شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 3331
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

167 بازدید
بحران هویت در تهران

آیا شهرهای مدرن چون تهران دچار بی‌هویتی یا هویت چندگانه شده‌اند؟ مولفه‌های هویت یک شهر چیست؟ دکتر شهرام پرستش به سوالاتی از این دست پاسخ داده‌است.


• هویت یک شهر چگونه تعیین می‌شود؟ عموما شهرهای بزرگ را با یک هویت خاص می‌شناسند. این هویت از کجا حاصل می‌شود؟ آیا این هویت لایتغیّر است و طی تاریخ، شهرها با همان هویت شناخته می‌شوند یا اینکه هویت پویاست و دگرگون می‌شود؟

پرستش: برای هویت‌های شهری می‌توان مولفه‌های مختلفی در نظر گرفت. از قضا در بحث شکل‌گیری هویت‌های شهری، با پارامترهای مختلف، کتاب‌ها و مقالاتی نوشته شده‌است، از منظر تاریخی، جغرافیایی، عمرانی و... این پارامترها بی‌شک در بحث هویت شهری و تعیین آن مهم هستند. اما من اینجا از دید علوم اجتماعی به این مساله نگاه می‌کنم؛ یعنی از منظر اجتماعی و فرهنگی. اگر بخواهیم از این منظر به هویت شهری نگاه کنیم، باید به تفکیکی قائل بود؛ تفکیکی بین شهر قدیم و شهرهای جدید. شهر قدیم مربوط است به دنیای قدیم و شهر جدید با دنیای جدید پیوند دارد. من معتقدم که زلزله‌ای این دنیا را از هم جدا کرده‌است. وقتی می‌گویم دنیای قدیم، منظورم دنیایی است ماقبل انقلابات صنعتی و علمی و همه تحول بزرگی که به مدرنیته انجامید. شاید شهرهای جدید، به لحاظ گسترش کمی، ادامه شهرهای قدیمی باشند اما شهرهای جدید به لحاظ ساختاری کاملا با شهرهای قدیمی متفاوتند.

• زلزله‌ای طبیعی در مقیاس زلزله بم هم از دنیای ماقبل خودش، چیزهایی را برجا می‌گذارد؛ بنابر نظر شما، عصر مدرن، هیچ ربطی به عصر قبلی ندارد...

پرستش: البته زلزله‌ای که دنیای مدرن را از دنیای قدیم منفک کرده‌است، برخلاف زلزله‌های طبیعی، در چند لحظه کوتاه روی نداده و یک روند و فرآیند بوده‌است اما شهرهایی که در دنیای جدید متولد شده‌اند، به لحاظ فرهنگی ماهوا با شهرهای قدیمی متفاوتند. هویت شهرهای قدیمی، ثابت و لایتغیر بود. در مباحث و تحقیقاتی که در این سال‌ها بر سر تعیین و شناخت هویت انسان معاصر شکل می‌گیرد، این مشکل و نقصان وجود دارد که واقعا انسان مدرن کیست؟ این پرسش را در حالت معمولی هم ما همواره از خود می‌پرسیم که «ما واقعا کیستیم؟»

• انسان‌شناسی دوران جدید هم باید متفاوت باشد...

پرستش: به نظر هویت انسان معاصر هویت سیالی است و این با هویت انسان‌های دوران قدیم جدا و متفاوت است. در آن دوران، انسان ها، هویت سخت، ثابت و مشخص داشتند؛ در شناخت انسان‌ها، می‌توانستیم به یک رشته خصایل و مشخصات اشاره کنیم. اما این هویت در دوره مدرن، به سیالیت دچار شده، نسبت به گذشته نرم‌تر است و الان مشکل بتوان به یکسری از خصایل به عنوان ویژگی‌های هویتی انسان مدرن اشاره کرد. بین اندیشمندان بزرگ، کمتر اجماع و توافقی است برسر هویت ثابت انسان معاصر؛ من که جایی ندیده‌ام این توافق باشد.

• این هویت انسانی چه نسبتی با شهرهای مدرن دارد؟

پرستش: من در بحث ویژگی‌های هویتی انسان، همواره عناصر شکل‌دهنده هویت انسان را به مکانی که در آن به سر می‌برد، ربط می‌دهم؛ یعنی این هویت مکانی و محیطی بر انسان اثر می‌گذارد. هویت شهرهای جدید هم سیال است. مفاهیم و ویژگی‌هایی که به عنوان خصایل جهان اجتماعی دوران جدید برشمرده می‌شوند، مفاهیمی انتزاعی هستند شهر، اما محل تحقق این مفاهیم است. اگر در ساختار اجتماعی دوران جدید، تمایز رخ داده‌است، اگر همه متفکران اجتماعی بزرگ، تمایز را به عنوان مهم‌ترین ویژگی جهان جدید پذیرفته‌اند، این قصه تمایز به روح و روان آدم‌های این عصر هم کشیده می‌شود. ساختار روحی و روانی انسان جدید، همان ساختار بسیط و ساده سابق نیست، انسان‌های جدید، هویت‌های تمایزیافته‌ای دارند؛ یعنی انسان‌هایی که در شهرهای جدید زندگی می‌کنند، انسان‌هایی هستند که هویت‌های چندگانه دارند.

