دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2538
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

390 بازدید
زندان واژگان بی‌سرانجام

با ظهور مدرنیته، مصرف موسیقی به حجم بالایی رسیده و البته دم‌دستی شده‌است. این ناهنجاری‌ها موسیقی سنتی و اصیل را به کجا می‌برد؟



حضور مدرنیته در ایران جز ضروریات تاریخی بود که همراه خود یک سلسله ویژگی‌هایی را آورد، اگر به این ویژگی‌ها توجه نکنیم، دچار دگم‌اندیشی می‌شویم. البته نباید دگماتیسم را سیاسی دید یا آن را به عنوان یک مفهوم ژورنالیستی فهمید، ‌بلکه باید به عنوان یک بحث در حوزه پدیدار‌شناسی تصور شود. دگم‌اندیشی یعنی قطع ارتباط ما با جامعه، طبیعت و خودمان و همین طور در امور دیگر و نه تنها قطع ارتباط ما با هنر و موسیقی بلکه قطع ارتباط هنر و موسیقی با پیشینه خود. برای اینکه نسبت به درک مدرنیته دچار پراکندگی نشویم، ابتدا باید این مساله را بپذیریم که مدرنیته یک ضرورت تاریخی بود و با صفات و ویژگی‌هایی که داشت، وارد هستی و تمدن ما شد. البته سنت نیز در طول تاریخ تاثیر خود را بر مدرنیته گذاشته و مکتب پست‌مدرنیسم یکی از همین تاثیراتی است که سنت‌گرایی بر نحوه تلقی مدرنیسم و مدرنیته داشته‌است.

در حوزه موسیقی نیز مدرنیته ابزار و تکنولوژی‌ای را در اختیار ما قرار داد که حتی با داشتن دانش اندک و استعداد کم، بتوان موسیقی تولید کرد. در گذشته تعداد موسیقی‌دانان بسیار اندک بودند، اما همین تعداد کم نیازهای موسیقایی جامعه را برآورده می‌کردند. امروزه همان‌طور که جمعیت بالا رفته، نیازهای شنیداری موسیقی نیز بیشتر شده و وسایل و ابزاری که بتوان با آن‌ها موسیقی تولید کرد،‌ سهل‌تر است. همان‌طور که می‌بینید، مصرف موسیقی در حجم بسیار بالایی قرار دارد و این دم‌دستی بودن جزء ذات مدرنیته است. باید به مدرنیته نزدیک شویم و آن را لمس کنیم. پیش‌داوری را کنار گذاشته و با آن برخورد دگم و استبدادی نکنیم.

کانت چند واژه را پیش روی ما قرار داده‌است. او یکی از کسانی است که سبب تحول مدرنیته در فلسفه شد. کانت به واژه‌هایی همچون «استعلا» و «اخلاق» اشاره می‌کند و به وسیله‌ این واژگان وضعیت ما را نسبت به قانون می‌سنجد. قاون یکی از دستاوردهای عقلی در تباین با عشق و معرفت است. در حقیقت زمانی که برای انسان مشکلی پیش بیاید، به قانون احتیاج پیدا می‌کند و بعد از آن متر و میزانی قرارداده می‌شود، برای حل آن معضل. حال ما چرا قانون را می‌پذیریم؟ کانت معتقد است به دلیل اخلاق، وجدان و گرایش به استعلا، قانون‌پذیر می‌شویم. در مقابل این میل، ترسی هم وجود دارد؛ ترس از به دام افتادن و در حصار قرار گرفتن.

اینکه، مدرنیته قادر است به جای شما تصمیم بگیرد و زمینه‌های این تصمیم را پله به پله در شما ایجاد می‌کند، این همان میل کانتی است. پس کنار دست قرار دادن امور، اشیا‌ء و نیازهای بی‌شمار ما ، کاری است که مدرنیته انجام می‌دهد. یک بهشت مجازی فراهم می‌کند و شما را به سمت مسیری که خودش به وسیله تکنولوژی که در اختیار شما قرار داده، می‌برد. مدرنیته میلی در شما به‌ وجود آورد که طبق میل شماست و نه تحمیل. بشر در دام سنت بود و مدرنیته کمک کرد از این دام بیرون بیاید. حال سوال اساسی این است که اگر مدرنیته میل من را با خواسته خود همراه کرده و با هم یکی شدیم، این میل حقیقی و خواسته اصلی چیست؟ از نظر من میل حقیقی دیر زمانی است که در جوامع رو به اضمحلال رفته‌است.

