دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶
بر خط: 2579
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

362 بازدید
تریالکتیک شهر

لوفور می‌کوشد مناظر یا منظر یافت‌های گوناگونی از شهر را به نمایش بگذارد تا فهم ما از امر شهری از وضعیت بسیط و ساده به موقعیتی متکثر ارتقا یابد.



آنری لوفور در زمره متفکران چپگرایی بود که دلبستگی‌اش را نسبت به سنت مارکسیسم اومانیستی تا آخر عمر سخت حفظ کرد. لوفور سهمی مهم در تاریخ اندیشه مارکسیستی داشت و توانست دگردیسی‌های بدعت گذارانه‌ای در شهرشناسی و تاریخ نظریه‌های اجتماعی معاصر بر جای بگذارد. او توانست با ظرافت و استواری تمام مفهوم از خودبیگانگی نزد مارکس جوان را در جوامع شهری بررسی کند و بعد تازه‌ای به ‌این مفهوم ببخشد و اساسا رنسانسی در اندیشه مارکسیستی معطوف به شهر ایجاد کند. فضاهای کار او در عین متفاوت بودن به شدت در هم تافته و گره خورده‌اند و نمی‌توان منطق درونی آثار او را دنبال نکرد و به عظمت اندیشه او پی نبرد. لوفور شاگردان بسیاری در مکتب خود پروراند که از معروفترین آنها میتوان به گی دبور و ژان بودریار ‌اشاره کرد. از آثار اوست: « نوشته‌هایی در باب شهرها»، «تحلیل ریتم»، «نقد زندگی روزمره» (سه جلد)، «زندگی روزمره در جهان مدرن»، «فضا و امر سیاسی» و... .

دیوید ‌هاروی درباره‌اش می‌گوید: «یکی از فعالان روشنفکر فرانسوی گرانقدر قرن بیستم» و فردریک جیمسن هم هماوا با هاروی بر این نظر است که او «واپسین فیلسوف کلاسیک گرانقدر» است. این ستایش‌ها و ثناگویی‌ها به شخص آنری لوفور باز می‌گردد، کسی که هم جامعه‌شناس است، هم منتقد فرهنگی، هم مارکسیست، هم شهرشناس، هم دیالکتیسین، هم فعال سیاسی... و از همه مهم تر، فیلسوف. تمامی این خطوط را می‌توان در کلیتی به نام شهر و زندگی روزمره وصل کرد تا هویت این اندیشه‌گر رادیکال فرانسوی را بهتر باز شناخت. لوفور اگر نگوییم تنها کس، یکی از بزرگترین و پیگیرترین کسانی است که هویت مدرن شهری را بر زمینه تئوری مارکسیستی بر رسید و آن را در قالب رساله‌هایی نوآور و بدعت‌گذار تحویل جامعه فکری زمان خود داد. او «فیلسوف شهر» است.

او نقطه اتصال وثیقی میان آرمانشهر و کلانشهر است؛ چنان که خود در جستار نسبتا بلند «تروریسم و زندگی روزمره» نوشته‌است: «شما یوتوپیاگرا (قائل به آرمانشهر) هستید؟ چرا که نه؟ به نظرم این واژه متضمن هیچ تحقیری نیست زیرا اجبار، هنجارها، قوانین و قواعد را تایید نمی‌کنم؛ زیرا بر انطباق تاکید تمام دارم؛ زیرا واقعیت را رد میکنم و به نظرم چیزی که ‌امکان پذیر است تا حدی از پیش واقعی است. فی الواقع من یوتوپیایی و آرمانی هستم. می‌بینید که نمی‌گویم یوتوپیاگرا بلکه یک یوتوپیایی؛ بله، طرفدار امکان‌ها. اما سوای شما، ما همه یوتوپیایی نیستیم؟». این فرا گذاشتن از واقعیت و در رسیدن به‌ امکان یا امکان‌ها، بینشی متعلق به یک سنت نومارکسیستی یا اروکمونیستی (کمونیسم اروپایی) است؛ سنتی که یک سرش به گئورگ لوکاچ باز می‌گردد و پیش تر به مارکس جوان در دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی سال 1844 که در 1932کشف شد و لوفور و یکی از همفکرانش اقدام به ترجمه‌اش به فرانسه کردند. خودپویی (یا پویش درونی) اندیشه لوفور به دلیل برداشت ویژه و تکین او از مقوله دیالکتیک است؛ دیالکتیکی که از دوگانی بودن عبور می‌کند و پا به مرحله سوم می‌گذارد. او را می‌توان به راستی بدعت‌گذار حوزه دیالکتیکی (یا ماتریالیسم دیالکتیکی) دانست. چون خوانش او از دیالکتیک، چنان که خود می‌گوید «نه همچون دیالکتیک مارکسی است؛ چنان که دیالکتیک مارکس همچون دیالکتیک هگلی نبود». پس می‌توان به نوعی از دیالکتیک لوفوری سخن گفت؛ چرا که قالب متعارف دیالکتیک مارکسی معمولا این گونه خلاصه می‌شد: تز، آنتی تز و سنتز، حال ما با شکل و فرم موسع تر، تکامل یافته‌تر و خلاق‌تری از فرآیند دیالکتیکی شدن در اندیشه لوفور مواجهیم.

