شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2592
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

189 بازدید
رفاه، مانع تفکر جوانان شده‌ است

دکتر دینانی می‌گوید نسل جدید غرور اطلاعات دارد و در تفکر احمق است. رفاه، فرصت فکر کردن را از جوانان گرفته و البته این اتفاق در جهان افتاده است.


متن پیش‌رو، بخش دوم از مقاله «جامعه احمق است» می‌باشد که پیش از این در سایت منتشر شده است و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

• ما با فقر متفکر هم در جامعه امروزمان روبه‌رو هستیم. شما هم تجربه حضور در جامعه حوزوی را دارید و هم در جامعه دانشگاهی فعال بوده‌اید. جامعه علمی کشور که متشکل از این دو رکن است، با رکورد روبه‌روست و نسبت به این وضع نیز چندی است هشدارهای مهمی داده می‌شود. از دل این جامعه دیگر حکیم پرورش پیدا نمی‌کند و متفکران اصیل زاده نمی‌شوند. چه باید کرد که دوباره عصر تولد حکما و عالمان روشن‌بین مانند علامه طباطبایی، امام خمینی و... فرا برسد؟

دینانی: علامه استعداد داشت.

• یعنی تنها استعداد خودش بود که او را به این جایگاه رساند؟ جامعه یا ساختار حوزه در آن زمان کمکی به او نکرد؟

دینانی: جامعه که ناآگاه بود. علامه در سنتی‌ترین شهر ایران متولد شد. در شهر سنتی و مذهبی نجف تحصیل و در یک شهر سنتی دیگر به نام قم زندگی کرد؛ در اروپا که نبود. خودش استعداد داشت و رفت علامه شد. البته شاید در یک جامعه بهتر دیگری بود، علامه‌تر از این می‌شد، نمی‌دانم. من نمی‌گویم جامعه اثر ندارد، اما آدم مستعد می‌تواند در یک جامعه سطح پایین هم موفق شود. علامه استعداد خدایی داشت. شاید اگر علامه در مغرب‌زمین تحصیل می‌کرد و آرای فلاسفه غربی را می‌خواند جور دیگری سخن می‌گفت. کار را باید به دست کاردان سپرد تا مشکلات حل شود. کار به دست غیر کاردان بیفتد، خرابکاری می‌شود. ممکن است آدم خوبی باشد، اما نتواند کار خوب انجا دهد. این تعریف کلمه خوب هم مثل تعریف عدالت می‌ماند.

• اکنون در جامعه ما غلبه با نادان‌‌هاست؟

دینانی: این سوال را از من نپرس و برایم دردسر درست نکن!

• می‌خواهیم به واسطه این بحث تلنگری به جامعه زده شود...

دینانی: تو نمی‌توانی. تو کوچکتر از این هستی که بتوانی من را گول بزنی. تو می‌خواهی من به سران کشور فحش دهم!

• من به سران کار ندارم. اینجا بحث من مردم است...

دینانی: مردم که بیچاره‌اند!

• دانشجویی که درسش را درست نمی‌خواند و پژوهشگری که تقلب می‌کند، به سران کشور چه ربطی دارد؟

دینانی: کاری به آن‌ها نداشته باش، کل جامعه را ببین. در جامعه کسانی در رأس امور هستند که ممکن است گاهی کارشان را خوب انجام ندهند. شما از آدم‌ها معجزه می‌خواهید، من چطور برای شما معجزه درست کنم؟ چقدر ساده‌اید که فوری می‌خواهید به «مخ حقیقت» برسید. کدام حقیقت؟ فقها و دانشمندان در حد توانشان گفتند دیگر.

• به گمان شما به «مخ حقیقت» نمی‌توان رسید؟

دینانی: می‌شود، اما آدم تنبل به حقیقت نمی‌رسد.

• ما نسبت به ابتذال تفکر در ایران معاصر درد داریم. گمان می‌کنیم باید در همه عرصه‌ها از فلسفه و علوم انسانی تا فرهنگ و هنر در همه سطوح هم به جامعه و هم به مسئولان و هم به دانشگاهیان و حوزویان تلنگر زده شود تا بتوان این روند را آسیب‌شناسی و متوقف کرد...

دینانی: اول انقلاب موسیقی اصیل ایرانی را حرام اعلام کردند و آن وقت موسیقی غربی آمد و جای آن را گرفت. موسیقی غربی را هم حرام نکردند، چون نمی‌فهمیدند چه می‌گوید!‌ من اصلاً‌ موسیقی غربی را نمی‌فهمم. برای من موسیقی غربی عین بوق کامیون است. آقایان فقها هم فکر کردند چون بد است، پس خراب نیست و اصلاً موسیقی نداشتند، اما آن موسیقی‌ای که خوش‌آهنگ بود، گفتند حرام است. نتیجه این می‌شود که ذوق جوان ما منحرف و جوان شرقی ما، غربی شد.

