یک‌شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۶
بر خط: 1371
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

262 بازدید
فراماسونری به دنبال روشنفکران ایرانی

دکتر حقانی معتقد است برخی روشنفکران اگرچه عضو لژهای فراماسونری نبودند، مبلغ تفکر آنان بودند.



متن پیش‌رو، بخش دوم از گفتگو با دکتر موسی حقانی با عنوان « درباره فراماسونری در ایران » است که پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

 آیا ما در این لژها به طور خاص شاهد عضوگیری روشنفکران قبل از انقلاب هستیم؟ امثال صادق هدایت، کسروی، فروغ فرخزاد، بزرگ علوی، صادق چوبک و... . آیا ما بارقه‌هایی از توجه لژهای ماسونی به‌این طیف از روشنفکران غرب‌زده را شاهدیم؟ یا اساسا این طیف جریان جدایی است؟
دکتر حقانی: از نظر من این‌ها شاید از لحاظ تشکیلاتی جریان جدایی باشند. اما از لحاظ فکری به نحوی با این جریان ارتباط دارند. مثلا لژی قبل از انقلاب وجود دارد که به نام لژ فروغی. مطرح است در این لژ، خانواده فروغی عضویت دارند. افرادی نظیر امیرعباس هویدا و حسنعلی منصور هم که جزء نخبگان آمریکایی شاخه‌ی غرب گرا در ایران هستند، در این لژ حضور دارند. وقتی کارنامه هویدا را بررسی می‌کنیم می‌بینیم که وی یک چهره سیاسی دارد و به قول خودش یک چهره‌ی فرهنگی دارد. در چهره فرهنگی هویدا خیلی از روشنفکران به گونه‌ای سروکله‌شان پیدا می‌شود، از صادق چوبک بگیر تا صادق هدایت. و این ارتباط دلیل هم داشت. بالاخره هویدا سعی داشت با توجه به آن رویکرد روشنفکری که به آن اعتقاد داشت علاقه‌مند بود این افراد را جمع کند. و تا قبل از اینکه نخست وزیر هم شود با خیلی از این‌ها ارتباط خوبی داشت. این طیف نسبت به حکومت پهلوی توسعه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در ایران رواج داده‌است اما توسعه‌ی سیاسی خیر. به همین جهت چون آن‌ها خودشان از جهتی یک احساس پیوند و هم‌بستگی با حکومت پیدا می‌کردند، بنابراین با امثال هویدا و حتی بعضی از آن‌ها در حلقه فرح وارد شدند. چون غیر از عدم توسعه سیاسی، یعنی عدم تلاش پهلوی‌ها برای توسعه سیاسی در ایران با بقیه‌ی اقدامات پهلوی مشکل نداشتند. خصوصا در بحث توسعه فرهنگی معتقد بودند که پهلوی‌ها توانستند خدمت کنند به ‌ایران با‌ترویج نوع تفکر غربی و تفکر غیر دینی و حتی ضد دینی. به همین جهت این‌ها از لحاظ سیاسی پیوند ندارند و در لژهای ماسونی هم اکثرا عضویت ندارند اما از لحاظ فکری همان روند را در حال تعقیب کردن هستند. اینکه جلال آل احمد به ‌یکباره عصیان می‌کند به ‌این [روشنفکران غرب زده] و آن را به نقد می‌کشد با آن بحث غرب‌زدگی، نشان می‌دهد این جریان درست است که فعلا ژست اپوزیسیون را می‌گیرد، اما این طیف مشکل جدی با پهلوی‌ها ندارند. برای همین اکنون مشاهده می‌کنیم که روشنفکران در آثار تاریخی‌شان مربوط به قبل از انقلاب از اکثر اقدامات پهلوی دفاع و حمایت می‌کنند. کاری که عباس میلانی در رابطه با هویدا انجام داد و کاری که در رابطه با محمدرضا پهلوی انجام داده‌است. از صحبت‌هایی که همین روشنفکر کرده‌است بر می‌آید که محمدرضا پهلوی هم غیر از اینکه در راستای توسعه سیاسی حرکت نمی‌کرد، مشکل دیگری نداشته‌است.

