یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1383
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

227 بازدید
گفت‌وگو با دکتر موسی حقانی درباره فراماسونری در ایران

دکتر موسی حقانی می‌گوید تفکر کابالیستی که همان تفکر صهیونیستی است، در 1717م در قالب تشکیلات جدیدی به نام فراماسونری فعالیت خودشان را تداوم می‌دهد.



در خدمت آقای دکتر حقانی هستیم قبل از هر چیز کمال تشکر و قدردانی را از خدمت ایشان داریم که با این مشغله فکری و کاری وقت شریفشان را در اختیار نشریه فرهنگ عمومی ‌قرار دادند. بحثی که قرار است در مورد آن با آقای دکتر گفت‌وگوی حاضر را سامان دهیم، حول موضوع جریان شناسی فراماسونری از ابتدای نفوذ در حیطه فرهنگ، سیاست و باقی حوزه‌های حیات اجتماعی است و این سیر بحث را تا ابتدای انقلاب پیگیری می‌کنیم و بعد از آن به نفوذ بلیه جریان فکری ماسونی بعد از انقلاب و نمودهای آن در این سه دهه گذشته از حکومت جمهوری اسلامی ‌می‌پردازیم.

فرهنگ عمومی‌: آقای دکتر از نظر شما شروع جریان فراماسونری و نفوذ تفکر ماسونی در فرهنگ، سیاست و اجتماع قبل از انقلاب اسلامی ‌به چه مقطعی برمی‌گردد و نخستین بارقه‌های حضور این جریان به چه زمانی برمی‌گردد؟
دکتر حقانی: تفکر ماسونی و اساسا فراماسونری در ایران از همان دوره‌ای که غرب با ما درگیر شد.[به طور مشخص وقتی جنگ‌های ایران و روس آغاز می‌شود و سروکله‌ی غربی‌ها در کشورمان پیدا می‌شود، یکی از اهدافشان تاسیس فراماسونری و ‌ترویج تفکر ماسونی در ایران است.] در کشور ما ظاهر و فعال می‌گردد. به طور مشخص گفته می‌شود سرگوراوزلی که اولین سفیر رسمی ‌انگلستان در ایران است. وقتی وارد کشور می‌شود دو ماموریت داشت: یکی ماموریت رسمی ‌سفارت که البته چندان هم رسمی ‌نبود. ابعاد پنهان و مخفی را هم برای فرهنگ‌سازی بر عهده داشت و دوم جاسوسی. شما در فرمان جرج سوم که برای سفرا صادر می‌کند، ماموریتی را می‌بینید که کاملا در راستای راه‌انداختن یک سیستم جاسوسی در ایران معنا می‌دهد، از جمله ‌اینکه در ایران می‌بایستی مامورین برای ما نقشه و خبر و اطلاعات تهیه کنند. استعداد نظامی ‌ایران، وضعیت عشایر در ایران، مناسبات اجتماعی مردم و از این قبیل امور مواردی است که سرگوراوزلی قرار است از آن‌ها گزارش تهیه کند. خروج اشیاء عتیقه و آثار مکتوب ایرانی اسلامی‌ با توصیه زیرکانه آنان است. در کنار این ماموریت‌ها سرگور اوزلی مامور شده بود که تشکیلات فراماسونری را در ایران راه بیندازد.