• این بحث را به صورت بنیادین دکتر سید حسین نصر در مقاله‌ای با عنوان«احیاء وحدت علوم» طرح کردند که اگر موسیقی، هنر، فلسفه و... در وحدت با یکدیگر نباشد،‌ اصلا تمدن شکل نمی‌گیرد...

دینانی: من قبول ندارم. به نصر احترام می‌گذارم و ارادت دارم، اما به وحدت علوم نمی‌توانم برسم.

• اصلا غربی هم نیست، کاریکاتوری از غرب و مدرنیته است، ای کاش حداقل مطابق نسخه اصل بود...

دینانی: خب پس دیگر بدتر. شما باید از امثال علامه مصباح که جزء رجال این مملکت است و کار دستش هست، بپرسید که چه باید کرد، من کنار هستم. از مصباح بخواهید که به شما بگوید چه کار عملی‌ای انجام دهید، ولی از من نه!

• ولی شما نیز یک شخص فلسفی هستید که می‌توانید راه را نشان دهید...

دینانی: تنها در نظر، نه در اجرا و عمل.

• اگر چهره‌های فلسفی این کشور تصمیم بگیرند که در سیاست‌ها و وضعیت جاری تغییر ایجاد کنند، بهتر می‌توانند؛ چون نفوذ و قدرت معنوی‌شان بسیار بیشتر از مسئولان اجرایی است...

دینانی: من هیچ‌گاه نخواستم کار دولتی بر عهده بگیرم؛ چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن. حتی در گروه فلسفه دانشگاه تهران که عضو بودم و اکنون بازنشسته شدم، دوبار نوبت من شد که رئیس گروه شوم، هرچند که رئیس گروه شدن پست دولتی نبود، اما باز هم قبول نکردم. بعدها به این فکر افتادم که من با وجود درسی که در این مملکت خواندم، وظایفی دارم. برای همین در نوشتن کوتاه نیامدم و کتاب‌های زیادی نوشتم. با وجود اینکه تمایلی به همکاری با تلویزیون نداشتم، اما در آنجا حاضر شدم و صحبت کردم.

رسانه‌ای شدن یک معانی‌ای دارد و من هیچ‌وقت دوست نداشتم، اما دیدم وظیفه دارم حرف بزنم و تلویزیون تریبون خوبی است؛ با وجود اینکه علیه من بود و خیلی از افراد هم به من ایراد گرفتند. همه این ایرادها را به جان خریدم تا وظیفه خود را ادا کنم که اگر نکته‌ای لازم هست، عنوان کنم. پس هفته‌ای یک بار می‌گویم و شب و روز هم می‌نویسم. این دو کار وظیفه من هست و دیگر بیشتر از این وظیفه ندارم.

• رسانه‌ها می‌توانند با سطحی‌نگری موجود مقابله کنند. وقتی شما به تلویزیون آمدید، مردم عام هم مخاطب شما بودند. آیا شما دیگر متفکرین را دعوت می‌کنید که این مسیر را بروند و نگذارند رسانه‌ها به دست افراد بی‌سواد و سطحی بیفتند؟

دینانی: من دعوت نمی‌کنم! اما متفکرین باید احساس وظیفه کنند و در این برنامه‌ها حضور داشته باشند. نسل جوان از همه لحاظ و به طور کلی متفاوت با نسل گذشته است. این به طور کلی که می‌گویم یعنی ذره‌ای شباهت وجود ندارد. در سابق بعد از 100 سال نسل عوض می‌شد. اکنون سه سال شده است. بچه ده ساله، بچه 15 ساله را قبول ندارد. این خصلت جهان امروز و رسانه است. یک بچه هفت ساله دائماً سرش به موبایل، فیس‌بوک، تلگرام و... گرم است. غرور علمی دارد و اطلاعات متراکم و البته بدون فرصت تفکر. از جهتی خوب است که بچه‌ها اطلاعات سهمناکی دارند که سابق این گونه نبود و خیلی از مسائل را نمی‌فهمیدند. بچه‌های امروز، در داشتن اطلاعات جهانی علامه هستند. از جهتی هم این وضعیت بسیار خطرناک است؛ زیرا فرصت فکر کردن ندارند. اطلاعات متراکم دارد، اما در تفکر احمق است. بلد نیست فکر کند و این آفت نسل امروز است.

