جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶
بر خط: 3283
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

316 بازدید
اشراف لمپن در ایران

منورالفکری به عنوان طبقه متوسط جدید، برخلاف بورژوازی انگلیسی، هیچ‌گاه حامل ارزشهای فرهنگی تعریف‌شده‌ای برای جامعه ایران نبود.



راز طبقه متوسط
هم در انتخابات آمریکا و هم در انتخابات ایران رفتار «طبقه متوسط» در مرکز مباحثات جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و سیاستمداران قرار گرفت. شکست یک جناح سیاسی در دو انتخابات آخر ایران و پیروزی پدیده ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، به گمانه‌زنی‌های جدید پیرامون این طبقه انجامیده است. راز طبقه متوسط چیست؟ این طبقه چه خصلت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که تحلیلگران را غافل‌گیر می‌کند؟ اندکی بعد از بهت و ناباوری مردم جهان از انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا، «برنی سندرز»، رقیب انتخاباتی کلینتون در انتخابات حزب دموکرات گفت: «ترامپ از عصبانیت طبقه متوسط رو به افول استفاده کرد. طبقه متوسط خسته از اقتصاد و سیاستی که از جایی محدود مدیریت می‌شود.» دو روز بعد از اعلام پیروزی ترامپ، «فرانسیس فوکویاما»، صاحب نظریه پایان تاریخ، در مقاله‌ای در فارین افرز «خراب شدن رویاهای طبقه متوسط در اثر نابرابری اقتصادی» را مقصر اصلی پوپولیسم ترامپ معرفی کرد.

اثرگذاری طبقه متوسط در دنیای مدرن به اندازه‌ای است که هزاران کیلومتر دورتر از صحنه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، ردپای این طبقه در ادوار سیاسی و پدیده‌های اجتماعی ایران نیز رویت می‌شود. از دید ناظران خارجی، بازیگر اصلی در حوادث بعد از انتخابات سال 1388 طبقه متوسط جوان و مدرن ایرانی بود. «یرواند آبراهامیان» تاریخ‌نگار و ایران‌شناس مشهور معتقد است طبقه متوسط با حمایت بخشی از اشرافیت درون نظام سیاسی ایران در اعتراضات سال 2009 نقش داشتند. همچنین بسیاری از تحلیگران انتخاب احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری در سال 1384، شکست سخت اکثریت قاطع اصول‌گرایان از «حسن‌روحانی» در انتخابات سال 1392 و نتایج حوزه انتخابی تهران در انتخابات اخیر مجلس در اسفند 1394 را به رفتار طبقه متوسط ارتباط می‌دهند؛ چنان که«محمد سلامتی» سیاستمدار اصلاح‌طلب و دبیر کل سابق سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بسط طبقه متوسط در ایران و پذیرش فرهنگ غرب از سوی این طبقه را واقعیتی اجتناب‌ناپذیر می‌داند و معتقد است با گسترش طبقه متوسط، احزاب دیگر جایگاهی در جامعه نخواهند داشت و بازیگران، خوانندگان و بازیکنان فوتبال جای آن‌ها را در جامعه پر خواهند کرد.