 پس شروع تشکیلات از این نقطه‌ است؟
دکتر حقانی: البته سرگوراوزلی معتقد است موفق نشده تشکیلات را راه‌اندازی کند اما اظهار می‌کند که موفق شده اغلب اطرافیان فتحعلی شاه را در زمره و جرگه فراماسونری وارد بکند. اندکی که جلوتر می‌آییم و یا از همان زمان می‌بینیم که زمزمه ماسون شدن و شروع سازماندهی فراماسونری در ایران از زمان افرادی نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده که به نوعی جزء روشنفکران صدر قاجار و منورالفکران غرب زده صدر قاجار هستند، بیرون می‌آید، وی با صراحت می‌گوید: اگر می‌خواهید نشئه آزادی را بر تن بکنید و به مقام انسانیت برسید باید فراموش‌خانه و لژهای ماسونی را تاسیس کنید. بنابراین برای رسیدن به آزادی و به تعبیر آخوندزاده نشئه آزادی و در یافتن مقام انسانیت که همان اومانیستی است، می‌بایستی لژهای ماسونی در ایران تاسیس شود. بنابراین بنده در خصوص تاسیس لژهای ماسونی معتقدم که‌ اینها دو وظیفه داشتند: یک وظیفه نفوذ در ساختار حکومتی بود، با توجه به ‌اینکه فراماسونری یک جریان نخبه‌گرا، نهان روش و پنهان کار است. نفوذ در ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور و بحث بعدی آن نفوذ توام با جاسوسی و در قبضه گرفتن قدرت نخبگان برای ایجاد تغییرات اجتماعی در کشور و ایجاد حاکمیت دوگانه بود که می‌بینیم در دل حاکمیت قاجاری فرد زندگی می‌کند و ماموریت سیاسی و فرهنگی دارد و بالخره پست سیاسی و حکومتی دارد اما عمدا در راستای تغییر ساختار و قلب نظام در حال حرکت است. این یک وجه فراماسونری است و وجه دوم همان وجه فکری فراماسونری است که خیلی به آن توجه نشده‌است. بی دلیل نیست که اغلب روشنفکران غرب‌گرای ما و به تعبیری بالای نود درصد در دوره قاجار به نحوی با این تفکر غربی و تشکیلات فراماسونری نسبت پیدا می‌کنند. بعضی‌ها تصویری که از فراماسونری ارائه می‌دهند منوط می‌شود به ‌اینکه ‌این‌ها یک مشت جاسوس هستند که آامدند و می‌خواهند امتیاز به بیگانگان دهند، اخبار داخل کشور را انتقال دهند، با بیگانگان پیوند دارند و البته ما در بدنه فراماسونری از همان ابتدا آدم‌های این تیپی را می‌بینیم.

میرزا ابوالحسن ایلچی که خود از اولین فراماسونرها بود از چهره‌های شاخص چنین سنخ از این نوع فراماسونری است. کسی که رسما حقوق می‌گیرد که در راستای منافع انگلستان در ایران حرکت کند. اقداماتی که وی در کسوت سفیر در انعقاد قرارداد گلستان و بعدها در کسوت ویر امور خارجه در قرارداد ‌ترکمانچای از خودش بروز داد در راستای همین است و منافع انگلستان را که در ان مقطع با منافع روسیه کاملا هم سو شده بود تامین می‌کرد. همین میرزا ابوالحسن خان ایلچی یک سطحی از غرب شناسی سطحی و سخیف را در جامعه ما رواج می‌دهد. در حیرت نامه خودش از سیستم حکومتی غرب به نیکی یاد می‌کند و نحوه‌ی معاشرت مردان و زنان در غرب را با حسرت و حیرت و به نیکی از خاطر می‌گذراند و آرزو می‌کند که‌ایران هم این گونه شود. از سنگ فرش خیابان‌ها، روشنایی خیابان‌ها، از نظافت خیابان‌ها آرزو می‌کند مانند غرب شویم، پس می‌بینیم در این حد نوعی تمنای غربی شدن از سوی اشخاصی نظیر میرزا ابوالحسن خان ایلچی دیده می‌شود. هر چند ماموریت ویژه آن‌ها همان جاسوسی است و خدمت به منافع بیگانگان. رفته رفته افراد دیگری هم جذب فراماسونری می‌شوند، نظیر میرزا فتحعلی آخوند زاده کهد‌یک شخصیت کاملا ضددینی دارد و ما اگر بخواهیم در ‌ترویج علوم انسانی غربی هم در ایران افراد شاخصی را معرفی بکنیم یکی از آن‌ها می‌تواند همین میرزا فتحعلی آخوندزاده باشد یا میرزا ملکم خان ارمنی و این طیفی که کم کم از دل فراماسونری بیشتر با مفاهیم غربی و تفکر غربی آشنا می‌شوند. میرزا ملکم خان که وی در همین دوران فراموشخانه را تاسیس می‌کند. ملکم یک امتیاز ویژه هم داشت و آن هم اینکه معلم زبان دارالفنون هم بود و در منابع آمده‌است که توانسته اکثر معلمان و دانشجویان دارالفنون را با این تفکر غربی و ماسونی آشنا کند. باز هم تاکید می‌کنم که فراماسونری علاوه بر آن کارکرد سیاسی و اقتصادی اش، کارکردی فرهنگی هم دارد. که کارکرد فرهنگی آن‌ترویج تفکر غربی و علوم انسانی غربی در کشور ماست. ثمره فعالیت فراماسونری ملکم و شخص وی این است که او طیفی از دانشجویان و طالبان علم ایرانی را غربی می‌کند و در جرگه فراماسونری وارد می‌کند.

