندروی‌های «میل» را عامل بروز تناقض در عقاید او می‌داند که دفاع از روش‌های قیاسی در بخش‌های انتهایی کتاب، و حرکت از تفکر استقرایی به سمت تفکر فرضیه‌ای نمونه‌ای از آن است. «فریدمن» با حفظ سنت تجربه‌گرایی به ویژه تعمیمی روش فرضیه استنتاجی، روش‌شناسی ابزارگرایی را ضمیمه آن می‌کند که این پروژه بیشتر در حکم دفاع از دستاوردهای اقتصاد جریان اصلی است. به اعتقاد «فریدمن» (86:1381) تنها آزمون معتبر بودن فرضیه، عبارت از مقایسه پیش‌بینی‌هایش با تجربه خواهد بود و لزومی به واقعی بودن فروض آن نیست. به دیگر سخن، نه تنها واقع‌گرایانه بودن فرض‌ها رابطه با انتخاب نظریه‌ها ندارد، بلکه می‌بایست به منظور ارتقای توان پیش‌بینی‌کنندگی، به نحوی ایجابی در پی فرض‌های غیرواقع‌گرایانه بود. (داو،222:1388)

بلاگ (1387:157-8) با توجه به صبغه¬ی پوپری که دارد با لحنی کنایه‌آمیز و انتقادی روش‌شناسی «فریدمن» را در سه جلسه خلاصه می‌کند: (1) مفروضات «عمدتا» با ارزش‌پذیری نظریه‌ها بی‌ارتباط هستند و آن را باید «تقریبا» بر حسب ارزش ابزاریشان در ارائه پیش‌بینی‌های درست مورد قضاوت قرار داد. (2) نظریه متعارف با توجه به «کاربردهای بیشمار» آن سابقه مطلوبی در امر پیش‌بینی دارد. (3) پویایی رقابت در طول زمان بیانگر علت وجود سابقه عملکرد درخشان است، صرف نظر از آنکه واقعیات مربوط به رفتار آشکار یا انگیزش رفتار چه باشد. بنابراین تعجب ندارد که مقاله قانع‌کننده و مستدل فریدمن برای نسل کاملی از اقتصاددانان آرامش خاطر به ارمغان آورده است! فریدمن-1953 پیمانی بود که اقتصاددانان جریان اصلی از آن زمان تاکنون بر سرش مانده‌اند و آنچه امروزه در مدلسازی‌های آماری تحقیقات اقتصادی جریان و اعتبار دارد، همین روش است. به موزات قوت گرفتن چنین نگاهی در اقتصاد، انتقادات بر غیرواقعی بودن آن‌ها نیز قوت گرفته است.

• جهان، مستقل از معرفت ما درباره آن وجود دارد.
• معرفت ما از جهان همراه با خطا و سرشار از نظریه است.
• در جهان ضرورتی وجود دارد؛ و موضوعات ــ چه طبیعی و چه اجتماعی ــ الزاما برخوردار از نیروهای علی یا شیوه‌های عمل و قابلیت‌های خاص‌اند.
• جهان، تمایزیافته و لایه‌بندی شده است. دنیا نه تنها از حوادث که از موضوعات، و از جمله ساختارها، تشکیل شده است که دارای نیرویی هستند که توان ایجاد حوادث را دارند؛ همانگونه که این امر در جهان اجتماعی و جهان طبیعی مشهود است.
• علم یا تولید هر معرفت دیگر، یک عمل اجتماعی است. شرایط و روابط اجتماعی تولید معرفت، محتوای آن را متاثر می‌سازد.

به اعتقاد «داو» (227:1388) همه ما قبول داریم که در علم اقتصاد نمی‌توان سودای بر نهادن حقیقت داشت؛ چرا که نظریه‌های اقتصادی همگی خطاپذیر هستند، اما رهیافت واقع‌گرایانه باور به وجود واقعیت مستقل از ذهن را به صورت نقاط ارجاع مشترکی درمی‌آورد که ملکه ذهن می‌شود. این اتفاق به نوبه خود، ما را به سمت دامنه گسترده‌ای از دیدگاه‌های ممکن درباره این مساله که بهترین شیوه پرورش معرفت کدام است، رهنمون می‌شود. اما رهیافت واقع‌گرایانه چگونه در اقتصاد به وجود می‌آید؟ طبیعی است که پاسخ به این سوال همانا طرح برنامه پژوهشی مشخصی است که رئالیستی باشد، پروژه ای که امثال «اوسکالی ماکی» و «تونی لاوسن» آن را پیش می‌برند.