او می‌گوید دیالکتیک هگلی (ab→c) فی نفسه یکدست و بدون تفاوت است؛ بنابراین وجودی همگن دارد. او با خوانش‌هایدگر مساله تفاوت را مطرح می‌کند و همچنین نفی در نگرش هگل معرف زمان‌دار ساختن است. شاید بتوان دیالکتیک هگلی را به فیزیک نیوتنی تشبیه کرد و دیالکتیک لوفوری را به فیزیک انیشتن که مساله فضا- زمان را طرح کرد لوفور میگوید دیالکتیک باد دوباره فضاسازی شود. در این حالت جزء سوم – یعنی نفی نفی- صورت حرکت نقطه در مسیر خط نیست بلکه ‌امری خارجی محسوب می‌شود و بعد پیدا می‌کند و امری فراسو یا دیگر بردگی است. در اینجا چون تفاوت وجود دارد، فضایی شکل می‌گیرد. در واقع دیالکتیک از «تز- آنتی تز- سنتز» به صورت «تز-آنتی تز-دیگربودگی (آنتی تزی دیگر)-سنتز» در می‌آید. در اینجا ما با دو آنتی تز سر و کار داریم. لوفور می‌گوید: امروزه دیالکتیک دیگر به تاریخیت و زمان تاریخی یا مساله گذرایی بودن، دو دستی نچسبیده ‌است. این مساله‌ای تازه و غامض است؛ دیالکتیک دیگر به زمان‌دار بودن الصاق نمی‌شود. از این رو ابطال تاریخیت هگلی نمی‌تواند به عنوان نقد دیالکتیک عمل کند. برای شناخت فضا باید دیالکتیک تداوم یابد. دیالکتیک فضامندی‌شده شکلی تازه‌تر از تز- آنتی تز-سنتز ارائه می‌دهد. که مبنی بر ماتریالیسم دیالکتیک است.

او پیشنهاد می‌کند که دیالکتیک تبدیل به تریالکتیک شود که با آن موقعیتی برای دیگربودگی درون ماتریالیسم دیالکتیک گشوده می‌شود. شرحی که در پی آمده، خوانشی است که‌امیر هوشنگ افتخاری راد از دیالکتیک لوفوری در ضمائم رساله «تروریسم و زندگی روزمره» به دست داده‌ است که می‌تواند طرح‌واره‌ای منسجم و کلی از خودپویی و اندیشه دیالکتیکال شخص آنری لوفور ارائه کند. بدون فهم دیالکتیک فضامند شده لوفور نمی‌توان اندیشه شهرشناسانه او را تفهیم و تعمیق کرد؛ دست‌کم کاری بس دشوار و عبث است. چنان که پیش‌تر گفتیم، لوفور یک فیلسوف است و از استوانه‌ها و مبناهای فلسفی در مفهوم کلاسیک کلمه می‌آغازد پس باز-خوانش تفکر دیالکتیکی لوفور، خود مقدمه‌ای است بر شناخت اندیشه اوربانیستی (شهرگرایانه) او؛ چون لوفور در تفسیر شهر هم به مقوله دیالکتیک فضامند شده و از همه مهم‌تر فضا باز می‌گردد. شهر لوفور به راستی تریالکتیک است و سه بعدی؛ چرا که بر هم‌تافته‌ای از پراکسیس (یا کنشمندی گروه‌های انسانی)، پوئسیس (آفرینش اثر هنری) و تخنه (فعالیت‌های مرتبط با تولیدگری و تکنیک) است. این طرح لوفوری از ترکیب شهر دقیقا همراه ‌است با دیالکتیک فضامند شده‌ای که پیش از این مطرح شد. از بر هم کنش سه شاخص پراکسیس، پوئسیس و تخنه، کلیتی تحت عنوان شهر شکل می‌گیرد که یک کلیت اجتماعی، شاعرانه (زیباشناختی) و فنی-تکنیکی را در خود دارد؛ یعنی یک ارگانیزم صرف نیست، فیزیک نیست بلکه یک فضا یا یک موقعیت است.