با وجود کوشش‌های بسیار اندیشمندان و کارشناسان شاخه‌های مختلف علم برای فهم ماهیت و رفتار طبقه متوسط، به نظر می‌رسد هنوز نارسایی‌های زیادی در این تحلیل‌ها وجود دارد. اگر از نظر فوکویاما تضعیف طبقه متوسط باعث اقبال این طبقه به سمت پوپولیسم می‌شود، دست کم بر اساس همین چارچوب‌های تحلیلی این رابطه در ایران معکوس بوده است،‌ چرا که طبقه متوسط ایرانی در قرن گذشته هم از نظر مقیاس و هم از حیث رفاه اقتصادی همواره رو به رشد بود. طبقه متوسط جدید ایران اولین طبقه‌ای است که در نیم قرن گذشته از جهش ناگهانی درآمدهای نفتی که به صورت تقریبی در هر ده سال یک بار رخ داده، منتفع شده است. بزرگی این بهره‌مندی از «توزیع نابرابر» درآمدهای نفتی به اندازه‌ای بوده است که هم قبل و هم بعد از انقلاب اسلامی بخشی از بوروکرات‌های دولتی به «اشرافیت یقه‌سفیدان» تبدیل شدند و کنترل توزیع رانت، انحصارات و فرصت‌های اقتصادی را در دست گرفتند. با این حال، بر خلاف خطی که فوکویاما و دیگر دانشمندان علوم سیاسی غرب، در رفتار طبقه متوسط تشخیص می‌دهند، این اشراف نوکیسه با گذر زمان بیشتر و بیشتر دچار لمپنیسم می‌شود. اشراف لمپن، پدیده‌ای ساخته اقتصاد رانتی و بر ساخته طبقه متوسط جدید است و شناخت رفتار و خصایص این سه برای جلوگیری از غافل‌گیری‌های بزنگاه‌های آتی‌ـ آن چنان که درباره ترامپ و انتخابات ایران اتفاق افتاد ـ ضروری است.

یک نقطه کانونی جدید؟
طبقه متوسط جدید مسلمان، محور توجه نظریه‌پردازان و اندیشمندان مطرح آمریکایی در هزاره جدید میلادی بوده است. تا واپسین سال‌های قرن بیستم، پروژه اصلاحات دینی(1) در جهان اسلام راهبرد بنیادین ایجاد تغییر در کشورهای مسلمان تلقی می‌شد. غرب با نگاهی به تجربه تاریخی خود در تضعیف مسیحیت و نهاد کلیسا از طریق اصلاحات پروتستانی، به این نتیجه رسیده بود: «چیزی که اسلام نیاز دارد، نسخه اصلاحاتی است که همان کاری که برای غرب انجام داد برای اسلام نیز انجام دهد.»(2) در سال 2003 «فرید زکریا»، عضو شورای روابط خارجی آمریکا در کتاب «آینده آزادی» با تاکید بر تفاوت‌های اسلامی میان اسلام و مسیحیت بیان کرد: «این مساله که مسلمان‌ها برای حل مساله‌ای که هیچ‌گاه نداشته‌اند، نیازمند گذر از یک فرآیند تاریخی هستند، بحثی بی‌معنی است.»(3) او می‌گفت همه تاکیدی که بر اصلاحات دینی در جوامع مسلمان، به ‌ویژه ایران می‌شود خطاست و برای دموکراتیزاسیون این جوامع باید به سمت تقویت طبقه متوسط جدید رفت و اصلاحات اقتصادی را به جای اصلاحات مذهبی ترویج کرد.

از این زمان به بعد، یافتن نقطه کانونی جدید جهان اسلام به عنوان تکیه‌گاه پروژه‌های سیاسی تغییرات بلند مدت، مورد مطالعه و پژوهش اندیشکده‌های اروپایی و آمریکایی قرار گرفت؛ طبقه متوسط جدید، یا جمعیت تاجرپیشه نوخاسته‌ای که با ارزش‌های مدرنیته احساس یگانگی می‌کند .«ولی رضا نصر»، عضو دیگر شورای روابط خارجی آمریکا و مشاور سیاسی کابینه «باراک اوباما» از جمله کسانی است که به اثرگذاری طبقه متوسط جدید مسلمان در تغییر رفتار دولت‌ها در کشورهای اسلامی خصوصاً ایران معتقد است. نصر در کتاب «نیروهای سعادت؛ برآمدن طبقه متوسط جدید مسلمان و معنای آن» با مروری بر تاریخچه تغییرات جهان اسلام بعد از انقلاب اسلامی ایران، بیان می‌کند: «نبرد برای تسخیر روح ایران و برای روح تمامی منطقه خاورمیانه نبرد بر سر دین نیست، بلکه نبردی تجاری و سرمایه‌داری است»(4) و وزن اساسی حرکت جوامع اسلامی به سمت سرمایه‌داری لیبرال را به طبقه متوسط نوظهور نسبت می‌دهد.

