پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 3295
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

236 بازدید
احمق شدن متفکران

هنری ژیرو معتقد است نظام سرمایه‌داری با تجاری کردن دانشگاه قصد دارد از بروز تفکر انتقادی جلوگیری کند و این اتفاق تا حدود زیادی افتاده است.



عصر اندیشه: بسیاری از روشنفکران و متفکران در جهان امروز گمان می‌کنند، متفکران احمق شده‌اند و هر روز نیز اتفاقات و عوامل مختلفی این ذهنیت را تقویت می‌کند؛ مانند: افشا شدن تقلب‌های علمی در خاورمیانه و ایران و حتی انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری، همه با عنوان نمونه‌هایی یاد می‌شوند که نشان می‌دهد مرجعیت نخبگان و متفکران رو به افول رفته و آن‌ها به سبب این خطاها هر روز بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرند و به حاشیه رانده می‌شوند. شما چندی پیش در مصاحبه با نیویورک تایمز گفتند: «انتقاد من از این گونه روشنفکرانی که آن‌ها را روشنفکران دروازه‌دار نامیده‌ام، واکنشی است به این جریانات مساله‌ساز که در آن استادان تمام وقت و دارای مزیت به افرادی ایزوله شده تبدیل می‌شوند. چنین استادانی باور دارند که آموزش دانشگاهی نوعی فضای منفک از زندگی دنیوی است که با روشنفکری بی‌طرفانه کاردینال نیومن در قرن نوزدهم هم داستان است.» آیا «تفکیک علم از جامعه» سبب احمق شدن تفکر در جهان امروز شده است؟ در برابر این تفکیک، چگونه می‌توان علم را عمومی و آن را کاربردی ساخت؟ آیا هنوز راهی وجود دارد یا کار از کار گذشته است؟
ژیرو: چندین عالم در سیاست‌زدایی از متفکران دخیل هستند. اول آنکه آن‌ها از دهه 1980 تاکنون مورد انتقاد و حمله نیروهای نئولیبرالیسم بوده‌اند. کار آن‌ها به مشاغل پاره وقت تقلیل یافته و بیش از 70 درصد از نیروهای آکادمیک دارای مشاغل زنجیره‌ای غیر رسمی با حقوقی بسیار ناچیز هستند؛ این شرایط از آن‌ها سلب قدرت کرده است. علاوه بر این از آنجایی که آن‌ها برای نهادهای وابسته به شرکت‌های بزرگ کار می‌کنند، به دلیل نگرانی از دست دادن شغل خود از بیان مشکلات اجتماعی هراس دارند. البته استادانی نیز وجود دارند که خود را کاملاً تسلیم نخبگان قدرت کرده‌اند تا کار خود را پیش ببرند. استادانی هم هستند که خود را درگیر تخصص‌گرایی کرده‌اند و به این علت از هر تلاشی برای کار روی مشکلات بزرگتر جامعه به دورند. دانشکده‌های علوم بیش از دانشکده‌های هنرهای آزاد و علوم انسانی خود را مشغول کارهای اجتماعی کرده‌اند و بیش از آن‌ها کار بین رشته‌ای انجام داده‌اند.