بعدها در دوره مشروطه تقی زاده را می‌بینیم که با صراحت اعلام می‌کند بایستی برای رشد و توسعه از فرق سر تا ناخن پا غربی شویم. خود تقی زاده می‌گوید من هر چه دارم از آموزه‌های میرزا ملکم خان است. در هر صورت با این کارکرد که سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است فراماسونری در ایران فعال می‌شود و شروع به جذب نخبگان می‌کند. منتها هم با سد حکومت قاجار و هم روحانیت شیعه در این زمینه مواجه می‌شود که خطر گسترش این نوع تفکر را کاملا متوجه شده و می‌فهمد. روحانیت شیعه در این زمینه پیشتاز است. مرحوم آیت الله حاج ملا علی کنی نامه‌ای به ناصرالدین شاه می‌نویسد و شرحی در خصوص فراماسونری و فراموشخانه ملکم خان ارائه می‌دهد که‌این تفکر، تفکر الحادی است و نهایتا نه دین و نه سلطنت تو باقی می‌ماند که با این عریضه ناصرالدین شاه هشیار می‌شود و افرادی را برای تحقیق در این زمینه به داخل لژها می‌فرستد که البته نتیجه¬ای هم نمی‌گیرد، اما هشدار مرحوم حاج ملا علی کنی کارساز بود و نهایتا لژ ماسونی منحل می‌شود. البته لژ به شکل پنهانی به فعالیت خود ادامه می‌دهد . در ادامه حرکت پنهان، ماسون‌ها در بین اقشار مختلف جامعه ما نفوذ می‌کنند و از بین همه گروه‌ها سعی می‌کنند یارگیری کنند. مثلا در بین 123 نفر از اعضای لژ بیداری که در آستانه مشروطه تاسیس شد می‌بینیم که از همه اقشار در لژ حضور دارند. از کسانی که صریحا اعلام الحاد می‌کنند تا اعضای فرق ضاله علی الخصوص ازلی‌ها، بابی‌ها، و حتی بهایی‌ها را هم در لژ بیداری می‌بینیم که فعالند. یعنی مجموعه‌ای از بابی‌ها، بهایی‌ها، آتئیست‌ها، نیهیلیست و القابی که مرحوم شیخ فضل الله نوری (ره) در رابطه با این‌ها مطرح می‌کند. این ملقمه از افراد و نحله‌ها در زیر چتر واحدی به نام فراماسونری جمع شدند، تا به فعالیت‌های خویش بپردازند.

