سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
بر خط: 3191
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

247 بازدید
چریک پیر یا پیام‌آور صلح؟

سید محمد صدر معتقد است اینکه ماندلا از یک چریک خشن انقلابی به فردی مهربان و با گذشت تبدیل شد نتیجه یک تحول معنوی است.



آسمان: ماندلا شخصی بزرگ و ماندگار در تاریخ بشریت به شمار می‌رود و بی‌شک آیندگان در خصوص این مرد و اثراتی که وی بر سرنوشت بشر گذاشته بسیار سخن خواهند گفت، اما شاید سوال این باشد که چگونه است که این میزان شگرف از حمایت‌ها و طرفداری‌ها از سوی جریان‌های مختلف از وی شکل گرفته است؟
صدر: می‌خواهم در ابتدا این سوال شما را با توضیحات بیشتر تکمیل کنم، سپس به پاسخ آن بپردازم. باید توجه داشت چرا امروز همه رهبران دنیا، با هر فکر و جهان‌بینی و استراتژی که داشته‌اند، از او تعریف می‌کنند و چپ و راست و کمونیست، امریکا و اروپا و آسیا، حکومت‌های دیکتاتور و نظام‌های مردم سالاری همگی، در این مسیر گام برمی‌دارند. جالب‌تر از همه اینکه حتی آنهایی که عامل به زندان افتادن ماندلا بودند و در گذشته از حامیان اصلی رژیم آپارتاید به شمار می‌رفتند، امروز از فعالیت‌های او تجلیل می‌کنند و بیانیه‌هایی در حمایت از او و سوگ از دست‌رفتنش صادر می‌کنند. به عنوان مثال دولت انگلستان که مجسمه ماندلا را در شهر لندن نصب می‌کند و برای او مراسم بزرگداشت می‌گیرد، در گذشته یکی از حامیان جدی رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی بوده است. دولت آمریکا هم در این داستان در کنار انگلستان قرار می‌گیرد. نباید فراموش کنیم که سی‌آی ای، دستگاهی بود که توانست ماندلا، چریک دیروز مبارزه با رژیم آپارتاید آفریقایی جنوبی را ردیابی کند. باید اشاره کرد چون ماندلا چریک بود و دستگاه‌های امنیتی و اطلاعات رژیم آپارتاید نمی‌توانستند او را پیدا کنند، این سازمان اطلاعات و جاسوسی آمریکا بود که به یاری آنها آمد تا بتوانند ماندلا را پیدا و دستگیر نمایند. حال سوال این است که چگونه است که همین افراد و کشورها به حمایت و ابراز تاسف از مرگ ماندلا دست زده‌اند؟ هر چند پاسخ ساده‌انگارانه این سوال شاید این باشد که این دولت‌ها با دولت‌های وقت آن کشور‌ها فرق می‌کنند. به عنوان مثال امروز دیگر مارگارت تاچر نخست‌وزیر بریتانیا نیست و دیوید کامرون بر این صندلی تکیه زده است، یا اینکه ساکن امروز کاخ سفید خود یک سیاهپوست است و دیگر نمی‌توان مسئولیت اقدامات پیشین را بر گردن او انداخت. هر چند می‌توان چنین پاسخی را داد، اما واقعیت این است که وقتی عملکرد امروز این دولت‌ها مورد واکاوی و مطالعه قرار می‌گیرد، شاهد این هستیم که تغییر چندانی در رفتار و منش آنها ایجاد نشده است. به عنوان مثال می‌توان با نگاهی به گذشته نه ‌چندان دور متوجه شد که از قدیم گفته می‌شد دو دولت نژادپرست در جهان وجود دارند، یکی دولت آفریقای جنوبی و دیگری اسرائیل و قدرت‌های جهانی و آمریکا و انگلستان همواره از حامیان اصلی این دولت‌ها بوده‌اند. این حمایت هر چند امروز دیگر در خصوص آپارتاید آفریقای جنوبی (به علت ریشه‌کن شدن آن) از بین رفته است، اما همچنان شاهد هستیم این دولت‌ها از اسرائیل و اقدامات نژادپرستانه این رژیم حمایت می‌کنند. در نتیجه چندان نمی‌توان گفت که ماهیت اینها تغییر کرده است. پاسخ صحیح این سوال به باور من این است: ماندا آنقدر بزرگ است و آنقدر جنبه‌های ارزشمند دارد که این دولت‌ها سعی می‌کنند با تعریف از او، برای خودشان اعتبار کسب کنند و خود را طرف‌دار حقوق بشر، ازادی، صلح و دموکراسی معرفی نمایند. در جالی که شاهد هستیم این دولت‌ها در مقابل مخالفین خود و مواردی که امرز مصداق بارز رفتارهای نژادپرستانه هستند به روش دیگری رفتار می‌کنند.