طبقه متوسط، یا آنچه که در ادبیات مارکسیستی به آن «بورژوازی» گفته می‌شود، موتور محرکه تاریخ تحولات سیستم سرمایه‌داری به شمار می‌رود. در جریان ‌گذار اروپای مسیحی از دوره فئودالیسم به اقتصادهای صنعتی سرمایه سالار، طبقه متوسط شهرنشین نقش تعیین کننده‌ای ایفا کرد، چرخش غرب از جهت‌گیری‌های گذاشته خود به سمت گسترش نسخه منطقه‌ای سرمایه‌داری در کشورهای اسلامی، همراه با آگاهی به این نکته بوده است که اساساً سرمایه‌داری بدون طبقه متوسط بی‌معناست. با این حال، سخن گفتن از طبقه متوسط در کشورهایی مانند ایران که هیچ‌گاه فئودالیسم را به شکلی که در تاریخ اروپا وجود داشته تجربه نکرده‌اند، محل لغزش‌های نظری است که منتهی به اشتباهات فاحشی در شناخت جامعه ایران خواهد شد. به بیان دیگر، با این پرسش مواجه هستیم که چه ویژگی‌ها و خصلت‌هایی در طبقه متوسط جدید ایران موجب شده تا به عنوان نیرویی برای تغییر رفتار نظام سیاسی تلقی شود؟ پرسش از ماهیت طبقه متوسط جدید در نظام سرمایه‌داری اولین گام در فهم این مساله است.

تولد طبقه متوسط در غرب جدید
طبقه متوسط ستون فقرات اقتصاد بازار و دموکراسی لیبرال در بسیاری از کشورها محسوب می‌شود.(5) خوی کارآفرینی و تمایل به تعویق کامیابی‌های کنونی، تلاش برای سرمایه انسانی و میل به مصرف کالاها و خدمات با کیفیت و در مجموع «ارزش‌های طبقه متوسط» چیزی است که این طبقه را موتور توسعه اقتصادی قرار داده است.(6) ایمان غرب به کارایی طبقه متوسط، به وضوح در علوم اجتماعی متجلی است و این ایمان به دلیل نقشی است که طبقه متوسط در اوان گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری بازی کرده است؛ نقشی که مورد طعنه «کارل مارکس»، از مهمترین منتقدان نظام سرمایه‌داری نیز بوده است.

طبقه متوسط انگلستان در قرن‌های 16 تا 18 میلادی به دلیل ایفای نقش در «انقلاب با شکوه 1688.م» و «انقلاب صنعتی» را باید پدرخوانده طبقه متوسط در جوامع و نظام‌های لیبرال دموکراسی به حساب آورد. پیروزی ارتش پارلمان انگلیس بر جیمز دوم پادشاه انگلستان در 1688 سبب شد تا این طبقه به نقش خود در تغییر معادلات سیاسی به خودآگاهی بیشتر برسد. کمی بعد، استفاده از فناوری‌های جدید در تولید انبوه کالا در نیمه دوم قرن 18 در انگلستان، نظام اقتصادی جدیدی را جازیگزین نظم گذشته اروپایی کرد که سرمایه‌داری نام گرفت. در هر دوی این نقاط عطف تاریخی که نظم جدیدی جایگزین نظم گذشته شد، طبقه متوسط انگلستان حضور پررنگی داشت،‌ اما پایه‌های این تغییرات به چند قرن قبل‌تر باز می‌گردد؛ زمانی که منشور «ماگناکارتا» از میان خاکستر و خون جنگ‌های بارون‌های انگلیسی در 1215 میلادی سر برآورد.