 آقای دکتر شما به شکل مبسوط شروع جریان فراماسونری را شرح دادید. اگر بخواهیم به شکل مصداقی در ایجاد فرهنگ ماسونی چه در سیاست و چه در فرهنگ لژهای مطرح اشاره بکنیم، به شاخصین این فرهنگ اشاره فرمائید و نفوذ فرهنگ صهیونیسم را در این تشکیلات تبیین نمائید.
دکتر حقانی: اساسا شروع فرهنگ ماسونی با تفکر صهیونیستی عجین است. هر چند این تشکیلات قبل از تاسیس رژیم جعلی اسرائیل بوجود آمد. اما آموزه‌های ماسونی دقیقا از علائم و نمودارهای تفکر صهیونیستی و مسیحیت صهیونیستی استفاده می‌کند. در واقع فراماسونری ملقمه‌ای از افکار کابالیستی و تشکیلاتی به نام روزنکروتز که در قرون سیزدهم و چهاردهم فعال بودند و به صراحت می‌توان گفت که همان مسیحیت صهیونیستی است و تفکر کابالیستی که همان تفکر صهیونیستی است می‌باشد که در 1717م در قالب تشکیلات جدیدی به نام فراماسونری فعالیت خودشان را تداوم می‌دهند. درجات فراماسونری و آموزه‌های این تشکیلات و علائم به زعم خودشان صهیونیستی است. در درجه دوازدهم کسی که در حال سیر دیدن است و می‌خواهد آن را اخذ کند باید از آموزه‌های یهودی در آئین فراماسونری برخوردار شود و دلیل چنین کاربردی استفاده از زبان سمبلیک و محرمانه ‌است که در آئین یهود به عنوان سمبولیک‌ترین دین دیده می‌شود. و این نکته بسیار بارزی است. بنابراین جریان صهیونیستی و یهودی را هم در مسیحیت می‌بینیم که همان مسیحیت صهیونیستی از دلش بیرون می‌آید و هم در قالب تشکیلاتی نظیر ماسونی و ارتباطات را هم می‌توان به خوبی پیدا کرد. فرضا می‌بینیم ملکم خان وقتی در فرانسه ‌است کاملا با خانواده روچیلد که ‌یک خانواده‌ یهودی صهیونیست است و درصدد گرفتن یک زمین برای اسکان یهودیان در خاورمیانه ‌است مرتبط است. در یکی از سفرهایی که شاه به اروپا می‌کند ملکم خان روچیلد را به ملاقات با شاه می‌آورد که روچیلد از شاه ‌ایران می‌خواهد که کمک کند تا یک کشور یهودی تاسیس شود که ناصرالدین شاه هم با یک شوخ طبعی جواب روچیلد را می‌دهد. در هر صورت این تشکیلات کانون‌هایی اند که با صهیونیست‌ها پیوند دارند.

میرزا حسین خان سپهسالار که بعدها صدراعظم ایران می‌شود و یکی از شخصیت‌های ماسون و غرب‌گرا محسوب می‌شود، کاملا با خانواده روچیلد و پارسون که دو خانواده متنفذ در بین صهیونیست‌ها هستند ارتباط دارد. پس از آغاز حرکت، حرکت صهیونیستی است. فراموشخانه ملکم خان همان طور که عرض کردم با تدبیر مرحوم حاج ملا علی کنی و اقدام ناصرالدین تعطیل می‌شود اما این‌ها فعالیت‌های پنهانی‌شان را آغاز می‌کنند و می‌روند به سمت راه‌اندازی مجمع آدمیت و جامعه آدمیت. بر سر اینکه می‌بایستی برای تحقق مشروطه در ایران اقدامات حادتری صورت گیرد انشعاب ایجاد می‌شود و یک تعدای بیرون می‌آیند و لژ بیداری را تاسیس می‌کنند. جالب است بدانید لژ بیداری را مدیران و معلمان مدرسه آلیانس اسرائیلی که یک مدرسه ‌یهودی، صهیونیستی است در ایران پایه گذاری می‌کنند. و افرادی نظیر فروغی و تقی‌زاده و امثال اینها جزء بنیان‌گذار اصلی، اعضای مآلیانس اسرائیلی و مدیران آنجا هستند. این‌ها تشکیلات ماسونی را در قالب لژ بیداری در ایران تاسیس می‌کنند و بعد از اتفاقاتی که در مشروطه رخ می‌دهد، خصوصا مشروطه دوم، عملا ماسون‌ها بر ایران حاکم هستند. در کابینه‌های بعد از فتح تهران عمدتا اعضای کابینه ماسون هستند، شاید به ندرت، آدم‌های غیر ماسون هم در بینشان پیدا شوند ولی بالاخره ‌این‌ها شخصیت‌هایی هستند که نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت، هر چند که سعی دارند از ظرفیت‌های شخصیت‌های دیگر هم استفاده کنند. تقریبا تا 1919 لژ دیگری نداریم که بخواهد در ایران فعال شود. شاید تا یکی دو سال قبل از کودتای رضاخان، انگلیسی‌ها بعد از لژ بیداری در ایران، لژ روشنایی را تاسیس می‌کنند که این لژ در شیراز قرار دارد. زیرا جنوب ایران برای آن‌ها خیلی اهمیت دارد و منطقه نفوذ انگلیسی‌ها بود. در بحرین نیز لژ دیگری را به وجود می‌آورند که تابع لژ روشنایی است. علاوه بر این رفته رفته در آبادان نیز لژ دیگری به وجود می‌آورند به نام لژ پیشاهنگ و به همین شکل انگلیسی‌ها شروع می‌کنند به گسترش لژهایشان، اما آن لژی که فضای فرهنگی ایران را در اختیار دارد، همان لژ بیداری است که ‌امثال فروغی و تقی زاده و... در رأس آن قرار داشتند.

