دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1492
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

321 بازدید
رادیکالیسم فلسفی

بعضی از مخالفین جدی هایدگر او را یهودی‌ستیز معرفی می‌کنند اما با مراجعه به متن آثار او به نتایج دیگری می‌رسیم.



این نوشتار گزارشی است که به کنفرانس «هایدگر در جهان اسلام» در دانشگاه برن می‌پردازد. در این نشست علمی، کارشناسانی از کشورهای مختلف اسلامی و دیگر کشورها، درباره انحاء و ابعاد تاثیر اندیشه هایدگر در شکل‌گیری فضای فکری جوامع اسلامی پرداخته‌اند. از لابه‌لای بحث‌ها روشن می‌شود که تاثیر اندیشه‌های هایدگر، محدود به آموزه‌ها‌ی فلسفی نیست و لایه‌های پنهان‌تری از فکر و فرهنگ این ممالک درگیر نحوه و سوگیری‌‌های فلسفه «مارتین هایدگر» است، اما برای ایرانیانی که در این کنفرانس حاضر بودند، از یک‌سو بر ملا شد که تقریباً از تحولات فکری کشورهای عربی، ترکیه، هند و ... چیزی نمی‌دانند و از سوی دیگر، روشن شد که اندیشمندان عرب و ترک و... هنوز ما را در زمینه کوشش‌های فکری پیشینیان‌مان (در بهترین حالت) می‌شناسند. در هر صورت زیر و بم تحولات روشنفکری و اندیشه‌گی کشورهای اسلامی، آن چنان که هست، حتی برای اندیشمندان مسلمان امری مجهول است. این نکته اگر چه در بدو امر بسیار تلخ می‌نماید، فهم و التفات به آن، می‌تواند شروعی باشد برای زدودن این بی‌خبری. از آنجا که این کنفرانس، با تمرکز بر فکر مارتین هایدگر شکل گرفته، ظاهر امر باید چنین باشد که این بی‌خبری از پژوهش‌های هایدگرشناسانه در ممالک اسلامی، بحرانی جدی نیست، آن چنان که ما نمی‌دانیم مثلا در حوزه کانت‌پژوهی چه اتفاقی در مصر، لبنان، مراکش و ... افتاده و یا می‌افتد.

اگر ما فهمی از این ماجرا داشته باشیم که بخش مهمی از فضای فکری کشورهای اسلامی در مواجهه و حتی گاهی در تقابل با فلسفه جدید و معاصر غربی شکل گرفته است و از قبل این مواجهه، در جهان بین‌الاذهانی مشترکی زیست می‌کنند، شاید اهمیت دانستن وضعیت فکری معاصر این جوامع برای ما آشکار شود؛ اهمیت این آشنایی بیشتر نیز خواهد شد، اگر باز هم التفات پیدا کنیم، دانستن تحولات فکری در لایه‌های بنیادی و زیرین، برملاکننده بسیاری از تحولات سیاسی و تصمیم‌های اقتصادی‌ای است که امروزه ما در جوامع اسلامی شاهد آن هستیم. تلاش اندیشمندان و محافل آکادمیک غربی، از جمله همین کنفرانس برای شناختن بهتر و نزدیکتر اتفاقات فکری کشورهای اسلامی، با این فرض که نتایج مترتب بر این آشنایی عمیق‌تر، فراتر از صرف آشنایی فلسفی است، می‌تواند این پرسش را برای ما پیش آورد که چرا ما همواره در طرح موضوع‌ها و پرسش‌های بنیادی، تأخر زمانی و تاریخی داریم و حتماً باید، «دیگری»، مسائل و اهمیت تاریخی منابع فکری‌مان را به یاد ما بیاورد؟ در این‌باره نمونه‌های تلخ بسیاری را در تاریخ فکری معاصر خود تجربه کرده‌ایم. تلاش‌های «هانری کربن» برای شناساندن منابع فلسفی و عرفانی‌مان به خودمان، یکی از این تجارب است.

جنگ امر یهودی با دنیای یهودی
با این مقدمه، گزارش پیش‌رو، می‌تواند بهانه‌ای باشد برای پرداختن به یکی از مسائل جدی مترتب بر فلسفه هایدگر، یعنی نسبت تفکر با سیاست. آن چنان که گفته‌اند، امسال برای نخستین بار، در هیچ جا، در سالروز تولد هایدگر بزرگداشتی برای او برگزار نشد. این واقعیت، دست کم برای متفکری که به گفته بزرگترین مفسران، با اندیشه‌های خلاف‌آمد عادت خود، سرنوشت تفکر معاصر و حتی شاید افق اندیشه آینده را تعیین کرده است، غریب می‌نماید. مهمترین دلیل این حادثه، در کارآوردن قضاوت‌های سیاسی در ارزیابی اندیشه‌ها و کنش‌های هایدگر است. همکاری هایدگر با رژیم نازی و پذیرفتن هر چند کوتاه‌مدت ریاست دانشگاه «فرایبورگ» در دوران حکومت هیتلر، اگر چه موضوع تازه‌ای نیست و سال‌هاست که این عمل و تصمیم سیاسی هایدگر، سایه سنگینی بر سر کار و رهاوردهای فلسفی او انداخته، اما انتشار«دفترچه‌های سیاه» در سال‌های اخیر، آتش نقد مخالفان او را تیزتر کرده؛ دعوی آن‌ها این است که با انتشار این دفترچه‌ها که هنوز چهار جلد از 9 جلد آن‌ها منتشر شده، پرده از یهودی‌ستیزی هایدگر، فراتر از آنچه تاکنون گفته شده و در عمل سیاسی او رخ عیان کرده، برداشته شده است.