«لاوسن» متکی بر رئالیسم انتقادی «باسکار»، از به‌کارگیری «رئالیسم انتقادی» در علم اقتصاد و الزامات این فلسفه از جمله لزوم در نظر گرفتن یک مبنای هستی‌شناسانه بر اقتصاد جانبداری می‌کند و مدعی است اگر اقتصاددانان این هستی‌شناسی را به حساب آورند، تبیین‌های آن‌ها موفقیت‌آمیزتر خواهد بود. در دیگر سو، ماکی در تلاش برای توسعه یک نسخه از رئالیسم متناسب با ویژگی‌های علم اقتصاد است؛ با این توجه که اخذ یک نسخه استاندارد رئالیسم علمی از فلسفه علم نشات گرفته از علوم موفق نظیر فیزیک، و در نظر نگرفتن خطاپذیری آن و آزمودن تناسب یا عدم تناسب آن با اقتصاد اشتباه می‌باشد. (مقدم و واعظ،47:1388)

به اعتقاد «لاوسن» (54:2003) توجه به هستی‌شناسی ریسک‌های مربوط به عمومیت بخشیدن رویکرد پیشبینی را آشکار می‌سازد و داشتن بصیرت هستی‌شناسانه، مانع از این می‌شود که اقتصاددانان مجموعه پیشامدهای پیش‌روی خود را تنها واقعیت موجود در جهان ببینند. همچنین (ibid:75) اقتصاددانان نه تنها باید صریح‌تر و به صورت نظام‌مند به سمت تحقیقات هستی‌شناسانه متمایل شوند، بلکه باید به مفهوم پایداری از زندگی اجتماعی برسند که عمق بیشتری نسبت به مدلسازی‌های فعلی‌شان داشته باشد. در یک زمان معین مجموعه‌ای از مکانیسم‌های علی به‌طور بالقوه در جریان هستند که هدف از توجه به هستی‌شناسی، کشف نیروها و گرایش‌هایی است که توانایی این را دارند که در جریان عمل قرار گیرند. اقتصادسنجی دقیقا به دلیل نارسایی در کشف همین مکانیسم‌های علی در کانون انتقادات قرار می‌گیرد. به روایت «داو» (234:1388) بر طبق رهیافت رئالیستی، انتزاع دنیای واقع باید در قالب ساده‌سازی صورت گیرد، نه بر اساس آرمانی‌سازی، در غیر اینصورت نمی‌توانیم میان نظریه و مشاهدات خود رابطه‌ای برقرار سازیم.

جمع‌بندی
• مواجهه رئال با اقتصاد ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ زیرا رویکرد غالب در اقتصاد به سمت تحلیل‌های غیرواقع‌گرایانه متمایل شده است. تایید فرمالیستی روابط و نظریات اقتصادی (آنچنان که لاوسن از آن به عنوان روش قیاسی یاد می‌کند) برای تایید علمی بودن گزاره اقتصادی کافی است، حال آنکه فروض و حتی نتایج آن می‌تواند فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله داشته باشد.

• مواجهه رئال با اقتصاد ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ اما این مواجهه از سوی منتقدین به ویژه ماکی و لاوسن، دستاوردی روش‌شناسانه برای اقتصاد نداشته است و به برنامه پژوهشی رئالیستی منتج نشده است. به اعتقاد مقدم و واعظ (58:1388) این ضعف معلول چند علت است: (1) رویکرد ماکی و لاوسن فلسفی است و دنبال کردن پژوهش‌های آنان برای اقتصاددانان مشکل. (2) هر دو رهیافت و به طور کلی رهیافت‌های رئالیستی موجود، به دلیل اینکه نحوه استدلال اقتصاددانان را قوت نمی‌بخشند، نتوانسته‌اند رضایت بسیاری از روش‌شناسان اقتصادی را جلب کنند. (3) هر دو رویکرد مهم نگاهی حدی دارند؛ از یکسو رویکرد لاوسن بسیار انتقادی است و از دیگرسو رویکرد ماکی به تحسین اقتصاد جریان غالب ختم می‌شود؛ لذا هیچکدام از استقبال روش‌شناسان اقتصاد که دنبال راه میانه هستند مواجه نمی‌شوند.

• مواجهه رئال با اقتصاد ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ اما این مواجهه از سوی جریان اقتصاد اسلامی با وجود انبان باارزشی از دستاوردهای رئالیستی فلسفه اسلامی نادیده گرفته می‌شود. در انداختن طرح برنامه رئالیستی از آنچه تحت عنوان «اعتباریات» در اندیشه فلاسفه‌ای چون مرحوم علامه طباطبایی(ره) وجود دارد، اگر آسان‌تر از ایجاد و بسط برنامه‌های رئالیستی فعلی نباشد، سخت‌تر از آن نیست؛ چه اینکه به دلیل سازگاری با مبانی دینی و اعتقادی می‌توان این کار را پیشبردی نه فقط اقتصادی، که اقتصاد اسلامی دانست.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 1