تفکر ماسونی را بیشتر همان تقی‌زاده و فروغی و... در کشور ما تعقیب می‌کردند. از این جهت تعداد زیادی از روشنفکران نامبرده شده نسبت به تفکر غربی در آن‌ها گرایش و همبستگی به وجود آمد. اما خود آن‌ها لزوما عضویت تشکیلاتی نداشتند. آن‌ها تحت تاثیر افکار نیهیلیستی و یا افکار چپ هم بودند. معمولا افرادی که ‌یک مقدار تفکر چپ داشتند وارد لژهای ماسونی نمی‌شدند، منتها شخصی چون فریدون کشاورز که چپی است وارد این لژها می‌شود. غیر از او تا آن جایی که بنده مطالعه کرده‌ام کس دیگری را سراغ نداریم که با گرایش چپ در لژهای ماسونی عضویت داشته باشد. در بخش دیگری می‌بینیم امثال زرین‌کوب و زریاب خویی در حوزه تاریخ فعالیت دارند و به واسطه تقی زاده و رفاقتی که با او داشتند جذب جریان ماسونی می‌شوند.

 اگر اجازه بفرمایید بحث جریان شناسی فراماسونری را تا ابتدای انقلاب ادامه دهیم، ضمن اینکه از جایگاه کسروی غافل نشویم.
دکتر حقانی: کسروی یک ویژگی خاص دارد که در دوران زندگی خود وضعیت متحولی را طی می‌کند. کسروی در دوران حکومت رضا خان هیچ مشکلی ندارد. با مشروطه خواهان هم مشکلی ندارد. اتفاقا با آن طیف از مشروطه خواهان که به شکل افراطی درصدد نابودی دین هستند، کاملا همراهی می‌کند. ایرادی هم که به مشروطه خواهان می‌گیرد در بعضی از مواقع نسبت به تعامل و مماشات آن‌ها با مستبدین سابق بود. بنابراین از نظر کسروی بعضی از مشروطه خواهان محکومند اما با بعضی از مشروطه‌خواهان که با قاطعیت به زعم او در راستای از بین بردن مبانی دینی و شعائر مذهبی در ایران فعال بودند احساس پیوند و همبستگی می‌کند. از همین جهت است که کسروی با رضا خان هیچ مشکلی ندارد و در طول دوره‌ی رضا خان که دوره مدرنیزاسیون است کسروی و امثال او با رضا خان کاملا همراهی دارند. کسروی در یک مقطعی از زندگی‌اش به جهت عناد با تشیع در دام نوعی تفکر وهابی گرفتار می‌شود و شروع به نقد شعائر شیعی می‌کند اما فراتر که می‌رود اساسا با کل اسلام مشکل پیدا می‌کند و ادعا می‌کند که من پاک‌دینی را می‌خواهم در ایران رواج دهم. بنابراین هم نوعی گرایش غرب‌گرایانه مشاهده می‌کنیم و هم نوعی گرایش شبه وهابی که محصول در ان همان حرکت نهایی کسروی در قالب پاک‌دینی و آتش زدن مفاتیح و دیوان حافظ متجلی می‌شود.

 بحث جریان‌شناسی فراماسونری از 1334 ش تا انقلاب را هم مطرح فرمایید تا پس از آن به ماجرای این جریان پس از انقلاب نیز بپردازیم.
دکتر حقانی: همان طور که عرض کردم از سال 1332 به بعد شاهد گسترش لژهای ماسونی در دو طریقت هستیم؛ طریقت آیین اسکاتی کهن و پذیرفته شده و طریقت باستانی فراماسونری که همان لژهای سه درجه‌ای است. این‌ها به شدت و به سرعت گسترش پیدا می‌کند و بعضی از لژها نظیر لژ فروغی و لژ ژاندارک که دارای گرایش فرهنگی بارز هستند اعلام موجودیت می‌کننند. این‌ها با بخشی از روشنفکران آن دوره نظیر هویدا و حلقه فرح پیوند داشتند و ارتباط برقرار می‌کردند. از سال 1334 به بعد بحث ایجاد لژ بزرگ در ایران مطرح می‌شود اما قبل از آن لژ بزرگ ناحیه‌ای به وجود می‌آید که چند لژ کوچک را زیر نظر دارد. دو لژ بزرگ ناحیه‌ای داریم ، یکی انگلیسی و دیگری فرانسوی. در 1347 از ادغام این‌ها در یکدیگر لژ بزرگ ایران تاسیس می‌شود. در کنار این لژ حرکتی دیگر از 1344 تا 1347 در ایران می‌بینیم که تقی زاده و ابراهیم حکیمی ‌و امثالهم در ایران تحت عنوان لژ بزرگ ملی ایران که صبغه‌ی روشنفکری آن قوی‌تر است به وجود می‌آید.
چون لژهای دیگر عموما علائق سیاسی داشتند غیر از امثال دکتر محمود هومن و افرادی نظیر ذبیح قربان که ‌استاد دانشگاه و رئیس دانشگاه پهلوی شیراز بود فرد دیگری با علائق روشنفکرانه در این لژها دیده نمی‌شد. در لژ بزرگ ملی ایران تیپ روشنفکران به طور مشخص از ماسون‌های قدیمی ‌ایرانی و بقایای لژ بیداری بودند که تحت عنوان لژ بزرگ ملی ایران فعالیت خودشان را ادامه می‌دادند. آقای زرین کوب و زریاب خویی بعدها با چهره‌های چپ و نیمه چپ هم ارتباط داشتند. حتی با خود هومن و افرادی نظیر اسماعیل خویی مرتبط بودند. البته ‌این ارتباط به معنی ارتباط ماسونی نیست. بلکه در زمینه‌هایی نظیر مباحث روشنفکری با همدیگر هم سویی‌هایی دارند.