 شما معتقدید در جهان امروز نوعی «خشونت روشنفکرانه» در میان است که نادیده گرفته می‌شود و کاربرد مدنی آموزشی را انکار می‌کند؛ در حالی که آموزش، جایی است که در آن تصمیم می‌گیریم آیا جهان را آن‌قدر دوست داریم که در قبال آن احساس مسئولیت کنیم یا خیر؟ این «خشونت روشنفکرانه» چگونه در تاریخ معاصر تولید شده و نقطه آغاز آن کجاست؟ چون کشورهایی مانند ایران نیز با این خشونت فزاینده روبه‌رو هستند. چگونه می‌توان ریشه‌های این خشونت را خشکاند؟
ژیرو: به اعتقاد من این نوع از خشونت روشنفکرانه نشانه پیروزی عقلانیت ابزاری بر تفکر انتقادی و سواد مدنی است. تمرکز بیش از اندازه نظام سرمایه‌داری جهانی بربهره‌وری، باعث تضعیف زمینه‌های انتقاد، داوری آگاهانه و شهامت مدنی شده است که زمانی از اجزای جدایی ناپذیر آموزش عالی و جریان اصلی فرهنگ بودند. امروز فرهنگ مصرف و شهرت تنها مستلزم نهایت حماقت است و با روند ضد روشنفکری رایج که بر جامعه و نظام آموزشی سایه افکنده همسو شده است. در نظام سرمایه‌داری کازینو، به فضای عمومی،‌ صلاح عمومی و زندگی عمومی به عنوان آسیب نگریسته می‌شود و سواد اجتماعی و فرهنگ‌های سازنده‌ای که برای یک دموکراسی مورد نیاز است، تضعیف می‌شوند. به جای این موارد، منفعت شخصی، رقابت بی‌رحمانه، رشد بدون کنترل، خصوصی‌سازی و کالاانگاری از اصول ارزش‌های جامعه غربی هستند. این تنها به معنی عقب‌نشینی از مسئولیت‌های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی نیست، ‌بلکه در واقع تهی‌سازی سیاست، تفکر و زندگی مدنی است.

 کالاانگاری علم نیز یکی دیگر از دلایل حماقت متفکران به شمار می‌رود. استخدام استادان متزلزل و پاره‌وقت به جای معلمان تمام‌وقت به طور جدی مانع آزادی دانشگاهی می‌شوند و به صورت فزاینده دانشجویان را چونان مصرف‌کنندگانی می‌نگرند که باید آن‌ها را با انواع حیله‌های دانشگاهی فریفت. آیا آزادی، قربانی تجارت و بیزینس شده است؟ چه کسانی در این روند متهم هستند؟ برای مبارزه با این ابتذال آموزشی، چه «برنامه کاری» مشخص می‌توان ارائه داد؟
ژیرو: مفهوم آزادی از این کلمه ربوده شده و از آن مفهوم‌زدایی شده است. آزادی به سطح نیازها و خواسته‌های فردی و خصوصی تنزل یافته است. به جای آنکه آزادی شکلی اجتماعی به خود بگیرد و هنگامی که بحث از آزادی می‌شود، از فقر، بیکاری، گرسنگی، آوارگی، خشونت پلیس و دیگر عوامل غیر دموکراتیک سخن به میان بیاید؛ اکنون شاهدان آن هستیم که آزادی به خرید کردن و نادیده گرفتن تعهدات اجتماعی و سلب مسئولیت‌های اجتماعی، مدنی و سیاسی محدود شده است.
آزادی آن‌قدر فردی شده و به عنوان مساله‌ای شخصی قلمداد می‌شود که از آن به عنوان سلاح قدرتمندی در سیاست‌زدایی از مردم استفاده می‌کنند و مردم را به گونه‌ای هدایت می‌کنند که علیرغم سیستماتیک بودن برخی مشکلات، باور کنند مسبب همه مشکلاتی که با آن مواجهند خودشان هستند.
بنابراین، دانشجویان زیر بار سنگین بدهی‌های فلج کننده قرار می‌گیرند و استادان تبدیل به تجار شده و دانشجویان به عنوان مشتری دیده می‌شوند. بنابراین، ایده مضحکی که دانشگاه را مثل یک کارخانه یا شرکت تجاری می‌داند با مقاومت بسیار کمی مواجه است.
برای مقابله با چنین ایده‌ای،‌ دانشگاه باید تصویر جدید از خود را به عنوان یک فضای عمومی بازسازی کند، دانشجویان و استادان باید با همکاری یکدیگر در مقابل تجاری شدن دانشگاه مقاومت کنند. دانشگاهیان باید با کمک هم روایت متفاوتی از دانشگاه ارائه دهند که در آن عموم مردم، دانشگاه را به عنوان جایگاهی مهم برای تفکر انتقادی و قضاوت آگاهانه ببینند. مکانی که در آن فرهنگ سازنده‌ای که باعث ارزشمندی دموکراسی است، ‌پدیدار می‌شود.