الزاماً‌ این میل توسط خود ما انتخاب نشده، بلکه تکنولوژی به ما آموزش داده است. مدرنیته دیوارهای تدوین قواعد را که در دوره‌های مختلف شکل گرفته، خرد می‌کند و فرو می‌ریزد؛ به شما اجازه داده رها شوید و این رهایی را آموزش می‌دهد. جامعه امروز ما اساساً گرفتار این مساله شده که اندازه خواسته‌ها و نیازهایش تنزل پیدا کرده و دم دستی شده‌است. این معضل در انتخاب نوع موسیقی‌ای که به آن گوش می‌دهد، بسیار بارزتر است. کثرت نیازمان بسیار گسترده شده، اما عمق آن کم شده است. اینکه می‌گویند آنچه در قدیم بوده و عمق و آنچه که اکنون است سطحی است،‌ یک پیش‌داوری سنت‌مدار و شریعت‌مدار است که از تمام امکانات مدرنیته استفاده، اما آن را تقبیح می‌کند. روشنفکران برجسته عالم در نسبت با مدرنیته هشدار داده‌اند که انسان ابزار دست تکنولوژی نشود، یعنی نباید جای انسان با ابزار عوض شود. آیت‌الله، پاپ، کشیش، راهب، مرتاض و ... دور از جامعه مدرنیته و دستاوردهای آن نیستند. همه در جامعه‌ای هستیم که به آن «جامعه مدرن» می‌گویند. البته ما به عنوان انسان به مدرنیته میل داریم و از مواهب آن استفاده می‌کنیم، به سنت هم نگاه داریم و آن را انکار نمی‌کنیم.

من و دیگر افراد که موضوع اندیشه آنان حفظ اصالت‌ها بود، درگذشته بسیار اندوهگین می‌شدیم وقتی می‌دیدیم انواع موسیقی‌های سطحی، مورد قبول جامعه است و از طرفی استادان بزرگ موسیقی مقامی هم از دنیا رفته‌اند و متاسفانه فرزندان و یا شاگردانشان هم جانشینان خوبی نیستند و نمی‌توانند روش آن بزرگان را به درستی انتقال دهند، اما من در حال حاضر این نگرانی را ندارم و معتقدم هر چه که پیش می‌آید، باید پیش‌آید و هر چیزی که در گذشته پیش آمده، می‌بایست پیش می‌آمده و هر چه در آینده پیش می‌آید هم باید پیش آید، باید پیش آید. این دو نیروی متضاد در هستی است که اگر این دو نیرو به صلح و صفا برسند، حرکت و جنبش از هستی رخت برمی‌بندد و انگیزه هستی به عنوان امر جنبنده، دچار مشکل خواهد شد. این جنبش در حال رفتن به مسیر خودش است واصالت هم دارد.