• یعنی تراکم اطلاعات را عامل احمق شدن تفکر می‌دانید؟ برخی فکر می‌کنند اطلاعات انبوه سبب تولید فکر می‌شود...

دینانی: اطلاعات زیاد داشتن، غرور می‌آورد. اولا خودش را بدهکار کسی نمی‌داند، چون اطلاعات دارد و خود را از بقیه بالاتر می‌داند و به روز هست، اما غزل خداحافظی را با تفکر خوانده، چون مجال فکر کردن ندارد. قبلا یک دهاتی که کاری جز شیر دوشیدن از گاو نداشت، اگر از قضیه‌ای اطلاعی پیدا می‌کرد، تا شب راجع به آن فکر می‌کرد و پخته می‌شد.

• فقط اشخاص خودشان باید روی خود کار کنند؟

دینانی: خود فرد باید بفهمد و آگاه باشد و از رسانه به اندازه استفاده کند. هر فردی باید تصمیم بگیرد که آیا من فقط باید به دنبال اطلاعات متراکم باشم یا باید فکر هم بکنم؟

• وقتی جامعه در تفکر احمق شود، امکان مرگ تفکر هم وجود دارد؟

دینانی: این اتفاق افتاده و جامعه احمق شد و رفت. تفکر رفته و فقط اطلاعات متراکم وجود دارد. امروزه در متن تهران یک جوان 20 ساله می‌بینم، ساده و خنگ. یک ذره زبلی در جوانان ما نیست؛ چون فکر نکردند، زیرکی ندارند. این زیرکی، محصور تفکر است. نسل امروز به دو دلیل احمق است: تراکم اطلاعات، رفاه بیش از حد. جوان‌ها سوسول‌ شدند. رفاه، سوسول‌گرایی و تراکم اطلاعات مجال فکر کردن را گرفته و به راحتی می‌توان سر جوانان امروزی کلاه گذاشت.

• آینده کشور با این نسل چه می‌شود؟

دینانی: خیلی خطرناک است. البته تمامی دنیا سوسول شده است، نه تنها ایران. اگر ما فقط سوسول بودیم، خطرناک‌تر می‌شد. حریف‌های ما هم سوسول هستند.

• در این وضع چه بر سر علم و تعقل خواهد آمد؟

دینانی: علم پیش می‌رود، اما ممکن است تعقل پیش نرود.

• یعنی امکان انسداد تعقل وجود دارد؟

دینانی: فیلسوف امروز، قوی‌تر از فیلسوف سابق نیست. آیا هایدگر قوی‌تر از سقراط است؟ من یک موی سقراط را به فیلسوف امروزی نمی‌دهم.

• تاریخ هر چقدر جلو آمده، تفکر به عقب رانده شده است...

دینانی: علم پیش می‌رود، اما لزوماً فلسفه پیش نمی‌رود، تعقل ناشی از هستی‌شناسی است، اما علم یعنی چه کار بکنیم و چه کار نکنیم. کسی که هستی‌شناسی ندارد، نادان می‌شود، اما می‌داند چه را با چه ترکیب کند تا یک چیز درست شود.

• این سطح نازلی از علم است...

دینانی: علم در حد علم است. علم، فلسفه نیست. اصلاً علم به فلسفه نمی‌رسد. علم به شما می‌گوید چه کار کن. هواپیما شما را به کره مریخ می‌برد. اما نمی‌داند مریخ یعنی چه و چرا شما به آنجا می‌روید. علم معنی هستی را نمی‌فهمد.

• برای رهایی از این وضعیت چه باید کرد؟

دینانی: نمی‌دانم! من دردها را بیان کردم. شما هم بیان درد کن، شاید یک دردمندی بتواند علاج کند.

• چندی پیش در برنامه «دیده‌بان» تلویزیون BBC، مسعود بهنود از شما نقل کرد: «از دل اسلام فلسفه درنمی‌آید.»

دینانی: BBC غلط کرد. من گفتم دین فلسفه نیست و فلسفه هم دین نیست. دین، دین است و فلسفه هم فلسفه. آن جمله‌ای که شما گفتید یعنی اسلام، فلسفه ندارد. این همه فیلسوف بزرگ در اسلام وجود دارد. مومن مسلمان می‌تواند فیلسوف باشد. این کارها پدرسوختگی است. می‌توانیم با فلسفه، قرآن را بفهمیم، اما برای فلسفه خواندن برویم قرآن، تورات یا انجیل بخوانیم؟



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۳ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
مطالب
عناوین
رسته: 2