سوال دیگری که در این میان مطرح می‌شود و من هنوز پاسخی برای آن نیافته‌ام این است که وقتی به زندگی نلسون ماندلا می‌نگرید، درمی‌یابید که او فردی انقلابی و مبارز است که در مرحله اول در پی ‌مبارزات مسالمت‌آمیز است. در ادامه به دلیل جنایات رژیم آپارتاید و برخورد خشن این رژیم با مخالفان و کشتار حدود 75 نفر از آنها و همچنین غیر قانونی اعلام کردن کنگره ملی آفریقا، روند فعالیت خود را تغییر می‌دهد و با فعالیت‌های زیر زمینی وارد فاز نظامی می‌شود و جنگ چریکی را با دولت در پیش می‌گیرد. در ادامه در همین رابطه ماندلا دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد و 27 سال از بهترین سال‌های عمر خود را پشت میله‌های زندان سپری می‌کند. باید توجه کرد چریک و مبارزه مسلحانه تعریف خاصی دارد که در ایران تعریف مشخصی از آن داریم، چرا که پیش از انقلاب گروه‌های چریکی فراوانی،‌ چه کمونیستی، چه اسلامی و چه التقاطی در صحنه حضور داشته‌اند. اصولا چریک در لغت به معنای کسی است که دست به مبارزه مسلحانه می‌زند و فردی است که چون رژیم رفتار خشونت‌آمیزی را با مخالفان در پیش می‌گیرد، به درگیری مسلحانه روی می‌آورد. از سوی دیگر وقتی جریان مبارزات چریکی طولانی می‌شود، هم به دلیل مخفی بودن و هم به سبب خشونت رژیم حاکم، تضاد سنخیت می‌آورد. یعنی وقتی شما با دشمنی می‌جنگید ، خواه‌ناخواه به مرور زمان خصوصیت او را پیدا می‌کنید. مبارزه مسلحانه خودش خشن است، وقتی این روند با یک رژیم خشن هم همراه می‌شود، به مرور زمان این خشونت میان دو طرف درگیری تبادل پیدا می‌کند و روزبه‌روز این چریک خشن‌تر و انقلابی‌تر و رادیکال‌تر می‌شود. در این فضا، ماندلا دستگیر می‌شود و به زندان می‌افتد و تا زمانی که این خط‌مشی را حفظ کرده، بسیار مصمم در مقابل رژیم آپارتاید می‌ایستد. حتی هفت سال پیش از آزادی او، وقتی به ماندلا می‌گویند اگر مبارزه مسلحانه را محکوم کنی، تو را آزاد خواهیم کرد، نمی‌پذیرد.