دکتر زرین کوب در کتاب دو قرن سکوتش کاملا تفکر ماسونی را در وجه تاریخی در کشورمان رواج می‌دهد. هر چند بعدها نسبت به حرف‌هایی که در دو قرن سکوت گفته بود ظاهرا تجدید نظرهایی می‌کند اما نه‌ این تجدید نظرها مکتوب شده و نه بنیادی است. در حوزه تفکر تاریخی شاکله فکری زرین کوب مبتنی بر همان تفکر غربی و علوم انسانی غربی است که کاملا با تفکر ماسونی هم سو بوده‌است. از این جهت برخی افراد هستند بدون اینکه فراماسونری شوند تفکر ماسونی را‌ ترویج می‌کردند. این مسئله به خاطر این است که ماسون‌ها توانستند در طول پروسه‌ای طولانی مدت تفکر خودشان را در جوامع رواج دهند. زیرا تفکر ماسونی با تفکر غربی از لحاظ مبانی و هستی شناختی تقریبا هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. به عنوان مثال بعضی از متفکرین بزرگ غربی ماسون بودند و در قالب تشکیلات ماسونی حرف‌های خودشان را بیان می‌کردند. در هر صورت با تاسیس لژ بزرگ ایران فعالیت این‌ها گسترش پیدا می‌کند و جریان تقی زاده و حکیمی‌ که می‌خواستند به قول خودشان یک جریان ملی از فراماسونری را راه‌اندازی کنند و با امثال لژهای انگلیسی که در ایران همان لژ بزرگ است و تابع لژ بزرگ انگلستان بود فعالیت خودشان را ادامه دهند.

در آستانه انقلاب اسلامی‌حدود 2000 فراماسون داریم که مستقیما در تشکیلات ماسونی حضور دارند. اگر بخواهیم تاسیسات و تشکیلاتی نظیر لاینز و روتاری و تصلیح اخلاقی و جمعیت تصلیح اخلاقی را اضافه کنیم تعدادشان افزایش پیدا می‌کند. البته بنده قائل به ‌این نیستم که می‌توان همه‌ی اعضای لاینز و روتاری را در قالب فراماسونری معنا کرد. چون فراماسونری به مثابه توری بود که پهن می‌شد و سعی می‌کرد ماهی‌های درشت را در این تور گیر بیندازد. بعضی از این افراد بدون این که تفکر ماسونی را بدانند در خدمت لاینز و روتاری قرار گرفتند. موسسین همه‌ فراماسون هستند، در یک سطحی دوباره فراماسونرها حضور دارند، اما از یک جایی به بعد نمی‌توان ادعا کرد که همه‌ی اعضای این کلوپ‌ها فراماسون هستند. البته حضور این افراد مبتدی نوعی عضوگیری مقدماتی بود که می‌توانست به عضوگیری نهایی منجر شود. اگر انقلاب اسلامی ‌رخ نمی‌داد شاید بسیاری از اعضای لاینز و روتاری رفته رفته جذب تشکیلات ماسونی می‌شدند. در آستانه انقلاب این تشکیلات به شکل گسترده بالای 50 لژ فعال دارد که 2000 نفر را در قالب خود سازماندهی کرده بود. افراد این لژها در همه‌ی عرصه‌ها حضور داشتند از عرصه‌های فرهنگی بگیرید تا عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و قانون‌گذاری.