پارامترهای اجتماعی/عملی، شاعرانه/ زیباشناختی و فنی/ تکنیکی سه بعد شهر را می‌گسترد تا تریالکتیک شهر تکمیل و سه‌گانی دقیقی از شهر ارائه شود و این فضامندی شهر را تولید می‌کند. لوفور برای توضیح اندیشه خود در باب شهر، از عبارت جامعه شهری استفاده می‌کند. او اذعان می‌دارد که در مفهوم جامعه شهری ما با یک واقعیت در حال شدن یا شکل‌گیری روبه‌روییم که بخشی از آن واقعی و بخشی از آن مجازی است. به معنای دیگر جامعه شهری به پایان نرسیده و در حال ساخته شدن است. این گرایشی است که تاکنون ظاهر شده و در آینده توسعه خواهد یافت. اما پس از روشن شدن این ابهام، می‌توان زمان تاریخی را به سه دوره زمانی تقسیم کرد: دوره زراعی، دوره صنعتی و دوره شهری. چه در دوره زراعی و چه در دوره صنعتی شدن، شهرها وجود داشته‌اند درحالی که دوره شهری به تازگی آغاز شده و هنوز در آغاز کار خود است... . می‌توان گفت که ‌امر شهری بدل به قاره‌ای شده که باید به کشف آن رفت و به همین طریق نیز آن را ساخت. لوفور با بررسی فراز و نشیب‌های پدیده شهرگرایی، از لحاظ تاریخی سه نوع شهر را از هم بازمی‌شناسد و به تحلیل و واکاوی ماهیت و بافت آنها می‌پردازد:

1)شهر، ابژه‌ای فضامند است که پهنه و موقعیتی را‌ اشغال کرده و باید آن را به مثابه یک شی با فنون و روش‌های مختلف مورد مطالعه قرار دارد: اقتصادی، سیاسی، معیشتی و... . شهر بدین معنا، یک فضای خاص و کاملا تفکیک شده از فضای روستایی را تشکیل می‌دهد. رابطه میان این فضاها به روابط تولیدی-یعنی به شیوه تولید- و از خلال آن به تقسیم کار درون جامعه بستگی دارد.

2) از همین جا باید شهر را یک واسطه میان نظمی نوین و نظمی دوردست به شمار آورد. نظم نزدیک، نظم روستاهای اطراف شهر است که شهر بر آنها غلبه داشته، آنها را سازمان داده و با برداشت مازاد کار از آنها بهره می‌برد. نظم دور، به جامعه در مجموع آن مربوط می‌شود (برده‌داری، فئودالیسم، کاپیتالیسم و...)؛ شهر به مثابه یک واسطه. شهر همچنین مکانی است که در آن تضادهای جامعه مزبور، برای مثال بین قدرت سیاسی و گروه‌های مختلفی که‌این قدرت بر آنها استوار است، ظاهر می‌شود.