اعضای این لژ بعدها مدرسه علوم سیاسی را تاسیس می‌کنند. و ما در این مدرسه می‌بینیم که دکتر ولی نصر می‌آید و به دانشجویان می‌گوید شما تا به حال خزه دیده‌اید؟ آن‌ها می‌گویند: بله دیده‌ایم؛ می‌پرسد: چگونه رشد می‌کند؟ جواب می‌دهند: معمولا به جایی تکیه می‌دهد و رشد می‌کند و بالا می‌آید. ولی نصر سپس عنوان می‌کند ما هم این گونه می‌توانیم رشد بکنیم و بالا بیائیم. محمد علی فروغی هم می‌آید و به دانشجویان می‌گوید: شما تا به حال سرداری دیده‌اید؟ -سرداری نوعی لباسی بود که در آن زمان استفاده می‌شد- آن‌ها می‌گویند: بله دیده‌ایم. فروغی می‌گوید: آیا می‌شود در آستین سرداری دست نباشد و آن سرداری حرکت کند؟ بعد عنوان می‌کند که ‌ایران سرداری است که اگر دست انگلستان در آن نباشد، نمی‌تواند حرکت کند. این‌ها در حوزه سیاسی است. قبلا عرض کردم میرزا ملکم خان، تقی زاده و امثال آن معتقدند از فرق سر تا پا باید غربی شویم. آخوندزاده نیز همین تفکر را دارد. در کنار غربی شدن، اسلام ستیزی نیز وجود دارد که ‌این جریان در حال رواج آن است. این طور است که می‌بینیم علوم انسانی که در کشور ما رواج پیدا می‌کند مبتنی بر تفکر غربی است و در حوزه‌های تاریخی و سیاسی نیز مبتنی بر اسلام ستیزی است. در مشروطه اختلاف دو تفکر را مشاهده می‌کنیم، یک تفکر، تفکر دینی است که غالب‌ترین فعالین آن از جهت ایستادگی و مقاومت مرحوم شیخ فضل‌الله نوری است و آخوند خراسانی و ملا عبدالله مازندرانی و میرزای نائینی هستند. هر چند این‌ها در یک مقطع از مشروطه خواهان حمایت کردند، اما فکر آن‌ها و اندیشه آن‌ها این بود که مشروطه می‌تواند وضع ایران را تغییر دهد و از طرفی مشروطه ‌ایران بایستی مبتنی بر دین باشد. این همان حرفی است که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری در قالب مشروطه مشروعه مطرح می‌کند. بنده‌ این تفکر و تفکر آخوند خراسانی و میرزای نائینی هم در اصل ماجرا از تفکر شیخ فضل الله نوری جدا نمی‌دانم. هر دو طیف اعتقاد داشتند که مشروطه می‌بایستی مبتنی بر دین باشد. منتهی شیخ فضل‌الله در مسیر به آن جا رسید که اعلام کرد آن مشروطه حرام است و نباید دنبال این گونه مشروطه‌گری رفت. این‌ها مسائلی است که در 1328 ق به بعد در کشور ما و در نجف مطرح می‌شود. یک تفکر هم تفکر غرب گرایانه ‌است که قصد دارد ایران را در همه زمینه‌ها غربی کند. از این دوره ما شاهد این هستیم که برخی مدارس جدید و تفکر جدید مطرح می‌شود. علی دشتی در همان اوایل کودتای رضا خان در «شفق سرخ»، می‌نویسد که همه چیز ما منحط است. همه چیز ما بایستی عوض شود و اشاره به‌ آموزش و تعلیم و ‌تربیت می‌کند. تا قبل از علی دشتی کسانی دیگر نظیر فروغی و امثالهم زمینه را فراهم می‌کنند تحت عنوان اینکه ما باید با تمدن غربی و تفکر غربی آشنا شویم. تا اینکه علی دشتی بیاید و بگوید همه چیز ما منحط است، فکر ما، آموزش ما، لباس زنان ما، آشپزخانه ما و همه چیز ما باید غربی شود.