برخلاف تصور عامه، دموکراسی و آزادی‌های اروپایی ناشی از قیام‌های طبقات متوسط و جنبش‌های آزادی خواهانه فقرا نیست، بلکه به گفته فرید زکریا «پایه‌های آنچه ما حکومت قانون می‌نامیم، در بده بستان‌های قرون وسطایی اشراف با پادشاهان شکل گرفته است.»(7) سال‌ها قبل از انقلاب شکوهمند، وقتی هزینه‌های سنگین جنگ‌های جان لکلند شاه انگلستان با فرانسویان، اشراف زمیندار انگلیسی را به این تصمیم رساند تا او را برای محدود کردن اختیارات پادشاهی تحت فشار قرار دهند، مجموعه‌ای از جنگ‌های فئودالی شروع شد که نتیجه آن منشور ماگناکارتا بود؛ سندی در 64 بند که اساس آزادی‌های فردی و حقوق اشراف را در مقابل پادشاه به رسمیت می‌شناسد و سنگ‌ بنای اولیه مفهوم دولت ـ ملت در غرب شناخته می‌شود. با وجود اینکه بارون‌های فئودال منافع خود را در مذاکرات ماگناکارتا به اثبات رساندند، اما شهرنشینان شهرهای مهمی مانند لندن، یورک و روچستر در نزاع شاه و اشراف توانستند پایه‌های آنچه را که بعدها طبقه متوسط شهرنشین نامیده شد، بنا نهند.

شهرهای انگلستان تا قرون 10و 11 میلادی مستقیماً تحت حاکمیت پادشاه و یا تحت کنترل یکی از لردهای زمیندار اداره می‌شدند. در هر شهری یک تماینده از طرف لردها مسئول اداره امور آن بود که به صورت فزاینده‌ای به مشاوره‌های بزرگترین بازرگانان شهرنشین وابسته شده بود. گسترش مبادلات پولی در جامعه انگلیسی باعث شد شهرنشینان ـ که تنها منبع قدرت آن‌ها پول بود ـ به درجه کافی از تاثیر‌گذاری سیاسی برای اثبات حقوق خود دست یابند؛ با این حال ثروت و قدرت اصلی در اروپای قرون وسطی تابع مقدار زمینی بود که تنها در مالکیت اشراف قرار داشت. گسترش اعتراضات فئودالی در برابر افزایش مالیات و خطری که جنگ‌های اشراف برای پادشاهان ایجاد می‌کرد، باعث شد تا از اواخر قرن 12 میلادی پادشاهان برای تامین مالی خود به شهرها روی بیاورند.

تا قبل از امضای ماگناکارتا در سال 1215.م پادشاهان مذاکره با شهرها را آسانتر از اشراف می‌دانستند. لندن یکی از شهرهایی بود که ساکنان آن با استفاده از اختلافات بین جانشین شاه ریچارد و برادر او جان لکلند (که بعدها به پادشاهی رسید و مجبور به امضای کاگناکارتا شد)، توانستند امتیازات زیادی به دست آورند. به عنوان مثال در سال 1193 لندن توانست حق انتخاب شهردار و شورای حکمرانی خود را به اضافه امتیاز جمع‌آوری مالیات به دست بیاورد. در سال 1200، جان که اکنون به پادشاهی انگلستان رسیده بود در ازای دریافت مقدار قابل توجهی پول، امتیازاتی مشابه امتیازاتی که لندن در زمان پادشاهی ریچارد به دست آورده بود را به شهرهای نورث ‌هامپتون و ایپسوییچ داد، اما شهرنشینان به این امتیاز قانع نبودند. در سال 1215 شهرنشینان لندن به سپاه بارون‌ها پیوستند. در نتیجه این تبانی میان اشراف و شهرنشینان، حقوق اساسی شهرها در بندهای متعددی از ماگناکارتا به رسمیت شناخته شد. بند 13 ماگناکارتا حق بهره‌مندی از تمامی آزادی‌ها و بهره‌برداری از زمین و آب را اختصاصاً به ساکنان لندن اعصا کرد. در بند 33 دستور داده شد تا تمامی تورهای ماهیگیری از رودخانه‌ها جمع‌آوری شود تا بازرگانان شهرنشین بتوانند آزادانه از ظرفیت رودخانه‌ها برای جابه‌جایی کالا و تجارت استفاد کنند. همجنین در بندهای 42و 43 ماگناکارتا به شهرنشینان بازرگان اجازه ورود و خروج آزادانه از قلمرو پادشاهی را داد و حمایت از آن‌ها در مواقع بروز جنگ‌ به رسمیت شناخته شد.