در آستانه تاسیس لژ بزرگ ایران کتاب اسماعیل رائین منتشر می‌شود که اقدامی‌ کاملا حساب شده و با هماهنگی ساواک وطیف آمریکایی حاکمیت پهلوی است جهت افشای ماسون‌های انگلیسی نه برای این که نابود شوند برای اینکه بپذیرند تحت قیادت شاه و آن سیستم حرکت کنند. به همین جهت فرستاده‌ی شاه و شریف امامی‌که عامل نشان دار انگلیس است در راس لژ بزرگ ایران قرار می‌گیرد. این لژ تا انقلاب اسلامی‌ فعالیت خودش را ادامه می‌دهد. بعد از انقلاب لژهای ماسونی از ایران خارج می‌شوند و تشکیلات آن‌ها در خارج از ایران فعال است. بعضی از این لژها نظیر لژ فروغی براساس مسموعات بنده هنوز در عرصه فرهنگی فعالیت می‌کند منتهی نه در داخل کشور بلکه در خارج و احیانا از برخی جریانات فرهنگی فعال موجود حمایت می‌کند. بر اساس مسموعات بنده لژ فروغی با تجدید سازمانی که انجام داده‌است در خارج از کشور در حوزه‌های فیلم سازی و ارائه سوژه به برخی افراد و همچنین اعطای جهت‌دار جوایز به برخی از فیلم‌ها و شخصیت‌ها که تبحر خاصی در خصوص سیاه‌نمایی وضعیت انقلاب اسلامی ‌و تفکر دینی دارند، فعالیت می‌کند. سوای از این به اعتقاد بنده فراماسونری در ایران علی رغم این که تشکیلاتش برچیده شده‌است اما تفکرش با توجه به‌این که پیوند به تفکر سکولار غربی دارد در ایران برچیده نشد و در طی سال‌های بعد از انقلاب در کشورمان می‌بینیم که ‌این تفکر همچنان و اتفاقا با جدیت بیشتری به فعالیت خودش ادامه می‌دهد.

طرح مباحثی نظیر «سکولار کردن و عرفی کردن حکومت» بحثی است که در قانون اساسی فراماسونری با صراحت مطرح می‌شود. بحث «انسان گرایی یا اومانیسم» بحثی است که جزء اصول اول و دوم قانون اساسی فرماسونری است. نگاه «پلورالیستی و نسبی انگاری» توصیه ماسون‌ها است در درجات اول «عبور از دین» و طرح مباحثی نظیر «دین طبیعی»، «اعتقاد به خدا بدون اعتقاد داشتن به وحی» و «دئیسم» که همان دین طبیعی و همان اعتقاد به خدا بدون اعتقاد داشتن به وحی است. این‌ها مقولاتی است که اتفاقا بعد از انقلاب در کشور ما به شدت و حدت بیشتری مطرح و دنبال شد. یعنی با این گونه مباحث درصدد نهادینه کردن تفکرات سکولار در کشور ما و در ساختارهای فرهنگی و حتی سیاسی هستند. در خصوص فیلم‌سازی توصیه می‌شود که به گونه‌ی خواسته شده فیلم بسازند تا از حمایت و جوایز تشکیلات پر نفوذ فراماسونری برخوردار شوند.

 آقای دکتر شما به کتاب اسماعیل رائین اشاره کردید، ماجرای جلد چهارم کتاب رائین و ممانعت چاپ این کتاب از سوی مدیریت وقت انتشارات امیر کبیر چیست؟
دکتر حقانی: به نظر جلد چهارم کتاب اسماعیل رائین وجود نداشته باشد. یعنی بنده در طی صحبت‌هایی که با وصی رائین انجام دادم، ایشان منکر وجود جلد چهارم شد. من خودم احساس می‌کنم که بحث جلد چهارم با دو هدف مطرح شد: یکی اینکه احتمال دارد رائین اسنادی را در اختیار داشت که منتشر نمی‌کرد. رائین در خصوص لژ پهلوی هیچ وقت با صراحت نمی‌گوید ما لژی به ‌این نام در ایران داشتیم بلکه با تغییر اسم ان به لژ همایون از آن بحث می‌کند تا اینکه به پهلوی برنخورد یا اینکه واقعا ساواک در این خصوص به رائین اجازه نمی‌داد. ناگفته نماند اتفاقا محمدرضا پهلوی در لژ پهلوی عضویت داشت.