این تفکر در قالب لژ بیداری در کشور ما حاکم می‌شود. در عدلیه‌یا قوه قضائیه ‌امروز دست به تغییرات گسترده می‌زنند. قوانین یا مبانی سکولار در کشور ما تدوین می‌شود. از بعضی از مستشاران غربی نظیر مسیوفرنی که اتفاقا ماسون هم هست استفاده می‌شود. فرستنده مسیوفرنی به ‌ایران لژ ماسونی فرانسه ‌است. مشیرالدوله پیرنیا مکاتبه‌ای با لژ ماسونی فرانسه و گرانداوریان می‌کند و می‌گوید ما در دادگستری و عدلیه‌مان و قوانینمان احتیاج به مستشار داریم که آن‌ها مسیوفرنی را معرفی می‌کنند و وی وارد ایران می‌شود. از طرفی می‌بینیم که موج ناسیونالیسم شووینیستی توسط همین ماسون‌ها در تاریخ‌نویسی رواج پیدا می‌کند. تقی زاده و پیرنیا از این دسته‌اند. اینکه می‌بینیم برخی می‌گویند حساب کارهای علمی ‌را از حساب کارهای سیاسی باید جدا کرد، بحث سر این است که ما بیاییم بررسی کنیم کسی واقعا شخصیت علمی‌اش با عملکرد سیاسی اش متفاوت باشد ایرادی ندارد. ولی آنچه ما مشاهده می‌کنیم این است که همه ‌این‌ها در راستای تفکر غربی هست که صورت می‌گیرد. بنابراین نمی‌توانیم این دو بعد را از همدیگر جدا کنیم و تفکیک قائل شویم. وقتی ناسیونالیسم شووینیستی توسط همین ماسون‌ها در تاریخ نویسی رواج پیدا می‌کند. تقی زاده و پیرنیا از این دسته‌اند. اینکه می‌بینیم برخی می‌گویند حساب کارهای علمی ‌را از کارهای سیاسی باید جدا کرد، بحث این است که ما بیاییم بررسی کنیم کسی که واقعا شخصیت علمی‌اش با عملکرد سیاسی اش متفاوت باشد ایرادی ندارد. ولی آنچه ما مشاهده می‌کنیم این است که همه‌ی این‌ها در راستای تفکر غربی هست که صورت می‌گیرد. بنابراین نمی‌توانیم این دو بعد را از همدیگر جدا کنیم و تفکیک قائل شویم. وقتی ناسیونالیسم شووینیستی مطرح می‌شود در راستای همان تفکر ماسونی است که در ایران به دنبال طرد و از بین بردن اسلام و سیطره‌ی تفکر غربی است. فعال‌ترین لژ در ایران از1330 ق تا 1334 ق به بعد هنوز لژ بیداری و بقایای این لژ است. هر چند برخی معتقدند لژ بیداری را رضاشاه در اوایل حکومتش بساطش را جمع کرد. برخی می‌گویند لژ بیداری در سال1319 ش سال کشته شدن ارباب کیخسرو شاهرخ، که دبیر لژ بود، از بین رفت. اما ما بقایای لژ بیداری را توسط افرادی نظیر فروغی، تقی زاده، حسین علا و ابراهیم حکیمی‌حتی تا سال‌های بعد از کودتای 28 مرداد مشاهده می‌کنیم که‌ این افراد گرداننده کشور هستند و افراد موثر در تعیین خط مشی فکری سیاسی جامعه هستند. اما انگلیسی‌ها تقریبا از 1919به راه‌اندازی لژهای خاص انگلیسی در ایران اقدام کردند. لژ بیداری هم هر چند انگلیسی بود اما تابع لژ گرانداوریان فرانسه بود که خود گرانداوریان تابع لژ بزرگ انگلستان بود. منتهی انگلیسی‌ها در نقاطی که افسران و مسئولان دیپلماتیکشان حضور داشتند برای خودشان لژ تاسیس می‌کردند. از جمله لژ روشنایی در شیراز که بعدها منتقل به تهران می‌شود. بعد از کودتای رضا خان که ادعا می‌شود جلوی فعالیت لژهای ماسونی گرفته شده‌است و آن‌ها محدودیت داشتند، ما می‌بینیم که برعکس این ادعا، لژهای ماسونی هستند که در ایران امور در اختیارشان هست. و حتی درجات بالاتر از درجه 3 را به ماسون‌ها اعطا می‌کنند. ماسونی در ایران و جهان چندگرایش و چند طریقت دارد که همه آن‌ها در ایران فعال بودند. اولین طریقت، گرایش لژهای آبی و سه درجه‌ای است که ‌این‌ها خیلی کارهای فکری انجام می‌دهند، البته شخصیت‌های فکری هم در میان آن‌ها نفوذ دارند. دومین طریقت، لژهای 33 درجه‌ای که همان آیین اسکاتی کهن و پذیرفته شده‌است بیشتر سعی دارد متفکرین را جذب و جلب کند.

