شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶
بر خط: 2569
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

131 بازدید
شهر جدید و هویت انسان مدرن

شهروندان شهرهای مدرن تفاوت‌هایی هویتی با مردم قدیم دارند که عقلانیت سود و زیان‌سنج از جمله آن است. دکتر شهرام پرستش به این موضوع پرداخته است.


متن پیش‌رو، بخش دوم از مقاله «بحران هویت در تهران» است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است

• عمومیت یا publicity در جهان مدرن، از کجا ریشه می‌گیرد؟

پرستش: دولت- ملت که پدیده‌ای مدرن است، اساس «عمومیت» است. تا پیش از رضا شاه، در ایران، حکومت‌هایی بر سر کار بوده‌اند که غالبا ریشه‌های قومی و قبیله‌ای داشته‌اند. حکومت و اجزای آن به یک ابعاد قومی وابسته‌اند، اما تشکیل دولت- ملت در دوران رضاشاهی، سبب شد حکومت از پایه‌های قومی و عشیره‌ای جدا شود و با همه اعضای جامعه نسبت داشته باشد. به این ترتیب نهاد دولت جنبه عمومی پیدا کرد.

• شهرهای جدید هم نسبت به فرهنگ ها و هویت‌های قومی و جزئی همین جنبه عمومیت را دارند؟
پرستش: همین طور است؛ مثلا در تهران، آدم‌هایی با ریشه‌های زبانی و قومی مختلف حضور دارند؛ ترک‌ها، لرها، فارس‌ها، کردها و... تهران همه اینها را در بر گرفته و در همین فضا قصه اصالت تهرانی به سر آمده‌است. کسی نمی‌تواند در شهر جدید و با سیالیت و هویتی حاکم بر آن از اصیل بودن حرف بزند چون اساسا «اصل» از بین رفته‌است. فکر ریشه‌ای تاریخی دارد و با زیست‌جهان اجتماعی شما رابطه دارد. در فضای شهر قدیمی و قوم محور، شاید ایده‌هایی مثل تعصب و اصالت جایی داشت اما در تهران، تهرانی اصیل، مفهوم قابل تفکری نیست چون ما به ازای واقعی‌اش از بین نرفته است. در این لحظه تاریخی نمی توان به تهرانی اصیل فکر کرد. همه در این شهر، تهرانی‌اند و هیچ‌کس تهرانی نیست.

• به نظر بعضی صاحب‌نظران، تهران به مجمعی بی‌منطق از اقوام یا روستایی بزرگ شبیه است...

پرستش: اصولا شهرهای جدید، برخلاف شهرهای قدیمی، بر اساس مهاجرت بنا شده‌اند؛ بنابراین این ادعا که تهران به یک روستای بزرگ شبیه شده، از بنیاد اشتباه است چرا که روستای بزرگ بودن، یعنی شهری قومی که رشد جدید نداشته و تنها رشد کمّی و جمعیتی یافته‌است، اعضای قومی که محور شهر بوده‌اند، افزایش پیدا کرده‌اند. اما شهرنشینی جدید، با مهاجرت انسان‌هایی از ریشه‌های قومی مختلف، شروع می‌شود. وقتی آدم‌هایی با ریشه‌های قومی و قبیله‌ای مختلف به تهران می‌آیند، این با آن روستای بزرگ فرق دارد. خود این آدم‌ها در این فرآیند از ریشه‌های قومی و سنتی‌شان کنده می‌شوند؛ مثلا نیویورک، شهری است که نماینده همه جهان است و از ملیت‌های مختلف به آنجا رفته‌اند. در دنیای جدید، مهاجرت هم پدیده‌ای است عمومی، متعلق است به همه مردم در دنیای قدیم، هجرت‌ها، به اسم آدم‌ها یا گروه‌های خاصی شناخته می‌شد ولی الان در دنیای ما، همه در حال مهاجرت هستند؛ از روستاها به شهرها، از آسیا به اروپا و... همه ما در شهرهای جدید، یک بار را لااقل مهاجرت می‌کنیم؛ در شهرهایی که نمایندگان اقوام و گویش‌های مختلف در کنار هم زندگی می‌کنند و تحمل آدم‌ها بالاتر می‌رود.