 آیا در وضع سقوط تفکر، امکان پایان تسلط سیستم آموزشی غربی در کشورهای مختلف(که در حال تربیت دانشجویان و پژوهشگران احمق است) وجود دارد؟ با توجه به شرایط بحرانی کنونی چه روندی جایگزین آن خواهد شد؟
ژیرو: من فکر می‌کنم، درک جریان ضد روشنفکری که امروز نظام آموزشی را در نوردیده است، تنها زمانی امکان‌پذیر است که متوجه شویم، نظام سرمایه‌داری به همه زمینه‌ها و حوزه‌های عمومی که با منطق بازار در تضاد هستند، حمله می‌کند، برای افرادی با چنین اصول اقتصادی و سیاسی این‌گونه حوزه‌ها (حوزه‌های عمومی) خطرناک هستند، چرا که نظام آموزشی پیشین به دانشجویان آموخته است که تفکر انتقادی داشته باشند، صاحبان قدرت را بازخواست کنند، گفت‌وگوهای انتقادی داشته باشند و در کل شهروندانی با روحیه انتقادی باشند.
نظام سرمایه‌‌داری کازینو از مردم تفکر نمی‌خواهد، بلکه آن‌ها را به پیروی و تبعیت دعوت می‌کند. علاوه بر این امروز یک نوع مدیرگرایی، آموزش عالی را فراگرفته که هدفش فشار برای تعلیم سرکوب و فرمانبرداری و تضعیف امکان بروز خلاقیت و تفکر متفاوت در میان دانشجویان است. برای دستیابی به راهی که جایگزین این سیستم باشد، لازم است دو مرحله طی شود: اول اینکه سیستم آموزش عالی را به عنوان نمونه‌ای از حوزه‌های عمومی دموکراتیک بازیابی کنیم. در مرحله دوم باید به ایجاد حوزه‌های عمومی دیگر از طریق رسانه‌های مختلف بپردازیم که می‌تواند شامل رسانه‌های اجتماعی و یا فیلمسازی و ژورنال‌های آنلاین باشد. روح نظام آموزشی دموکراتیک باید زنده نگه داشته شود، مخصوصاً در میان این همه استبدادگرایی که بسیاری از کشورهای غربی را در برگرفته است.

 دانشجویان دوره تحصیلات تکمیلی، قرار است در آینده مدرسین دانشگاه‌های یک کشور را تشکیل دهند. این سیکل معیوب سبب می‌شود که استادان، دانشجویان ضعیف تربیت کنند و آن دانشجویان به عنوان مدرسان آینده خود، مولد محصلان ضعیف در نسل بعد شوند که می‌توان از آن با عنوان«چرخه باز تولید ضعفاء» یاد کرد. آیا همین امر سبب نشده تا در محدوده کشورهای اسلامی نیز متفکران و دانشمندان جریان‌ساز علمی نداشته باشیم؟
ژیرو: به نظر من وقتی میان‌مایگی در قدرت باشد، برای بازتولید خود دست به هر کاری می‌زند. من این روند را در طول 40 سال تدریس خود در دانشگاه‌های مختلف در ایالات متحده مشاهده کرده‌ام. افرادی که در قدرت هستند با انتصاب دیگر افراد به بازتولید خود می‌پردازند و این امر منجر به نوعی «حماقت ادامه‌دار» می‌شود. وقتی در نظام آموزشی افراد میان‌مایه و احمق روی کار می‌آیند، نه تنها جوی از حماقت و تبعیت را به‌ وجود می‌آورند، بلکه از قدرت خود برای ترساندن دانشگاهیان از انجام امور انتقادی استفاده می‌کنند؛ آن‌ها می‌ترسند که با انتقاد از صاحبان قدرت شغل خود را از دست بدهند. من فکر می‌کنم متفکران برجسته و جریان‌ساز زیادی در کشورهای اسلامی وجود دارند. آنچه جای سوال دارد آن است که چه چیزی مانع از اعلام نظر و ابراز عقیده آن‌ها می‌شود؟ قطعاً‌ نیروهای سرکوبگر در کشوری چون عربستان، هیچ‌ وقت به این‌گونه از متفکران اجازه نخواهند داد که نقش عاملان قدرتمند تغییر و انتقاد در این جوامع را بازی کنند.