البته طیف‌های دیگر هم در این لژ عضویت دارند که می‌توانیم مثلا به محمود هومن اشاره کنیم که حیطه کاری‌اش فلسفه بود و افرادی نظیر فروغی هم همچنان در لژهای 3 درجه‌ای و هم در لژهای 33 درجه‌ای عضویت داشت. تقی زاده و امثال او خودشان می‌خواستند طریقتی جدید ایجاد کنند که خیلی موفق نبودند اما تابع لژهای آلمانی بودند. در هر صورت همه این‌ها مروج تفکر غربی و غرب‌گرایی در کشور ما بودند. از 1333و 1334 ش به بعد لژهای ماسونی فعالیت خودشان را در ایران افزایش می‌دهند. این مسئله به ‌این معنی نیست که قبل از این تاریخ در دوره‌ای فعالیت نداشتند. در طول دوره مشروطه به بعد لژهای ماسونی داریم تا انقلاب اسلامی ‌که در همه دوره‌ها فعال اند اما از 1333 و 1334 ش به بعد فعالیت لژها گسترش پیدا می‌کند. فضای لژ بیداری که اعضای آن امثال ابراهیم حکمتی و تقی زاده باشند در راه‌اندازی لژ پهلوی موثر بودند. در 1328ش این لژ در ایران راه می‌افتد و قصد آن هم مبارزه با ملی شدن صنعت نفت است که عمدتا کارکرد سیاسی داشتند. بقایای لژ پهلوی از 1333 ش به بعد به سمت تاسیس لژ مولوی می‌روند. لژهای 33 درجه‌ای عمدتا اسامی ‌متفکرین و عرفای ایرانی را روی لژهای خود می‌گذارند. لژهای انگلیسی عمدتا اسامی ‌شاعران و عرفا را روی لژهای خود می‌گذارند مثلا لژ مولوی، لژ سعدی، لژ حافظ، لژ شمس تبریزی. این‌ها لژهایی هستند که زیر نظر همان جریان 33 درجه‌ای هستند. لژهای 33 درجه‌ای داعیه‌های فلسفه‌ای هم دارند و طریقتی فلسفی هم در درجات خویش تعبیه می‌کنند. در سیر اعضای ماسون مثلا از سه به چهار و از چهار به پنج یک سیری مفاهیم خاص فلسفه غرب به آن‌ها تعلیم داده می‌شود. یعنی بیشتر در حوزه فرهنگی فعالیت می‌کنند. شاید بعضی از ماسون‌ها اساسا نفهمند چه ‌آموزشی می‌بینند، اما به عنوان رونویسی هم که شده موظفند مثلا مقداری راجع به فلسفه کانت و دکارت و امثالهم مطلب بنویسند و در لژهایشان مطرح کنند. انگلیسی‌ها بعد از این که لژهای 33 درجه‌ای گسترش خودش را آغاز می‌کند، شروع می‌کنند به گسترده کردن لژهای 3 درجه‌ای که لژ تهران و لژ کوروش و چند لژ دیگر راه‌اندازی می‌کنند. در تمام عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ایران، مجلس و دولت را می‌بینید که ماسون‌های انگلیسی حضور دارند و تعیین کننده‌اند برای اینکه بتوانند از آن فرصت برای پیشبرد افکار و اهداف خودشان استفاده کنند.

ادامه دارد ...
برای مطالعه بخش دوم این گفتگو، مطلب «فراماسونری به دنبال روشنفکران ایرانی» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.



با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : موسی حقانی
مطالب
عناوین
رسته: 1