هایدگر در یادداشت‌های خود در این دفترچه‌ها به نکاتی اشاره می‌کند که قاعدتاً آن‌ها را در درس گفتارها و سمینارهای خود بیان نمی‌کرد و یا اینکه به جنبه‌های دیگری از موضوعاتی که در فضای آکادمیک طرح می‌کرد، می‌پرداخت. از جمله حسب نقدی که به تاریخ متافیزیک دارد، در جایی اشاره می‌کند: «آنچه ذاتاً و در معنای متافیزیکی «یهودی» است، علیه یهودی می‌جنگد، به نقطه اوج خود یعنی نابودگری تاریخ رسیده‌ایم؛ با این فرض که «یهودی» قدرت را همه جا کاملاً تحت تسلط خود دارد، پس چنین است که هر گونه مبارزه علیه «امور یهودی» نیز و اتفاقاً بیش از هر چیز خود همین مبارزه، امر یهودی است که بازمی‌گردد.» این اشاره و اشاراتی از این دست، اگر چه امکانی برای متهم کردن هایدگر به نگرش‌های یهودی‌ستیزانه فراهم می‌آورد، اما نکته اینجاست که نزد هایدگر، سنت مسیحی نیز از منظر نسبتی که با سنت یهودی دارد به همین اندازه متهم است؛ اتهامی که بیش و پیش از آنکه به اراده‌ای خاص بازگردد، راجع به تقدیر است. اگر نقد هایدگر به تاریخ متافیزیک غربی و دلبستگی خاص او به تفکر پیشاسقراطی را نیک دریابیم و نیز تفسیر انتقادی او از ساختار متافیزیکال الهیات یهودی و مسیحی را پیش چشم داشته باشیم، این‌گونه نوشتن‌ها، سویه‌های بنیادی‌تری نسبت به تفاسیر سطحی سیاست‌زده دارد.

ما در اینجا قصد پرداختن به اندیشه‌های هایدگر و یهودی‌ستیز بودن یا نبودن آن‌ها را نداریم؛ اگر چه کسانی را که می‌خواهند سر از ماجرا درآورند، دعوت می‌کنم به صبوری بیشتر و اینکه آثار موافقان و مخالفان هایدگر را در متن آثار او بخوانند و براساس آنچه دریافت کرده‌اند، به داوری بنشینند. در این میان، خواندن آرای «دیوید فرل کرل»، یکی از مترجمین و مفسرین آثار هایدگر، در این باره بسیار راهگشاست. تنها به عنوان اشارتی به موضوع، این نکته را باید متذکر شد که ناشر و ویراستار مجلد 97 مجموعه آثار جلد نخست دفترچه‌های سیاه در آن منتشر شده، به دنبال جار و جنجال‌های سیاسی پس از انتشار این مجلد، منافع اقتصادی بسیاری حاصل کردند؛ این در حالی است که همزمان با انتشار این کتاب، یادداشت‌ها و ریویوهای فراوان و ظاهراً برنامه‌ریزی شده‌ای در رسانه‌های خبری متعدد و پرتیراژ منتشر شدند؛ ظاهراً هر چیزی که به نحوی با «امر یهودی» سر و کار دارد، اهمیت می‌یابد و هم راست می‌آید که برای دیده شدن و مهم شدن و احتمالاً پر فروش شدن، باید این ربط را پررنگ‌تر کرد.

هایدگر: مخاطب هستی
اما چگونه است که تفکر هایدگر، از پس این همه سال هنوز مستعد تفسیرهای سیاسی است؟ یک پاسخ ساده، اما دردسرآفرین این است که اندیشه او بسیار رادیکال است و تا آنجا که توانسته خود را دور از دسترس عمل سیاسی و تصمیم‌های سیاسیون قرار داده است. اندیشه او، خود را مخاطب هستی می‌داند و تنها موضوع شایسته تفکر را هستی قلمداد کرده است. سیاست که در دوره جدید اندیشه غربی، قصد تصرف در همه ساحات زندگی و تفکر را داشته و فی‌الواقع چنین هم کرده است، تمام همّ خود را برای تصرف فکر هایدگر به کار بسته و صورتی سیاسی از آن نشان داده است. تنها تفکری رادیکال، همچون تفکر هایدگر است که می‌تواند این چنین سیاسی تفسیر شود و این توان را دارد که هر بار از منظری دیگر تن به تفسیری چنین بدهد. باری، این سیاسی تفسیر شدن بی‌وقفه، ربطی به بنیادی بودن اندیشه هایدگر دارد؛ در مقام قیاس می‌توان به فسلفه کسانی همچون سارتر رجوع کرد که گرچه در زمانه‌ای تن به قرائت‌های سیاسی می‌دادند، اما دیگر چنین توانی ندارند و به قولی تاریخ مصرفش به پایان رسیده‌است.