 برخی منتقدان، اشتباه و غافلگیری تحلیلگران آمریکایی در انتخابات اخیر را نیز ناشی از روند احمق شدن متفکران و فاصله بسیار آنان با بطن جامعه می‌دانند. عده‌ای معتقدند متدهای پژوهشی و نظرسنجی در ایالات متحده، صرفاً به ابزاری مبتذل برای بازنمایی خواست قدرتمندان و الیگارشی نخبگان بدل شده و همین روند، سبب سقوط اعتبار تحلیلگران شده است و آنان دیگر نمی‌توانند واقعیات اجتماعی را حدس بزنند و پیش‌بینی کنند. (متاسفانه همین متدها در کشورهایی مانند ایران نیز تدریس و پیاده‌سازی می‌شود.) چه روندی وضع نخبگان آمریکایی را به چنین مرحله اسف‌باری کشاند؟
ژیرو: نخبگان آمریکا در هر دو حزب نه تنها نیازهای اکثریت مردم را نادیده گرفته‌اند و با مشکلاتشان کاملاً ناآشنا هستند، بلکه به حدی جریان ضد روشنفکری را ترویج داده‌اند که توانایی بیشتر مردم برای درک شرایط سیستماتیک تضعیف شده و این امر آن‌ها را در معرض ظلم و سرکوب قرارداده است. بنابراین، عصبانیت مردم از این وضعیت توسط پوپولیست‌های راست‌گرا هدایت شد و منجر به طغیان، تعصب، نژادپرستی، بیگانه‌ستیزی و نفرت گردید. متفکران منتقد در جامعه آمریکایی به حاشیه رانده شده‌اند. ما اکنون گروهی از روشنفکران ضد مردمی داریم که توسط نخبگان مالی، مثلاً «برادران کخ»،‌ به‌وجود آمده‌اند؛ آن‌ها این گونه متفکران را در ازای دادن پول به خدمت گرفته و از آن‌ها برای پیشبرد اهداف تجاری خود استفاده می‌کنند. آن‌ها جریان اصلی رسانه‌ها را با حضور خود مسموم کرده و مسئول اعمال نابخردانه‌ای چون تولید اخبار نادرست و دروغگویی هستند. آن‌ها همچنین «فرهنگ حماقت» را به وجود می‌آورند که هم راستا با فرهنگ شهرت است و به دنبال سرگرم کردن مردم از طریق خشونت و حماقت‌اند. این به اصطلاح روشنفکران، به دلیل عدم ارتباط با اکثریت مردم، هیچ اطلاعی از شدت حمایت و تبعیت از ترامپ در میان مردم که خود را خارج از رویای آمریکایی می‌دیدند، نداشتند. البته بسیاری از این مردم از گروه‌های نژادپرست سفید‌پوست و ناسیونالیست‌های افراطی بودند که با رأی به ترامپ نشان دادند دیگر نمی‌خواهند در یک دموکراسی زندگی کنند.

 برخی تحلیلگران با اعتماد به رسانه‌های رسمی (که با انتشار نظرسنجی‌های نادرست در خصوص کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا، همگان را به اشتباه انداختند) نشان دادند که از واقعیت‌های جامعه عقب‌تر هستند. آیا تحلیلگران و نخبگان با این ویژگی‌هایی که از خود بروز داده‌اند، محصول و تولید‌ نهایی سیستم آموزشی و نظام فرهنگی آمریکا هستند؟
ژیرو: مشکل این تحلیلگران تنها عدم ارتباط با مردم نیست، بلکه آن‌ها توسط نخبگان تجاری به فساد کشیده شده‌اند.
این نخبگان هستند که به این گروه از تحلیلگران اعلام می‌کنند چه بگویند، چگونه بگویند و چطور این کار را تحت عنوان بی‌طرفی انجام دهند. حرفه روزنامه‌نگاری در آمریکا مرده است، چون توسط شش بنگاه اقتصادی بزرگ و اصلی این کشور کنترل می‌شود. این تحصیلگران نآگاه نیستند، بلکه نوکران این نظام هستند و برای توجیه آن همواره داستان‌سرایی می‌کنند.

