پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بر خط: 2989
Bashgah.net باشگاه اندیشه

بــاشگاه مـــن

184 بازدید
ترویج فرهنگ ماسونی در ایران

فرهنگ فراماسونری طیفی را در جامعه ‌ایرانی‌ تربیت می‌کند که عملا به سکولاریسم اجتماعی و نسبی‌گرایی معرفتی منجر می‌شود.



متن پیش‌رو، بخش سوم از گفتگو با دکتر موسی حقانی با عنوان « درباره فراماسونری در ایران » است که بخش اول و دوم آن پیش از این در سایت منتشر شده و از قسمت لینک‌های پیوست قابل دسترسی است.

 آقای دکتر حقانی، شما نقش عطاءالله مهاجرانی را در ‌ترویج فرهنگ ماسونی چه در سال‌های حضور در ایران و چه در سال‌های بعد از آن چگونه می‌بینید؟ با توجه به‌این که وی در نقش تصدی گری وزارت فرهنگ و ارشاد حضور داشت. زیرا ما در زمان ایشان داشتیم آثاری که درمورد فراماسونری‌ ترجمه و تالیف می‌شد اما تا می‌آمد مجوز بگیرد به مشکل می‌خورد.
دکتر حقانی: در رابطه با اشخاص اگر با قطعیت در خصوص عضویتشان در لژها ماسونی به نتیجه نرسیم، نمی‌شود قضاوت کرد. اما وزارت ارشاد در دوره تصدی مهاجرانی همین مسیر‌ ترویج فرهنگ ماسونی را طی می‌کرد، شاید آغاز خیلی از این مسائل در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی از دوره وزارت ایشان کلید خورد. حالا اینکه کسی نفوذ داشته باشد و جلوی نشر برخی از کتاب‌های مربوط به افشای فرهنگ فراماسونری را بگیرد، بحثی دیگر است که محتمل است. یعنی ممکن است پیش بیاید. ولی وقتی سیر تفکر ایشان را بررسی می‌کنیم دقیقا مشاهده می‌کنیم مناسبات روابطش با افرادی نظیر شرف الدین خراسانی تاثیر عجیبی روی وی داشت که آغشته به تفکرات ماسونی بود. در هر صورت این تفکر، به اعتقاد بنده حتی توانست در حاکمیت ما در قالب چنین افرادی حضور پیدا کند و دانسته و ندانسته در راستای اهداف ماسونی در ایران حرکت کنند.

 آقای دکتر حقانی ظاهرا آن بدنه فکری که در راستای تفکر ماسونی حرکت می‌کرد پس از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری با تغییر استراتژی، از مقوله سیاست به بحث فرهنگ عطف توجه نشان داد. این که می‌بینیم نشریه‌ای چون مهرنامه با تغییر تاکتیک مسئولیتش مقوله فرهنگ را نشان می‌گیرد و از اساتید خارج نشین، لائیک، سکولار و حتی آتئیست مطلب چاپ می‌کند و یا موسسه‌ای نظیر موسسه پرسش به گونه‌ای مصرانه در ‌ترویج افکار این طیف، مشغول فعالیت است، شما این تغییر رویکرد را چگونه تفسیر می‌کنید؟
دکتر حقانی: اساسا دو جریان و دو روش از آغاز فعالیت ماسونی در ایران مشاهده می‌شود. یک روش، روشی است که به ‌ترویج ماسونی و غرب گرایی در ایران به عنوان یک پروژه نگاه می‌کنند. این‌ها معتقدند که خیلی سریع باید کلک هر نظامی ‌را کند و حتی با توسل به خشونت هم که شده بایستی کار را پیش برد. اما یک عده‌ای به شکل پروسه و فرآیند به ‌این ماجرا نگاه می‌کنند.
آن‌هایی که پروژه‌ای نگاه می‌کنند با توجه به ‌این که پروژه ‌یک محدوده زمانی دارد مثلا این که ما بایستی در طول پنج سال تفکر خاصی را در کشور رواج دهیم. نظیر آنچه که در سند چشم‌انداز بیست ساله کشور خودمان در حال رخ دادن بود. در پیش‌نویس چشم‌انداز بیست ساله‌ آمده بود که طی بیست ساله ‌آینده بایستی اصول مدرنیته در ایران حاکم شود. این مسئله با صراحت آمده بود و خوشبختانه در بازبینی نهایی حذف شد و نگذاشتند این اصل در آن چشم‌انداز قرار گیرد. در این جا احتمال داشت سریعا اگر چشم‌انداز بدون اصلاح صورت گرفته تصویب می‌شد با توجه به آن‌هایی که در پی تصویب این پروژه بودند و جدیت بسیار در اجرای آن داشتند، اتفاقات زیادی در کشور رخ می‌داد. یکی از شعبات حاکم کردن اصول مدرنیته در ایران همان سکولاریزاسیون است که می‌تواند مبنای جریان حکومت را در ایران عوض کند. یعنی ما در مبنای جریان چشم انداز بیست ساله در صورت تصویب حاکم شدن اصول مدرنیته در ایران پذیرفته بودیم که ظرف بیست سال باید حکومت دینی را براندازی کنیم و نظامی ‌را تغییر دهیم تا این نظام به یک نظام سکولار تبدیل شود. این طیف پروژه‌ای نگاه می‌کنند، در دوره رضاخان هم این تفکر وجود دارد. در دوره مشروطه سعی کرده‌اند اما توفیقی کسب ننمودند تا اینکه در دوره رضاخان آمدند و شروع به زدن و تغییرات سریع کردند که باید ظرف بیست سال با مشت آهنین و دیکتاتوری منوّر ایران را مدرن کنیم. پروژه مدرنیزاسیون را آقایان با این شعارها در کشور آغاز کردند و خیلی هم خشن و به طور علنی به جنگ همه‌ی شعائر و مقدسات رفتند. نشریه‌ای در این دوره راجع به حجاب و قصاص مطلب می‌نویسد و این‌ها را غیر انسانی و ضد حقوق بشر می‌داند. این‌ها آمده‌اند و علنا مبارزه می‌کنند. آخوند زاده علنا مبارزه می‌کند. اما به نظر من این پروژه علی رغم اینکه به جامعه ما آسیب زد و واقعا در دوره رضاخان آسیب دیدیم ولی نتوانست تغییرات بنیادی را در کشور ما ایجاد کند... . این نگاه، نگاه پروژه‌ای است. بعد از انقلاب هم در چشم انداز قرار بود به شکل یک پروژه مدرنیزاسیون صورت گیرد. این نوع تاکتیک عملا ناموفق است و تا الان این تکاپوی دویست ساله ماسون‌ها نشان داده که نتوانستند در اجرای منویاتشان موفق شوند هر چند که ضرباتی وارد آورده‌اند.