این حرکت طبیعتا چیزی جز یک اقدام انقلابی نیست. اما همین آدم پس از پیروزی انقلاب و تکیه‌زدن بر صندلی حکومت بر خلاف عموم مواردی که در تاریخ مشاهده شده است و فردی که می‌خواست با زور اسلحه مبارزات خود را به پیش ببرد، ناگهان به فردی نرم، ‌لطیف و مهربان تبدیل می‌شود که حتی با دشمنان خود هم با ملایمت و لطافت برخورد می‌کند، نه کسی به جوخه مرگ سپرده می‌شود و نه مخالفی راهی سلول‌های زندان می‌شود و نه مخالفی راهی سلول‌های زندان می‌شود. او حتی درصدد انتقام‌گیری از شکنجه‌‌‌گری خود نیز برنمی‌آید. سوالی که من طی این سال‌ها برایم پیش‌آمده و هنوز پاسخی برای آن نیافته‌ام، این است که این تحول چگونه در ماندلا ایجاد شده است؟ اگر این تحول در زندان رخ داده باشد، که باید او پیش از آزادی، مبارزات خشن و مسلحانه را کنار می‌گذاشت. در نتیجه این آدم به یکباره از یک چریک خشن انقلابی به فردی بدل می‌شود که تمام وجودش صلح و مهربانی است. تمام وجودش خواسته‌های خوب، نه برای خود و دوستانش که حتی برای دشمنانش می‌شود. تنها پاسخی که من برای این پرسش یافته‌ام این است که به مرور زمان یک تحول معنوی در ماندلا ایجاد شده، اما هنوز چگونگی ایجاد تحول را متوجه نشده‌ام؛ حرکاتی که بی‌شباهت به اقدامات پیامبر اکرم (ص) پس از پیروزی و فتح مکه نیست. وقتی یاران ایشان می‌گویند، امروز روز انتقام است، ایشان می‌فرمایند: «الیوم، یوم المرحمه».

برخی از کارشناسان بر این باورند که اصلا تحولی در کار نبوده و این رفتار ماندلا به این سبب بوده که از ابتدا قصد و نیت وی این چنین بوده است و وقتی او به هدفی که برای خود تعریف کرده بود، دست می‌یابد، رویکرد پیشین را کنار گذاشته و ادامه مسیر می‌دهد. به عبارت دیگر خشونت برای او یک وسیله بوده است. وسیله‌ای برای حصول و هدفی والاتر. وقتی به آن هدف دست یافته، وسیله را کنار می‌گذارد.
صدر: ببینید هدف وسیله را توجیه نمی‌کند، نمی‌شود هدفی خوب را با وسیله‌ای ناصحیح پیگیری کرد. به عبارت دیگر نمی‌توان هدفی مثل صلح و دوستی و مهربانی را با وسیله‌ای مثل صلح و دوستی و مهربانی را با وسیله‌ای مثل اسلحه و خشونت پیگیری کرد و بدان دست یافت.

شاید آقای ماندلا نگاهی ماکیاولیستی به این پدیده داشته و سعی کرده با این رویکرد به هدف متعالی خود دست یابد؟
صدر: خیر. من اینگونه فکر نمی‌کنم، چرا که شخصیت ماندلا، به هیچ وجه ماکیاولیستی نیست. در نتیجه یقینا تحولی اساسی در او ایجاد شده است. هر چند او از ابتدا هم در پی مبارزات مسالمت‌آمیز و مدنی بود، اما کشتاری که از سوی رژیم صورت می‌پذیرد، او را مجبور می‌کند که دست به اسلحه ببرد. من مایلم در اینجا خاطره‌ای پیش از انقلاب نقل کنم. در دهه 50 فیلمی در سینماهای تهران اکران شد که موضوعش مبارزاتی بود که مخالفین دولت وقت آفریقای جنوبی علیه آپارتاید شکل داده بودند. این فیلم بسیار خشن بود و در آن اقدامات بسیار وحشیانه پلیس آفریقای جنوبی علیه معترضان به صراحت به تصویر کشیده شده بود؛ سکانس‌هایی که به قدری خشن بود که هر کسی نمی‌توانست آن صحنه‌ها را تحمل کند. اما اتفاق جالب این بود که در آن زمان این سوال مطرح شد که چرا این فیلم در ایران و در کشور یکی از متحدین جدی دولت آفریقای جنوبی روی پرده رفته است؟ چرا که شاه روابط بسیار خوبی با رژیم آپارتاید داشت و نفت آفریقای جنوبی را ایران تامین می‌کرد. آن موقع تحلیل غالب این بود که قصد شاه این است که با نشان‌دادن این برخوردهای خشن، به مردم و مخالفین بگوید که قدر ساواک من را بدانید. بعد از گذشت سال‌ها و وقتی ایران سفر کرد، در دیدار با مقامات ایران ضمن تعریف و تمجید فراوان از انقلاب ایران گفته بود: «من می‌دانم ساواک هم در رژیم شاه با مبارزین رفتار بسیار بد و خشنی داشته است، اما توجه داشته باشید که رفتاری که پلیس آپارتاید انجام می‌داد به مراتب خشن‌تر و وحشیانه‌تر بوده‌است. چرا که ساواک در کشور شما هیچ‌گاه چنین ذهنیتی نداشت که مبارزی که دستگیر کرده است، انسان نیست، اما پلیس سفید آپارتاید ما را انسان نمی‌دانست و همه سیاهان را حیوان می‌دانست و به چشم یک حیوان به ما نگاه می‌کرد.» ماندلا با چنین رژیمی مبارزه کرد و نبرید. 27 سال زندان، در زبان هم ساده به نظر نمی‌آید، چه برسد به اینکه در واقعیت باشد. اما این فرد به معنای واقعی کلمه خود را ساخته بود و بعد وارد مبارزه شد. این ساخته شدن باعث شده تمام آن سختی‌ها و شکنجه‌ها را تحمل کند و بدون ناامیدی هدفش را دنبال کند. همین ساخته‌شدن باعث می‌شود وقتی به قدرت می‌رسد تسلیم آن نشود و بعد قدرت کنار می‌رود.