3) شهر، اثری است به مثابه یک اثر هنری. فضا نه فقط سازمان‌یافته و نهادینه شده بلکه الگویافته و نه به مالکیت این یا آن گروه (بنابر نیازها، اخلاق و زیباشناسی خاص آن یعنی ایدئولوژی‌اش) درآمده‌است. غول‌آسایی یکی از ابعاد اساسی شهر به مثابه یک اثر است اما بهانه زمانی اعضای جمعیت شهری نیز اهمیت کمتری ندارد. از این رو شهر را باید به مثابه یک اثر از این دو جنبه مورد مطالعه قرار داد؛ بناهای مختلف و زمان بندی‌ای که برای شهروندان خود به وجود می‌آورد. با این تفکیک، لوفور عملا تحلیل‌هایش را به سمت و سوی تفکیک میان شهر و امر شهری رهسپار می‌کند. وی بر این باور است که مفهوم جدیدی ظاهر می‌شود؛ امر شهری‌ای که باید آن را از مفهوم شهر تمیز داد. دلیل این تمایز دقیقا در آن است که ‌امر شهری درست در زمان فروپاشی شهر ظاهر می‌شود اما امکان می‌دهد که بعضی از جنبه‌های شهر را در ملاحظه‌ای دوباره قرار دهیم و حتی برخی از جنبه‌های آن را درک کنیم؛ جنبه‌هایی که تا مدت¬های طولانی ناشناخته بوده‌اند که مرکزیت، فضا به مثابه مکان دیدار و غول‌آسایی امر-شهری- یعنی جامعه شهری- هنوز وجود ندارد اما به صورت مجازی موجود است؛ از خلال تضادهای میان ساکنان، تفکیک‌ها و تمرکزهای شهری‌ای که برای عملکرد اجتماعی ضرورت دارد و نوعی تضاد پر معنا را ظاهر می‌کند. امر شهری دقیقا در فرآیند منفی پراکنش و تفکیک ظاهر می‌شود و ضرورتی است برای دیدار، گرد هم آمدن و اطلاعات.

امر شهری به مثابه شکل، دارای یک نام مشخص است؛ همزمانی. آنچه شکل شهری به آن شباهت دارد و همزمانی را ایجاد می‌کند می‌تواند بسیار متفاوت باشد؛ گاه ‌اشیا، گاه افراد و گاه نشانه‌ها. آنچه اساسی است، گرد هم آمدن و همزمانی است. در این معنا باید گفت که «شعاع صفر» برای تعریف امر شهری ضروری است. اگر به چیزی تحت عنوان تریالکتیک شهر (و در‌ست‌تر امر شهری) در اندیشه آنری لوفور معتقد باشیم، باید اعتراف کرد که او امر شهری را امری منشوری، شبکه‌ای، چندوجهی و چند منظوره مد نظر قرار می‌دهد. لوفور می‌کوشد مناظر یا منظر یافت‌های گوناگونی از شهر را به نمایش بگذارد تا فهم ما از امر شهری از وضعیت بسیط و ساده به موقعیتی چندگانه و متکثر و خودپو ارتقا یابد. آنچه برای لوفور مهم است درک چگونگی این«بر-هم-ساخت» کلیت امر شهری‌ای است که اساسا یک پرسمان یا پروبلماتیک معرفت شناختی را پدید می‌آورد.

پروبلماتیک بنیادین لوفور در فرآیند درک کلیت امر شهری، باز-طرح و به عبارتی باز-آفرینی مقوله مهم دیالکتیک فضامند شده ‌است. لوفور، خود در کتاب کلاسیک و مهمش «تولید فضا» این دیالکتیک فضامند را در سه وجه مطرح می‌کند و آن را شرح و بسط می‌دهد: «1) عمل فضایی که تولید و باز تولید را در بر دارد و موقعیت‌ها و فضای خاص ویژگی هر صورت‌بندی اجتماعی را ارائه می‌دهد. عمل فضایی باعث انسجام و پیوستگی و درجه‌ای از همبستگی می‌شود. در قالب فضای اجتماعی و در قالب هر عضوی از رابطه اجتماعی مشخص با آن فضا، این همبستگی به سطحی ضمانت شده از قابلیت و سطح خاصی از اجرا دست می‌یابد.
2) بازنمایی فضا که در پیوند با مناسبات تولید و نظمی است که آن مناسبات تحمیل می‌کند و از این رو در پیوند با دانش،، نشانه‌ها یا علائم و مناسبات‌ آشکار و در معرض دید است.
3) فضاهای بازنمایی که تجسم سمبولیسم پیچیده ‌است؛ گاه پنهان و گاه آاشکار که به جنبه مخفی و زیرزمینی زندگی اجتماعی مربوط می‌شوند و همچنین به هنر (که کمتر به عنوان رمز فضا توصیف میشود تا به عنوان رمز فضای بازنمایی). چنین بود حکایت تریالکتیک شهر (یا صحیح‌تر، امر شهری). لوفور قریب 90 سال عمر کرد و توانست «شهر امکان» را فراهم کند.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۹ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
نویسنده : سوده کاویانی
مطالب
عناوین
رسته: 1