همکاری اشرافیت و بورژوازی بعد از امضای ماگناکارتا در انقلاب شکوهمند انگلستان به اوج خود رسید و کارل مارکس آن را «اولین پیروزی تعیین کننده بورژوازی بر اشرافیت فئودال»(9) نامید. در سال 1688 اختلاف اشراف (که اکنون در نهاد پارلمان حضور داشتند) و جیمز دوم پادشاه انگلستان، منجر به شورش سپاه پارلمان و اعدام پادشاه شد. تامین سپاه اشراف برای انقلاب شکوهمند همراه با حمایت‌های مالی شهرنشین‌های آمستردام صورت گرفت. ویگ‌ها، حزب مسلط انگلستان تا اواخر قرن 18 که نقش کلیدی در انقلاب داشتند، اشرافی متمایل به ارزش‌های بورژوازی بودند. انقلابی که ویگ‌ها در انگلستان به راه انداختند، نه تنها تغییراتی اقتصادی و سیاسی در ساختار مالیات‌گیری ایجاد کرد و نهادهای جدیدی به‌وجود آورد، بلکه ارزش‌های فرهنگی طبقه متوسط را تبدیل به فرهنگ مسلط مردم انگلستان کرد. مردان و زنان مخالف جیمز نه تنها انگلستان را یک جامعه تجاری، بلکه یک جامعه بورژوازی با ارزش‌های شهرنشینی می‌پسندیدند. این پروژه فرهنگی انقلابیان انگلیسی و اصل انقلاب ویگ‌ها بود.(10)
برآمدن بورژوازی انگلستان تنها به تاسیس سرمایه‌داری در این کشور منتهی نشد. در سوی دیگر اقیانوس اطلس، ماگناکارتا سند مادری بود که آزادی‌های اعلامیه استقلال آمریکا و اصلاحیه‌های قانون اساسی این کشور را تعیین کرد. «برینگتون مور»، جامعه‌شناسی سیاسی آمریکا معتقد است در انگلستان، فرانسه وایالات متحده «سرمایه‌داری و دموکراسی» بعد از انقلاب‌های بورژوایی به دست آمد. به عقیده مور، وجود طبقه‌ای از شهرنشینان مستقل و پر شور جز، جدایی‌ناپذیر دموکراسی پارلمانی است و بدون بورژوازی دموکراسی هم وجود نخواهد داشت.(11)

بورژوازی ناقص‌الخلقة ایرانی
هر چند ظهور طبقه متوسط در تاریخ ایران با حضور گسترده اروپائیان و ظهور جریان‌های تجدیدخواهانه گره خورده است، اما به نظر «یرواند آبراهامیان»، مورخ معاصر، نفوذ تدریجی غرب در ایران در زمان قاجاریه برای بازاریان شهری و رهبران مذهبی که به صورت پراکنده در اقصا نقاط کشور وجود داشتند تهدیدی مشترک به شمار می‌رفت و همین تهدید مشترک باعث شد تا بازاریان و رهبران مذهبی به شکل یک طبقه متوسط گسترده به یکدیگر نزدیک شوند که به دلیل حضور توده‌های سنتی (بازار و حوزه) در آن، به طبقه متوسط سنتی معروف شد.(12) با این حال در کنار این طبقه متوسط سنتی، گروه جدیدی از تحصیل‌کردگان شهرنشین دوره قاجاریه، براساس گرایشات مشترکی که بعدها «تجدد‌خواهی» نام گرفت، طبقه سنتی جدید ایران را تشکیل دادند. این گروه که بر خلاف بازار و حوزه (که از جمعیت‌هایی باقدمت در تاریخ ایران محسوب می‌شوند) جمعیت‌های نورسیده اجتماعی بودند که با تاثیر از آموزش‌های نوین اروپایی خود را «منورالفکر» می‌نامیدند. منورالفکرها که به عقیده آبراهامیان شبیه به روشنفکران روسی بودند، جهان را از دریچه روشنگری فرانسوی می‌دیدند و مروجان آتی ملی‌گرایی، لیبرالیسم و سوسیالیسم در ایران شدند.

