پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 1845
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

255 بازدید
موسیقی و چاره‌های فقه

آیا در نظر فقها هنری که صفت متعالی را به همراه نداشته باشد حرام است؟ ملاک حرمت، جواز یا مستحب بودن موسیقی چیست؟


متن پیش‌رو، بخش دوم از مقاله «سهم قصور فقه» است که پیش از این در سایت منتشر شده‌است و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

• اینجا یک پارادوکس دیگر شکل می‌گیرد: این فقها هستند که خودشان را داعیه‌دار موسیقی درجامعه نشان می‌دهند و به همین دلیل، بدون اینکه از نهادهای قانونی حمایت کنند یا مجوز داشته باشند، دستور به برگزاری یا عدم برگزاری یک کنسرت یا مجلس هنری و ... می‌دهند. گویی در مورد این مساله فقط باید آن‌ها نظر دهند و دستگاه‌های دیگر نیز به عنوان بازوهای اجرایی، فقط می‌توانند نقش کوچکی بازی کنند یا نقش عمده‌ای ندارند. به عقیده عده‌ای دیگر نیز، در طول تاریخ 1400 ساله اسلام، فقها با شمشیر خود همواره همه هنرمندان را از صحنه راه ‌نداده‌اند؛ از فلاسفه و عرفا تا موسیقی‌دانان و هنرمندان. به همین دلیل هم در بلاد اسلامی، اساساً تاریخ مکتوب به ‌وجود نیامده است و همین هنرهایی که مانده به صورت شفاهی منتقل شده است؛ چون از بیم تکفیر یا مواجه شدن با فقها و مجتهدان در امان نبوده‌اند. البته ممکن است نظر اسلام این نباشد، ولی 1400 سال است که عده‌ای از فقها این کار را کردند و حال که می‌خواهند در مقام پاسخگویی برآیند، می‌گویند این تقصیر ما نبوده و عوامل دیگری دخالت داشته است و ما فقط می‌گوییم فلان پدیده خوب یا بد است! حضرتعالی چگونه می‌توانید این پارادوکس را حل کنید؟ آیا واقعاً‌ چنین تعارضی وجود دارد یا از لحاظ تاریخی قدما اشتباهاتی کردند؟

مساله دیگر مساله هنر، زیباشناسی و استحباب آن است. آیا تعریف هنر مربوط به فقیه است؟ آیا فقیه، هنرشناس است تا بتواند هنر را تعریف کند؟ تعریف هنر، کار فلاسفه و اندیشمندان هنر است و اگر وظیفه فقیه، تعریف هنر نباشد که ظاهراً نیست،‌ چطور می‌خواهد یک سری عبارات موهومی، مثل هنر متعالی را که هیچ زمان قابلیت اجرایی ندارد رایج کند؟ اینکه افرادی اسمشان فقیه است و کارشان تعریف هنر نیست و نباید به آن ورود پیدا کنند، ولی ناگهان ورود می‌کنند و تعاریف و چارچوب‌های عجیب و غریبی متناسب با ایدئولوژی‌های خودشان مطرح می‌کنند مثل متعالی، مقدس که هیچ متری برای تعیین ملاک‌هایش ندارد، اساساً برای حوزه اندیشه مطلوب به نظر نمی‌رسد. عده‌ای معتقدند اینکه برخی فقها دم از هنر می‌زنند، حرف‌های ویترینی است برای اینکه نشان دهند با اصل هنر مخالف نیستند... . منتقدان ایراد می‌کنند که شما پس از انقلاب همه مسیرها را بستید و حالا صرفاً فقط یک پُز فقط یک پُز روز می‌دهید که ما البته با هنر مقدس و متعالی موافقیم، ولی هنر مقدس و متعالی چیزی است که هیچ وقت، حداقل خود هنرمندان نمی‌توانند آن را اجرا کنند و معتقدند اگر فقیهان می‌توانند هنر را تعریف کنند، خودشان بیابند موسیقی مقدس و متعالی بسازند تا ببینیم چه از دل آن در می‌آید!