• تهران به عنوان شهری مهم، در آغاز، بنا بر مهاجرت شکل نگرفت؛ شهر دیگری در تاریخ معاصر ما چنین ویژگی‌ای داشته‌است؟

پرستش: با این اوصاف، اولین شهر مدرن ما، به نوعی اصفهان است. شاه عباس، اصفهان و میدان نقش جهان را تاسیس کرد و گروه‌هایی از مشاغل، اقوام و حتی ادیان و ملیت‌های مختلف جهان را به آنجا مهاجرت داد و در میدان مرکزی شهر مستقر کرد؛ از یهودیان، مسیحیان، مسلمانان و... . به این ترتیب شهر جدیدی شکل گرفت؛ شهری که نمی‌خواهد صرفا افزایش کمی پیدا کند و با افزایش جمعیت، به روستایی بزرگ شبیه باشد.

• آیا هویت‌های جزئی نسبت به هویت‌های دیگر در شهرهای جدید، هیچ‌گاه جنبه هژمونیک و مسلط پیدا نمی‌کنند؟

پرستش: شهرهای جدید اساسا شهرهای برابری هستند و به واسطه ذات تاریخی‌شان، دموکراتیک هستند و به سبب شهروندی، از حقوق برابری برخوردارند. بهره بردن از حقوق شهروندی، به پیوندهای قومی و قبیله‌ای ربطی ندارد. به همین سبب باید گفت حقوق شهروندی هیچ نسبتی با شهرهای باستانی و پولیس‌های یونانی ندارد. وقتی همگان در استفاده از امکانات بهداشتی، حمل و نقل و... حق برابر دارید، نشان از آن است که کسی برتری ندارد؛ اما در شهرهای باستانی یونان، بهره‌مندی از حقوق و امتیازات، مبنایی نژادی و قومی داشت.

• در دنیای قدیم، بعضی از هنرها یا فولکلورها به بعضی از شهرها مربوط بودند؛ با این حساب در شهرهای جدید هنر محلی به آن معنای سابق وجود ندارد...

پرستش: فولکلور ناظر به یک قوم است و در شهرهای قدیم دیده می‌شده‌است اما در شهرهای جدید، ما فرهنگ عمومی(public culture) داریم. فرهنگ عمومی، ناظر بر شهرهای صنعتی و جدید است. فرهنگ عمومی، به هنر عامه و غیر قومی راه می‌برد. هنر و فرهنگ عامه هم در برابری شهروندان شهر جدید نقش دارد.

• اقتصاد شهری جدید در شکل‌گیری هویت سیال شهری چقدر نقش دارد؟

پرستش: نظام سرمایه‌داری، نظام صنعتی و سیستم مبتنی بر بازار که مثلا در اصفهان شاه عباس هم محوریت پیدا کرد، از مولفه‌های هویت سیال شهری است. بازار در شهرهای قدیم، بخش معین و محدودی از شهر را تشکیل می‌داد. در تهران امروز مثلا اما همه‌جا بازار هست و کسی مجبور نیست حتما به بازار سنتی برود و خرید کند. ما در کوچه‌ها و محله‌ها، مغازه‌ها و حتی پاساژهای تخصصی می‌بینیم. سوداگری و خرید و فروش به تجربه عادی و روزمره همه ما تبدیل شده‌است. کمی دورتر از هر خانه‌ای ما اولین مغازه را می‌بینیم. این نکته به این معناست که سرمایه‌داری، در تجربه روزمره تنیده شده‌است. زمینه بازار و اقتصاد، از قدرتمندترین زمینه‌های دنیای جدید است.

• انسان در کنار این ساختار اقتصادی، مسلما حسابگرتر است یا به تعبیری بی‌احساس‌تر...

پرستش: آدم‌های دوران جدید، عاقل‌ترند چرا که فرصت بیشتری برای تامل و تعقل داشته‌اند. آدمی که بیشتر ورزش می‌کند، ورزیده‌تر است؛ شهروندان شهرهای مدرن هم چون بیشتر با فکر و حسابگری درگیر شده‌اند، از عقلانیت قوی‌تری برخوردارند. منظورم هم همین عقلانیت صوری است و مذموم هم نیست. بازار، بزرگ‌ترین حوزه تجربه ماست و همه ما را با عقلانیت سود و زیان‌سنج پرورش می‌دهد. در دنیای قدیم اما زمینه اقتصادی شهر، زمینه محدودی بوده‌است و بعد عاطفی و احساسی پربسامدتری داشته‌اند.