در مقابل این، روشی دیگر مطرح می‌شود که میرزا ملکم خان و بعضی از افراد دیگر به شدت دنبال آن بودند. در این تغییر رویکرد که در بردارنده تاکتیکی ملموس است، پذیرش مدرنیته در طی یک پروسه صورت می‌گیرد. نمی‌توانیم بگوییم از تاریخ 1/1/1300 که رضا خان ظهور می‌کند و یا از سوم اسفند 1299 تا فلان تاریخ این تاکتیک تمام می‌شود. در این بین نقش لژ فروغی و رویکردی که آنها اکنون به فیلم‌سازی و جریان‌سازی اجتماعی از طریق فیلم‌ها روی آورده‌اند، نشان دهنده ‌این است که طیف آنها به ماجرا نگاه پروسه‌ای دارند. در نگاه پروسه‌ای میرزا ملکم خان معتقد است که باید با تلفیق اسلام و اصول مدرنیته کار خود را پیش ببریم. اگر آن جریان افراطی در مشروطه، قد علم نمی‌کرد که بخواهد طی یک پروزه چند ساله کار را تمام کند، شاید آن‌هایی که‌یک تفکر پروسه‌ای نظیر ملکم خان داشتند موفق‌تر بودند. ملکم خان معتقد است ما باید اقشار مختلف را آماده کنیم،- آخوندزاده هم با او همگام بود منتها مسیر افراط را پیمود- و از طریق نمایشنامه و تئاتر و کارهای فرهنگی جامعه را تغییر دهیم. اتفاقی که در علوم انسانی ما رخ داده‌است حاصل نگاه پروسه‌ای است. یعنی کم کم این شد که اگر کسی بخواهد غیر از این نوع نگاه موجود حرفی بزند غیرعادی قلمداد می‌شود و به عنوان یک عنصر ناهنجار، ناهماهنگ و باری به هر جهت که حرف‌هایی برای خودش می‌زند با وی برخورد می‌شود. در نگاه پروسه‌ای تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی با ‌تربیت انسان همراه ‌است. در دوره رضا شاه تفکر پروسه‌ای معتقد است بهتر بود کاری می‌کردی که خودش چادر را بر می‌داشت ولی حالا که چادر را برداشتی این فرد را باید بر اساس تفکر غربی ‌تربیت کرد. البته ‌این هم نوعی تقلید کاملا سطحی تفکر غربی است که فرد وقتی در وادی گرفتار می‌شود از نوع رفتار آن‌ها تقلید می‌کند اما حتی به اصول خود آن‌ها که تا حدودی رعایت می‌کنند پایبند نیست. یعنی نوعی آسیمیلاسیون که فرد از شخصیت قبلی خود عاری می‌شود و شخصیت جدید را هم نمی‌تواند به خوبی اخذ کند چرا که اساسا این شخصیت متعلق به جامعه فرد نیست بلکه متعلق به جامعه دیگری است. و خیلی زمان می‌برد تا در کشوری نظیر ایران که دین‌مدار است این اتفاقات رخ دهد. در هر صورت این نگاه مسئله‌ای است که تداوم دارد. از یک طرف تعدای ساختارشکن هستند که خیلی رادیکال عمل می‌کنند مثلا در مشروطه آدم می‌کشند.