• این هویت چندگانه در گفتار روان‌شناسانه یا سنت‌گرا، گاهی به روان‌پریشی انسان جدید تعبیر شده‌است...

پرستش: بیشتر روان‌شناسان و روان‌کاوان معتقدند که انسان‌های دوران جدید انسان‌های روان‌پریش و روان‌نژندی هستند. به عنوان یک جامعه‌شناس و انسان‌شناس، به نظرم این اعتقاد غلطی است. وقتی می‌بینیم که طیف گسترده‌ای از انسان‌ها از مشکلات روانی‌ای که این دسته از محققان مدعی هستند، رنج می‌برند، دیگر حرف از بیماری روان‌پریشی صحیح نیست. در چنین حالتی که این مشکلات و آلام فراگیر است، باید هنجار و تعریف‌هایمان از انسان سالم را تغییر دهیم و بگوییم که به دوران قدیم تعریف می‌کنند و بر این مبنا، همه انسان‌های جدید را بیمار می‌پندارند؛ چرا که در نگاه به انسان‌های دوران قدیم متوجه می‌شویم، بخش‌های مختلف انسان قدیم، با هم تناقض ندارد اما وجوه مختلف وجود انسان عصر مدرن، اساسا نه تنها با هم تمایز دارد بلکه با هم در تضاد و کشاکش است. دنیای جدید یک مدل آدم دیگر را بار آورده‌است.

• هویت یک ارجاعاتی در معنای کلاسیک‌ش دارد اما وقتی از دوران مدرن صحبت می‌کنیم، شما بر چندگانگی هویت تاکید دارید؛ چرا نمی‌گوییم در دوران جدید، بی‌هویتی اتفاق افتاده‌است؟

پرستش: مساله این است که ما در تعریف هویت در شهرهای جدید، دچار مشکل و بحران هستیم. البته این مشکل را هر کسی با یک تعریف و عنوان نشان می‌دهد؛ در توصیف اوضاع دوران جدید، یکی هویت چند پاره را بیان می‌کند، یکی هویت سیال، آن یکی هویت‌های چندگانه و شاید کسی هم بر بی‌هویتی انگشت بگذارد؛ اینها تعابیر گوناگون هستند اما قدر مسلم این است که همه به نوعی می‌پذیرند در شهرهای جدید، انسان‌ها با آن هویت‌های ثابت و سخت قدیمی فاصله گرفته‌اند. البته من بی‌هویتی را زیاد نمی پسندم. هویت چندگانه نوعی هویت است، اگر چه در سایه آن، بخش‌های وجودی ما تمایز یافته‌اند و یک‌دستی سابق را ندارند. هرچه شهرهای ما، ساختارهای تمایزیافته‌تری داشته باشند، ابعاد وجود انسانی هم متمایزتر است.

• آنچه در شهرهای جدید به سیالیت دامن می‌زند، چیست؟

پرستش: ما در شهرهای جدید یک پدیده ساده و عادی داریم به اسم سفر، شما در سفر، شاهد اتفاق افتادن سفرهای درون‌شهری زیادی هستید و سفر یعنی سیالیت و حرکت سفرهای درون شهری از برجسته‌ترین پدیده‌های شهرهای جدید هستند که به سیالیت و متغیر بودن هویت انسان جدید منجر می‌شوند. در شهرهای دوران باستان، نه وسایل ارتباط جمعی و نه وسایل حمل و نقل عمومی به این گستردگی وجود دارند. حمل و نقل عمومی از ویژگی‌های مدرنیته است و در آن عمومی شدن حرکت را می‌بینیم. حمل و نقل عمومی با این وسایل گسترده یعنی اینکه همگان حق دارند حرکت کنند و جابه جا شوند و این خودش با ایده دموکراسی ربط دارد چرا که مثلا در دموکراسی، حق آموزش و پرورش همگانی شکل گرفت؛ یعنی همه حق دارند آموزش ببینند و یاد بگیرند. این لفظ public و این صفت عمومی که در کنار بسیاری از پدیده‌های مدرنیته قرار می‌دهیم، در واقع به نوعی به ارزش‌های دموکراسی بر می‌گردد؛ یعنی همگان حق دارند سفر کنند. این مساله از ایده برابر برآمده از انقلاب فرانسه نشات می‌گیرد.

• در شهرهای قدیمی هم سفر و مسافرت هست اما گویای در دنیای جدید، اساسا دگرگون شده‌است...