در بعضی جاها رائین اسامی ‌برخی افراد را حذف کرده‌است و بعدا معلوم می‌شد در ازای گرفتن امکانات این کار را انجام داده‌است. مثلا وصی ایشان می‌گفت: رائین قصد داشت کتابش را چاپ کند، بنابراین از امکانات مصطفی تجدد که رئیس وقت بانک پهلوی بود می‌خواست استفاده کند و به ‌این‌ ترتیب در مواقعی اسم وی را قلم می‌گیرد. هر چند در جایی دیگر اسم مصطفی تجدد می‌آید. می‌شود این گونه برداشت کرد که رائین می‌خواست جلد چهارم را به عنوان ابزاری برای گرفتن امکانات از دیگران همچنان در دست خودش نگهداری کند. به نظر من یکی از دلایل عمده طرح جلد چهارم این مسئله‌است. احتمال دارد اسامی ‌افرادی وجود داشته باشد که رائین اسم آن‌ها را منتشر نکرده باشد ولی ما بعدها در مطالعاتمان آن اسناد را دیدیم و در کارهایی که بعد از انقلاب صورت گرفت بخشی از آن اسناد منتشر شد که‌امیدوارم انشاءالله به زودی مجموعه کامل آن اسناد منتشر شود. با توجه به مجموعه مطالعاتم این که جلد چهارم وجود داشته باشد بعید است. هر چند می‌توان جلد چهارمی‌ هم برایش تدوین کرد با توجه به ‌اینکه رائین در کتابهایش از آن‌ها استفاده نکرده‌است.

 برگردیم به جریان شناسی فراماسونری در ایران، آقای دکتر تا اینجا بعد از یکسری مبسوط و البته فهرست وار جریان فعالیت ماسون‌ها را تا ابتدای انقلاب و اندکی بعد از آن مورد توجه قرار دادید، حال اگر ما بخواهیم نوعی نشانه شناسی از فعالیت‌های جریان ماسونی بعد از انقلاب داشته باشیم علی الخصوص در عرصه فرهنگ به چه مواردی اشاره می‌فرمایید؟
دکتر حقانی: همان طور که عرض کردم طرح مباحثی نظیر کثرت‌گرایی، سکولاریسم، ‌ترویج حکومت‌های سکولار در کشور، تاکید بر مولفه‌های اومانیستی در جنبه‌های مختلف و مخالف با حکومت دینی از مباحث فراماسونرها و تعقیب آن توسط عاملینشان در کشور است. البته مخالفین حکومت دینی طیف‌های مختلفی می‌توانند باشند اما در فراماسونری یک شکل بارز وجود دارد که واقعا دنبال یک حکومت غیر دینی و جهان غیر دینی هستند و نهایتا مطرح می‌کنند می‌توان به خدا اعتقاد داشت اما به دین معتقد نبود. در یک مرحله‌ای از مرحله بیست و هشت به بعد فراماسونری، حتی خود خدا هم به نحوی انکار می‌شود با عنوان این که می‌تواند ماده باشد. در واقع به ‌این معنی که آنچه که ما به عنوان خدا در درجات قبل از او یاد می‌کردیم الان می‌توانیم اسم آن را ماده ‌یا انفجار بزرگ بگذاریم که جهان از آن انفجار بزرگ به وجود آمده‌است. سیر از تفکر دینی به تفکر سکولار و از تفکر سکولار به تفکر ضد دینی، سیری است که ماسون‌ها در ایران برنامه‌ریزی کرده بودند، بنابراین وقتی اغلب ماسون‌های ایرانی را می‌بینیم، این‌ها رفته رفته‌ یک مسیر دین گریزی و دین ستیزی در زندگی‌شان آشکار می‌شود. این‌ها نشانه‌های خوبی است که می‌توان با بروز و ظهورشان نفوذ تفکر ماسونی را مشاهده کرد. منتها اینکه بیاییم دنبال علائم و از این قبیل نمودها بگردیم که در حال حاضر در بحث فراماسونری خیلی باب شده‌است درست نیست. البته باید به علائم توجه داشت اما اینکه منحصر به علائم شویم و هر جا گونیا و پرگار دیدیم ذهنمان به سمتی رود که در اینجا فراماسونری حضور دارد و از این طریق متوجه فراماسونری شویم، بهتر است بیائیم به مبانی فکری و فرهنگی فراماسونری توجه بکنیم، آن موقع شاید در ریشه‌یابی جزئیات هم بتوانیم موفق‌تر عمل کنیم، طرح مباحثی چون تفکر پوپر در ایران، از این دسته ‌است. پوپر خود فراماسون است، پدرش یهودی و فراماسون است. می‌توان اینگونه ردیابی کرد اما به نظر بنده فراتر از آن باید فکر را بررسی کنیم که ببینیم این فکر آیا فکر ماسونی است یا ‌ترویج تفکر ماسونی از زاویه‌ یا جنبه دیگری است.