شیخ فضل الله نوری را دار می‌زنند، خیلی‌ها را‌ ترور می‌کنند و سعی دارند مخالفین را به همین صورت از سر راه بردارند. اما به نظر من آن‌هایی موفق بودند که نگاه پروسه‌ای داشتند. به‌این معنی که رفته رفته بنیان‌های فکری و فرهنگی جامعه را با روش‌های مختلف هدف می‌گیرند. مثلا در عرصه سینما و فیلم مدت‌هاست فیلم‌های ساختارشکن در کشور ما و به نام ایران در مجامع بین المللی نمایش داده می‌شود. در اغلب این فیلم‌ها مناسبات به شکلی نمایش داده می‌شود که هیچ چیز قطعی وجود ندارد و همه چیز می‌تواند نسبی باشد. رفته رفته همین تفکر که می‌توان بدون اعتقاد به دین خداپرست باشیم در فیلم‌ها نمایش داده می‌شود. در فیلم‌های با مضامین اجتماعی، بی‌تربیتی و استفاده از الفاظ رکیک به عنوان اینکه می‌خواهند واقعیت را نمایش دهند ‌ترویج داده می‌شود. علاوه بر سیاه‌نمایی‌هایی که در خصوص اسلام و احکام صورت می‌گیرد و کاملا رویکرد سیاسی دارد –امثال «سنگسار ثریا» که خیلی مبتذل است- فیلم‌های پیچیده‌تری نیز وجود دارد که بازیگر در طی فیلم تنها احتمال دارد یک کلمه به کار برد و با این کلمه اساس حکومت ولایی را زیر سوال ببرد. مثلا در جایی که ‌امام معصوم (ع)، حضور دارد متاسفانه رای مردم مطرح می‌شود. یعنی در مشروعیت یافتن حکومت امام رای مردم باید ملاک باشد. در حالی که ما در جامعه شیعی امام معصوم به عنوان اولین و برترین گزینه مطرح است. مورد دیگر به روابط عادی زن و مرد و روابط عادی افراد مذاهب مختلف با یکدیگر است. در این مورد شریعت محدوده‌ای قائل است و بالاخره مثلا ذبیحه برخی از مذاهب را نمی‌شود مصرف کرد ولی جوری تصویر برداری می‌شود که ‌این کار به شکل عادی صورت گیرد. رفته رفته می‌بینیم که فرهنگ فراماسونری طیفی را در جامعه ‌ایرانی‌ تربیت می‌کند که عملا به سکولاریسم اجتماعی و نسبی‌گرایی معرفتی منجر می‌شود و پس از مدتی با تغییر نسل، تثبیت این تفکر را در کشور مشاهده می‌کنیم. بنابراین از نظر بنده هر دو جریان با هم فعالیت دارند. در یک دوره شاید رادیکال‌ها مطرح‌تر باشند اما جریان دیگر همچنان کار خود را ادامه می‌دهد و زیر ساخت‌های فکری و فرهنگی ما و باقی‌مانده آن چیزی را که داریم از درون متلاشی می‌کند، یعنی قصد دارد متلاشی کند.