اندیشه‌ هایدگر، نظر به بنیادی بودنش، تا اطلاع ثانوی که عهده‌ی دیگر با هستی بیابیم، تاریخ مصرف ندارد. از این منظر، می‌توان مدعی شد که فلسفه او، دست کم تاکنون، سیاسی‌ترین اندیشه ممکن است. از طرفی دیگر، سیاست چیره دوران ما که خود را در قامت دموکراسی و لیبرالیسم جهانی آشکار می‌کند، اگر چه به لحاظ توان فلسفی‌اش، راهی برای تصرف فلسفه هایدگر نیافته، کنش و تصمیم سیاسی او را ـ آن هم به شکلی عوام فریبانه ـ آماج حملات خود قرار داده و هر بار به طریقی، در بی‌ارج کردن اعتبار فکری هایدگر می‌کوشد؛ بهره‌برداری سیاسی از دفترچه‌های سیاه هایدگر، آخرین نمونه این تلاش است. این همه تلاش از سوی این جریان سیاسی، بی‌وجه هم نیست؛ چه اینکه هایدگر در مواجهه‌های فیلسوفانه خود با تکنولوژی و متافیزیک غربی، به نحوی بنیادی، با هر گونه ایسم غربی در افتاده بود؛ خاصه با شعارها و سویه‌های فکری همسان‌ساز و توده‌ساز لیبرالیسم آمریکا و حتی پس از چندی با خود نازیسم! در این ماجرای جهانی، البته که روشنفکران ایرانی هم بی‌نصیب نمی‌مانند و بخشی از ترش‌رویی‌های آن‌ها با تفکر مارتین هایدگر از همین روست.

فکر رادیکال هایدگر، جایی از مبانی اندیشه‌های روشنفکری و حتی فلسفی متعارف دوران ما را نشان می‌گیرد که مجالی برای رهایی و تجدید قوا برای آن‌ها نمی‌گذارد، جز آنکه در ساحتی روان‌شناختی، ژست بی‌تفاوتی به خود بگیرند، اما در پس همه این مواجهه‌ها، این واقعیت هم وجود دارد که اندیشمندان و روشنفکران، در نهایت، گریز و گریزی از واکنش‌ به تفکر هایدگری ندارند؛ به بیانی ساده باید تکلیف خود را با آن روشن کنند، آن هم در ساحت اندیشه و نه از طریق انگ‌زنی سیاسی. در واقع، گذر از اندیشه‌های هایدگر که ضروری صیروت اندیشه است، تنها در بازخوانی پرسش‌ها و به عبارتی درست‌تر، پرسش بنیادی اصیلی است که او طرح کرده: پرسش از معنای هستی. اگر از دایره نومید کننده تفسیر‌های سیاست‌زده، خود را رها کنیم، این پرسش را به نحوی اصیل طرح توانیم کرد که چه نسبتی میان تفکر و سیاست است؟ طرح این پرسش بنیادی، در فضای سیاست‌زده امروز که عارضه‌ای جهانی است، از همان آغاز ابتر می‌ماند، چه رسد به اینکه بخواهد به پاسخی برسد. دوره ما، دوره واژگونی‌هاست و همه چیز در نهایت به تصرف امرنا اصیل در می‌آید.

راهی که به نظر می‌رسد، این است که هر بار این پرسش بنیادی نسبت تفکر و سیاست را طرح می‌کنیم، پاسخ را دائماً به تعویق بیندازیم؛ یا دست کم به مرور پاسخ‌هایی بپردازیم که پیش از این، در تاریخ اندیشه‌ها از همان آغاز فلسفه یونانی تا دوره جدید به این پرسش داده شده‌است. از این طریق، شاید یک پاسخ موقتی این باشد که آری، تفکر و سیاست همزاد و هم‌آغازند؛ بازگشت هر دو؛ از ورای حجاب‌های نظری، به پراکسیس و عمل است؛ این عمل، عمل در برابر نظر نیست ، عملی است که شرط هر نظر و عملی است. از این منظر، می‌توان اندیشه هایدگر را از آغاز سیاسی دانست؛ سیاستی که زمانی و جایی خود در دام سیاست سیاست‌زدگی دوران افتاده است؛ چنین درافتادنی، براساس تفسیری از آنچه خود او گفته، بر وفق زندگی و بودن روزمره ماست.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۳ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : سید مجید کمالی
مطالب
عناوین
رسته: 1