علیدوست: اینکه می‌گوییم ما با هنر متعالی، مقدس، الهی و سازنده موافق هستیم، تا اینکه بگوییم ما با هنر مبتذل، فاسد و مفسد مخالف هستیم، فرق دارد. هیچ فقیه منضبط‌اندیشی پیدا نمی‌کنید که جمله اول را به کار برده باشد. چرا ما به حساب فقها مطلبی را بگوییم که روحشان هم خبر ندارد؟ کسی که می‌گوید ما با هنر متعالی و مقدس موافقیم، معنایش این است که اصل هنر را حرمت گرفته است و برای خروجش از طرف حرمت به جواز، ‌دنبال یک مولفه می‌گردد، ولی اگر گفتیم هنر با تعینات مختلفش، مبتنی بر جواز است. ما با هنر مبتذل مخالفیم. این نکته، نه یک نکته شرعی، بله یک نکته عقلایی است، مگر عقل ما با هنر مبتذل و مضر کنار می‌آید؟ در واقع فقیهان ما همانی را می‌گویند که عقلای عالم می‌گویند. شاید عقلای عالم یک چیزی را مضر ندانند که آن بحث مصداق است.

• بنابراین، اصل هنر در جواز و استحباب است و از این مسیر، طبیعتاً مخالفت ما فقط با هنر مبتذل است.

علیدوست: بله. را هنر فاسد است.

• پس نمی‌توانیم بگوییم که هنر به شرایط تعالی جایز است... .

علیدوست: بله؛ در شورای نگهبان می‌گویند قوانین مخالف شرع شناخته نشد، نمی‌گویند موافق شرع شناخته شد. می‌گوییم چرا این گونه می‌گوییم؟ پاسخ این است که اگر بگوییم موافق شرع شناخته شد، باید آیه و روایتی برای آن پیدا کنیم. بر همین اساس باید ببینیم با هنر مقدس و متعالی موافق هستیم، یا اگر چیزی مبتذل باشد با آن مخالفت کنیم؟

• بخش از سوال من درباره عملکرد فقهی در نسبت با هنر و اندیشه در طول تاریخ بود... .

علیدوست: معتقد هستم هنجارهای شناخته‌شده فقه باید مراعات شود، اما هیچ وقت نمی‌خواهم بگویم در طول تاریخ رفتار همه فقهای ما ، یا اکثریت فقها، قابل دفاع بوده است. بله، ممکن است در مواردی رفتارهایی شده باشد که این رفتارها نه در بُعد عمل درست بوده، نه در بُعد نظر. اگر فقیهی مطلق موسیقی را حرام می‌داند، نمی‌خواهم از او دفاع کنم، ما از رفتار همه فقها دفاع نمی‌کنیم. مهم این است که مساله را از جنبه تاریخی یا گذشته آن کنار بگذاریم و ببینیم اکنون تراث ما چه می‌گوید و اکنون از این تراث چه استفاده‌ای می‌توانیم بکنیم؟ ممکن است برخی از رفتارها نه فقط با اصحاب هنر، بلکه با متصوفه و عرفا شده که قابل دفاع نبوده است، اما باید به آن طرف هم توجه کنید که گاهی اوقات هجمه به ارزش‌ها رخ داد. وقتی عارفی می‌گوید «الله فی جُبَتی»، یعنی خدا در آستین من است یا موذن می‌گوید«الله‌اکبر» او می‌گوید: نگو الله‌اکبر، بگو فلانی اکبر و اسم خودش را می‌آورد، این هجمه به ارزش‌هاست، حال شما مدام بنشینید بگویید منظور او از خودم، وحدت وجود است! خیر. این گمراهی است و فقها علیه چنین گمراهی‌هایی موضوع گرفته‌اند.