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود چگونگی موفقیت ماندلا و همچنین چرایی امتداد و به هدف رسیدن روندهای اوست. به عبارت دیگر شاید تنها استقامت و پایداری بر هدف، منتج به پیروزی و موفقیت یک مبارز نشود و عوامل مهم دیگری هم در این روند دخیل باشند. کمی در این خصوص توضیح بفرمایید.
صدر: به نکته خوبی اشاره کردید. به نظر می‌رسد ماندلا در طول تاریخ همواره به خوبی تشخیص داده که
چه اقدامی را در چه زمانی انجام دهد. یعنی او هیچ‌گاه زمان را گم نکرد. شاید بهتر باشد کمی تئوریک‌تر در این رابطه توضیح دهم تا مساله به خوبی تفهیم شود. ما در پدیده‌های سیاسی، یک انقلاب داریم و یک اصلاحات. بسیاری از سیاستمداران زمان انقلاب و اصلاحات را با یکدیگر اشتباه می‌گیرند. نخبگان سیاسی همواره باید توجه داشته باشند. که هر یک از این اقدامات مختص و مناسب چه بازه زمانی است. به عنوان مثال در زمان شاه برخی از نیروهای چریکی پس از سال‌ها مبارزه، در اواخر حکومت او، در سال‌های 55 و 56 به این نتیجه رسیده بودند که شاید اصلاحات بهتر از انقلاب باشد و به جای تغییر رژیم به فکر انجام اطلاحات درونی در رژیم شاه افتادند. آن جریانات اشتباهشان این بود که آن زمان درک نکردند که مشکلات رژیم پهلوی با اصلاح قابل حل شدن نبود. پس از انقلاب شعار اصلاحات سر داده شد که اینبار کاملا به جا بود و اصول هر انقلابی باید دائما با اصلاحات دائمی مواجه باشد تا به دیکتاتوری پیشین دچار نشود. اما در این شرایط که اصلاحات تنها و بهترین راه پیشبرد امور به شمار می‌رفت، باز هم برخی با عدم درک صحیح از شرایط و رخدادهای پیش آمده، شعار انقلاب سر دادند. ماندلا اما زمان را هرگز اشتباه نگرفت. ابتدا مبارزه مسالمت‌آمیز را آغاز کرد. خشونت رژیم باعث شد او به این نتیجه برسد که چاره کار مبارزه چریکی است. این تغییر استراتژی او تا زمان به نتیجه رسیدن و پیروزی ادامه یافت و پس از آن هم باز به درستی به برخورد اصلاحی روی آورد و این برخورد اصلاحی او تا حدی صحیح و کامل بود که نه تنها دوستان و هم‌رزمان و یارانش را خود همراه کرد، که حتی سفیدهایی که جفای فراوانی در حق او کرده بودند را هم تحت تاثیر قرار داد. بر این اساس باز هم باید تاکید کنم، علت اصلی موفقیت ماندلا این بود که وی در هر زمانی به خوبی و درستی درک کرد که چه اقدام و سیاستی مناسب شرایط است.