• ولی آیا عقلانیت خاص انسان شهری جدید، فقط مبنای اقتصادی دارد؟

پرستش: در شهر جدید، در شهری مثل تهران، ما آسمان هم نداریم، این شهرهای بزرگ، ستاره ندارند. این جلوه دیگری است از محوریت عقلانیت و حسابگری در شهر جدید. ما از تهران که بیرون می‌رویم با حسرت به آسمان باز و پرستاره نگاه می‌کنیم، و آهی می‌کشیم و می‌گوییم تهران آسمان ندارد. بخش کمی از علت این احساس حسرت به خاطر نبود آسمان، به آلودگی هوای تهران برمی‌گردد و بخش عمده آن، به صنعتی شدن شهرهای جدید باز می‌گردد؛ مثلا نورافکن‌های عظیمی را که در شهرهای جدید، زمین را روشن می‌کند، در نظر بگیرید. اگر بخواهید به آسمان نگاه کنید، غالبا نور همین نورافکن‌ها چشم را می‌زند و مجبور می‌شویم سرمان را به زمین برگردانیم. نور مصنوعی همین دستگاه‌هاست که جای ستاره‌ها را گرفته‌است و گویا دیگر آسمان بالای سر ما نیست و ستاره‌ها ما را راهنمایی نمی‌کنند. من این نکته را با حس نوستالژیک بیان نمی‌کنم. همین است که عقلانیت در شهر جدید، به زمین گره خورده‌است.

• عرصه های شهرسازی و معماری شهری جدید هم ما را از دیگران منفک‌تر و مستقل‌تر می‌سازند...

پرستش: در شهر جدید، کوچه نداریم. کوچه در شهرهای قدیمی، جایی است که از نظم طبیعی پیروی می‌کند و می‌توان در آن پنهان شد. منظورم این است که کوچه از تجربه همگانی ما خارج شده‌است؛ مثل تهران از آنجا که کوچه از نظم طبیعی پیروی می‌کند. موتور با ماشین نمی‌تواند از آن عبور کنند. در تهران، از همه کوچه‌ها ماشین عبور می‌کند، چون واقعا کوچه نیستند و به خیابان تبدیل شده‌اند. فرزندان ما دیگر کوچه‌ها را تجربه نمی‌کنند. غیاب کوچه در زندگی روزمره و تجربه عمومی شهری، انسانی تک‌ساحتی با عقلانیتی سود و زیا‌ سنج پدید می آورد.

• البته بعضی معتقدند در فضاهای شهری اگرچه انسان بی‌پناه‌تر است اما آزادی عمل بیشتری دارد...

پرستش: فضاهای شهری مدرن، به قول لوفور، فضاهای چندگانه و متکثری هستند. در شهرهای قدیمی، فضاها به جغرافیا وصل بودند و ثابت بودند. در شهرهای جدید، فضاها تولید می‌شوند و سیالند. در شهرهای جدید این امکان وجود دارد که افراد، معناهای مختلفی را از شهر به دست آورند؛ درست شبیه به متن‌های شعری که مخاطب را در برداشت معنا آزاد می‌گذارد. شهرهای قدیمی اما متن ریاضی‌گونه‌ای بودند که چندان مجال تفسیر و دخالت به افراد نمی‌دادند. همه از قواعد و معادلات ریاضی یک پاسخ می‌گیرند. فضاهای شهرهای جدید، از جبر محیطی و جغرافیایی کنده شده‌اند و اختیار خوانش‌های متعدد و طبعا آزادی را به انسان‌ها می‌دهند. چندمنظوره بودن بناها در شهرهای جدید که در تهران هم باب شده‌است، ریشه در همین خصلت آزادی‌گرایانه شهرهای جدید دارد. این فضاها و آزادی در شهرهای مدرن، سبب شده نظارت سنتی کاهش پیدا کند، آدم‌ها کمتر زیر نظر دیگران باشند و دیده نشدن به یک مساله خاص در شهر مدرن بدل می‌شود. شهروندان تهرانی گاهی هزار جور کار می‌کنند اما در شهر دیده نمی‌شوند و در فضاهای شهری گم می‌شوند. این موقعیت، باعث می‌شود انسان‌های متفاوت با علایق و امیال متفاوت و خاص پدیدار شوند.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۷ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : شهرام پرستش
مطالب
عناوین
رسته: 2