در سوال شما بود که چرا برخی از بزرگان ما می‌گویند بخشی از موسیقی حلال است، ولی اجازه کلاس موسیقی را نمی‌دهند، بله این از نظر فقهی دفاع ندارد که یک پدیده‌ای حلال و آموزش آن حرام باشد. اگر در یک کار میدانی به این نتیجه رسیدیم که بسیاری از خلاف شرع‌ها به بهانه آموزش انجام می‌شود، ممکن است این‌ها تعطیل شود و در این میان، یک کلاسی هم که استانداردهای لازم را رعایت می‌کند، تعطیل می‌شود و تر و خشک با هم می‌سوزد. بنابراین، باید دقت کنیم اگر یک فقیهی با یک عارف، فیلسوف و موسیقی‌دان برخورد کرد، چه شد که برخورد کرد؟

• فقهای ما در طول تاریخ در نسبت با این هنر چقدر سربلند بودند؟

علیدوست: اگر ما تعینات هنر را رصد کنیم، می‌توانیم جواب دهیم. حدود صد تعین هنری را می‌توان نام برد: آواز خوانی، موسیقی، مجسمه‌سازی، شعر، رقص، شبیه‌خوانی، معماری و ... . فقه و فقها با هیچ کدام از این تعینات مشکل نداشتند، جز در چند مورد که محل بحث بوده است. یعنی درصد تعین هنری فقط روی بحث مجسمه‌سازی، نقاشی، موسیقی به معنای نواختن آلات، غنا به معنای آوازخوانی و رقص بحث وجود دارد.

بنابراین، فقه ما مشوق هنر بوده است. مثلاً‌ خطاطی هنر بوده یا خیر؟ خیلی از فقهای ما در خط ایستاده بر قله بودند. معماری، کشیدن نقشه، کاشی‌کاری؛ در اصفهان مهندسی نجف‌آباد کار فقیه شیخ‌بهایی که یک مهندس و معمار است، انجام شد.

• چیزی به نام موسیقی در قرآن نیامده است؟

علیدوست: خیر، کلمه موسیقیا که عربی موسیقی است، در قرآن نیامده است. آنچه در قرآن داریم آیه «لهو الحدیث» است: «وَمِنَ النِّاسِ مَن یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ.» برخی از مردم لهوالحدیث را انتخاب می‌کنند، «لیضل عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هزوا.» بعد هم ملامت می‌کند و می‌گوید این کار غلط است. در چندین روایت معتبر امام معصوم لهو الحدیث غناست. در مرحله سوم فقها سراغ لغت می‌رود که غنا چیست؟

چندین کتاب لغت را نگاه می‌کنند و می‌گویند غنا صدا و صوتی است که چهچه‌وار و مطرب باشد؛ گاهی معنا می‌کنند مناسب مجالس گناه باشد. اینجا فقیه ما فتوا می‌دهد و می‌گوید پس هر صدایی که مطرب بود، حرام است. پس اول قرآن،‌ بعد روایت و بعد لغت است.

• برخی از روایات هستند که آیه لهو الحدیث را به سخن بیهوده تشبیه کرده‌اند... .

علیدوست: فرقی نمی‌کند، این مصادیق مختلف است.

• سخن بیهوده حتی می‌تواند به گفتار معمولی آدم‌ها گفته شود...