موسیقی معاصر به دلیل سادگی‌ای که داشت،‌ باعث یک نوع زودفهمی در مخاطب شد. حرف‌های فلسفی از میان رفت و جای خود را به بحث‌های عامیانه داد. این که چرا جامعه به موسیقی عامیانه روی خوش نشان داد، می‌تواند علت‌های متفاوتی داشته باشد. شاید یکی از علت‌های توجه به این نوع موسیقی، تنبیهی رادیکال بر سختگیری‌های سنت‌گرایان است و دیگر تذکر صاحبان این موسیقی به معناگرایی سیاسی بی‌سرانجام است. ما در حصار زبان بی‌سرانجام گیر افتاده‌ایم. بشر در زندان زبان و واژگان بی‌سرانجام است. باید راهی پیدا شود تا از زندان زبان رها شویم. بی‌معنایی در هنر، ادبیات و سیاست معاصر سبب این سطحی‌نگری است. شریعت و سنت مدام قانون گذاشته که چه بخورید چه نخورید، چه بپوشید چه نپوشید، به صدای چه کسی گوش کنید و نکنید، وقت تولد و مرگ چه کارهایی انجام دهید. حال وقتی تمام اجزای زندگی شما قانون پیدا می‌کند، مدرنیته می‌آید و شرایط گریز از قانون را که میل پنهان شما هم هست، ‌در اختیارتان قرار می‌دهد و شما به سمت فرآورده‌های مدرنیته روی می‌آورید. از آن طرف سنت همچنان مانع شماست. چون پیرو این حصارهاست و در چنین وضعیتی هرج و مرج به وجود می‌آید. ناهنجار جامعه ما همین تقابل سنت و مدرنیته است. جامعه به مثابه یک فنری عمل کرده که مدام باز و بسته شده، اما اینک رها شده و هم سنت را زخمی کرده و هم شریعت را.

توصیه من این است که نگران این وضعیت نباشید و نخواهید که آن را تغییر دهید. حقیقت این دوره تاریخی ما همین چیزی است که وقوع پیدا کرده و تنها کاری که می‌شود انجام داد این است که بین موسیقی مبتذل، سطحی، بد و موسیقی عمیق پراکندگی ایجاد نکنیم، چون این‌ها در یک کالبد و متاثر از جنبه‌های تمدنی دوره معاصر هستند. می‌توانیم در یک «قیاس ایجابی»، نه در «قیاس سلبی» درباره این موضوع بحث و بررسی و تأویل کنیم. وظیفه‌ای در کار نیست؛ سخن گفتن از وظیفه، بحث ما را تبدیل به فضای سنتی می‌کند. اکنون سنت و مدرنیته در یک فضای مشترک کنار هم قرار دارند.

وظیفه و بی‌وظیفگی ما هم کار خودش را انجام می‌دهد. نمی‌توان یک نسخه نوشت و به همه دیکته کرد. من مطمئن نیستم آسیبی وجود داشته باشد. تمام بحث من این است که علت غایی مطرح کردن، سبب می‌شود قوانین ظهور کنند و این قانون وضع کردن همین سنتی می‌شود که به آن فنری که مثالش را زدم فشار وارد می‌کند و بعد از مدتی که فنر رها شد، ‌ناهنجاری به وجود می‌آید. پس با این اوصاف، ریشه این ناهنجاری در خود سنت است و با رویکرد سنتی هم نمی‌توان ناهنجاری‌های موجود را مداوا و ترمیم کرد.

موسیقی سنتی ایران زمان، فضا و مکان خود را از دست داده و نسبت‌هایی که موسیقی سنتی را می‌ساخت، تغییر کرده است. قبلاً در خیابان‌ها بلبل چهچه می‌زد، از همین‌رو تحریر بلبلی در موسیقی سنتی رواج پیدا کرد؛‌ اکنون که صدای دزدگیر ماشین‌ها، موبایل و ... است، موسیقی سنتی هم لاجرم باید خودش را با شرایط امروز هماهنگ کند. قدیم استاد موسیقی دستگاهی ایران، در کوچه باغ‌های کاه‌گلی و آجری قدم می‌زد، اکنون تمام آن کوچه‌ها اتوبان شده‌است. وقتی به خانه برمی‌گشت شربت بیدمشک می‌نوشید،‌ حالا کوکاکولا می‌خورد. در خانه که می‌نشست همه در خدمتش بودند و او را به حقیقت استاد مورد خطاب قرار می‌دادند، اما در دوره جدید هیچ کدام از این نسبت‌ها حضور ندارد. بنابراین موسیقی سنتی باید خود را بازخوانی کند.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۳۱ تیر ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : حمیدرضا اردلان
مطالب
عناوین
رسته: 1