 البته تعقیب این دو نوع رویکرد را حتی در همان نشریه‌ای که به زعم سر دبیرش با هدف تفسیر جهان و نه تغییر آن منتشر می‌شود، می‌بینیم. مثلا در بخشی از مطالب به معرفی متفکرین و دانشمندان حوزه اقتصاد و تاریخ و... ایرانی خارج از کشور می‌پردازد. متفکرینی معلوم الحال و در عین حال سکولار که در مقاطعی با همین رویکرد رادیکال به سرمایه‌های علمی ‌و انسانی نظام اسلامی ‌ضربه وارد کرده بودند. اما در حال حاضر به نظر می‌رسد دو طیف از نظرات روشنفکران بیشتر در حال بالیدن است و با اقبال طبقه ناآگاه تحصیل کرده هم مواجه شده‌اند. یک طیف طرفداران نظریه ‌امتناع تفکر در ایران و انحطاط تاریخی به سردمداری سید جواد طباطبائی و طیف دیگر دنباله‌روهای نظریه عقلانیت و معنویت مصطفی ملکیان، حضور و بروز این دو طیف از یک پروسه را چگونه تفسیر می‌فرمایید؟
دکتر حقانی: این‌ها بخشی از همان جریان هستند. جریانی که به نظر بنده به ماجرای تغییرات در ایران نگاه پروسه‌ای دارند. و حتی در جاهایی ممکن است این‌ها نقدهایی هم به جریانات پروژه‌ای داشته باشند اما این نقد به معنی این نیست که مبانی آن‌ها را قبول ندارند، بلکه به روش‌های آنان منتقدند. هر کدام این افراد و جریانات هم بخشی را مورد توجه و تمرکز قرار داده‌اند. از جمله همان بحث جایگزینی اخلاق و عقلانیت به جای دین که ‌این تفکر، تفکر غربی و ماسونی است و با این ادبیات در کشور ما رواج پیدا می‌کند. در بحث امتناع تفکر هم نوعی به بن بست کشاندن و بن بست نشان دادن راهی که جامعه ما در حال طی کردن آن است، منظور است. وقتی شما این راه را به عنوان یک راه بن بست نشان می‌دهید و معتقدید که ‌این فضا ظرفیت تفکر را از دست داده و دیگر نمی‌تواند تفکر کند خود به خود زمینه پذیرش تفکر غربی را در جامعه فراهم می‌کنید. البته روی این مسئله نیاز به بحث مستوفایی وجود دارد. این مفروضی است که از سوی این آقایان مطرح می‌شود و واقعا بنده مایه‌های تاریخی و سندی این نوع مفروضات را خیلی ضعیف می‌دانم . شما بیایید در ایران با امتناع تفکر مواجه شوید؟ تداوم تفکر را ممکن ندانید؟ این مسائل باید با بحث جدی تاریخی مورد بررسی قرار گیرد. در خصوص جایگزینی اخلاق و عقلانیت هم به نظر بنده به ‌اندازه کافی بحث صورت گرفته‌است و افراد صاحب نظر در این زمینه اظهار نظر کرده‌اند که نتیجه ‌این اظهارات نشان می‌دهد که بدون دین طی کردن مسیر تعالی معنویت به بیراهه می‌رود. ما تفکر دینی را که منشا و حیانی دارد و از سوی خدا و انبیاء برای ما آمده‌است بخواهیم کنار بگذاریم و با تفکر خود بنیاد و سطحی خودمان بخواهیم برای انسان و بشر راه تعیین کنیم بدون هیچ ضمانت اجرایی یعنی به اخلاق و عقلانیت حواله دهیم در حالی که هر دو این‌ها تحت شرایط ویژه‌ای می‌توانند از مسیر خارج شوند.