علیدوست: دلیل قطعی داریم که سخن بیهوده حرام نیست. ما لهو را حرام نمی‌دانیم، مثلاً شما انگشتر خود را درآورید و دوباره دست کنید کار بیهوده است، اما نمی‌شود فتوا داد و کسی هم فتوا نمی‌دهد. اینکه لهو مطلقاً حرام باشد، کسی نباید این را فتوا بدهد. لهو خاص، لهوی که انسان را از ذکرالله باز بدارد حرام است: «کُلما الهی عن ذکر الله فهو من المیسر.» فرآیندی که می‌گوییم و خیلی تاثیر دارد، غیر از این است. ما می‌گوییم اول باید سراغ قرآن رفت، قرآن لهو الحدیث را بیان کرد. بعد سراغ روایت بیایم، روایت می‌گوید لهو الحدیث همان غناست. منتها اگر مجدداً به قرآن برگردیم، چون روایت غنا ذیل آیه لهو الحدیث آمده است، پس هر غنایی حرام نیست. غنایی که محتوای باطل داشته باشد، یعنی لهوالحدیث باشد، حرام است، چون لهوالحدیث یعنی محتوای باطل و به انگیزه فاسد باشد. قرآن می‌فرماید «لِیُضلِّ عَنْ سَبیلِ اللهِِّ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتِّخِذَها هُزُواً.» پس اگر این گونه باشد، قهراً هر غنایی را شامل نمی‌شود: هر صورت حسنی، حتی برای مطرب باشد، مطرب یعنی شادی‌آور یا غصه زیاد. طرب به گریه هم می‌گویند.

• اما در عرف و مشهورات امروز ما چنین تلقی‌ای از «طرب» نیست که شامل گریه هم می‌شود...

علیدوست: عرب، هر دو وجه را می‌گوید در این مدلی که من ارائه می‌دهم و اصرار نداریم که حرام را حلال کنیم. این اشتباه است، ولی به هر حال آنچه واقع و در صحن شریعت است، بیان می‌شود. من فکر می‌کنم اگر کسی این رویه را که در چارچوب هنجارهای شناخته شده فقه است، طی کند، می‌توانیم راهکاری بدهیم که بتوانیم آن را جلوی صاحب جواهر هم بگوییم و مراجع هم آن را تصدیق کنند؛ این مهم است. اگر یک شخصی غیر متخصص قبول کند که فایده ندارد.

• پیرامون کلاس‌های موسیقی که فرمودید می‌تواند باعث فساد شود و کار میدانی و پژوهشی انجام شده، منتقدان قائل هستند که باید اسناد کار پژوهشی آن ارائه شود که به چه دلیلی اعتقاد دارند کلاس‌های موسیقی باعث فساد می‌شود؟ برخی می‌گویند موزیسین‌ها آدم‌های جنتلمن و منظمی هستند، برخلاف تئاتری‌ها که حتی فضای کلاس‌های تمرینشان پر از اختلاط زن و مرد است و برخورد بین این دو به طور عادی رخ می‌دهد.

این یکی از نکاتی است که جای سوال است. نکته دوم در مورد لهو است. برخی اعتقاد دارند آن لهو الحدیثی که در روایات آمده و احیاء‌ناً فقها به آن توجه نکرده‌اند، مربوط به آوازخوان‌ها و مطربانی بوده که موجب اذیت وآزار پیغمبر می‌شدند، یعنی با کلام لهو خودشان اجازه نمی‌دادند صدای قرآن پیغمبر شنیده شود یا به وسیله موسیقی به امام علی و مومنین طعنه می‌زدند. منظور از این لحن، آن لحن است، یعنی لحنی که سد راه خدا می‌کرد پیغمبر را در مقابل قرآن مسخره می‌کردند. یا مربوط می‌شود به لیالی الحمرایی که در عرب جاهلیت از آن استفاده می‌کردند: لباس‌های سرخی می‌پوشیدند و برنامه‌هایی بر پا کردند. این معنی با آن نوع موسیقی‌ای که امروز شاید به عنوان لهو غنایی از آن یاد می‌شود، زیاد منطبق نیست و شامل آن نمی‌شود... .