منورالفکری یا روشنفکری به عنوان طبقه متوسط جدید ایرانی، اگر چه بازیگر مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر ایران خصوصاً انقلاب مشروطه به شمار می‌رود، اما هیچ‌گاه مانند بورژوازی انگلیسی در انقلاب باشکوه قرن 17 میلادی، حامل ارزش‌های فرهنگی تعریف شده‌ای برای جامعه ایرانی نبود. برخلاف بورژوازی انگلیسی، طبقه متوسط جدید یا همان روشنفکران عصر قاجاریه منادی ارزش‌هایی بودند که هیچ‌گاه با آن‌ها نزیسته بودند. بسیاری از این تجددخواهان حتی دید روشنی نسبت به تجدد نداشتند، به همین دلیل بعد از مدت‌ها تلاش برای تجددخواهی، مفهوم روشنی از تجدد را به جامعه ایرانی عرضه نکردند. «سید حسن تقی‌زاده» از جمله روشنفکران شناخته شده در مجلس اول و دوم شورای ملی، مدت‌ها راه پیشرفت ایران و تجدد را «اخذ بلاشرط آداب و عادات فرنگ» معنی می‌کرد، اما بعدها از کرده خود پشیمان شد و گفت: «این جانب در تحریض و تشویق، اولین نارنجک تسلیم به تمدن فرنگی را در 40 سال قبل بی‌پروا انداختم.»(13) او به صراحت اظهار کرد: «منظور از تمدن، آسانسور یا قهوه‌خانه و ویسکی خوردن و لباس فرنگی پوشیدن یا اتومبیل داشتن یا حتی حجاب و عدم حجاب نسوان نیست،‌ بلکه معنی تمدن درصد نودونه‌نیم کتب، معارف، مدارس عالیه و پس از آن صنایع جدید است.»(14)

ادامه دارد ...
برای مشاهده بخش دوم این متن، مطلب «طبقه تن‌آسا و آینده ایران» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

____________________________________________

1 . Religious Reformation.
2 . Zakaria, F.(2003). The futue of freedom: llliberal democracy at hom and aboad, p. 123.
3 . Zakaria, F.(2003). The futue of freedom: llliberal democracy at hom and aboad, p. 123.
4 . Nasr, S..V. R, 2009. Forces of fortune: The rise of the new Muslim middle class and what it qill mean for our world. p.8.
5 . Birdsall, Nancy, Carol Graham, and Stefano Pettinato”Stuck In The Tunnel: Is Globalization Muddling The Middle class?”, Banerjee, Abhijit. V. and Esther Duflo. 2008»What Is Middle Class abut the Middle Classes around the Wold?« p.3.
6 . Banerjee, Abhijit V. and Esther Duflo. 2008.»What Is Middle Class abut the Middle Classes around the World?« p.3.
7 . فضلی‌نژاد، پیام، ارتش سری روشنفکران(1391)، ص 305.
9 . Pincus, Steve.”1688: The First Modern Revolution”(2009). P. 34.
10. همان 484.
11 . همان 42.
12 . Abrahamian, Ervand.”AHistory of Modern Iran” (2008) p. 35.
13 . دانشنامه جهان اسلام جلد اول، ص 3775.
14. همایون کاتوزیان محمدعلی، اقتصاد سیاسی (ایران 1357)، ص 28.

تاریخ انتشار در سایت: ۷ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : سید مصطفی شاداب
مطالب
عناوین
رسته: 1