 آقای دکتر به عنوان سوال آخر، بفرمایید که تاثیر منفی آموزه‌های آثار زرین کوب با توجه به [ماسون بودن] او بر بدنه ‌آموزشی دانشگاه‌ها و به طور خاص نحوه‌ی نگرش ما به تمدن کلاسیک ایران پس از اسلام را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
دکتر حقانی: زرین‌کوب همان طور که عرض کردم علاوه بر دو قرن سکوت، در «نه شرقی، نه غربی، انسانی» هم تقریبا همان تفکر ماسونی را رواج می‌دهد. در جاهایی هم به دنبال‌ترویج نوعی تفکر اشراقی [ از نوع صوفیانه/ ماسون زده و نه عرفان حقیقی] علی الخصوص در ارزش میراث صوفیه ‌است . اشاره‌ای به ارتباط صوفی‌گری با تفکر ماسونی در دوره مشروطه داشته باشیم. در دوره مشروطه ماسون‌ها اتفاقا در مقاطعی که دچار سختی و مشکلات برای ادامه فعالیت می‌شدند در قالب تحرکات درویشی و صوفی‌گرایانه آراء خودشان را به نمایش می‌گذاشتند. در صوفیه‌این ظرفیت وجود دارد. شریعت‌گریزی و تساهل و تسامحی که در صوفیه وجود دارد و به اصول مذهب هم کنایه می‌زند پیوند آن‌ها را با تفکر ماسونی برقرار می‌کند. این طور نیست که از صوفیه به عنوان ابزار استفاده شود. نسبت‌هایی هم بین صوفیه و فراماسونری وجود دارد. اگر در صوفیه شریعت‌گریزی مشاهده می‌شود در فراماسونری دین گریزی کاملا آشکار است. قبل از تاسیس لژ بیداری ، انجمن اخوت در 1317 قمری تاسیس می‌شود در طبقه پایین محل انجمن جلسات ماسون‌ها برگزار می‌شود. اتفاقا آن جریانی که زرین کوب و حسین علا هم در آن حضور دارند در لژ ملی ادامه دهنده همین نحله هستند. این دو به جای گونیا و پرگار در علائم فراماسونری از کشکول و تبرزین در لژهای خود استفاده می‌کنند. از یا هو و یا علی به عنوان اسم رمز در لژهایشان به کار می‌برند. همین مسئله را ما در «ارزش میراث صوفیه» زرین کوب می‌بینیم. یک مسیر برای به حاشیه راندن فقه و دین و نگاه دینی. در «دو قرن سکوت» به نوعی اسلام ستیزی و باستان گرایی مشخص است. در «نه شرقی، نه غربی، انسانی» تفکر اومانیستی ماسونی خودش را نشان می‌دهد. در اغلب دست پروردگان زرین‌کوب نوعی نسبی‌انگاری را مشاهده می‌کنیم. این افراد به حقایق تاریخی که می‌رسند کاملا سعی دارند مخاطب خود را خلع سلاح کنند. مثلا در خصوص تاریخ اسلام می‌گویند ما به طور حتم نمی‌توانیم قضاوت کنیم که حق با علی (ع) بوده‌ یا با معاویه ‌یعنی به ‌این شکل تصور نسبی انگاری را حتی در بین دانشجویان رواج می‌دهند. چیزهایی که واقعا مشخص است. در همه ادیان بر روی مکانت و شرافت حضرت امیر (ع) صحه می‌گذارند، آن وقت در جامعه ‌ایرانی این گونه عنوان می‌شود که خیر ما نمی‌توانیم قضاوت کنیم. وقتی با این نگاه نسبی‌انگارانه وارد تاریخ می‌شوید هر خائنی می‌تواند خادم باشد. مثلا آن فرد می‌خواست از منظر خودش ایران را نجات دهد. بنابراین رفت و قرار داد 1919 را منعقد کرد. قراردادی که ‌ایران را مستعمره می‌کرد. فرد دیگری می‌خواست ایران را نجات دهد قرارداد رویتر را بست، 70 سال منابع زیرزمینی و رو زمینی ایران را واگذارکرد. وقتی این گونه وارد می‌شویم رضاخان هم توجیه می‌شود. اخیرا مد شده برخی در این طرف و آن طرف از رضاخان تعریف و تمجید می‌کنند و معتقدند اقدامات او و پسرش که کاملا ضد دینی و ضد ملی است فعالیت‌های خوبی بوده و توجیه می‌شود.

علت آن است که فرد به ‌این نگاه نسبی انگاری ملتزم و معتقد می‌شود و آن ر ا‌ترویج می‌کند. این که شما در بررسی تاریخی خود نقاط ضعف و قوت یک جریان را شرح دهید این یک بحث است اما این که بر اساس و بر این پایه ‌استدلال کرده و آن جریان را تطهیر کنید گرفتار نسبی انگاری شده‌اید. مثلا جریان جاسوسی را تطهیر کنید این مسئله چیزی فراتر از آن است که نقاط مثبت و منفی افراد را ببیند. انسانی هست که در عین حالی که قاتل هست نوازنده خوبی هم هست، سرپاس مختاری همین گونه بود و در عین حالی که موسیقی‌دان بود به راحتی انسان می‌کشت. در این حالت بیائیم با این عنوان که خوبی افراد را مطرح کنیم بگوییم این فرد در آن وضعیت آدم لطیفی بود حالا با آن جنبه منفی‌اش هم، کاری نداریم. معمولا این گونه می‌شود که در پایان به ‌این نتیجه می‌رسند که حساب سیاست از هنر جداست و فرد در این پروژه از سرپاس مختاری و دیگران یک قهرمان می‌سازد. تمام این‌ها حاصل نوع نگاهی است که زرین کوب رواج داد.

 خیلی تشکر و قدردانی می‌کنیم از این که حوصله کردید و در این گفتگوی طولانی ما را یاری دادید.


با انتخاب لینک کانال تلگرام در قسمت «صفحه اینترنتی مرتبط» به ما ملحق شوید.

تاریخ انتشار در سایت: ۲۸ مرداد ۱۳۹۶
صفحه اینترنتی مرتبط
نقش ها
گفت و گو شونده : موسی حقانی
مطالب
عناوین
رسته: 2