علیدوست: اینکه ما بگوییم فقهای ما خبر از این مسائل ندارند، من به عنوان یک شخص بی‌طرف، این را خارج از انصاف می‌دانم. جالب این است تمام نکاتی را که شما بیان کردید، چندین برابر آن در کتاب‌های مختلف آمده است و خود فقهایمان منتقل کرده‌اند. یعنی ذیل آیه لهوالحدیث آمده که شخصی در مکه می‌گفت به جای اینکه بروید حرف محمد عربی (قبول نداشت پیغمبر است) را بشنوید، بیایید تا من برای شما از داستان‌های رستم و اسفندیار بگویم. آن شخص به ایران آمده بود، یک سری داستان‌ها را شنیده یا مطالعه کرده بود و می‌خواست مردم را سرگرم کند. این را شیخ طوسی در تفسیر تبیان بیان می‌کند. شیخ طوسی کیست؟ از فقهای ایستاده بر قله که اتفاقاً غنا را حرام می‌داند. چطور می‌توانیم بگوییم فقهای ما خبر ندارند در گذشته غناهای ما چطور برگزار می‌شده است؟ در کتاب‌هایشان بحث مفصلی در این زمینه کرده‌اند. این غناها و لهوالحدیث برای آن زمان است و فقها جواب داده‌اند. البته این مطالب عموماً در تعبیر عربی و در کتاب تخصصی است، ولی اگر آن را ترجمه کنند، می‌بینید فقها خبر دارند.

یک بخش از مشکل افکار عمومی در موضوع موسیقی به نحوه عملکرد خطبای ما باز می‌گردد. برخی روحانیون ما که آدم‌های ساده‌ای نیز هستند، نتوانسته‌اند ترمینولوژی و ادبیات خود را با تحولات پرشتاب اجتماعی پیش ببرند و به روز کنند. برخی آقایان با لحن و واژگانی بحث می‌کنند که نسل جوان ما به راحتی قبول نمی‌کند و حتی نمی‌تواند از این ادبیات، حسن نیت ایشان را تشخیص دهد یا روحانی‌ای داریم که شادی مردم در چهارشنبه سوری را با حرکت گوسفندان مقایسه می‌کند. این‌ها همه سبب می‌شود که همبستگی مردم با فقها منزلزل شود. متاسفانه به دلیل سوء استفاده ضد انقلاب، اگر عده‌ای از مصلحان نیز بخواهند به این وضعیت انتقاد کنند، مجبورند هزار جور احتیاط کنند... .

بدون اینکه پیرامون مصادیقی که عنوان کردید داوری کنم، شکی نیست که این مشکل وجود دارد و رسالت‌هایی را متوجه افراد می‌کند. اولین رسالت به بزرگان روحانیت و به خود نظام برمی‌گردد که تریبون‌های عام و مراکزی را که ارتباط با عموم مردم دارند، در اختیار هر کسی نگذارند و استانداردهایی تعرف شود. ممکن است یک مسئول رده بالای نظام یا یک مرجع یا خود مرجع باشد. در مرحله بعد، رسانه‌ها در این زمینه می‌توانند خیلی کار کنند. ممکن است یک فقیه خوش‌فکر و منضبط‌اندیش باشد، اما دنبال کار خودش است. ما این مشکل را داریم که فرهیختگانمان ترجیح می‌دهند در گمنامی رشدکنند، به جای اینکه در تیررس رسانه‌ها باشند. رسانه‌ها می‌توانند یک فقیه یا دانشمند و یا متفکری را در فلسفه و کلام، حتی علوم تجربی، ریاضی و فیزیک مطرح کنند.

یک نکته دیگر هم این است: چطور می‌شود ما معارف و ارزش‌های دینی خود و حلال و حرام خدا را از هر تریبونی بشنویم؟ فردی بعد از اینکه تریبونی دستش رسیده است، حرفی را می‌زند، اما خود مردم باید پالایش کنند؛ باید یک تنازع بقایی را صورت بدهند و معارف خود را از هر کسی نگیرند. خیلی از این افراد وقتی رزومه آن‌ها را مطالعه می‌کنید، می‌بینید اصلاً وقت نکرده‌اند تا درس بخوانند.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۱ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : ابوالقاسم علیدوست
مطالب
عناوین
رسته: 2