 پیروزی ترامپ خبر از ایجاد جریانی در میان مردم می‌دهد که دیگر نمی‌خواهد توسط موج رسانه‌های حاکم تحمیق شود. آیا این جریان مردمی قدرتمند است که رویای دموکراسی واقعی در سردارد یا یک جریان لمپنیستی است که در آن نخبگان به احمق باختند؟
ژیرو: آنچه در انتخاب ترامپ ظاهر گردید یک جنبش پوپولیستی راست‌گرا بود که از زمان قدرت گرفتن ریگان در سال 1980 آغاز شده و با سخنرانی‌های آتشین ‌نژادپرستانه و تحقیرآمیز در طول این مدت تقویت شده بود. در دل این جنبش نوعی بی‌سوادی بود که صرفاً ناشی از عدم وجود آموزش، تفکر و یا دانش نبود. البته ناشی از آنچه «جامعه تلفن‌های هوشمند» خوانده می‌شود هم نیست؛ برعکس، اقدامی عمدی در جهت سیاست‌زدایی از مردم است و سعی بر این دارد که آن‌ها را با عواملی که باعث بدبختی و رنج در زندگیشان می‌شوند، هم راستا کند.
طرفداران ترامپ چنان ذوق‌زده بودند که دروغ‌های مکرر ترامپ در قبل از انتخابات را نادیده گرفتند و به حماقت انتخاب او به عنوان عالی رتبه‌ترین مقام کشور تن دادند. «گور ویدال» یک‌بار آمریکا را «ایالات متحده فراموشی» خوانده بود؛ ما بهتر است آن را تکمیل کنیم و بگوییم «ایالات متحده فراموشی و بی‌سوادی عمدی»! بی‌سوادی دیگر مخصوص فقرایی که دسترسی به آموزش با کیفیت ندارند نیست و صرفاً به معنای عدم توانایی نوشتن و خواندن هم نیست؛ بی‌سوادی یعنی فرد نتواند براساس تفکر، قضاوت آگاهانه و توانایی انتقاد رفتار کند.
بی‌سوادی امروز نوعی اختناق سیاسی است که فرهنگ سوال کردن و به پاسخ واداشتن را تضعیف کرده و قدرت را به سطح سلطه رسانده است. بی‌سوادی موجب سیاست‌زدایی از مردم می‌شود، چرا که قضاوت آگاهانه و تحلیل روابط پیچیده را برای افراد دشوار می‌سازد و فهم چگونگی عملکرد قدرت‌های و تاثیرات آن‌ها بر زندگی این افراد را سخت‌تر می‌کند. بی‌سوادی زمینه را برای تحت امر حکومت کردن مردم. انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهوری این امر را آشکار ساخت.

 اساساً آیا از بین رفتن این مرجعیت نخبگان و متفکران رسمی، یک تهدید است یا دوره‌ گذاری است که قدرت را از الیگارشی به مردم منتقل می‌کند و باید به عنوان یک فرصت به آن نگریست؟ بدین معنا که جهان امروز دیگر انحصار قدرت را در دست هیچ حزب و گروه و رسانه‌ای بر نمی‌تابد و خواهان دگرگونی روند توزیع قدرت در یک سطح عمومی است. اگر این روند درست مدیریت شود، منجر به باز توزیع قدرت در سطح عمومی خواهد شد؟
ژیرو: من فکر می‌کنم نهادهای سیاسی و نخبگان متفکر در هر دو جناح در حال از دست دادن نفوذ خود هستند. از طرفی رشد فعال‌گرایی میان جوانان، به خصوص حامیان «برنی سندرز»، با انتقاد از انحصار قدرت در جوامع نئولیبرال مرتبط است و از طرف دیگر نفی قدرت‌های نهادینه شده با ظهور پوپولیسم راست‌گرا و گروه‌های نئوفاشیست در آمریکا و اروپا، ‌دارد شکل خطرناکی به خود می‌گیرد. اینکه این عدم تحمل و نابردباری به چه سمتی کشیده خواهد شد و سرنوشت جهان چگونه خواهد بود در آینده معلوم می‌شود.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۴ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : هنری ژیرو
مطالب
عناوین
رسته: 1