در نشانه شناسی‌ها ما حتی این مباحثی که در خصوص نوع حکومت، نوع نظام مطلوب و نوع مناسبات مطرح می‌شود را تعقیب می‌کنیم و به نظر می‌رسد در این جاها می‌توانیم نشانه‌های این تفکر را پیدا کنیم. مثلا می‌بینیم جایی از منابع ماسونی حتی در پیام‌های شخصیت‌های در جه‌ یک کشور در دوره‌های قبل استفاده می‌شود. مثلا به ملت آمریکا پیام داده می‌شود و در آن پیام از آثاری، اسم برده می‌شود که آثار ماسونی هستند. از فرقه‌هایی اسم برده می‌شود که‌این‌ها جزء فرقه‌های ماسونی هستند. مثلا از پیوریتن‌ها تقدیر می‌شود، از برخی منابع که دقیقا منابع ماسونی هستند تقدیر می‌شود. از بعضی شخصیت‌ها تقدیر می‌شود. این مسائل نشانه‌های خوبی است که ما به ‌این پی ببریم که‌این تفکر در ایران فعال بوده و هنوز هم فعالیت دارند و دقیقا در مقابل تفکر دینی صف‌آرائی کرده‌است.

 به نظر می‌رسد نشانه‌هایی که به آن اشاره فرمودید در طبقی از روشنفکران که به جناح اصلاحات تعلق خاطر دارند و یا با نام این جناح خوانده می‌شوند و در آراء افرادی نظیر سروش و شیستری و حتی کسانی چون واضع نظریه‌ی عقلانیت و معنویت که به خدای بدون وحی به نوعی اعتقاد دارند و همفکران و نظریه پردازان دیگر این جناح حضور دارد، تصدیق می‌فرمایید تفکر ماسونی را دنبال و تعقیب می‌کنند؟
دکتر حقانی: بله. عرض کردم، تفکر، تفکر ماسونی است. حالا شخص عضویت داشته باشد یا نداشته باشد، بعضی از این‌ها شاید به جایی برسند که عضویت هم پیدا بکنند. همان طور که در حال حاضر مدام عبور از خطوط قرمز را در افراد آن جناح می‌بینیم. یک زمانی اکبر گنجی در ایران راه نو را منتشر می‌کرد و در آن همین مباحث دئیسم و خداپرستی بدون دین و بدون وحی را مطرح می‌کرد. الان می‌بینیم که خود دین را هم و حتی خداپرستی را آشکارا زیر سوال می‌برد. قبل از اینکه به‌این جا برسد عنوان می‌کند که دین با حقوق بشر در تضاد است (در مانیفست جمهوری خواهی) و من حقوق بشر را پذیرفتم. از این جا مباحث شروع می‌شود تا اینکه بیاید در حوزه‌های سیاسی به نفی حکومت دینی و ولایی منجر شود و در مباحث اعتقادی به نفی امامت و مهدویت منجر شود و از طرف برخی که مقداری عقب‌تر حرکت می‌کردند به نفی وحی منجر شود و وحی را به عنوان تجربه شخصی مطرح کنند. مسئله‌ای که عمدتا در آموزه‌های ماسونی به چشم می‌خورد.

ادامه دارد ...
برای مطالعه بخش سوم این گفتگو، مطلب «ترویج فرهنگ ماسونی در ایران» را از لینک‌های پیوست دنبال نمایید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : موسی حقانی
مطالب
عناوین
رسته: 2