پس از این بحث تئوریک کمی‌ می‌خواهیم فضا را کاربردی‌تر کنیم. در سفری که ماتدلا به تهران داشت، با توجه به اینکه شما در آن زمان در وزارت خارجه بودید، دیداری با ایشان انجام دادید یا خیر؟ ملاقاتی که در چارچوب هیاتی صورت پذیرفته باشد و شما در آن حضور داشته باشید. خاطره‌ای در این باب ذکر بفرمایید.
صدر: در آن سفر من با ایشان دیدار نداشتم و فکر می‌کنم در آن مقطع اصلا ایران نبودم. اما بعدها در آفریقای جنوبی در یک کنفرانس بین‌المللی با ایشان روبه‌رو شدم و حتی با ایشان عکس هم دارم، اما صحبتی در آن جلسه صورت نپذیرفت چرا که یک کنفرانس بین‌المللی با حضور کشورهای مختلف جهان بود. اما در خصوص سفری که ایشان به تهران انجام دادند باید اشاره کنم در آن دوره زمانی کسانی مانند مائو و فیدل کاسترو که شاید شخصیتی در آن سطح داشتند مدنظر بودند، آما تفاوت اصلی که ماندلا با همه این افراد داشت این بود که او طمع قدرت نداشت و به راحتی آن را کنار گذاشت و بر این اساس به عنوان شخصیتی بسیار قابل احترام به کشور سفر کرد.

سوال دیگری که در رابطه با روند موفقیت ماندلا در فضای بین‌الملل مطرح می‌شود این است که چگونه اجماع بین‌المللی حول مبارزات مردم علیه آپارتاید شکل می‌گیرد و تحریم‌ها علیه این رژیم اوج می‌یابد تا نهایتا منتج به پیروزی آزادی خواهان جنوب آفریقا می‌گردد؟
صدر: مهم‌ترین دلیل، ادامه و امتداد مبارزات آزادی‌خواهان و مردمی است که در داخل آفریقای جنوبی علیه آپارتاید و تبعیض نژادی اعتراض کردند. اما تا زمانی که مبارزات مردم به صورت علنی و خیابانی بروز و ظهور بود، حمایت‌های علنی چندانی از طوی کشورهای غربی صورت نمی‌گرفت اما وقتی مبارزات علنی‌تر شد و دامنه آن گسترده‌تر، آنها مجبور شدند بیش از پیش رژیم آپارتاید را محکوم کنند.

به عنوان آخرین سوال، در این راستا اگر بخواهیم سیاست ایران را در قبال این پدیده مورد بررسی قرار دهیم باید به چه مواردی توجه کرد؟ این روند پیش و پس از انقلاب چگونه تفسیر می‌شود؟
صدر:‌ در خصوص پیش از انقلاب باید اشاره کرد که شاه یکی از قطب‌های اصلی وابسته آمریکا در خلیج فارس بود. طبیعتا این شاه که حرف‌شنوی فراوانی از آمریکا داشت، غیر از تامین امنیت منطقه، یکی از کشورهای نفتی بود وظیفه حمایت از دوستان آمریکا را هم بر عهده داشت. بر این اساس شاه اسرائیل و آفریقای جنوبی را زیر چتر حمایتی نفتی خود قرار داده بود. بر این اساس در شرایطی که بسیاری از کشورها از فروش نفت به آفریقای جنوبی خودداری می‌کردند، ایران روابط بسیار خوبی با این رژیم داشت و نفت این کشور را تامین می‌کرد. این رابطه خوب تا پایان عمر حکومت پهلوی هم ادامه داشت. اما به محض پیروزی انقلاب، روابط ایران با اسرائیل و آفریقای جنوبی قطع شد و دیگر نفتی از ایران به این کشور صادر نشد. این روند هم تا زمان آزادی ماندلا و پیروزی آزادی‌خواهان در این کشور ادامه داشت. پس از شکست آپارتاید و پیروزی ماندلا دوباره روابط میان ایران و آفریقای جنوبی برقرار گردید و دو کشور روابط مناسب و حسنه‌ای با یکدیگر داشته‌اند.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : سید محمد صدر
مطالب
عناوین
رسته: 1