پرستش: در شهرهای قدیم ما وسایل حمل و نقل عمومی به این شکل نداشتیم و حداکثر، وسایل محدود و کم‌توانی مثل گاری بود و جابه‌جایی‌ها عمدتا پیاده صورت می‌گرفت. در دنیای مدرن است که دموکراسی و ایده برابر عمومی ارزش پیدا می‌کنند. در این زمینه آرای فکری فیلسوفی مثل افلاطون که حداکثر شعاع حرکتی‌اش در میان دولت‌شهرهای یونانی است، از آتن تا اسپارت و... فرق دارد با متفکران امروزی و پست‌مدرن که ظرف یکی دو ساعت از این سوی جهان به آن سو می‌روند و سخنرانی می‌کنند. به نظرم اساسا یکی از مبانی فلسفه‌های پست‌مدرن که بر نسبیت تاکید دارند، همین سفر است؛ چرا که فلسفه با زندگی و به خصوص زندگی روزمره خیلی رابطه دارد. بنابراین حمل‌ و نقل عمومی، از تاکسی و مترو تا ترن هوایی که همگان آن را تجریه می‌کنند، به هویت‌یافتن نوع تازه‌ای از انسان انجامیده‌است. در شهرهای قدیمی، آدم‌ها که زندگی می‌کردند همان‌جا می‌مردند، بسیاری از جنگ‌هایی که بین بخش سفلی و علیای شهرهای قدیم در می‌گرفت، به این سبب بود که آدم‌های هر یک از این مناطق نسبت به بخش دیگر شهر، تصورات و شناخت ثابتی داشتند که دست نخورده می‌ماند. سفر به مناطق مختلف همگانی نبود و طی عمر آنها هم که سفر می‌کرده‌اند، این تجربه خیلی کم اتفاق می‌افتاد.

• در این سال ها مترو تهران همین تاثیر را نسبتا داشته‌است...

پرستش: دقیقا در شهری مثل تهران، از یک نقطه شهر سوار مترو می‌شوید و از نقطه دیگری از شهر سر در می‌آورید. این موضوع در تصویر کلاسیکی که مردم بالا و پایین شهر از هم دارند، اثر می‌گذارد؛ چرا که برای عموم مردم اتفاق می‌افتد. پیش چشم آدمی که در اتوبوس‌های سریع‌السیر در حال حرکت است، تصویر سیالی از شهر شکل می‌گیرد. در این وسیله‌های حمل و نقل عمومی، ما تصاویر متحرک و سیالی از جهان می‌بینیم. در دنیای قدیم، اما تصویر جان ثابت و ایستا بود. این به سیال شدن روح و هویت انسان می‌انجامد، از این روست که در شهرهایی مثل تهران، کمتر دعوا و مشاجرات قومی اتفاق می‌افتد؛ چون چنین نزاع‌هایی به سبب وجود دگم‌ها و یقین‌های ثابت قومی است. شاید به همین دلیل است که غیرتهرانی‌ها، معتقدند در تهران، مردم به شکل جدی، اهل مشاجره نیستند و درگیری‌هایشان، حداکثر به برخوردهای لفظی محدود می‌شود. تهرانی‌ها، عمدتا مدت‌هاست به بی‌صفتی و بی‌تعصبی متهم می‌شوند. معنای واقعی این است که تهرانی‌ها هویت چندگانه دارند و به صفت هویتی خاصی شناخته نمی‌شوند. سفر کردن، اصولا تحمل و تساهل آدمی را افزایش می‌دهد. آدمی در شهر جدید می‌فهمد که دنیا فقط آن کوی و برزنی نبوده که او می‌دیده‌است، چرا که سفر می‌کند، جاهای مختلف دنیا را می‌بیند و روح سیالی می‌یابد.

• با این حساب تهران را شهری مدرن می دانید؟

پرستش: در مقام مقایسه با شهرهایی مثل پاریس و لندن، تهران شهری به شمار می‌رود که اگر چه مدرن شده اما هنوز گرایش‌های سنتی هم در آن دیده می‌شود؛ مثلا در لندن که نه تنها جهانگردان بسیاری از آن دیدن می‌کنند بلکه انسان‌هایی از ملیت‌های مختلف در آن سکونت دارند، هر شهروند از صبح که از خانه بیرون می‌آید ممکن است با پرسش‌های بسیاری از طرف آدم‌های مختلف، خصوصا جهانگردانی که انگلیسی را هم خوب صحبت نمی‌کنند، روبه‌رو شود اما او برای پاسخگویی به پرسش‌ها و استمدادهای دیگران، روی گشاده دارد؛ یعنی آدم‌ها تحمل بالایی پیدا کرده‌اند. این موضوع را با تهران مقایسه کنید. در تهران بسیاری از آدم‌ها در محل کارهایشان نوشته‌اند؛ «لطفا سوال نفرمایید»؛ این یعنی تهرانی‌ها، مایل نیستند زیاد جواب بدهند. شاید یکی از دلایلش این باشد که در تهران جهانگردان زیادی حضور ندارند تا ما سطح برخوردهایمان با این غریبه‌ها افزایش یابد.

ادامه دارد ...

برای مطالعه بخش دوم این متن، مطلب «شهر جدید و هویت انسان مدرن» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۷ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : شهرام پرستش
مطالب
عناوین
رسته: 1